صفحه 3 از 11 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 108

موضوع: داستان زندگی اسموک

  1. داستان زندگی اسموک

    #1
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,530
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    24
    تشکر
    3,218
    تشکر شده 9,740 بار در 2,472 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستان زندگی توماس وربادا رو براتون آماده کردم.



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    قسمت اول : زادگاه

    اسم من توماس وبادا هست. من اهل کشور پاراگوئه هستم. در این کشور مردم اغلب در رستوران ها به سر می برند و فقط در حال خوردن و مصرف سیگار هستند. اینجا کشور خطرناکیه چون در این کشور دوئل برگزار میشه و خون خودشون هم پای خودشونه. بقیه هم اینقدر که سیگار می کشیدند دیگه جای نفس کشیدن نبود. منم میرفتم توی رستوران ها غذا می خوردم در یکی از روز ها بود که یکی اومد پیشم نشست یه سیگار بهم تعارف کرد اما گفتم من سیگاری نیستم. اینقدر اصرار کرد که به ناچار قبول کردم. وقتی سیگار رو کشیدم دیگه هوش از سرم پریده بود. روز ها و روز ها گذشت و من بیشتر به شیگار عادت کردم تا جایی که تمام بدنم بوی سیگار گرفته بود و حتی توی خونه هم پدرم راهم نمیداد. دیگه نمی دونستم با این سیگار چیکار کنم و شده بودم یه معتاد.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    هر جا میرفتم یه پاکت سیگار دستم بود.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    خلاصه دیگه می خواستم از شر این سیگار خلاص بشم نمی دونستم چیکار باید بکنم.
    تا اینکه وارد یه کوچه شدم که یه حلقه بزرگ و عجیب و غریب دیدم که در حال چرخیدن بود.(منظورم پورتال هست). رفتم نزدیک دیدم دور و برش رعد و برقه. به خودم گفتم ولش کن بابا الان منو رعد و برق میگیره. همین که از اون کوچه عجیب خارج شدم دیدم طلبکارهام دارن به سمت من میان از همه طرف منو محاصره کرده بودند دیگه راه فرار نداشتم دوباره مجبور شدم به اون کوچه عجیب برم. باید راه خودم رو انتخاب می کردم یا اون حلقه یا طلبکار ها که اگه به دستشون میفتادم ولم نمی کردند خلاصه نزدیک حلقه شدم و به طور اتفاقی افتادم توی اون حلقه افتادم روی زمین وقتی بلند شدم دیدم توی یه سرزمین سر سبز و زیبا هستم. جلوتر که رفتم دیدم چند تا نینجا دارن به من نزدیک میشن. دوباره خواستم فرار کنم که اونها منو دستگیر کردند و اصلا فرصت ندادند فرار کنم. وارد یه قصر پر از برف و یخ شدم که اونجا دیگه یکی دو تا نینجا نبود بیش از چندین نینجا اونجا در حال آموزش بودند دو نفرشون که رنگ لباسشون قرمز و زرد بود منو بردند پیش رئیسشون.

    تا اینکه ...........
    ادامه در قسمت بعد.........

    شما می توانید نظرات و انتقادات و پیشنهادات خود را در مورد این داستان بنویسید.
    نگران عکس نباشید در فصل های بعد از عکس های بیشتری استفاده می کنم.
    آخر سر هم که داستان تموم شد اون رو توی PDF براتون میزارم...................
    یه عکس از این بازیکن هم در حال آماده شدن هست که بزودی در همین پست میزارم...........


