نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: داستان مورتال کامبت 1 تا 8

  1. داستان مورتال کامبت 1 تا 8

    #1
    ll-Mortal-Kombat-ll آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    May 2013
    نوشته ها
    79
    تشکر
    55
    تشکر شده 114 بار در 60 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستان مورتال کامبت(از مورتال کامبت 1 تا 8)

    قلمرو شیطان که زمانی توسط Onaga ( اسم دیگر او Dragon King است ) اداره میشد. سرزمینی که اگرچه از لحاظ ظاهری بسیار شبیه زمین است اما پر است از وحشت و شگفتی. هرج و مرج و ویرانی در آن موج میزند. میتوان گفت هسته مرکزی سری مورتال کامبت است و جنگجویان ماوراء الطبیعی و مخوف ( غالباً از نوع شیطانی ) از آنجا می آیند. جنگجویانی مثل Shao Khan , Dragon King , Bo' Rai Cho

    Outworld تاریخچه بلندی دارد. از سرزمین های زیادی تشکیل شده است که با ادغام شدن در هم یک قلمرو بسیار وسیع را پدید آورده اند.
    در آغاز، Dragon King همراه با لشکر شکست ناپذیرش فرمانروایی این سرزمین را بدست داشت. قدرت Dragon King به واقع دست نیافتی بود و بخاطر توان وی در احیا کردن مردگان ، ارتشی شکست ناپذیر را پدید آورده بود. اما از آنجا که خود Onaga آسیب پذیر بود مشاور او یعنی Shao Khan وی را مسموم کرد. با مرگ Onaga شائو کان زمام امور را بدست گرفت اما هنوز افرادی وفادار به Dragon King باقی مانده بودند. بسیاری از مشاوران حاکم قبلی و جنگجویان از خدمت به شائو کان امتناع و اقدام به خودکشی کردند، آنها معتقد بودند Onaga پس از بازگشت از مرگ آنها را مجدداً احیا خواهد کرد.

    شائو کان شروع کرد به تجاوز به دیگر قلمرو ها و تشکیل یک امپراطوری واحد. یکی از بزرگترین پیروزی های او در سرزمین باستانی Edenia بود، شائو کان ارتش خود را به این سرزمین فرستاد و نیروهای Edenia را تار و مار کرد و پادشاه آنجا یعنی Jerrod را با دستان خود به قتل رساند. او Sindel ملکه Edenia را به همسری خود دراورد و فرزند او Kitana را به فرزند خواندگی پذیرفت. مدتی بعد Sindel خودکشی کرد و پرنسس Kitana را بعنوان تنها وارث تاج و تخت Edenia تنها گذاشت. کیتانا و دوست صمیمی دوران کودکیش Jade تحت نظر شائو کان تعلیم دیدند. با ادامه پیروزی های کان بر دیگر سرزمین ها قدرت وی بی اندازه افزایش یافت. از زمان فتح Edenia شائو کان بعنوان قدرت مطلق در Outworld شناخته شد.

    بدنبال گسترش امپراطوری، چشمان شائو کان به قلمرو زمین دوخته شد. او شاگرد خود Shang Tsung را بسوی زمین فرستاد با این مأموریت که تعادل حاکم بر زمین را بهم بزند و زمینه را برای حمله شائو کان به آنجا فراهم آورد. مدتی بعد شائو کان Goro فرمانروای Shokan را برای کمک به شانگ تسونگ به زمین فرستاد. به مدت پانصد سال گورو و تسونگ در زمین باقی ماندند، تشونگ نتوانست وظیفه ای که اربابش به او محول کرده بود را انجام دهد و با مرگ ظاهری گورو او نیز محکوم به مرگ بود.

    تسونگ از شائو کان خواست تا فرصتی دیگر به او بدهد. آخرین نقشه او کشاندن Liu Kang ( بزرگترین قهرمان زمین ) و افرادش به Outworld بود جایی که آنها قطعاً با مرگ مواجه میشدند. تسونگ با افرادی کمی که توسط Baraka رهبری میشدند به زمین بازگشت. آنها با برگزاری یک تورنومنت بعنوان طعمه لیو کانگ و دیگر جنگجویان زمین را فریب دادند. لرد Raiden نیز همراه با قهرمانانش از طریق دروازه ای برای شرکت در مبارزات وارد Outworld شدند. جنگجویان زمین سخت مبارزه کردند اما بزودی متوجه شدند که ترنومنت چیزی جز یک حقه نبوده است. نقشه ای که آنها را سرگرم میکرد در حالی که شائو کان ارتش خود را برای حمله به زمین آماده کرده بود. قهرانان در حالی که از سوی نیروهای شائو کان تعقیب میشدند از Outworld فرار کردند. جنگ بزودی شروع میشد.

    شائو کان میخواست با استفاده از جسم و روح سیندل، ملکه قبلی خود را در زمین به زندگی باز گرداند. او با شکستن مرزهای زمین توانست اختیار آن را بدست گیرد و با پیوند زدن زمین به جهان خارج توانست روح تمام انسانها را از آن خود کند. سپس کان لشگر خود را برای نابودی بازماندگان فرستاد اما او بزودی دریافت که روح هایی وجود دارند که او نمیتواند در اختیار خود دراورد. لرد Raiden جاودانگی خود را فدای محافظت از روح جنگجویانی کرده بود که فکر میکرد میتوانند زمین را نجات دهند. در نبردی که درگرفت جنگجویان زمین سخت تر و طولانی تر از هر زمانی مبارزه کردند، در آخرین مبارزه لیو کانگ با شائو کان روبرو شد. با وجود خشمی که درون لیو کانگ بخاطر از بین رفتن دوستان و برادرانش شعله ور بود او توانست شائو کان را شکست دهد و به سلطنت شیطانی او پایان بخشد.

    با شکست کان، زمین بحالت عادی بازگشت و لشکریان جهان خارج به سرزمین خود عقب نشینی کردند. ملکه سیندل از چنگ شائو کان رها شده بود و همراه دخترش کیتانا تلاش کردند که اوضاع جهان خارج را مرتب کنند. مردم Edenia نیز خود را از Outworld جدا کردند و دوباره قلمرو مستقل خود را بازیافتند.

    چند سال بعد شایعه بازگشت شائو کان به گوش کیتانا رسید. او همراه جنگجویان Edenia به جهان خارج بازگشت تا یکبار و برای همیشه به زندگی شائو کان خاتمه دهد. در این زمان اتحادی بین Edenia و Shokan ( که توسط Goro رهبری میشد ) و نیروهای زیادی از جهان خارج شکل گرفته بود تا بر لشگر شائو کان غلبه کنند. اما لشگر شائو کان قویتر از آنچه بنظر میرسید بود و جنگ برای چند سال ادامه یافت.

    جنگ زمانی متوقف شد که شائو کان بطرز مخفیانه ای توسط Quan Chi و Shang Tsung که گروه Deadly Alliance را تشیل داده بودند کشته شد. آنها قصد داشتند شائو کان و لیو کانگ که بزرگترین خطر برای رسیدن به اهدافشان بودند را از بین ببرند و موفق شدند. امپراطور پیشین جهان خارج و نیز قهرمان بزرگ زمین هر رو کشته شدند. نقشه آنها برای احیا کردن لشکر فراموش شده Dragon King در حال اجرا بود. با منتقل کردن روح جنگجویان بزرگی که کشته شده بودند به کالبد افراد آن لشگر آنها میتوانستند تمام قلمرو ها را در اختیار خود دراورند.

    دوباره رایدن و قهرمانان زمین وارد جهان خارج شدند تا Deadly Alliance را متوقف کنند اما موفق نشدند و همگی کشته شدند و فقط رایدن خدای رعد زنده ماند. رایدن با دو جادوگر مبارزه کرد اما در مقابل نیروی عظیم آنها شکست خورد. بعد این دو یعنی Quan Chi و Shang Tsung بر سر تصاحب قدرت به جان هم افتادند، کوان چی پیروز شد اما هنوز لحظه ای از شادمانیش نگذشته بود که دشمن جدیدی وارد میدان شد. Onaga دوباره بازگشته بود تا لشگر خود را احیا کند و دوباره بر قلمروها مسلط شود. کوان چی سعی کرد به تنهایی جلوی او را بگیرد اما قدرت Onaga بسیار عظیم بود. رایدن و شانگ تسونگ بیدار شدند و به کوان چی پیوستند. با آنکه این سه جنگجو بسیار قدرتمند بودند اما باز هم Dragon King قدرت بیشتری داشت و بنظر شکست ناپذیر میرسید. در آخرین تلاش رایدن تمام نیروی خدایی خود را متمرکز کرد و بسمت Dragon Kong رها کرد. این رعد برای خاکستر کردن هر چیزی در آن اطراف کافی بود. همه چیز نابود شد اما Onaga آسیبی ندید و اکنون برای عملی کردن نقشه های اهریمنی خود هیچ مانعی در سر راه ندارد ...

    در شهر کوتان معاهده ای در حال امضا شدن بود که زیاد به مزاج سنتار ها خوش نیومده بود و بدجوری جر و بحث داشت بالا می گرفت ، کیتانا هم تقریبا کنترل جلسه رو از دست داده بود .

    یه سنتار : پادشاه شائو کان این سرزمین رو بما داده .

    کیتانا : برای ملکه مهم نیست شائوکان چی کار کرده.این سرزمین باید به شوکان ها برگرده.

    اون سنتار به طرف کیتانا حمله برد ولی یه قامت 4 دست بزرگ اونو نقش بر زمین کرد .بله مدعی اول پادشاهی شوکان برگشته بود و اون کسی جز گورو نبود .

    گورو : این پیمان نامه امضا می شه وهر کی به پرنسس آسیبی برسونه با من طرفه .

    اما صدای انفجار عظیمی اومد و یکی از سربازای کیتانا اومد و گفت که انفجار در پایتخت رخ داده و کیتانا گفت که ملکه در خطره ما باید خودمو رو به پایتخت برسونیم و گورو گفت شوکان هم پشت اونه و.........

    ولی در پایتخت سفیری از یک سرزمین دیگه اومده بود تا با ملکه سیندل در مورد تبادل مهاجر صحبت کنن اون با دخترش به اسم تانیا اومده بود. اون سفیر می گفت مردم ما از نظر هنر بسیار قوی هست به همین دلیل یه گوی به ملکه تقدیم کرد که ملکه هم اونو پذیرفت اما بعد از مدتی اون گوی تغییر کرد و تبدیل شد به یه پورتال تا شیناک بعد از میلیون ها سال از جهنم آزاد بشه و اون مبارزان قدرتمندش رو مثل ریکو و نوب سایبوت و رپتایل و میلینا(که در جهنم دوباره زنده شده بود) و البته لشکر شیاطینش رو با خودش آورد . بعد از این اتفاقات ماهیت اصلی سفیر مشخص شد و اون کسی جز کوانچی نبود و تانیا هم که نقش دختر اون رو بازی کرده بود یه ماموریت جدید پیدا کرده بود .

    مدت کمی طول کشید تا ادنیا بطور کامل بدست دست نیرو های جهنم افتاد اما شیناک تمام تلاشش رو کرده بود تا انتقامش رو از خدایان اعظم بگیره چون اون رو سال ها محبوس کردن . به همین دلیل تعدادی از ارتشش رو در اونجا باقی گذاشت و به بهشت حمله کرد . در اونجا مبارزه با خدایان با قدرت تمام انجام شد و تعداد زیادی از خدایان اعظم نابود شدن و یکی از خدایان به زمین پرتاب شد و او کسی جز فوجین خدای باد نبود . در نبرد هایی که در بهشت انجام شد یک نفر بود بسیار آشنا که با خدایان همکاری می کرد و او کسی جز جانی کیج نبود (او بعد از مدتی از ریدن خواست اونو به بدنش برگردونه تا به بقیه دوستاش کمک کنه ) . البته جهنم هم بدون تلفات نبود و ژنرال ارتش خودش ریکو رو از دست داد .

    اما از قهرمانان مورتال کامبت بشنویم :

    بعد از نابودی شائوکان دیگه کسی دنبال ساب زیرو نبود چون لین کوئی متلاشی شده بود. او کماکان دنبال نشانه های برادرش بود و در آخرین تلاش هایش به نزدیکی معبد عناصر رسید ولی صدای طبل کوفتن از اونجا شنید برای همین با سرعت بیشتر به اونجا حرکت کرد.

