صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 33

موضوع: نجات دنيا توسط ريدن

  1. نجات دنيا توسط ريدن

    #1
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)



    بسم الله الرحمن الرحيم

    Reza Akhlagh


    من مي خوام داستاني از يكي از اسا تيد مورتال كمبت براتون تعريف كنم اميدوارم خوشتون بياد . او هست لورد ريدن بزرگ كه بيشتر دشمنان خود رادر ارثه ي مورتال كمبت مي تواند نابود كند. يعني90% آنها را .نه همشونو.
    اين داستان در سال 2008 اتفاق مي افتد يعني 11يا 10 سال بعد ازموضوع واون رخداد مورتال كمبت انيهليشن. چند وقتي بود كه ريدن متوجه ي خبر هايي در زمين شده بود!خبر هايي عجيب! كه گروهي دارد زمين را به تسرف خود در مي آورد و كم كم آن را نابود مي كند. ريدن متوجه ي حقيقت شد وبه زمين رفت. اونجا به معبد روشنايي رفت{ هركي فيلم مورتال كمبت انيهليشن رو ديده باشه مي فهمه معبد روشنايي چيه و كجاست} تا با كمك افرادي كه ياران ودوستان قديمي او بودند از نابود شدن زمين جلو گيري كنند.دوستان او عبارت بودند از ليوكانگ_ كيتانا_ جكس و سونيا_ سيندل ازقلم نيفتاده اون مرد چون سن اون بيشتر از اونا بود. اول به چين رفت وليوكنگ وكيتانا رو باخبر كرد وآون ها رو باخود برد وبعد به نييويرگ رفت وسونيا و جكس رو با خودآورد وهمگي رو دورهم جمع كردوموضوع رو به اونا گفت:اون ها هم دست به كار شدند

