صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 29

موضوع: تاریخچه مورتال کمبات (داستان بزرگ مورتال کمبات)

  1. تاریخچه مورتال کمبات (داستان بزرگ مورتال کمبات)

    #1
    ArashNew آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    515
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    443
    تشکر شده 2,021 بار در 625 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Asabani
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    داستان بزرگ مورتال کمبت
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    سال ها پیش 6الدرگاد وجود داشتی که هرکدام از قدرتی داشتند که این قدرت ها پنج عنصر طبیعی بودند

    آب . خاک.آهن .آتش.باد

    اما یکی از این الدرگاد ها بر این پنج عنصر تسلط داشت او شیناک بود

    شیناک خدای خدایان بود و قدرتمند ترین خدایان هیچ چیز نمیتوانست صد راه اون باشد

    شیناک و الدرگاد ها بعدها تصمیم گرفتند که موجودی را به وجود بیاورند موجودی قدرتمند که قدرت او قابل مقایسه با هیچ چیزی نباشد

    موجود یگانه


    او موجودی نامیرا بود وقدرتی فرا تر از انتظار داشت قدرتی که تقریبا با قدرت الدرگاد ها برابری میکرد موجودیگانه و الدرگاد ها سالیان درازی رو در آرامش و خوشی سپری کردند ولی این آرامش آرامش قبل از طوفان بود چون موجود یگانه

    کم کم داشت به قدرت الدرگاد ها و جایگاهشون حسودی میکرد و در اون لحظه موجود یگانه حریص شد .چن مدت از موجود یگانه خبری نبود تا اینکه اون با حمله ناگهانی به الدرگاد ها جنگی رو شروع کرد جنگی سخت که اخرش یا شکست میخورد یا

    به جایگاه یک الدرگاد میرسید جنگ چندین روز طول کشید وبالاخره با پیروزی الدرگاد ها به پایان رسید و در اون لحظه بود که موجود یگانه در مقابل دادگاه الدرگاد ها زانو زد و منتظر مجازات خود بود از اونجایی که موجود یگانه موجودی نامیرا بود پس اونها

    نمیتونستند اونرو بکشند پس اون رو به شیش تکه تبدیل کردند که هرکدام از این تکه ها در جایی از جهان انداخته شد و از اون پس بود که در جهان 6سرزمین به وجود آمد به نام های

    سرزمین انسان ها ارت رلم(زمین)
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    سرزمین زجر ندرلم

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    سرزمین نظم اوردر رلم



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    سرزمین بی نظمی کیاس رلم


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    سرزمین هرج و مرج اوتورلد


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    سرزمین زیبایی و آرامش ادنیا
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]



    اما هنوزم که هنوزه هیچ کس به جز الدرگاد ها نمیدونن که موجود یگانه که بوده چه شخصیتی داشته یا چه شکلی بوده

    خوب دوستان اینم قسمت اول که توسط من نوشته شد امیدوارم خوشتون بیاد
    با تشکر : تیم داستان نویسی سایت
    ویرایش توسط Holy Ninja : 11-04-2013 در ساعت 06:30 PM

  2. 30 کاربر به خاطر ارسال مفید ArashNew از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    110cyrex (09-02-2013),ali771380 (11-27-2013),AMIREDDIN (12-20-2016),AmirKiller (10-10-2013),amirwaw812 (01-09-2014),arsalan (09-02-2013),chameleon mk9 (11-05-2013),CYBER SUB-SCOR (10-08-2013),cyborg (08-27-2013),Dark Noob (01-21-2015),E R M A C (07-15-2014),RICAROS (08-27-2013),Fantom Ninja (01-07-2015),General KOMBATENT (08-27-2013),HNafisi (02-19-2015),Holy Ninja (08-28-2013),Javad20 (07-15-2014),keruz (08-27-2013),Kombo Master (10-08-2013),mkliukang (08-27-2013),ostadan (07-15-2014),Rejected Emperor (08-27-2013),ruler (08-29-2013),Shadow Priest (08-27-2013),SUB-SOROUSH (07-04-2015),Super Batman (07-25-2014),T A R O K H (08-27-2013),Thunder boy (08-27-2013),ّ Fashad90 (11-07-2013),|SCORPION| (07-15-2014)

  3. #11
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,544
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,236
    تشکر شده 9,824 بار در 2,488 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت چهارم : نقشه براي اوناگا

    Chapter 2 : Shaokahn

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    من تازه امپراطور دنياي خارج شده بودم و مي خواستم قدرتم رو بيشتر و بيشتر كنم به همين منظور چند تن از ماهر ترين افراد اوتورلد رو به عنوان زير دستان خودم انتخاب كردم.
    افراد زير دست من مبارزان و جنگجويان بي رحمي هستند كه جز كشتن و خدمت كردن به من به هيچ چيز ديگه اي فكر نمي كردند. با هم به معرفي برخي از آنان مي پردازيم.
    كوان چي : كوان چي جادوگر اول و دست راست من در تمامي مبارزات است. اين جادوگر توانايي اسير كردن روح افراد و همين طور توانايي كنترل افراد را دارد

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    شنگ سونگ : جادوگر دوم من و يكي از بي رحم ترين افراد من و همين طور به عنوان دست چپ من نيز هست. شنگ سونگ توانايي اسير كردن روح افراد رو داره و از توانايي هاي بسيار بالاي او مي توان به اين اشاره كرد كه او مي تواند به هر شكلي كه مي خواهد در بيايد و پيروزي در برابر جنگجويان و سلحشوران ديگر قلمرو ها از ديگر كارهاي شنگ سونگ هست.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    موتارو : موتارو رئيس ارتش سنتارو هاست و از قدرت هاي اون ميشه به لگد زدن به حريف اشاره كرد. لگد هاي موتارو به قدري قوي است كه كسي تاكنون نتونسته در برابر اون پيروز بشه.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    كينتارو : كينتارو مردي كه لباس پلنگي بر تن دارد و از قابليت هاي منحصر به فرد اون ميشه به پرتاب آتش و همين طور قدرت مشت و لگد هاي اون اشاره كرد.در برابر كينتارو كسي شانس پيروزي رو نداره

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    پرنس گورو : گورو پرنس دنياي خارج و همين طور از افراد اصلي من در ارتش دنياي خارج است. قابليت هاي گورو مشابه قابليت هاي كينتارو است.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    ارمك : ارمك. نينجايي كه ساخت دست پرورده خودمه و من اون رو با روح هزاران جنگجوي شكست خورده كه روح شون اسير من بودند درستش كردم. از توانايي هاي بارز ارمك ميشه به تسخير روح حريف اشاره كرد