    نسخه PDF داستان


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    ویرایش توسط Holy Ninja : 06-10-2014 در ساعت 06:39 PM


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  2. 63 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    *SHAO KAHN* (03-13-2013),10000 500 (11-18-2015),2eptile| (10-15-2013),@amirreza@ (05-12-2013),AmiRDarkness (03-13-2013),AMIREDDIN (01-04-2016),AmirKiller (09-23-2013),Angry bird (06-10-2014),Ares (04-17-2013),arya-cage (08-06-2013),aryafar (02-04-2016),AshkanErmac (07-28-2013),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (08-11-2013),chameleon mk9 (08-13-2013),cyborg (05-15-2013),cyrax0011 (09-05-2013),cyraxx (12-04-2014),DARK GAIA (07-31-2013),Deadking (03-05-2013),ERMACboggg (03-05-2013),RICAROS (03-05-2013),Fantom Ninja (01-18-2015),Grandmaster Sub zero (10-01-2014),imana (07-01-2013),juat_jocker (08-22-2013),KING OF IRAN (07-30-2013),King sub zero (03-05-2013),kingmilad (05-23-2013),Kombo Master (01-15-2014),KraLs (10-15-2013),mahyar.A (07-14-2016),mahyar12 (08-26-2013),mehdiyk (07-05-2013),mkliukang (07-16-2013),nj.subzero (03-05-2013),noob-zero (08-21-2013),noob210 (07-14-2016),Noob__Smoke (07-03-2013),Onaga (03-06-2013),ostadan (07-08-2014),Paria1392 (09-09-2014),predatorr (07-14-2016),Princess Kitana (03-05-2013),rahman24 (01-01-2014),RATED (07-23-2013),Rejected Emperor (04-06-2013),reza14 (08-03-2013),scorpion mohamad (12-25-2016),scorpion123 (05-15-2013),scorsub (12-19-2016),shang (03-08-2013),shervintahmasian (05-27-2014),Shirai Ryu Warrior (01-06-2016),Super Batman (07-10-2014),T A R O K H (05-01-2013),the dragon king (06-10-2013),The Great HEZAR (06-30-2013),The JokeR (07-29-2015),toptime (09-15-2013),هومن اسدی (09-02-2013),werebear (07-27-2013),zero vii (06-04-2013),|SCORPION| (07-08-2014)

  3. #21
    ArashNew آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    515
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    443
    تشکر شده 2,020 بار در 625 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Asabani
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    خوب داداش تو قسمت هشت خوب بود ولي چون خلاصه نويسي كرده بودي خوب نشده بود طوري بود كه انگار ميخواستي داستانو از سرت بگذروني بعدم تو قسمتي كه بيهان داره ميجنگد كوان مياد ميگه ببين چطور سابزيرو قبيلتو قتل عام ميكنه بعد بيهان ميگه اين من نيستم شايد كواي ليانگ قبيلتو قتل عام كرده و در اخر هم كواي ليانگ همه رو قتل عام ميكنه اينا به هم هيچ ربطي نداش

  4. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید ArashNew از ایشان تشکر کرده اند:

    Deadking (06-06-2013),Holy Ninja (05-18-2013),Rejected Emperor (05-17-2013)

  5. #22
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,530
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    24
    تشکر
    3,218
    تشکر شده 9,740 بار در 2,472 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط سابزیرو2 [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    ================================= [پست ادغام شد] =================================

    سلام دوست من خیلی خوب نوشتی منبع داستانت کجاست. بز هم زود مطلب بنویس
    منبع داستان مخ خودم: طی این 10 سالی که با مورتال کمبات کار کردم فکر نکنم منبعی بخواد. من اطلاعات کامل اسموک رو دارم و همون رو با کمی جزئیات اضافه داستان رو شروع می کنم. تازه این اولین داستان من نیست.قبلا هم یکی نوشته بودم که با استقبال خوب کاربران مواجه شده بود.


    نوشته اصلی توسط cyborg [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    شاید به نظر درخواست عجیبی بیاد ولی می شه هاویک رو هم تو داستانت بیاری؟اگه بیاری داستانت محشر می شه.

    نه چرا درخواست عجیبیه. حالا من یه چیزی بگم شما تعجب کنی یه اسکرین شات پیدا کردم اما هاویک داره از اسموک کتک می خوره. ولی باشه ببینم اگ تونستم توی داستان آرماگدون به داستان اضافه می کنم.


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  6. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    Ares (05-18-2013),cyborg (06-19-2013),Deadking (06-06-2013),Rejected Emperor (10-03-2013),scorpion123 (05-18-2013)

  7. #23
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,158
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    BLλCK MESA LABS
    تشکر
    4,079
    تشکر شده 2,548 بار در 1,120 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    توی داستانت فک میکنم تمام این عکس هارو از سایت (mortal kombat warhaws)گیرآورده بودی مثلا اون عکسه که سایرکس توی بیابون افتاده بود یا اونیکه اسموک داشت بدو بدو میرفت ولی نمیخوام بگم بده

  8. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Noob__Smoke از ایشان تشکر کرده اند:

    Deadking (06-06-2013),Rejected Emperor (06-08-2013)

  9. #24
    ArashNew آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    515
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    443
    تشکر شده 2,020 بار در 625 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Asabani
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    پ نكنه خودش بايد عكس برا داستان بسازه حتما خودش بايد لباس سايركس بخره بعد بره لب دريا خودشو دفن كنه عكس بگيره بزاره تو داستان
    دوستان عزيز لطفا اين نظر هاي الكي رو ندين

  10. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید ArashNew از ایشان تشکر کرده اند:

    AMIREDDIN (01-04-2016),cyborg (06-19-2013),Deadking (06-06-2013),Noob__Smoke (07-30-2013),Rejected Emperor (06-08-2013)

  11. #25
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,530
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    24
    تشکر
    3,218
    تشکر شده 9,740 بار در 2,472 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط arashnew [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    خوب داداش تو قسمت هشت خوب بود ولي چون خلاصه نويسي كرده بودي خوب نشده بود طوري بود كه انگار ميخواستي داستانو از سرت بگذروني بعدم تو قسمتي كه بيهان داره ميجنگد كوان مياد ميگه ببين چطور سابزيرو قبيلتو قتل عام ميكنه بعد بيهان ميگه اين من نيستم شايد كواي ليانگ قبيلتو قتل عام كرده و در اخر هم كواي ليانگ همه رو قتل عام ميكنه اينا به هم هيچ ربطي نداش
    نه این طور نیست خواستم بیهان رو توی داستان بیارم که بدونید که سرگذشت بیهان این وسط چی شد؟

    نوشته اصلی توسط noob smok [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    توی داستانت فک میکنم تمام این عکس هارو از سایت (mortal kombat warhaws)گیرآورده بودی مثلا اون عکسه که سایرکس توی بیابون افتاده بود یا اونیکه اسموک داشت بدو بدو میرفت ولی نمیخوام بگم بده

    نه خیر از اونجا بر نداشتم مگه فقط اونجا داره.... من این عکس ها رو یه چند سالی هست دارم(عکس های قدیمی ها رو میگم). به قول آرش انتظار داشتی لباس هاشون خودم بدوزم به تنشون بپوشونم!!!

    و حالا ادامه داستان :

    قسمت نهم : تورنمنت دسپشن


    با آغاز تورنمنت دسپشن این بار جنگجویان جدیدی پا به این تورنمنت گذاشته بودند ، این مسابقات در دنیای خارج بزگزار میشه و بازیکنان جدید عبارتند از : ***ا،لی می ، آشراه، بو رای چو ، کبرا و چند نفر دیگه بودند. من هم همراه نوب سایبات با هم پا به این مسابقات گذاشتیم.نوب سایبات که برادرش (ساب زیرو )و مقصر کشته شدنش به دست اسکورپیون می دونست تصمیم داشت که برادرش رو بکشه ، نوب همچنین قصد داشت ارتشی علیه سایبرگ ها درست کنه تا به لین کویی حمله کنه. انتقام و نفرت سراسر نوب سایبات رو فرا گرفته بود. اما برای این کار نیاز به کمک من و همچنین قهرمانی در تورنمنت دسپشن رو داشت و من هم که هیچ چیزی یادم نمیومد تحت فرمان نوب بودم.
    مسابقات آغاز شد : در اولین گام من و نوب به مصاف کبرا رفتیم. ترکیب دو نفره ما خیلی زود جواب داد و در اولین گام تونستیم که کبرا رو از پیش رو برداریم. خبر شکست کبرا به گوش اوناگا فرمانروای دنیای خارج رسید و او نیز فورا کبرا رو برای شکستش احضار کرد تا به اوناگا توضیح بده که چطور از ما شکست خورده بود.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    در دور بعد ما استراحت داشتیم و داشتیم به مبارزات سایر جنگجویان رو نگاه می کردیم. در دور بعد ساب زیرو به مصاف باراکا رئیس گروه تارتاکان همون گروهی که منو زندانی کرده بودند مبارزه داشت. باراکا تیغه های بزرگی توی دستش داشت که شکست دادنش کار هر کسی نبود اما ساب زیرو با هوش بالای خودش و با استفاده از نقطه ضعف باراکا تونست این حریف رو شکست بده و به دور بعد بره.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    در دور بعدی مسابقات اسکورپیون به مصاف بو رای چو رفت ، جنگجویی که با این که سنگین وزن بود اما از مهارت بالایی برخوردار بود ولی در پایان این اسکورپیون بود که با مهارت های خودش تونست این حریف سنگین وزن رو از پیش رو برداره.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    من و نوب رفتیم استراحت کنیم چون فردا مبارزه بعدیمون بود . خواستیم بریم در استراحت گاهمون که دیدم یه نفر داره یواشکی جایی میره ، نزدیکش شدم و گفتم تو کی هستی؟ گفت که من آشراه هستم. بهش گفتم : اینجا چی می خوای؟ جوابی نداد بعد دیدم که از دستهاش یه نور سفید رنگ به طرفم پرت کرد و چون من روبات بودم اون نور باعث شد تا من کنترل خودم رو از دست بدم و داشتم خراب میشدم که نوب اومد و منو نجات داد و بعد خودش رفت باهاش بجنگه

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اما نوب هم شکست خورد و بعد یه پورتالی باز شد و آشراه فرار کرد. فردای آن روز مبارزه بعدی شروع شد . این بازیکن بازیکن عجیبی بود چون هم بدنش به هر طرف که می خواست می چرخید و هم یک اسکلت بود با یه گرز در دست. اما به هر حال برای رسیدن به قهرمانی باید شکستش میدادیم. نام این بازیکن هاویک بود. این مبارزه شروع شد. همون طور که انتظار می رفت این بازیکن بسیار قوی بود و در راند اول تونست منو ببره اما در راند دوم من دوباره قدرت اولیه ام رو بدست آوردم و قدرتم اینقدر زیاد شده بود که در همون راند دوم هاویک رو جوری زدمش که دیگه نمی تونست از جاش بلند بشه و به مبارزه ادامه بده+

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    و بدین ترتیب این مبارزه به سود ما خاتمه یافت.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    مبارزه بعدی بین مبارز جدید بود مبارزی که از روح هزاران جنگجو توسط شائوکاهان درست شده بود. و اسم این جنگجو ارمک بود. ارمک از قابلیت های بالایی برخوردار بود و در مبارزه خودش با سیندل تونست این بازیکن رو سریع از پیش رو برداره و به مرحله بعد بره.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    مسابقات در دور اول به تمام رسید. فردا ادامه مسابقات برگزار خواهد شد

    ادامه داستان در قسمت بعد : نوب و اسموک چه نقشه ای دارند. آیا نوب به همراه اسموک خواهند توانست قهرمان مسابقات شوند؟؟؟؟

    اسپم ممنوع. هر موقع داستان آماده بشه خودم داستان رو میزارم پس اینقدر اسپم ندید که باهاتون برخورد میشه


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  12. 11 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    *SHAO KAHN* (05-27-2013),AMIREDDIN (12-18-2016),cyborg (05-29-2013),Deadking (06-06-2013),ERMACboggg (05-27-2013),Kenshi-m (05-29-2013),keruz (08-12-2013),mahyar12 (08-28-2013),Onaga (05-27-2013),Rejected Emperor (10-03-2013),هومن اسدی (08-31-2014)

  13. #26
    Kenshi-m آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    May 2013
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    kenshi
    تشکر
    272
    تشکر شده 138 بار در 65 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Mariz
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Grand Master جان حالا چرا عصبی هستی شما این داستانت به اندازه کافی بازدید کننده و محبوبیت داره
    قسمت بعدی هم بزاری خودت میدونی میترکونه
    اینقد عصبی نباش
    فقط یه چیزیش بده اونم اینکه ما کلی منتظرش میمونیم که قسمت بعدیش بیاد ولی وقتی اومد زیاد نیستو یه ربه میخونیمش
    یه زره کشش بده





    The eyes that see can be deceived

  14. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Kenshi-m از ایشان تشکر کرده اند:

    cyborg (06-19-2013),Deadking (06-06-2013),Holy Ninja (05-29-2013),keruz (08-12-2013),Rejected Emperor (06-08-2013)

  15. #27
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,530
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    24
    تشکر
    3,218
    تشکر شده 9,740 بار در 2,472 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Kenshi-m [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    Grand Master جان حالا چرا عصبی هستی شما این داستانت به اندازه کافی بازدید کننده و محبوبیت داره
    قسمت بعدی هم بزاری خودت میدونی میترکونه
    اینقد عصبی نباش
    فقط یه چیزیش بده اونم اینکه ما کلی منتظرش میمونیم که قسمت بعدیش بیاد ولی وقتی اومد زیاد نیستو یه ربه میخونیمش
    یه زره کشش بده
    عصبانی نیستم وقتی میبینم داستانی می نویسم که کسی نمی خواد بخونه چرا بزارم.

    باشه داستان از قسمت آرماگدون به بعد بیشتر میشه

    ممنون از نظرت


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  16. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    Deadking (06-06-2013),keruz (08-12-2013),m.m.m.m (06-08-2013),Rejected Emperor (10-03-2013),sscorpion (06-07-2013),the dragon king (06-04-2013),The Great HEZAR (06-30-2013)

  17. #28
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    529
    سن
    24
    تشکر
    3,758
    تشکر شده 1,479 بار در 494 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داداش داستان ات خیلی خیلی قشنگه و جذابه

    من که همه ی قسمت هاشو خوندم حرف نداره


  18. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Deadking از ایشان تشکر کرده اند:

    cyborg (06-19-2013),Holy Ninja (06-08-2013),Noob__Smoke (06-30-2013),RATED (06-11-2013),Rejected Emperor (06-08-2013)

  19. #29
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,530
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    24
    تشکر
    3,218
    تشکر شده 9,740 بار در 2,472 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت دهم : قهرمان دسپشن

    مرحله بعدی مبارزات شروع شد ترکیب مرحله بعد بدین صورت می باشد. بعد از قرعه کشی نفرات مبارزه کننده حریفان خود را شناختند

    Sub-Zero VS Ermac

    Noob-Smoke VS Scorpion


    این مرحله سختی بود چون هر 4 تا مون از قدرت بالایی برخوردار بودیم. و هیچ کس قصد باخت نداشت. اولین مبارزه بین ساب زیرو و ارمک بود. ساب زیرو به داخل میدان مبارزه اومد اما خبری از ارمک نشد. حاظران با تعجب به این موضوع مسئله رو از نماینده مسابقات جویا شدند. گویا ارمک کشته شده است. اما چطور مشخص نیست. همه با تعجب به این موضوع خواستار چگونگی این موضوع بودند. ریدن یکی از حاظران مسئله رو برای حاظران گفت و نشون داد که روح ارمک در یه زمین عجیبی رفته
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    و قاتل اون هم اوناگاست فرمانروای دنیای خارج است.
    با کشته شدن ارمک ساب زیرو به مرحله نیمه نهایی رفت و مبارزه بعدی بین ما و اسکورپیون بود. اسکورپیونی که بدنش از شعله های آتش بود شکست دادنش کار راحتی نبود. اسکورپیون از مهارت بالایی برخوردار بود اما ما هم دست کمی از اسکوپیون نداشتیم. مبارزه بی ما شروع شد. اسکورپیون به من حمله کرد منم دیگه داشتم قدرت روباتیم رو از دست میدادم. با آخرین ضربه اسکورپیونبه من راند اول به سود اون تموم شد. اما در راند دوم نوب دوباره با برنامه ریزی من، من رو دوباره قدرتمند ساخت. راند دوم شروع شد. این بار هم اسکورپیون به من حمله کرد اما با هر مشت اون من سرجام می ایستادم و از جام تکون نمی خوردم. اسکورپیون که کاملا گیج شده بود همین طور به من نگاه می کرد. اسکورپیون حالا نوبت منه. سرعت و قدرتم رو تا آخرین درجه زیاد کردم به حدی که اسکورپیون نتونست کاری انجام بده و این راند به سود ما تموم شد. در راند سوم هم من می خواستم با اسکورپیون مبارزه کنم اما نوب به من گفت : اون رو به من بسپار
    نوب : اسکورپیون می دونی من کی هستم؟
    اسکورپیون : نه
    نوب : من همونیم که توی جنگل اون رو کشتی؟
    اسکورپیون با تعجب : بیهان!!!!تو چطور زنده شدی؟
    نوب : مهم نیست که چطور زنده شدم مهم اینه که اومدم انتقامم رو ازت بگیرم.بیا جلو.
    مبارزه بین نوب و اسکورپیون شروع شد. اسکورپیون تا می خواست به نوب حمله کنه نوب مثل یک مایع غلیظی غیب میشد. و در یک فرصت که اسکورپیون رو کاملا خسته کرده بود اون رو شکست داد. و نوب با برتری در مقابل اسکورپیون انتقامش رو ازش گرفت.
    مرحله نیمه نهایی ای چنین شد : Noob- Smoke VS Sub-Zero بعد از مبارزه با اسکورپیون نوب به من گفت که هدف خودش رو تغییر داده و می خواد که به ندررلم برگرده اما اون به تنهایی نمی تونست برگرده و قصد داشت که ارتشی از روبات های شیطانی درست کنه تا به هدفش برسه. اما نوب خبرنداشت که اونها توسط یک نفر تعقیب میشن,کسی که نوب قبل ازاینکه یک روح بشه هرگزاون رو ندیده بود!اسموک فورا اون بازدیدکننده رو تشخیص داد,او انعکاسی از گذشته ی اونها بود,او ساب زیرو ,برادر نوب سایبوت بود.نوب از اینکه بردارش چقدر قدرتمند شده تعجب کرد!اگه اون هنوزم یک انسان بود و درلین کوئی بود,مطمعننا میتونست پرافتخارترین باشه!همانطورکه ریدن در امتحانات او بوسیله مدال شیناک به او نشان داده بود,وقتی اون به دست اسکورپیون کشته شد روح اون آلوده شده بود,نوب سایبوت,ساب زیروی اصلی,درندرلیم ظاهرشد جایی که عاری از رحم و شفقت است,او به اسموک دستورداد تا به اون در کشتن برادرش کمک کنه,این اولین اقدام او به عنوان فرمانروای ندرلیم بود روز مبارزه تموم شد تا مبارزه بعدی فردا غاز شود.

    وقتی هوا خوب تاریک شد من و نوب به سروقت ساب زیرو رفتیم.
    من از پشت ساب زیرو رو گرفتم
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    نوب که می خواست فرمانروایی ندررلم رو در دست داشته باشه اولین هدف شیطانی خودش رو شروع کرد و برادر خودش ساب زیرو رو کشت. [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    بدین ترتیب ساب زیرو هم کشته شد و فقط ما رسیدیم به مرحله فینال. اما حریفمون مشخص نبود.
    یه دفعه ای زمین شروع به لرزیدن کردن یک نفر داشت از داخل در میومد داخل که خیلی هم بزرگ بود بله اون اوناگا فرمانروای دنیای خارج بود.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اوناگا داخل شد و گفت که شما دو نفر باید با من مبارزه کنید. ما تقریبا می ترسیدیم که با اوناگا مبارزه کنیم چون هم خیلی بزرگ بود و هم دارای قدرت بسیار زیاد. به هر حال مبارزه بین ما شروع شد.

    Noob- Smoke VS Onaga


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    مبارزه بسیار سختی بود انگار هر ضربه ای به اوناگا میزدی بهش اثری نداشت. بهش نزدیک شدیم که از نزدیک بهش ضربه بزنیم اما اون ما رو می گرفت چند متر می برد هوا و بعد ما رو می کوبوند زمین و به همین صورت ما رو در راند اول برد. راند دوم رو از دور بهش حمله کردیم. اینبار مثل اینکه اثر داشت و تونستیم بهش ضربه بزنیم اما اون هم ضربه خودش رو میزد و این راند رو به سختی ما بردیم. راند سوم راند بسیار حساسی بود مخصوصا برای ما این راند رو با نقشه ای خوب شروع کردیم من غیب شدم و نوب هم به مایع در اومد و به زیر زمین فرو رفت این طوری اوناگا ما رو نمی تونست بزنه. این روش بسیار جالبی بود اوناگا که کاملا عصبانی شده بود نمی دونست چیکار کنه. دیگه خواستیم مبارزه رو تموم کنیم. من همه جا رو از دود پر کردم و نوب هم از همین دود من استفاده کرد و به اوناگا ضربه زد مبارزه گروهی ما جواب داد و ما تونستیم قوی ترین مبارز رو در این تورنتمنت شکست بدیم و اوناگا شکست خورد و ما به مقام قهرمانی رسیدیم.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    با این قهرمانی نوب به هدف خودش داشت می رسید اما من حافظه ام داشت کم کم سرجاش میومد اما این موضوع رو به نوب نگفتم می خواستم در یک فرصت مناسب از دستش فرار کنم وقتی نوب حواسش به خوشحالی در این مسابقات بود منم از فرصت استفاده کردم و فرار کردم.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]



    Noob-Smoke Winner Champion


    ویرایش توسط Holy Ninja : 06-13-2013 در ساعت 05:26 PM


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  20. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    AMIREDDIN (12-18-2016),ArashNew (06-11-2013),cyborg (06-19-2013),Deadking (06-10-2013),mahyar12 (08-28-2013),Noob__Smoke (06-30-2013),RATED (06-11-2013),Rejected Emperor (06-12-2013),the dragon king (06-10-2013),The Great HEZAR (07-22-2013)

  21. #30
    scorpion123 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    938
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    شیراز
    سن
    19
    تشکر
    840
    تشکر شده 2,904 بار در 890 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    4
    حالت من
    Badjens
    تگ شده
    4 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اشتباه زیاد داشتی مثلا نوشتی بدین ترتیب نوب هم کشته شد در حالی که باید بنویسی ساب زیرو کشته شد.یا مثلا نوشتی مبارزه فردا غاز می شود.
    ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیده ای؟
    وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیده ای؟
    ای سرو خوش بالای، من ای دلبر رعنای من
    لعل لبت حلوای من ،از من چرا رنجیدهای؟
    بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
    وز ناوکت پرخون شدم ،از من چرا رنجیده ای؟
    گر من بمیرم در غمت ،خونم بتا در گردنت
    فردا بگیرد دامنت ،از من چرا رنجیده ای؟

  22. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید scorpion123 از ایشان تشکر کرده اند:

    cyborg (06-19-2013),Deadking (06-12-2013),Holy Ninja (06-13-2013),Noob__Smoke (06-30-2013),Rejected Emperor (06-12-2013)

صفحه 3 از 11 نخستنخست 1234567 ... آخرینآخرین