    لیو کانگ هم که داشت با یکی از دوستان قدیمیش بنام کای که به تازگی در آمریکا ملاقات کرده بود صحبت می کرد ، صدای اون طبل رو شنید پس با کای به سمت معبد عناصر حرکت کرد .

    از طرفی سونیا هم به دنبال جرک آخرین فرد باقیمونده از بلک دراگون(این اسم نام گروهی است که دست به جنایت های برنامه ریزی شده می زدن) بود اما بعد از دستگیری اون مجبور شد به سمت معبد عناصر حرکت کنه . جکس هم مرکز فرماندهی آژانس تحقیقات ضد دنیای بیرون رو رها کرد و خودش رو به معبد عناصر رسوند .

    اونجا اونا سه نفر رو دیدن فوجین ، جانی کیج و ریدن که داشت به طبل می کوفت. ریدن شروع کرد به گفتن اینکه چی شده و از مبارزای زمینی خواست که به ادنیا برن و اونجا را نجات بدن .

    از طرفی جرک هم با تمام بد ذاتیش قول داد که به مبارزای زمین کمک کنه . سونیا و جکس که عضو آژانس تحقیقات ضد دنیای بیرون بودن نه با جادو بلکه با علم (یک راکتور هسته ای ) به ادنیا رفتن. ولی وقتی قهرمان ها به ادنیا رسیدن کاری از پیش نبردن پس برای دفاع از زمین به زمین برگشتن.

    اما بشنویم از نیروهای جهنم:

    اونا تعداد زیادی از خدایان رو کشتن و حالا وقت نقشه ی نهایی بود: حمله به زمین و از اینجا بود که ماموریت تانیا شروع شد اون باید با فریب دادن لیو کانگ ،اونا به مرکز فرماندهی شیناک در زمین می کشوند . از طرفی کوانچی هم می خواست نقشه ی خودش رو عملی کنه . نقشه ی اون این بود که بعد از نابودی زمینی ها شیناک رو نابود کنه اما اون به کمک احتیاج داشت بهمین دلیل به اسکورپیون قول داد که اگر ساب زیرو رو نابود کنه اون رو به زنگی بر می گردونه و اسکورپیون هم قبول کرد اما دیگر متحد کوانچی باراکا که بعد از نابودی شائوکان تمام سرزمین ها رو گشته بود در ادنیا با کوانچی ملاقات کرد و کوانچی بهش قول داد که اگه بهش کمک کنه بعد از تموم شدن ماجرا در کنار هم حکومت کنن . یک مبارز زمینی هم بود که در خفا جا گرفته بود و اون کونگ لائو بود که وقتی خبر بازگشت گورو رو شنید اومد تا انتقام جدش رو بگیره و گورو هم اومده بود تا مقام خودش رو از لیو کانگ پس بگیره .

    اما بعد از اینکه همه نیروهای جهنم ادنیا رو ترک کردن کیتانا تونست خودش رو آزاد کنه و بدنبال مادرش گشت اما اونو پیدا نکرد ولی عجیب ترین اتفاق افتاد، اون با کسی روبرو شد که خودش کشته بود، میلینا .

    میلینا گفت که اون سلطنت ادنیا رو می خواد اما کیتا نا گفت اونا خواهر نیستند بلکه فقط همخون هستن و میلینا نتیجه ی جادوگری شانگ تسونگ برای شائوکان و میلینا عصبانی شد و با یه آپرکات کیتانا رو روی تخت سلطنت پرتاب کرد و کیتانا با فشار یک دکمه اونو به یکی ز ندان های زیر زمینی قصر منتقل کرد .

    اما به زمین برگردیم

    در اونجا ژنرال ارتش شیناک یعنی ریکو برگشته بود و قدرت شیناک دو چندان شده بود و زمینی ها راهی جز اعتماد به دختری که خودش رو از بازمانده های ادنیا معرفی میکرد (تانیا) نداشتن . پس قرا شد تانیا لیو کانگ رو بسمت مقر شیناک راهنمایی کنه و بقیه با نیرو های جهنم بجنگن اما متاسفانه ساب زیرو دوباره تحت تعقیب قرار گرفته بود بله لین کوئی دوباره تشکیل شده اونا سایرکس رو دوباره پیدا کردن و صدمات اونو ترمیم کردن و برای کشتن ساب زیرو فرستادن اما اون تغییر کرده بود حالا اون صحرا چه بلایی سر اون آورده بود معلوم نبود پس لین کوئی سکتور رو برای مراقبت از اعمال اون فرستاد ولی یکی دیگه هم به دنبال ساب زیروبود و اون اسکورپیون بود . چرا چون کوانچی اونو متقاعد کرده بود این همون سابزیرویی هست که کشته . بهر حال مبارزه بین این دو شروع شد و سابزیرو شکست خورد و ....

    از طرفی شیناک و کوانچی باهم نشسته بودن تو اتاق سلطنتشون که رپتایل اومد و از اونا خواست بقولشون عمل کنن اما اونا رپتایل رو به جهنم برگردوندن . در این لحظه کوانچی در مقابل شیناک قرار گرفت و شیناک اونو زد ولی ضربش هیچ اثری رو کوانچی نکرد، بله کوانچی طلسم شیناک رو دزدیده بود. کوانچی ناپدید شد وتانیاهم لیو کانگ رو آورد و بعد فرار کرد، شیناک براحتی نابود شد و زمین آزاد شد .

    سونیا هم در بالای یک کوه از جرک خواست که تسلیم بشه اما اون به سونیا حمله کرد با جا خالی سونیا اون به قعر دره رفت.

    اگر یادتون باشه اسکورپیون سابزیرو رو شکست داد

    اسکورپیون: با شکست دادن تو من انتقام خانواده ام رو گرفتم، بالاخره روح من می تونه آروم بگیره

    سابزیرو: روح تو هرگز آروم نمی شه لین کوئی فقط تو رو کشت و قاتل حقیقی خانواده ی تو هنوز زندس .

    اسکورپیون : اگه تو قاتل نیستی پس کیه ؟

    کوانچی: من ، برای شکست دادن سابزیرو به تو نیاز داشتم حالا هم که کارت انجام شده به جهنم می ری.

    اون در حال تله پورت کردن اسکورپیون هست که اسکورپیون می گه هرگز و خودش رو به کوانچی می کوبونه واونا با هم به پنجمین بخش جهنم می رن و ددلی آلیانس شروع به شکل گرفتن می کنه .

    از طرفی سایرکس چون یه تصاویری از گذشته ی انسانی خودش دیده بود پیش جکس وسونیا می ره واز اونا می خواد که روحشو بهش برگزدونن و اونا هم اینکارو می کنن و سایرکس به نیروی ویژه ملحق می شه و مامور اونا تو دنیای بیرون می شه .

    از طرفی سکتور هم که حافظه ی دستگاهش تو این مبارزه ها آسیب دیده میره و ارباب لین کوئی رو می کشه.

    و بالاخره معلوم می شه ریکو واقعی مرده بوده و اونی که خودش رو جای ریکو جا زده بوده شائوکان بوده واین خبر به دو مبارز بی ارباب یعنی نوب سایبوت و رپتایل می رسه واونا میرن که به خدمت شائوکان در بیان.

    ریدن بخاطر کارهای عالیی که کرده بود به مقام خدای اعظم رسید و قرار شد فوجین جای اون محافظ زمین بشه .

    دو مبارز دیگه ی ما کای و باراکا بودن که کای تصمیم گرفت در دنیا به جست و جو بپردازه و باراکا هم به نزد تارکاتان ها رفت و داستان حمله شیناک به پایان رسید اما برزگترین تهدید در راه بود


    منبع: MK Center ایرانی
    امید وارم از کارکتر خسته نشده باشید

  2. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید ll-Mortal-Kombat-ll از ایشان تشکر کرده اند:

    AmiR 120 (07-18-2014),E R M A C (06-03-2014),HNafisi (10-05-2013),m.m.m.m (07-08-2013),smoke028 (07-13-2014),zero vii (07-10-2013)