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    و ...
    بعد از چند لحظه شيناك ظاهر شد.....
    شيناك : شائوكاهان تو براي غلبه بر ريدن و همين طور فتح قلمروي زمين بايد در 10 مرحله به پيروزي برسي و براي رسيدن به اين هدف بايد در تمامي مبارزاتت پيروز بشي.
    من : خوب پدر اين 10 مرحله چي هستند؟
    خوب گوش كن ببين چي ميگم : اوناگا توسط يك طلسم دوباره زنده شده و ميخواد به تو و افرادت حمله كنه تا انتقام اون سمي رو كه بهش دادي رو ازت بگيره و تو رو بكشه.
    اولين مرحله از اين 10 مرحله فتح كامل اوتورلد و كشتن دوباره اوناگا هست تو بايد اوناگا رو بكشي تا بتوني به طور كامل بر اوتورلد تسلط كامل داشته باشي.
    شيناك : تو بايد 5 قلمرو و 4 حكومت رو رو قتل عام كني تا به قلمروي زمين برسي.قلمروي زمين يعني دهمين مرحله هدفيه كه تو به دنبال اون هستي.....
    من : حتما پدر بهت قول ميدم خيلي زود به اين مرحله برسم.
    بعد از اين صحبت ها شيناك غيب شد....
    من رو به افرادم : خوب گوش كنيد ببينيد چي ميگم ؛ ما بايد اوناگا و ارتشش رو از بين ببريم تا بتونيم در اولين مرحله به پيروزي برسيم.گورو تو با من باش و هروقت بهت گفتم باهم به اوناگا حمله مي كنيم.
    گورو : بله سرورم
    بقيه شما هم ارتش اوناگا رو معطل كنيد تا كار ما تموم بشه. چرا كه اگه اوناگا بميره كل ارتشش هم نابود ميشن.

    اوناگا داشت وارد قصرش میشد.....

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    به عنوان اولين ماموريت آيا موفق خواهيم شد اوناگا را كشته و سلطه كامل خود را بر دنياي خارج داشته باشيم؟

    ادامه داستان در قسمت بعد


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  4. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    AmirKiller (10-26-2013),amirwaw812 (01-09-2014),Amish (10-27-2013),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (10-26-2013),chameleon mk9 (11-05-2013),mkliukang (11-04-2013),Rejected Emperor (11-29-2013),Shadow Priest (11-23-2013),The Great HEZAR (10-26-2013),Thunder boy (10-26-2013)

  5. #12
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,544
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,236
    تشکر شده 9,824 بار در 2,488 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت پنجم : هانزو هاساشي

    ادامه .....

    Chapter 2 : Shaokahn

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    خوب ما آماده بوديم و اوناگا داشت وارد قصر خودش ميشد. همين كه ميخواستيم اوناگا رو بكشيم يه دفعه اوناگا قدرت خودش رو به ارتش خودش تزريق كرد تا با اين كار ديگه كسي نتونه براي كشتن اون اقدام كنه. اما ما بايد هر طور كه شده اون رو مي كشتيم. در همين حال كوان چي پيش من اومد و گفت : سرورم ما نمي تونيم اون رو بكشيم چون اگه اون بميره ما هم ميميريم.
    من : چطور؟ :
    كوان چي : اوناگا همون طور كه ديديد قدرت خودش رو به ارتش خودش تزريق كرد تا با اين كار كسي نتونه به اون حمله كنه و اون رو بكشه. اوناگا يك قدرت خاصي داره كه حتي از قدرت من و شما هم بيشتره. قدرتي كه اگه اون بميره همه جا پخش ميشه و مرگ نيز سراغ ما خواهد اومد اگر ما هم بميريم ديگه تورنمنتي وجود نخواهد داشت و از همه مهمتر ديگه شما نمي تونيد بر تخت امپراطوري بنشينيد.
    من : خوب پس حالا چيكار بايد بكنيم؟
    كوانچي : سرورم اين كار رو به من بسپاريد تا بررسي هاي لازم رو انجام بدم و به محض چگونگي كشتن اوناگا اون رو بهتون اعلام مي كنم.
    من : باشه فقط زودتر كارت رو تموم كن ، من ديگه طاقت ندارم و ميخوام هرچه زودتر بر تخت امپراطوري دنياي خارج بنشينم.
    يكي دو روزي گذشت تا اينكه كوان چي براي چگونگي كشتن اوناگا فكر هاي زيادي به سرش زد اما هيچ كدوم اثر نداشت ؛ تا اينكه داشت در يك قبيله قدم ميزد و اسم اون قبيله شيراي ريو بود كه ناگهان يك حمله صورت گرفت. اون حمله ارتش لين كويي به قبيله شيراي ريو بود. چرا كه استاد اعظم لين كويي به سربازانش دستور داده بود تا با قتل عام مردم اين قبيله اين مكان را تسخير و تحت املاك خود براي گشترش بيشتر لين كويي در بياورد.
    چند دقيقه اي از مبارزه گذشت تا اينكه يه نينجاي آبي براي كشتن يه زن و بچه وارد يا خانه شد. وقتي وارد شد با يك مرد كه از مهارت هاي رزمي برخوردار بود مبارزه كرد ، نام اون مرد هانزو هاساشي بود كه نميخواست به خانواده اش آسيب برسه.مبارزه ادامه داشت تا اينكه هانزو ديگه توان مبارزه رو نداشت و اون نينجاي آبي رنگ هانزو رو كشت و بعدش به خانه اون رفت و همسر و فرزند هانزو هاساشي نيز قتل عام شدند.
    چند روزي گذشت تا اينكه كوانچي روح هانزو را به قلمروي زير زمين يعني ندررلم برد. در اونجا كوانچي توانست با قدرت خاص خود هانزو را زنده كند.
    هانزو : آآآآآآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه. سرم چقدر درد ميكنه...... من كجام؟؟!! اينجا ديگه كجاست؟؟!!! خونواده ام كجا هستند؟
    بعد از چند لحظه كوانچي ظاهر شد....
    هانزو : تو كي هستي؟ با من چيكار داري؟ ببينم تو مي دوني بر سر قبيله ام چي اومد؟؟؟
    كوان چي : قبيله تو به دست ارتش لين كويي از بين رفت و تمام مردمانش از جمله همسر و فرزندت كشته شدند.
    هانزو : NOOOOOOOOOOOOOOOOOO

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    كوان چي : اسم من كوانچي هست. من جادوگر و نماينده رسمي سرورم شائوكاهان هستم. تو در جنگ با ارتش لين كويي كشته شده بودي و من تو رو دوباره زنده كردم.
    هانزو : من تا آخر عمرم مديون تو خواهم بود ... بگو چيكار مي تونم برات بكنم؟
    كوان چي : از حالا به بعد تو براي من كار مي كني و تحت فرمان من هستي ... من قدرتي به تو ميدم كه هيچ تصورش رو هم نمي توني بكني.....
    از حالا به بعد اسم تو اسكورپيون هست و من قدرت هايي به تو ميدم كه بتوني در مواجه با ارتش لين كويي مبارزه كني اما به وقتش كه خودم بهت گفتم. و هر وقت صدات كردم بايد حاضر باشي.
    هانزو : هااااااام م م م م . اسكورپيون ن ن ن ن . چه اسم زيبايي.


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    باشه كوان چي . من تحت فرمان تو هستم و منتظر اون روز مي مونم تا بتونم انتقام قبيله و خونواده ام رو از ارتش لين كويي بگيرم.
    روز ها و روز ها گذشت تا اينكه مهارت اسكورپيون فوق العاده شده بود به حدي كه مي تونست هر حريفي رو شكست بده.....
    كوان چي به نزد من اومد.......
    سرورم ، من يه فكري به سرم زد من راه حل كشتن اوناگا رو فهميدم. من يه نينجاي قدرتمند رو بهتون معرفي مي كنم اون مي تونه به هرجايي كه فكر كنه حاضر بشه و توانايي هاي بالايي داره و اسم اين نينجاي قدرتمند اسكورپيون هست.
    من : اسكورپيون؟؟؟؟؟؟ فورا بگو بياد اينجا....
    كوان چي : بله سرورم...... اسكورپيون......
    در يك چشم به هم زدن اسكورپيون با شعله از آتس ظاهر شد...
    من : خوب حالا نقشه ات چيه؟
    كوان چي : همون ور كه گفتم اسكورپيون مي تونه به هر جايي كه فكر كنه ظاهر بشه. ما مي تونيم از اين قدرت اسكورپيون و همين طور قدرت آتشش و از همه مهمتر قدرت هايي كه خودمون بهش ميديم مي تونه اوناگا رو شكست بده....
    من : آخه چطوي؟ ما كه اينقدر قدرت داريم نتونستيم اوناگا رو بكشيم اونوقت اسكورپيون مي تونه اون رو بكشه!!!!
    كوان چي : سرورم ، ما مي تونيم يك بار هم كه شده امتحان كنيم ما قدرت هاي خودمون رو به اسكورپيون ميديم تا علاوه بر قدرت خودش از قدرت ما هم استفاده بكنه و همين كه اوناگا زخمي شد من و شنگ سونگ وارد عمل ميشيم و به اسكورپيون كمك مي كنيم و منتظر مي مونيم تا شما ضربه آخر رو براي تكميل كشتن اوناگا بزنيد...
    من : بسيار خوب... اسكورپيون ببينم چيكار مي كني.....
    آيا اسكورپيون تازه وارد خواهد توانست اوناگاي قدرتمند را بكشد؟ پاسخ اين سئوال در قسمت بعد....


    این قسمت عکس خاصی نداشت اما منتظر عکس های مبارزه اسکورپیون در قسمت بعدی باشید.....

    ویرایش توسط Holy Ninja : 11-12-2013 در ساعت 12:00 PM


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  6. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    ali771380 (12-26-2013),amirwaw812 (01-09-2014),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (11-04-2013),chameleon mk9 (11-05-2013),mkliukang (11-04-2013),Rejected Emperor (11-29-2013),Shadow Priest (11-23-2013),Super Batman (07-25-2014),The Great HEZAR (11-17-2013),Thunder boy (11-20-2013)

  7. #13
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,544
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,236
    تشکر شده 9,824 بار در 2,488 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت ششم : فرار اوناگا



    Chapter 3 : Scorpion

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    من براي كشتن اوناگا كاملا آماده بودم ؛ از همين رو وقتي وارد قصر اوناگا شدم اوناگا منو ديد و به تارتاكان ها دستور داد تا منو دستگير كنند ، اما من كه كاملا قدرتمند شده بودم تونستم از پس تارتاكان ها بر بيام

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    و براي كشتن اوناگا آماده بشم... بعد از كشتن تارتاكان ها اوناگا سربازانش رو فرستاد

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اما اونها نيز مانند تارتاكان ها از بين رفته بودند و بقيه شون رو هم با قدرت شائوكاهان از حركت انداختم. با اين حركت من اوناگا داشت تعجب مي كرد.
    اوناگا : تو كي هستي؟
    من : من اسكورپيون يكي از افراد تحت امر كوان چي و همين طور شائوكاهان هستم و مأموريت دارم تا تو رو بكشم.
    اوناگا : هه هه هه هه توي ريزه ميزه ميخواي منو بكشي؟!!! برو بچه بگو بزرگترت بياد....
    من : همين بلايي رو كه سر سربازانت آوردم سر تو هم ميارم...
    اوناگا : توي نينجاي ضعيف لاغر ميخواي منو بكشي؟
    با اين حرف اوناگا من حسابي عصباني شدم و به طرف اوناگا حمله ور شدم دراين لحظه اوناگا منو گرفت و با خودش به هوا برد و از اون بالا منو به زمين پرتاب كرد....
    من : فكر كردي به اين راحتي ها من ميميرم...
    اوناگا كه كاملا تعجب كرده بود حسابي عصباني شده بود از دهانش گلوله اي از آتش را به سمت من پرتاب كرد اما من در يك چشم بهم زدن مخفي شدم...
    اوناگا : كجا رفتي ترسو بيا بيرون....
    همين كه حرف اوناگا تموم شد يه دفعه اي ديد كه من جلوش ظاهر شده بودم و حسابي تعجب كرده بود.. در همين لحظه با قدرتي كه شائوكاهان ، كوان چي و شنگ سونگ بهم داده بودند به تمام قدرتم با دو دستم به سينه اوناگا حمله ور شدم. ضربه من به حدي قدرتمند بود كه از اون طرف بدن اوناگا بيرون زد...

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اوناگا كه سخت مجروح شده بود و از دهانش خون ميومد ديد كه قضيه به همين جا ختم نميشه پس از چند لحظه شنگ سونگ و كوان چي ظاهر شدند...
    كوان چي : اسكورپيون تو برو عقب....
    با دستور كوان چي من از صحنه دور شدم و كوان چي و شنگ سونگ قدرت هايي كه به من داده بودند رو از من دوباره پس گرفتند و با همين قدرت هاشون به اوناگاي زخمي حمله ور شدند...

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    اوناگا كه نميخواست بميره تا آخرين نفسش مقاومت مي كرد و ميخواست جلوي حمله شنگ سونگ و كوان چي رو بگيره...

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اما ديد كه زخمي شده و ديگه نمي تونه مبارزه كنه توسط يك پورتال از صحنه فرار كرد و سربازانش نيز از حركت ماندند...
    بعد از ناپديد شدن اوناگا اين خبر رو به گوش شائوكاهان رسونديم...
    من : قربان ما تونستيم اوناگا رو از تختش پايين بكشيم اما تا ميخواستيم بكشيمش توسط يك پورتال از مهلكه جان سالم به در برد اما خبر خوبي براتون دارم...
    شائوكاهان : چه خبري؟
    من : در حال حاظر صندلي تخت امپراطوري دنياي خارج خاليه و سربازان اوناگا نيز ازحركت ايستاده اند و اين بهترين فرصت براي نشستن بر روي صندلي امپراطوريه قربان.....
    شائوكاهان : آفرين اسكورپيون با اينكه اوناگا فرار كرده اما فكر نمي كنم با زخمي كه داره حالا حالا ها به فكر برگشت بيفته... همين الان به قصر دنياي خارج ميريم و بي صبرانه منتظر نشستن بر روي صندلي هستم...
    پس از چند لحظه كوان چي يك پورتال به سمت دنياي خارج باز كرد و همگي مون به قصر رفتيم و شائوكاهان بر روي تخت امپراطوري نشست و بعدش همگي بهش احترام گذاشتيم.
    پس از چند لحظه شيناك ظاهر شد....
    شيناك : آفرين پسرم. تو تونستي به اولين هدفت برسي اما براي تكميل شدن قدرتت و همين طور سلطه كامل بر جهان بايد در 9 مرحله ديگه پيروز بشي و در دومين قدمت بايد به قلمروي ادنيا حمله كني و اونجا رو تصرف كني ، بعد از فتح ادنيا بهت ميگم كه چيكار بايد بكني.
    در اين لحظه شيناك غيب شد......
    شائوكاهان : درود من بر شما ياران وفادار من . براي اينكه به ديگران ثابت كنيم كه ما هم به اندازه اوناگا خطرناك هستيم از شما ميخوام به ديگر قمرو ها حمله كنيد و اونها رو تحت تصرف خودمون در بياريد.
    در اولين حمله تون بايد به قمروي ادنيا حمله كنيد ببينم مي تونيد دوباره منو خوشحال كنيد....

    به نظر شما آيا ما خواهيم توانست ادنيا را فتح كنيم؟ پاسخ اين سئوال را در قسمت بعدي دنبال كنيد.


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  8. 11 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    ali771380 (11-30-2013),amirwaw812 (01-09-2014),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (11-17-2013),RICAROS (11-20-2013),Fantom Ninja (01-08-2015),mkliukang (11-12-2013),Rejected Emperor (11-29-2013),Shadow Priest (11-23-2013),Super Batman (07-10-2014),The Great HEZAR (11-17-2013),Thunder boy (11-20-2013)

  9. #14
    ᴀᴍɪʀ ɢʜ آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    824
    علاقه مند به
    ermac
    تشکر
    1,181
    تشکر شده 3,078 بار در 957 ارسال
    حالت من
    Bitafavot
    تگ شده
    3 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نگاه کن چقدر تشکر خوبه با این تشکرات شما واقعا به هولی امید میدید

  10. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید ᴀᴍɪʀ ɢʜ از ایشان تشکر کرده اند:

    Holy Ninja (11-18-2013),mkliukang (11-29-2013),Rejected Emperor (11-29-2013),Shadow Priest (11-23-2013)

  11. #15
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,544
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,236
    تشکر شده 9,824 بار در 2,488 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت هفتم : فتح ادنيا

    Chapter 4 : Shang Tsung

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    بعد از صحبت هاي لرد شيناك مبني بر فتح 10 قلمرو شائوكاهان به ما دستور داد تا فتح اين قلمرو ها قدرت امپراطوري را بيشتر و بيشتر كنيم.در اولين مرحله از 10 مرحله به دست آوردن تخت امپراطوري بود كه با كمك اسكورپيون و همچنين قدرت هاي ما اين كار امكان پذير شد و مرحله اول راپشت سر گذاشتيم.
    دومين مرحله از 10 مرحله فتح قلمروي ادنيا بود... در اين حمله من (شنگ سونگ) به اتفاق كوانچي ، موتارو،كينتارو ، گورو و افرادمون به ادنيا حمله كرديم. كه فتح اين قلمرو كار چندان آساني نبود چرا كه فرمانده اين قلمرو ژنرال ارتش ادنيا بود كه با داشتن 3 فرزند با مهارت هاي بالا اين كار رو برامون سخت مي كرد . اما فرزندان ژنرال ادنيا نوجوانان نا پخته اي بودند كه هنوز در يك مبارزه واقعي حضور نداشتند. اين فرزندان كه دو پسر و يك دختر بودند عبارتند از :

    دختر : پرنسس كيتانا پرنسس قلمروي ادنيا و دختر ژنرال

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    پسران : رين پسر ارشد ژنرال ادنيا كه از دو فرزند ديگر بزرگتر بود

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    و پسر دوم : ترمور كه فرزند دوم خانواده بود

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اما هر 3 فرزند آمادگي رويارويي با ارتش ما را نداشتند از همين رو ژنرال به همسر خودش (سيندل) كه ملكه ادنيا بود دستور داد تا با فرزندانش به يك جاي امن برود تا اوضاع آرام شود... ژنرال به همراه فرماندهان ارتش ادنيا با ما وارد جنگ شدند اما اونها از قدرت هاي ويژه ما خبر نداشتند...

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    و ما تونستيم با قدرت هاي خاص مون ضمن فتح ادنيا ژنرال را كشته و ملكه را به عنوان گروگان به قصر امپراطوري نزد شائوكاهان ببريم... اما در اين حين ، خبري از دو فرزند پسر نبود و به نظر مي رسيد كه آنان فرار كرده بودند.

    به هر حال با جنگ و درگيري فراوان دومين مرحله از 10 مرحله را پيروز شديم و دوباره به قصر برگشتيم...
    من : سرورم : ما تونستيم قلمروي ادنيا رو فتح كنيم و ضمن كشتن ژنرال و حاكم ادنيا ملكه اون سرزمين رو براي شما هديه بياريم. اسم اين زن سيندله


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اون دخترش هم كيتانا پرنسس سرزمين ادنيا بود.....

    شائوكاهان : واااااو... چه عالي...
    شائوكاهان رو به سيندل كرد و گفت : من تو رو به همسري خودم در ميارم و دختر رو به عنوان فرزند خونده ام به عنوان يك رزمي كار حرفه اي با قدرت هاي فراوان در مي آورم...
    پرنسس جوان كه خبر از نقشه اي كه شائوكاهان برايش كشيده بود نداشت رو به مادرش كرد و گفت : مادر با اين مرد ازدواج كن
    اما سنيدل كه هنوز از ازدست دادن همسرش شوكه بود رو به شائوكاهان كرد و گفت: نه من با تو ازدواج نمي كنم.
    شائوكاهان كه از اين حرف سيندل حسابي عصباني شده بود رو بهش كرد و گفت : اگه با من ازدواج نكني اول دخترت رو جلي چشمات مي كشم و بعد خودت رو مي كشم.
    ملكه سيندل كه ديد چاره اي نداره و از طرفي دلش نمي خواست به دخترش آسيب برسه به ناچار درخواست شائوكاهان رو قبول كرد...
    شائوكاهان رو به من گفت : شنگ سونگ فردا يك مهماني بزرگ در پيش داريم برو و ترتيب اين مهماني رو در ورزشگاه خودم (Kahn Collosim) بده و از تمامي قلمرو ها مهمان ها رو دعوت كن.
    مهماني ازدواج شائوكاهان و سيندل با شكوه هرچه تمام تر در دنياي خارج برگزار شد و از قلمروي زمين ريدن و ليوكنگ به عنوان نمايندگان زمين به اين عروسي آمدند.

    (فیلم جشن بزودی)

    بعد از مراسم عروسي همگي به قصر امپراطوري بازگشتند و شائوكاهان روح سيندل رو تحت فرمان خودش در آورد واز اين به بعد ديگه سيندل به عنوان خدمت گذار جديد و همين طور ملكه دنياي خارج بود....

    سپس شيناك باز هم ظاهر شد و گفت : شائوكاهان تو باز هم پيروز شدي... اما هنوز راه زيادي رو در پيش داري و اين بار بايد به قلمرو هاي ديگه حمله و اونها رو تحت تصرف خودت در بياري.
    قلمروي بعدي دنياي زيرين يعني ندررلم است....
    سپس دوباره شيناك غيب شد.....
    شائوكاهان رو به من : شنگ سونگ براي فتح سومين قلمرو آماده باش.
    به نظر شما آيا اين بار خواهيم توانست دنياي زيرين يعني ندررلم را تحت تصرف خود در بياوريم؟
    پاسخ را در قسمت بعد جويا شويد.


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  12. 13 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    ali771380 (11-30-2013),AmirKiller (11-23-2013),amirwaw812 (01-09-2014),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (11-20-2013),ERMACboggg (11-20-2013),RICAROS (11-20-2013),mkliukang (11-29-2013),noooob (11-20-2013),Rejected Emperor (11-29-2013),Shadow Priest (11-23-2013),Super Batman (07-10-2014),Thunder boy (11-20-2013),VAHID.K.R (11-22-2013)

  13. #16
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,544
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,236
    تشکر شده 9,824 بار در 2,488 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت هشتم : ندررلم قلمروي بليز


    بعد از پيروزي در دو مرحله قبل حالا اينبار نوبت فتح ندررلم بود كه تحت سلطه شائوكاهان در بياد. اسكورپيون رو به شائوكاهان كرد و گفت : سرورم من از دنياي زيرين يعني ندررلم اومدم و با تمامي مناطق اون آشنايي دارم من مي تونم خيلي راحت دنياي زيرين رو تحت سلطه شما در بيارم. اما در دنياي ندررلم موجوداتي هستند كه به آنها (اوني) مي گويند.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    آنها ظاهري انساني دارند اما قدرت آنها شيطاني است.


    كوان چي با عصبانیت : شيطاني؟!! هه هه كي مي تونه در برابر قدرت هاي شيطاني من برابري كنه؟ سرورم من خيلي راحت و بدون زحمت دنياي زيرين را در اختيارتون قرار مي دم.

    شائوكاهان : بسيار خوب. من هم كه ميخواستم از قافله عقب نمونم به امپراطور گفتم كه اجازه بده منم همراه اسكورپيون و كوان چي برم.
    با موافقت شائوكاهان ما 3 نفر براي فتح ندررلم رفتيم. وقتي به آنجا رسيديم ديدم كه حق با اسكورپيونه. اوني ها تعداشون خيلي زياده و همين طور دارن همديگه رو مي خورن و چند تاشون رو هم توي مواد مذاب مي اندازند.
    كوان چي : اسكورپيون بدن تو از آتش ساخته شده پس مي توني خيلي راحت اونجا رو تحت تصرف خودت در بياري.
    اسكورپيون : باشه همين الان ترتيبشو ميدم.
    شنگ سونگ تو هم به من كمك كن تا اينا رو تحت فرمان خودمون در بياريم. با هر زحمتي بود اوني ها رو تحت فرمان خودمون در آورديم. اما در حال بازديد كامل بوديم كه يه دفعه ديدم يه پتك بزرگ سنگي به صورتم خورد و منو چندين متر اون طرف تر پرت كرد.... يه دفعه با غرشي بلند اوني بزرگ وارد ميدان شد كه قدرت و هيكيلش از ساير اوني ها بزرگ تر بود و در واقع رئيسشون بود.


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اما يه نقطه ضعف داشت و اون سنگيني بيش از حدش بود. كوان چي با طلسم خودش تونست اوني بزرگ رو تحت فرمان خودش در بياره و همين طور كل ندررلم رو. در حال باز گشت بوديم كه ديديم زير پا هامون داره مواد مذاب جمع ميشه. به پشت برگشتيم ديديم كه مواد مذاب همين طور داره بيشتر ميشه و از داخل مذاب يه صداي بلند و ترسناكي ميومد...


    من بلـــــــيز هستم. شما در قلمروي من چيكار داريد اي موجودات بي ارزش. هر 3 مون داشتيم از ترس مي مرديم. يه دفعه كل مواد مذاب يه جا جمع شد و به شكل يه آدم آتشين كه بدنش از مذاب بود در اومد.
    بله اون بلیز بود.


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    رفتم و جلو و بهش گفتم بيا و به امپراطور ما خدمت كن و گرنه مي كشتيمت...
    بليز : با خنده اي بلند. هــــــــــــا ها ها ها ها هااااااااا
    شما موجودات فاني و بي ارزش ميخواين منو بكشيد...... اگه مي تونيد بيايد جلووووووو.
    اسكورپيون كه از صحبت هاي بليز عصباني شده بود اولين نفر رفت تا با بليز مبارزه كنه.



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    مبارزه بين بليز و اسكورپيون شروع شد و هر دو از آتش بودند و پيش بيني اينكه چه كسي برنده ميشه سخت بود . اما بليز با مواد مذابي كه در اختيار داشت تونست اسكورپيون را در مواد مذاب شكست بده و نفر بعد نوبت به كوان چي بود . كوان چي نيز با ترفند تصاحب قدرت حافظه بليز پيش رفت اما انگار قدرت كوان چي بر روي بليز هيچ اثري نداشت


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    و با يه ضربه محكم آتشين بليز كوان چي را نيز شكست داد. و حالا نوبت من بود. من كه ديدم هيچ قدرتي بر روي شكست دادن بليز اثري نداره. يه فكري به سرم زد..... و فورا خودم رو به شكل بليز در آوردم.

    بليز كه از ديدن من تعجب كرده بود با تعجب گفت : تو چطور اين كار رو كردي؟
    من : اي احمق مگه نمي دوني من جادوگرم و با هر شكلي كه بخوام مي تونم در بيام.
    و در اين لحظه مبارزه بين منو بليز شروع شد...



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    هر چي بليز ميزد قدرتش رو دفع مي كردم. تا اينكه بليز ديد كه كاري از پيش نمي بره به طرفم حمله ور شد همين كه بهم نزديك شد در دستم يه پتك بزرگ آتشين درست كردم و محكم به صورت بليز زدم و اون به روي زمين افتاد....

    من رو به بليز : خوب حالا چي ميگي به ما ملحق ميشي و به امپراطور ما خدمت مي كني يا اينكه همين جا مي كشيمت.
    بليز : نه به امپراطورتون خدمت مي كنم و نه ميزارم منو بكشيد. سپس بليز مثل رودخانه اي از آتش مواد مذاب شد و يه صدايي تو هوا پيچيد و گفت. من بر مي گردم و انتقامم رو ازتون مي گيرم.......
    خوب حالا ديگه سلطه كامل ندررلم در دستان ما بود به نزد شائوكاهان رفتيم و بهش گفتيم سرورم ما تونستيم كه ندررلم رو فتح و اونجا رو تحت سلطه خودمون و البته شما در بياريم.
    شائوكاهان : آفرين بر شما همين طور كه پيش بره قدرت ما براي تصاحب زمين كه آخرين مرحله است بيشتر ميشه و راحت تر مي تونيم زمين رو فتح كنيم.

    شيناك باز هم ظاهر شد. آفرين بر تو و يارانت تو تونستي سومين مرحله رو هم با پيروزي پشت سر بزاري....
    قلمروي بعدي اردر رلم (OrderRealm) هست. اما بايد مواظب اونجا باشي چرا كه رئيس اون قلمرو موجود بسيار قدرتمنديه و نبايد از اون غافل بشي.

    شائوكاهان رو به شيناك : پدر تو چرا به ما كمك نمي كني تا راحت تر بتونيم تمامي قلمرو ها رو تحت فرمان خودمون در بياريم.
    شيناك : من نمي تونم بهتون كمك كنم چرا كه ديگر خدايان منو زنداني كردند و مراقب من هستند كه به محض كوچك ترين كمكي به تو و يارانت منو از بين مي برن.
    اما پدر تو كه بهترين خداياني چطور نمي توني خودتو از دستشون آزاد كني؟!!!
    شيناك : اين تقدير منه و يه قدرتي هست كه داره منو از توي زمين آزارم ميده براي همين گفتم كه بايد اين 10 مرحله رو انجام بدي تا هم قلمروي خودتو گسترش بدي و هم من آزاد بشم.

    سپس شيناك باز هم غيب شد..... و گفت يادت نره رئيس قلمروي اردر رلم موجود خطرناكيه مواظبش باش.
    به نظر شما رئيس قملروي اردررلم چه كسيه؟ چرا شيناك اينقدر به من گفت كه مواظبش باشم؟


    پاسخ خود را در قسمت بعد بخوانيد..........



    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  14. 9 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    ali771380 (12-26-2013),AmirKiller (11-23-2013),amirwaw812 (01-09-2014),chameleon mk9 (12-13-2013),RICAROS (11-29-2013),mkliukang (11-29-2013),Rejected Emperor (11-29-2013),Shadow Priest (11-23-2013),Super Batman (07-10-2014)

  15. #17
    AmirKiller آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jul 2013
    نوشته ها
    882
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    MazanDaran C.T
    سن
    22
    تشکر
    2,262
    تشکر شده 5,547 بار در 1,399 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    10
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    3 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    داستان مشکلی نداشت و خواننده رو جذب میکرد.
    اما ب نظرم بهتره بجای اون عکس بلیز از عکسش توی ارماگدون استفاده کنی چون کیفیت بهتری داره .
    و داستانت رو داری خوب پیش میبری.
    ب نظرم بهتره فونت سفید بنویسی بخاطر این ک خاکستری دیدنش سخته
    Khily Rozam inja separy shud ... Bax hich vght az ydm nmirid ... Chn sal inja kar krdim ... Maye eftkhrm bud bhton rfght krdm .... Karay ham k kardam shayad chn mahe aval bkhter rank bud ama khoob mahm avalamon bud ... Harki kardm bkhtr sait bud ... Omid varam chehreye badi az mn nmomne to zhntoon ... Faday hmton .. Killer sub

  16. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید AmirKiller از ایشان تشکر کرده اند:

    amirwaw812 (01-09-2014),chameleon mk9 (12-13-2013),Holy Ninja (11-23-2013),mkliukang (11-29-2013)

  17. #18
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,544
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,236
    تشکر شده 9,824 بار در 2,488 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Killer-Sub [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    داستان مشکلی نداشت و خواننده رو جذب میکرد.اما ب نظرم بهتره بجای اون عکس بلیز از عکسش توی ارماگدون استفاده کنی چون کیفیت بهتری داره .و داستانت رو داری خوب پیش میبری.ب نظرم بهتره فونت سفید بنویسی بخاطر این ک خاکستری دیدنش سخته
    به این خاطر از بلیز آدمی استفاده کردم که بعدا که توی داستان آرماگدون دوباره پیداش میشه اونجا قدرت بالایی می گیره و بزرگ میشه... تا اون موقع باید صبر کنی. چون در تورنمنت آرماگدون از قدرت های فوق العاده بلیز با خبر میشی.
    ویرایش توسط Holy Ninja : 11-24-2013 در ساعت 08:57 AM


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  18. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    AmirKiller (11-23-2013),amirwaw812 (01-09-2014),mkliukang (11-29-2013)

  19. #19
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,544
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,236
    تشکر شده 9,824 بار در 2,488 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت نهم : مبارزه با رئيس اردر رلم (OrderRealm)


    بعد از پشت سر گذاشتن 3 مرحله اينبار نوبت فتح قلمروي اردررلم بود جايي كه فتح آن كاملا سخت بود چرا كه فرمانراوي آن قلمرو يك موجود عجيب با سر پلنگ و پاهاي انساني بود. اون فرمانروا به قدري قدرتمند بود كه هيچ جلودارش نبود.
    خلاصه......
    توسط يه پورتال وارد اين قلمرو شديم و با موجودات شبيه به اون مواجه شديم. وقتي نزديك تر شديم جلومون رو گرفتن....
    شما اينجا چي ميخوايد؟
    من (شنگ سونگ) : ما اينجا اومديم تا اين قلمرو را فتح و همه شماها را تحت خدمت گذاري سرورمون در بياريم...
    اونا خيلي عصباني شدند و به ما حمله كردند.... هر كدوم مون داشتيم با 10 نفر از اون ها مبارزه مي كرديم....
    تا اينكه من و اسكورپيون توسط جادوهامون يه مار آتشين درست كرديم و اون مار رو به جون اونا انداختيم.... و بعد از چند لحظه همشون مردند.... وارد قصر فرمانرواي اردررلم شديم....
    شما ها كي هستيد؟
    من : ما اومديم تا بهتون اعلام كنيم كه به ما ملحق بشيد و به سرورمون امپراطور شائوكاهان خدمت كنيد....
    فرمانروا با عصبانيت از جاش بلند شد و گفت من پانترك هستم هيچ كس و هيچ چيزي نمي تونه جلوي منو بگيره.... اگه هر كدومتون تونستيد منو شكست بديد من هم به شما ملحق ميشم و به سرورتون شائوكاهان خدمت مي كنم.
    پانترك از جاش بلند شد كم كم نزديك اسكورپيون شد.... اسكورپيون بهش حمله كرد. اما در كمال تعجب ما پانترك با يه مشت سنگين اسكورپيون رو به چند متر اون طرف تر پرتاب كرد.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اينبار نوبت كوان چي رسيد... كوان چي نيز از جادو ها و قدرت هاش مي خواست استفاده كنه اما پانترك اصلا اجازه خودنمايي به كوان چي رو نداد و به يه ضربه پاي محكم و سنگين كوان چي نيز به سرنوشت اسكورپيون دچار شد...
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    پانترك (با طعنه) : هــــــــا ها ها ها ها هااااااا شما مي خواستيد منو شكست بديد!!!!! بهتره بريد يكم فن و حركت ياد بگيريد تا بفهميد با كسي مثل من مبارزه كردن يعني چي...
    من كه كاملا عصباني شده بودم نزديك پانترك شدم.... اون ميخواست با سرش بهم حمله كنه اما من غيب شدم.
    پانترك با تعجب كجا رفتي ترسو؟!!!
    من : اين يكي از قدرت هاي منه . توي مبارزه با تو نشون ميدم كه چيكاره ام و تو رو شكست ميدم.
    پانترك : خواهِـــــــــــــــــــي م ديـــــــــــــــــــــد.
    مبارزه بين من و پانترك شروع شد...
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    پانترك با تمام قدرتش پا به اين مبارزه گذاشته بود و واقعا ضربات خيلي خيلي سنگين و محكم بود.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    من به سمت آتش پرت مي كردم و بعدش بهش ضربه ميزدم
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    و اون با ضربات سنگينش به من حمله مي كرد و مبارزه پاياپايي بود تا اينكه راند اول رو من تونستم با خوش شانسي ببرم.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    راند دوم شروع شد
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    و پانترك هرچي قدرت داشت رو من خالي مي كرد ضرباتش به قدري سنگين بود كه نميشد جلوش دفاع كرد.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    و اينبار حتي يه فرصت هم به من نداد و راند دوم رو به راحتي پانترك برد .
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    راند سوم و سرنوشت ساز شروع شد
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    چون حتما بايد پانترك رو مي بردم تا بتونم اون رو تحت فرمان خودمون و خدمت به شائوكاهان در بيارم.
    هردومون به هم حمله مي كرديم و هيچ كدوم مون قصد عقب كشيدن نداشتيم يكي من ميزدم و يكي پانترك
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    تا اينكه آخر اين راند بود و هردومون خسته شده بوديم و من با يه حقه كه به سربازانش زدم اينجا هم اجرا كردم و يه مار بزرگ آتشين ظاهر كردم و اون رو به جون پانترك فرستادم

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    وتا اينكه پانترك شكست خورد
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    و من پيروز اين مبارزه سخت شدم.


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    من : خوب همون طور كه گفته بودي بايد به امپراطور ما خدمت كني و تحت فرمان ما باشي.
    پانترك كه از شكستش سخت ناراحت شده بود گفت پس سربازانم چي؟ تو كه همشون رو كشتي؟
    من : نگران نباش من همشون رو دوباره زنده مي كنم سپس من همشون رو زنده كردم و به همراه پانترك و سربازانش به نزد امپراطور رفتيم...
    سرورم اين موجود فرمانرواي اردررلم بود كه قبول كرد كه به خدمت شما در بياد و از فرمان هاي شما اطاعت كنه.
    شائوكاهان : آفرين بر شما باز هم با غلبه بر دشمن تونستيد باز هم منو خوشحال كنيد.
    و باز هم شيناك ظاهر شد .
    شائوكاهان تو تونستي چهارمين قلمرو رو نيز فتح كني و فقط 5 قلمروي ديگه مونده. قلمروي بعدي چوزررلم است كه بايد فتح كني. اون قلمرو جاييه كه برادر گورو در آنجا حكومت مي كنه و بايد مراقب باشي.
    و باز هم شيناك غيب شد..
    به نظر شما فرمانرواي قلمروي چوزررلم كه برادر گورو نيز هست كيه؟
    پاسخ در قسمت بعدي..............



    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  20. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    ali771380 (12-26-2013),amirwaw812 (01-09-2014),chameleon mk9 (12-13-2013),RICAROS (11-29-2013),mkliukang (11-29-2013),Rejected Emperor (11-29-2013),Shadow Priest (11-29-2013)

  21. #20
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,544
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,236
    تشکر شده 9,824 بار در 2,488 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت دهم : مبارزه با برادر گورو

    بعد از پشت سر گذاشتن پانترك اين بار شيناك دستور فتح قلمروي چوزررلم رو داد جايي كه برادر گورو حضور داشت. نام برادر گورو (دوراك) بود. دوراك برادر بزرگتر گورو و همچنين پسر ارشد گورباك بود. او فرمانرواي قلمروي چوزررلم بود.قبل از اينكه او فرمانرواي چوزررلم بشه او به همراه برادرش در دنياي خارج و در شوكان حضور داشتند كه در آنجا يك تخم نگين دار پيدا كرده بودند و ميخواستند آن را به پدرشان به نشانه احترام اهدا كنند. اما بعد از اين ماجرا بود كه پدرشان گورو را به شاهزاده شوكان و دوراك را به حاكم قلمروي چوزررلم منصوب كرد. از اين رو دوراك در اين قلمرو از قدرت بسيار بالايي برخوردار بود و هيچ كس جلودارش نبود حتي برادر كوچكترش گورو.
    ما ميخواستيم كه به اون قلمرو بريم و علاوه بر فتح آن دوراك را نيز به عنوان خدمتگذار شائوكاهان در بياريم. از اين رو گورو رو به ما كرد و گفت : شما هيچ وقت حريف برادرم نخواهيد شد قدرتي كه اون در اثر فرمانروايي چوزررلم براي خودش به دست آورده حتي از شائوكاهان هم بيشتره. من خصوصيات برادرم رو ميشناسم و به خوبي نقطه ضعفش رو مي دونم.
    من (شنگ سونگ) : بسيار خوب تو هم با ما بيا.
    در آن روز من و كوان چي و گورو به اون قلمرو رفتيم.قلمرويي بسيار خطرناك كه حتي قدرت زيردستانش به اندازه ما بود حالا بايد ديد دوراك چقدر قدرت داره.
    گورو : بزاريد من اول باهاش صحبت كنم.
    من : بسيار خوب......
    گورو جلو رفت و با برادرش صحبت كرد.دوراك من به اينجا اومدم تا بهت بگم كه به خدمت امپراطورم شائوكاهان در بياي و از فرمان اون طبعيت كني.
    دوراك با عصبانيت گفت : از اينجا برو بيرون. من خودم حاكمم اونوقت بيام از يه حاكم ديگه فرمان برداري كنم؟؟؟؟
    مگه قدرت منو نمي دوني كه چقدره؟ اگه تونستي در مبارزه منو شكست بدي من به حرفت عمل مي كنم.
    در همين لحظه مبارزه اي بين دو برادر برگزار شد.....

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    از همين اول مسابقه دوراك قدرت خودش رو به رخ كشيد و اصلا اجازه خودنمايي به گورو را نداد و راند اول را با پيروزي پشت سر گذاشت.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    در راند دوم شروع شد
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    گورو كمي به خودش آمد و چند ضربه به سمت دوراك وارد كرد


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اما در نهايت باز اين دوراك بود كه اين راند را هم با پيروزي پشت سر گذاشت و برادرش گورو را شكست داد.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    دوراك : حالا به قدرت من پي بردي؟ از اينجا برو وگرنه مي كشمت.
    گورو با سرافكندگي به نزد ما اومد. از حال و روزش معلوم بود كه شكست خورده.
    سپس كوان چي گفت : ايندفعه من ميرم.
    گورو : نه كوان چي قدرت دوراك به حدي زياده كه تو هم حريفش نميشي مگر اينكه دو نفريتون به مصاف اون بريد.
    با اين حرف گورو ترسي بر جونمون افتاد كه كسه ديگه اي هم هست كه قدرتش هم طراز با شائوكاهان باشه!!!!
    وارد قصر شديم و دوباره همون حرف ها رو به دوراك زديم كه به خدمت شائوكاهان در بياد.
    اينبار دوراك از راه دور يك مشت سنگين روانه هر دومون كرد و هردومون نقش بر زمين شديم.
    دوراك : ببينم شما مي تونيد حريف من بشيد. هيچ كس و هيچ چيزي حريف قدرت هاي من نميشه.... اگر منو شكست داديد به خدمت امپراطورتون در ميام سپس دوباره به زمين مبارزه رفتيم.

    و در اين لحظه مبارزه بين من و كوان چي در مقابل دوراك شروع شد.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    دوراك از همون اول با قدرت هاي خودش به فهموند كه چقدر قدرت داره و همين قدرتش باعث برتري اون در راند اول شد.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    اما در راند دوم اوضاع عوض شد و من و كوان چي با همكاري هم تونستيم با اختلافي اندك دوراك رو ببريم.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    راند سوم شروع شد.....
    دوراك كه از اين هم عصباني تر شده بود با عصبانيت و تمام زورش به ما حمله كرد اما اين عصبانيت كار دستش داد و تونستيم بازهم دوراك را شكست دهيم.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    من : خوب حالا چي ميگي؟
    دوراك : همون طور كه قول دادم من به خدمت امپراطورتون در ميام. اما از اين كار هيچ مطمئن نيستم.
    من : خوب چي ميخواي؟
    دوراك : بايد فرماندهي ارتش شوكان رو به من بسپاريد.....
    من : اين موضوعيه كه سرورم شائوكاهان بايد در موردش تصميم بگيره.
    با پيروزي بر دوراك ما توسط يك پورتال به قصر امپراطور بازگشتيم.
    من : سرورم ما تونستيم قلمروي چوزررلم را نيز فتح كنيم. و در اين لحظه شيناك براي چندمين بار ظاهر شد......
    شيناك : آفرين بر شما پنجمين قلمرو را نيز تونستيد تصاحب كنيد. قلمروي بعدي كه بايد به تصاحب خودتون در بياريد قلمروي نكسوس هست جايي كه فرمانرواي آن يه موجود كاملا قدرتمند به نام فوژيون هست كه مي تونه همانند شنگ سونگ به هر شكلي در بياد اما قدرت هاي اون خيلي بيشتر از شنگ سونگ هست و بايد مراقب اين حاكم نيز باشيد.
    و در اين لحظه باز هم شيناك غيب شد.
    به نظر شما فوژيون را هم مي توانيم شكست بدهيم؟ پاسخ در قسمت بعدي جويا شويد.

    ادامه عکس ها بزودی.........................

    ویرایش توسط Holy Ninja : 12-18-2013 در ساعت 08:56 PM


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  22. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    amirwaw812 (01-09-2014),chameleon mk9 (12-17-2013),mkliukang (12-16-2013),Shadow Priest (12-16-2013),Super Batman (07-10-2014)

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین