صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 13 از 13

موضوع: ×× برادر برای همیشه ××

  1. ×× برادر برای همیشه ××

    #1
    AmiRDarkness آواتار ها Darky
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    1,995
    علاقه مند به
    kenshi
    محل سکونت
    Home
    سن
    20
    تشکر
    2,188
    تشکر شده 11,757 بار در 2,632 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    25 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها


    چند سالی از زمانی که چان لیانگ و سئو هان رییس دو قبیله تاکو و هان پیام صلح را امضا کرده بودند می گذشت اما سئو هان همچنان خواهان قبیله تاکو و سر چان لیانگ بود . دشمنی این دو قبیله بر می گشت به زمان اجداد آن ها . در دوره ای که قبیله تاکو با آرامش در چین زندگی میکردند مورد حمله قبیله هان قرار گرفتن و مردم اونجا توسط سربازان سپاه هان قتل عام شدند . اما بلاخره بعد از هزاران سال فرمانده های جدید این دو قبیله تصمیم گرفتند به این دشمنی خاتمه بدهند . هر چند که این پیام کاملا رسمی بود اما چان لیانگ می دونست که سئو هان هیچوقت دست از جنگ بر نمی داره و حتما دوباره به قبیله حمله میکنه . اما چون چان لیانگ مردی صلح طلب بود هیچ وقت به قبیله هان حمله نمی کرد .

    چان لیانگ به تازگی صاحب دختری شده بود ( لیلیان ) . اما این دختر به طور مرموزی در جنگل ناپدید شد . چان لیانگ شک نداشت که اینکار حتما توسط قبیله هان انجام شده پس به قبیله هان رفت اما چیزی را که دید اصلا باور نکرد . سئو هان در حال آماده سازی سربازانش برای حمله به تاکو بود . چان لیانگ با تعجب پرسید اینجا چه خبره ؟

    سئو هان با عصبانیت گفت توئه لعنتی مگه پیام صلح رو امضا نکردی ؟؟؟ پس چرا پسر من ( سای ) رو دزدیدی ؟؟؟

    چان لیانگ با عصبانیت گفت تو دختر من رو دزدیدی . بعدش من اصلا از پسر تو خبری ندارم .

    سئو هان گفت من چکار به دختر یه ساله تو دارم ؟؟

    چان لیانگ گفت من حرفت رو باور نمی کنم .

    سئو هان گفت چه دلیلی داره من حرف تو رو باور کنم ؟؟

    بعد از کلی بحث هر دو تصمیم گرفتن به جنگلی که هر دو کودک در اون گمشده اند بروند و دنبال اونها بگردند . جنگل بسیار تاریک بود . اون دو همه جای اون جنگل رو دنبال اون دو بچه گشتند اما هیچ چیزی پیدا نکردند . ولی همچینین به جستجو ادامه دادند .

    حدود دو روزی می شد که چان لیانگ و سئو هان در جنگل بودند . اما هیچ چیز پیدا نکرده بودند . درست در زمانی که این دو از جستجو خسته شده بودند و قصد داشتند از جنگل بیرون بروند و با نیرو های خود بر گردند صحنه ای را دیدند که باعث تعجب هر دو بود . سای و لیلیان هر دو در وسط جنگل یخ زده بودند . سئو هان با ناراحتی دستش را به طرف سای برد اما اون یخ ترک خورد و شکست و اون دو از یخ بیرون افتادند اما دیگه خیلی دیر شده بود چون هر دو انها مرده بودند . سئو هان با عصبانیت گفت این کار کار قبیله دارک کریمنسر ه . چان لیانگ در حالی که اشک هایش را پاک میکرد گفت حرف الکی نزن این قبیله چند هزار سالی هست که نابود شده . سائوهان با عصبانیت گفت به غیر از قبیله دارک کریمنسر کدوم قبیله می تونه کسی رو منجمد کنه ؟ . هیچ قبیله ای مثل این قبیله خواهان نابودی قبیله تاکو و هان نیست . حتما با این کار می خواستند ما رو با هم به جنگ بی اندازند . چان لیانگ گفت تو هم که اصلا قصد حمله نداشتی .

    سئو با عصبانیت گقت من این قبیله رو نابود میکنم برام هم مهم نیست که تو میایی یا نه . چان هم که در غم از دست دادن دخترش بود قبول کرد که با سئوهان همکاری کند .

    حدود 10 سال کذشت و چان و سئو همچنان در جستجوی قبیله دارک کریمنسر بودند . در طی این 10 سئو صاحب پسری شده بود . بلاخره اون دو قبیله دارک کریمنسر رو پیدا کردند و دو تنه به کل قبیله حمله کردند . اون دو مردم کل قبیله رو قتل عام کردند و به طرف رییس قبیله رفتند .

    سئو رو به رییس قبیله کرد و گفت دیگه زمان مرگت فرا رسیده

    رییس قبیله خندید و گفت فکر کنم الان نیروی های تاریکی در حال نابودی قبیله هان باشند .

    سئو با شنیدن این حرف با عصبانیت به طرف رییس قبیله حمله ور شد اما اصلا متوجه نبود که رییس قبیله یه انسان عادی نیست .

    صدای فریاد سئو در همه جا پخش شد . چان در کمال ناباوری دید که رییس قبیله دارک کریمنسر شمشیر کوری رو در سینه سئو هان فرو کرده است . سئوهان بر روی زمین افتاد . چان با دیدن این صحنه با عصبانیت به سمت رییس قبیله حمله کرد .

    مبارزه خیلی طولانی ای بود .

    رییس قبیله شمشیر کوری رو به طرف چان لیانگ پرتاب کرد . شمشیر دست چان لیانگ رو زخم کرد . دو دست چان لیانگ یخ زد و اون سرما رو در کل بدنش حس کرد .

    از دهان چان بخاری سرد بیرون میومد اون تازه متوجه شده بود که چی شده پس به سمت رییس قبیله حمله کرد و هر دو پای اون رو منجمد کرد . رییس قبیله در کمال ناباوری گقت چطور ممکنه ؟؟

    چان گفت شمشیر کوری مال نژاد کریمنسر ه . مردمانی که قابلیت کنترل یخ رو دارن اما فراموش کردی که مردم قبیله تاکو قابلیت جذب نیرو ها رو دارن . زمانی که تو منو با شمشیر زخمی کردی , در واقع من رو به کریمنسر تبدیل کردی .

    چان شمشیر کوری را در دستش گرفت و اون رو در سینه رییس قبیله فرو کرد . رییس قبیله کشته شد .



    چان به سرعت بالای سر سئو نیمه جان رفت و گفت تو نباید اینطور بمیری

    سئو در حالی که نفس نفس میزد گفت قبیله ام ....... خانوادم ........ پسرم

    چان گفت من به کمک قبیله ات میرم فقط تو زنده بمون

    اما سئو در حالی که نفس های آخرش را میکشید گفت پسرم .... بی هان رو نجات بده .

    ویرایش توسط AmiRDarkness : 03-01-2015 در ساعت 06:45 PM

  2. 36 کاربر به خاطر ارسال مفید AmiRDarkness از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    a.m.297 (02-15-2016),amirali7 (07-25-2014),Amish (07-10-2013),arasg (07-10-2013),Ares (07-05-2013),aryafar (03-04-2016),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (09-26-2013),Bi-Han (07-01-2013),Bihazo (07-15-2013),CYBER SUB-SCOR (10-02-2013),Deadking (07-02-2013),DFSHINNOK7 (09-27-2013),E R M A C (02-21-2015),EMPEROR (02-21-2015),RICAROS (07-01-2013),Fantom Ninja (12-19-2014),General KOMBATENT (07-02-2013),GHOST (07-19-2013),HNafisi (08-25-2014),Kombo Master (03-05-2014),Kung Lao (07-11-2013),Lord Quan chi (03-01-2015),m.m.m.m (07-10-2013),mkliukang (07-10-2013),noob-zero (07-11-2013),Onaga (07-02-2013),Princess Kitana (03-01-2015),Raiden2012 (07-26-2013),RATED (07-15-2013),RedDragon (03-01-2015),Rejected Emperor (07-03-2013),scorpion123 (07-22-2013),Sepanta (07-04-2013),The Great HEZAR (07-01-2013),The JokeR (02-21-2015),zero vii (07-11-2013)

  3. #11
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    772
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    17
    تشکر
    3,922
    تشکر شده 2,380 بار در 812 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Khaste
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Fantom Ninja [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    اگه اینطوریه
    پرانتز و کاما و بقیه علاعم نگارش رو هم رعابت کنن
    الکی انتقاد نکنین
    عزیزم انتقاد الکی نیست
    داریم به نویسنده کمک میکنیم داستانشو تصحیح کنه
    الان به نظر شما زیادی از کلمه گفت اسفاده نکرده؟؟

  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده است:

    White Night (03-01-2015)

  5. #12
    AmiRDarkness آواتار ها Darky
    تاریخ عضویت
    Jan 2011
    نوشته ها
    1,995
    علاقه مند به
    kenshi
    محل سکونت
    Home
    سن
    20
    تشکر
    2,188
    تشکر شده 11,757 بار در 2,632 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    25 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها


    هر نویسنده ای طرز نوشتنی داره و من با همین طرز نوشتن دو تا مقاله به مجله آموزش پرورش دادم و تقدیر نامه های اون موجود ه

    و بنده از طرز نوشتن

    فلانی : بلابلابلا

    بهمانی : که چی ؟

    متنفرم و هیجوقت نمیام داستانم رو اینطور آبکی دربیارم

  6. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید AmiRDarkness از ایشان تشکر کرده اند:

    Fantom Ninja (03-01-2015),The JokeR (12-01-2015),White Night (03-01-2015)

  7. #13
    Lord Quan chi آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2014
    نوشته ها
    96
    علاقه مند به
    tanya
    محل سکونت
    Netherrealm
    تشکر
    313
    تشکر شده 92 بار در 46 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اقا دارکی خب اگه میخوای علاءم نگارشی نزاری اشکال نداره ولی وقتی تند و تند میگی (گفت).مثلا میتونی بگی فلانی داد زد یا اونیکی با عصبانیت گفت.نه این که همشون هی گفت گفت گفت.این طوری خواننده متوجه لحن میشه و داستان قشنگ ترم میشه.

  8. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Lord Quan chi از ایشان تشکر کرده است:

    Dark Noob (03-01-2015)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12