    سونياوكيتانا باهم و ليوكانگ وجكس هم باهم. به راه افتادند اول يك پايگاه تحقيقاتي را ساختن همگي باهم.آنها بعد از يك سال و4ماه تحقيق فهميدند اين كار ها از كجا سر چشمه ميگيرد.آنها فهميدند كه اين كار ها در كشور ژاپن وآمريكا صورت ميگيرد.دو گروه بودند بنام هاي _اژدهاي سياه در(ژاپن)وگرگ بنفش در(آمريكا)! {اول گروه اژدهاي سياه} وجود داشت درآن رزمي كاراني بي رحم و هر چيزي مانع اونها بود ازبين مي بردند حتي پدر-مادر-ويا فرزندانشان. آنها در هنر هاي رزمي خيلي ماهر بودند ولي ريدن مي دونست كه ميتونه باقدرتش اون ها رو نابود كنه ولي اين كارو نكرد!{ دوم گروه گرگ بنفش} يك گروه بزرگ آدمكش در لوس انجلس امريكا كه مجهز به صلاح هاي جديد و پيشرفته (كه در زمان خودش اسلحه بودند) آنها فكر كردند وفهميدند كه با يد اول گروه گرگ بنفش رو از بين ببرند چون خيلي سخت تراز اون گروه بود پس جكس وسونيا رو به لوس آنجلس برد آن دو با هم فكر كردند كه چطوري بايد به اطلاعات پي ببرند.؟ فهميدم جكس! ما بايد اول عضو اون گروه بشيم . اون ها رفتند ويكي ازاعضاي گروه گرگ بنفش رو دسگير كردند طي يك ماموريت سرّي اون ها هر چي اطلا عات بود از اون گرفتند و راه عضويت در گروه رو به اون ها نشون داد {بدون اينكه گروه اژدهاي سياه متوجه بشن دست بكار شدند} از اون جا ريدن از همه اوضاع رو تحت كنترول داشت. سر دسته ي خياباني گروه گرگ بنفش شخصي خشن بود به نام (سالي). جكس وسونيا اون رو پيدا كردند . جكس وسونيا خودشونو در يك درگيري جلوي (سالي) بطور ناگهاني با چندي افراد نشون دادند كه چطوري جكس وسونيا با آنها مبارزه ميكردند سالي هم تحت تاثير قرار گرفت وبه فكر آوردن اون ها به گروه بود. وسونيا وجكس هم همين را ميخواستند كه شد... سالي اون ها رو دعوت كرد به گروه_ اون ها هم با كمال ميل قبول كردند .سالي پرسيد شما رو كجا آموزش مي دادند اونها گفتند يه مربي چيني داشتيم. اونها رو سالي برد به مخفي گاه. (البته نه مخفي گاه اصلي) وقتي وارد مخفي گاه شدند تعداد زيادي افراد رو ديدند مسلح . سالي به افرادش گفت به اونا كاري نداشته باشين. بعد اونا رو به يك باشگاه زيرزميني برد. تعدادي كارته كار اون جا بود .جكس به سالي گفت چرا ما رو آوردي اينجا؟ گفت مي خوام يه امتحان رزمي ازتون بگيرم!تا ببينم چقدر هنر رزمي بلدين ! بعد استاد كاراته يكي از شاگردان قوي خودش رو فرستاد تا با جكس مبارزه كنه.مبارزه رو شروع كردند شاگرد حمله كرد ولي جكس بدون اينكه حركت كنه سر جاي خودش با3 ضربه ي مشت هاي بكسري خودش شاگرد رو از پا در آوورد همگي تعجب كردند ولي براي سونيا عادي بود_استاد دستور داد 5 نفري به او حمله كنند _ 5 نفر دور جكس رو گرفتند (5 نفر داشتند از ترس ميمردند ولي به روي خودشون نمي آوردن) 2 نفر اول به جكس حمله كردند ولي جكس در 33 ثانيه اونا رو از پا در آورد استاد 4 نفر آخر هم فرستاد تا 7 نفري حمله كنند جكس در مبارزه از سبك بوكسري خود را استفاده كرد. جكس به طرز عجيبي اونها رو در3 دقيقه شكست داد استاد واقعا تعجب كرد واون رو تشويق كرد بعد خودش با او مبارزه كرد مبارزه ي اونها 30 دقيقه طول كشيد وآخر جكس پيروز شد واستاد در جلوي پاي سالي زانو زد سالي گفت اينطوري مي خواستي افرادمو آموزش بدي همون جا اسلحه ي خودشو درآورد و با يك گولوله تو سر استاد اونو كشت وقتي سالي مبارزه ي جكس رو ديد گفت اون زن هم دوستت_ چيزي بلده از مبارزه جكس خنديد و گفت اين بدتر از من مبارزه ميكنه سالي تعجب كرد! سالي گفت :من نمي دونستم شما اينقدر مبارز خوبي هستيد/ ولي از اين به بعد من روي شما حساب ميكنم. وشما دوتا رو به رئيس معرفي ميكنم.جكس كدوم رئيس؟
    رئيس اصلي كل باند! (درضم اسم گروه گرگ بنفش) يادتون باشه. يه چيزي منو پيشه رئيس رو سفيد كنيد. واگر سر از پا خطا كنيد رئيس منو شما هارو ميكشه اون خيلي بي رحم تر از منه! من ديگه روي شماها حساب ميكنم. {كم كم داشت كار اون دو سخت مي شد} سالي اون ها رو برد به يك شهر ديگه در كشور آمريكا ودر يك خانه ي بزرگ در وسط شهر وارد اون خانه كه شدند يك سر آدم هايي با لباس هاي بنفش كه روي آنها عكس گرگ كشيده بودند . سونيا يه كم ترسيد وارد خانه شدند سالي به يكي از خدمت كاران گفت: رئيس كجاست؟گفت در حال تمرين كونگ فو.15 دقيقه ي ديگه تمرينش تموم ميشه. خدمت كار اون ها رو به اتاق مهمانان برد . بعد از 20 دقيقه رئيس اومد جكس وسونيا به احترام رئيس بلند شدند وايستادند سلام كردند رئيس جواب سلام اونها رو نداد. رئيس به سالي اينا ديگه كيين؟ سالي گفت قربان اينها رو يك بار در خيابان اتفاقي در حال مبارزه ديدم. اون هارو آورد م تو گروه اين يكي اسمش جكسه اون زنم هم سونيا اسمشه/ اونها استاد كارته اي رو كه شما براي ما فرستاده بوديد شكست دادن رئيس تعجب كرد!!!... گفت بعد چيكار كردي با اون استاد؟ سالي گفت كشتمش. رئيس گفت: كار خوبي كردي/ديگه به اون بي اورزه نياز نداشتم.بعد به سونيا گفت مي خوام با تو مبارزه كنم اگه مبارزتون خوب بود شماها محافظ من مي شيد سونيا آماده ي مبارزه شد مبارزه رو شروع كردند رئيس باسرعت به سونيا حمله كرد وبا يك حركت پرنده بر سر سينه ي سونيا زد سونيا 1 متر اون ورتر افتاد سونيا بلند شد مبارزه ي اصلي خودش و آغاز كرد 15دقيقه مبارزه كردند ولي سونيا نتونست رئيس رو شكست بده رئيس گفت تا حالا رقيبي به اين سختي نداشتم ولي نمي توني منو شكست بدي . بعد سونيا كنار رفت. رئيس به جكس گفت: حال نوبته توهه جكس رفت براي مبارزه مبارزه رو شروع كرد ومورد ضرب وشست رئيس قرار گرفت جكس عمدا اين كارو كرد تا بفهمه نقطه ضعفش چيه جكس بعد از3دقيقه فهميد نقطه ضعفش چيه .بعد بلند وروي سر رئيس حمله كرد بعد از5دقيقه اونو شكست داد سالي وسونيا دهانشون باز مونده بود! تعجب كرده بودند !!! رئيس بلند شد و سرو صورت خوني خودشو با دسمالي پاك كرد و با اصبانيت فرياد زد چطور جرعت كردي اين كارو كني؟ جكس با خنده گفت: خودت گفتي مبارزه كنم مبارزه ي من اينطوري_ رئيس از حرف جكس خندش گرفت وگفت: نگفتم ديگه اينطوري.بعد اونها رو تشويق كرد وبه سالي گفت:به هردوشون يكي 100دلار پول بده؟ براي بار اول خوب بود.و به سالي گفت: همه جاي خونه رو به اون ها نشون بده. اين داستان ادامه دارد..... فصل اول تمام شد!

    ویرایش توسط Thunder boy : 04-08-2012 در ساعت 05:03 PM
    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  2. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده اند:

    Ahmadreza (07-26-2012),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (05-23-2014),love day (04-23-2016),mkliukang (09-20-2013),Onaga (04-02-2013),Rejected Emperor (06-25-2012),shervintahmasian (06-03-2014),shervintahmsian (05-28-2014),Super Batman (07-10-2014),The JokeR (12-01-2015)

  3. #11
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام دوستان درستش كردم لذت ببريد. خدايااااااااااااااااااااا اا كمكم كن.
    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده است:

    Rejected Emperor (06-25-2012)

  5. #12
    CONNOR KENWAY آواتار ها کاربر تازه
    تاریخ عضویت
    Apr 2012
    نوشته ها
    34
    تشکر
    57
    تشکر شده 82 بار در 36 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ممنون قشنگ بود

  6. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید CONNOR KENWAY از ایشان تشکر کرده است:

    Rejected Emperor (06-25-2012)

  7. #13
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خواهش ميكنم عزيزم ادامشم يه سه روز ديگه آماده ميكنم براتون
    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  8. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده است:

    Rejected Emperor (06-25-2012)

  9. #14
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا
    نجات دنيا توسط ريدن
    فصل چهارم :قسمت اول:آغاز شروع مسابقات
    سلام دوستان با اينكه مدت زيادي از ادامه ي داستان ميگذره ولي گفتم تابستون در راه و بچه ها هم بيكارن تا داستانو ادامه بدم برا بيكاري خوبه.گفتم ديگه قال قضيه رو بكنم و داستانو با نبردي سخت / افسانه اي/جذاب / و خوب به پايان برسونم. حالا بريم سر اصل مطلب. ادامه ي داستان.........
    بعد از 3 روز تمرين بلاخره روز مبارزه فرا رسيد. پدر و پسر بزرگتر وارد سالن شدن ودر جايگاه خودشون نشستند.هفت سياه پوش هم وارد سالن شدن.
    بعد افراد ريدن وارد سالن شدند. بعد همگي جمع شدن و پدر اونها شروع به صحبت كردن كرد. اين مبارزه يك قانوني داره و اونم اينه كه فقط ميتونيد از سلاح سرد استفاده كنيد و ديگه غير از اين قانوني نداره . افراد كيتانا 7 نفر بودند و با ريدن وخودش وليوكانگ ميشدن 10 نفر .ريدن گفت شما 7 نفر با اين 7 سياه پوش مبارزه ميكنيد.
    بعد از اينكه افراد گروه ريدن آماده شدن و سلاح هاي مورد علاقشونو آماده كردن وارد ميدان مبارزه شدن . بعد هر نفر روبروي يك نفر ايستاد.حالا اماده ي نبردي سخت شده بودند. بعد با كلمه ي شروعي كه برادر بزرگ بايد ميگفت :مسابقه شروع شد.
    ادامه دارد ....... پايان قسمت اول فصل چهارم........................................ ....
    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  10. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده اند:

    AmiRDarkness (06-18-2012),CONNOR KENWAY (06-18-2012),Onaga (04-02-2013),Rejected Emperor (06-25-2012),You s (05-11-2018)

  11. #15
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سزاوار یه تشکر همنیستم؟ ادامشو 3روز دیگه میزنم /// آه زمونه چی شدهههههههه
    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  12. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده اند:

    Rejected Emperor (06-25-2012),Super Batman (07-10-2014)

  13. #16
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا
    نجات د نیا توسط ریدن
    فصل چهارم قسمت دوم: آغاز مبارزات افراد
    مبارزه شروع شد افراد شروع کردن به مبارزه . چشم تو شم هم نگاه می کردن تا این که یکی از مبارزان سیاه پوش حمله رو شروع کرد.
    یکی از افراد ریدن که سلاح سانچیکو رو انتخاب کرده بود داشت با یکی از هفت سیاه پوش مبارزه میکرد و بقیه تماشا میکردن .سیاه پوش از از چپ شروع کرد به زدن ضربه به پای حریف .دفاع کرد. اون دباره از راست حمله کرد ..........
    چون خسته میشید براتون ضربه ها رو توصیف کنم خلاصه اش میکنم.....
    بعد از 10 دقیقه اون نفر که از مبارزان ریدن بود شکست خورد و سیاه پوش با بی رحمی به فرق سر اون با شمشیر ضربه زد و اونو کشت.
    نفر دوم اومد با سلاح: نیزه . شروع کرد به مبارزه با اون سیاه پوش با نفرتی که از سیاه پوش داشت با تمام قدرت حمله کرد و خلاصه بعد از 12 دقیقه مبارزه کردن سیاه پوش خسته شد و نیزه دار از فرصت استفاده کرد و به اون حمله بر شد و دقیق نیزه رو در زمان خاسی که حواس اون پرت شد نیزه رو فرو برد به شکم اون و بعد نیزه رو درآورد و به قلب اون فرو کرد. تا اینکه اون به رحمت شیطان پیوست.

    نفر سوم از مبارزان ریدن با سلاح تبر دو سر وارد میدان شد.
    نفر دوم از گروه هفت سیاه پوش هم با شمشیر های سامورایی خود وارد میدان شد.
    مبارزه شروع شد با سرعت دو مبارز به سوی هم امدنن و شمشیر و تبر با قدرت به هم بر خورد کردن ولی شمشیر سامورایی شکست و مبارز تبر دار ریدن به پرید تا با یک ضربه به سر اون اون رو بکشه ولی اون جا خالی دادو با دست خالی به ادامه ی مبارزه پرداخت سیاه پوش دوام ضربه های اون را نداشت به همین دلیل اول دستش در مبارزه به دلیلی دفاع از خودش قطع شد وبعد با یک ضربه سرش رو از دست داد.
    تا حالا 2بر 1 به نفع گروه ریدن هست.

    بعد از ظهر ادامه دارد............


    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  14. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده اند:

    Onaga (04-02-2013),Rejected Emperor (06-25-2012),Scorpion-Z (06-25-2012)

  15. #17
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا
    فصل چهارم قسمت:سوم ادامه ی مبارزات افراد.
    نفر سوم از گروه ریدن با سلاح شمشیر وارد میشه.
    نفرسوم از گروه سیاه پوش وارد میشه با سلاح شمشیر.


    خوب شروع میکنن به مبارزه جنگ سختی بین این دو مبارز در میگیره و خیلی زیاد این مبارزه طول میکشه تا اینکه مبارزه ریدن خسته میشه و و میگه من از مبارزه انصراف میدم و اون داشت از میدون ترک زمین می کرد که یه هویی از پشت سر سیاه پوش میاد و با شمشیر میزنه به کمر اون و که از سینه شمشیر بیرون میاد.
    ریدن اعتراض میکنه میگه این نامردی ولی رئیس گفت ما اینجا هیچ قانونی نداریم و این رو اول مبارزه هم گفتم.-
    ادامه ی مبارزات.


    خلاصه آقا اینا همینطور میارزه میکنن تا دست آخر یکی از مبارزان ریدن که قدرت بدنی زیادی داشت .اون تبر داره زنده میمونه و همه ی سیاه پوش ها میمیرن.
    بعد از این مبارزه ریدن به رئیس میگه حالا ما برنده ی مبارزه شدیم و حالا وقت این رسیده که شما ها هم با ما مبارزه کنید. لیوکانگ گفت حالا وقتش به سزای اعمالتون برسید. رئیس گفت چطور جرئت میکنید به من توهین کنید الان حساب تک تک تون رو میرسم.
    افراد بکشیدشون بعد عده ی زیادی از پشت درها و پرده های اونجا وارد شدن .
    دیدن کارشون خیلی سخت تر شده. ریدن به لیوکانگ گفت حالا وقت حرف زدن بود.
    پایان مبارزات گروه یا افراد.
    ادامه دارد..........


    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  16. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده اند:

    AmirKiller (08-31-2013),Onaga (04-02-2013),Rejected Emperor (07-27-2012),Super Batman (07-10-2014)

  17. #18
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا
    فصل چهارم قسمت سوم: شروع درد سر.
    رئيس به افراد گروهش دستور داد كه حمله كنند.اونا شروع كردن به حمله يكي ميومد واسه ليو يكي هم ميومد واسه ريدن و.. خلاصه در حال مبارزه بودن با فراد اين تبهكارا.
    نا گهان ريدن عصباني شد و به كيتانا و ليو واون تبري گفت به من ملحق بشيد بعد يه دايره از نيروي برقي تشكيل داد و لو كانگ و كيتانا و تبري به داخل اون رفتن.
    ريدن اونا رو غيب كرد.
    ريئس و پسر بزرگ متعجب شدن.
    بعد ريدن با جمع كردن نيروي الكترسيته منفجر كرد اون سالن رو و تمامي افراد اون مردن بجزء خود رئيس و پسرش.
    ليو كانگ و كيتانا وتبري تو يه پارك ظاهر شدن اونم در روز و مردم از ديدن اونها حيرت زده شدن. بعد همگي زود اون محل رو ترك كردن و به مخفيگاهي كه داشتن رفتن.
    ريدن در اون سالن بود كه به رئيس گفت اين تاوان تو و اون همه قتل هايي كه انجام دادين بود.
    ريئس گفت من اين جوري نمي شينم و تو رو يه روز نابود ميكنم هر چند قدرت داشته باشي.تو بايد نابود بشي و از اونجا فرار كردن.
    ريدن هم از اونجا رفت و به مخفيگاه برگشت وقتي ليو اونو ديد گفت چيكار كردي . گفت اون سالن رو با خاك يكسان كردم ولي رئيس و پسرش با هم فرار كردن.
    پايان .....ادامه دارد.
    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  18. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده اند:

    AmirKiller (08-31-2013),Onaga (04-02-2013),Rejected Emperor (07-27-2012)

  19. #19
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    فصل چهارم :قسمت چهارم:جمع کردن نیرو


    بعد از اینکه رئیس و پسرش از اونجا فرار کردن.به مخفیگاهی رفتند.
    پسر:پدر حالا چیکار کنیم. همه ی آزمایشگاه و خونمون نابود شد.
    پدر: ما یه راه بیشتر نداریم.اونم جمع کردن افراد با قیماند در خارج از مخفیگاهه.
    ما باید بریم به اونا بگیمکه می خوایم به یه نبرد سخت بریم.
    پسر این کارو کرد. به تمامی افرادی که باقی مانده بودن خبر داد.

    و روزی رو برای جلسه تایین کرد. رئیس گفت حالا وقتشه قدرت خودمونو به دنیا ثابت کنیم تا همه از ما بترسن. بعد از 3 روز افراد در محلی جمع شدن. کل افراد با قیمانده 80 نفر مبارز بینظیر بودن. که در کشتن حریفی نداشتن.
    رئیس به اونا گفت ما میخوایم به نبر کسانی بریم که قدرت های مختلف دارند.

    همه آماده باش گفتن. بعد گفت ما باید تمرین های زیادی بکنیم تا در برابر اونا مقاومت داشته باشیم.بعد رئیس به پسرش گفت اون دارو هایی که ساختیم رو بین تمامی اونا بخش کن.
    پسر گفت ولی پدر اونا فقط مخصوص ماست. پدر گفت ما چاره ای نداریم. تا اونا رو نا بود کنیم.

    بعد تمامی دارو های که قدرت شیطانی درون اونها نهفته بود به افراد داد . و توضیحاتی درباره ی اون دارو داد. همه ی افراد زوق زده شدن. و از اون دارو استفاده کردن.
    بعد از متوجه شدن جایگاه ریدن و افرادش زمان حمله به اونا رو تعیین کردن. زمان حمله 4 روز دیگه شب حمله آغاز میشه.
    پایان..... ادامه دارد....
    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  20. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده اند:

    AmirKiller (08-31-2013),Onaga (04-02-2013),Rejected Emperor (07-27-2012),Scorpion-Z (07-27-2012)

  21. #20
    Thunder boy آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Nov 2011
    نوشته ها
    1,146
    علاقه مند به
    raiden
    تشکر
    1,804
    تشکر شده 3,509 بار در 1,317 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    فصل پنجم:قسمت اول: جمع کردن افراد




    دو روز گذشت وحالا روز سوم است . روز سوم لیوکانگ در حال تحقیق بود که می فهمه چند وقتی افراد غریبه ای بیرون از مخفیگاه اونها رو تهت نظر دارن.


    لیو نزدیک یکی از اون افراد میشه اون یه نفر فرار میکنه لیو دنبالش میره و تو دو تا کوچه اون ور تر تو یه کوچه ی بن بست دست گیرش میکنه و ازش میپرسه که تو از طرف چه کسی داری ما رو تعقیب میکنی؟ اون چیزی نمیگه. لیو شرئع میکنه به زدن اون تا اینکه میگه از طرف گروه اژدها سیاه میگه داشتین چیکار میکردی.

    من داشتم شماها رو زیر نظر میگرفتم تا کار به خصوصی انجام ندید.

    خلاصه لیو همه چی رو ازش میپرسه و بعد اونو آزادش میکنه.



    لیو بر میگرده به مخفیگاه و همه چی رو به ریدن میگه ریدن از اونجا غیب میشه و بر میگرده به آمریکا.


    ریدن / جکس و سونیا رو با خبر میکنه تا برای نبرد سختی آماده بشن. اونا آماده شدن و هر دو با ریدن به مخفیگاهشون در ژاپن رفتن.لیو از دیدن اونا دوباره خوش حال شد. ریدن گفت باید برم و چند جنگوی دیگه از دنیای خارج بیارم. ریدن غیب شد و به دنیا ی خارج رفت تا دو سه نفر دیگه هم بیاره. به سراغ ساب زیرو رفت و اونو راضی کرد. بعد به سراغ نایقوف رفت و اونم با خبر کرد. بعد اون دونفر هم به مخفیگاه هدایت کرد و اونجا ظاهر شدن. خود ریدن هم برگشت و گفت همگی که همدیگه رو میشناسید. ریدن گفت فقط مونده 12 نفر از معبد شائولین رو بیارم.



    ریدن به چین رفت و 12 نفر از بهترین و قویترین جنگجویان معبد رو برای نبرد سخت با خبر کرد. همه ی جنگجویان شائولین با ریدن موافقت کردن و ریدن همه ی اونا رو به مخفیگاه برد.

    ریدن در اون شب سوم که همه ی جنگجویان در مخفیگاه حاظر بودن گفت ما فردا نبرد سختی در پیش داریم و باید خودمون رو برای نبردی سخت آماده کنیم.

    پایان ...فردایی سخت وجود دارد.

    http://upload7.ir/images/62988384481640551445.jpg

  22. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Thunder boy از ایشان تشکر کرده اند:

    AmirKiller (08-31-2013),Onaga (04-02-2013)

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین