صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 29

موضوع: تاریخچه مورتال کمبات (داستان بزرگ مورتال کمبات)

  1. تاریخچه مورتال کمبات (داستان بزرگ مورتال کمبات)

    #1
    ArashNew آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    515
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    443
    تشکر شده 2,022 بار در 625 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Asabani
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    داستان بزرگ مورتال کمبت
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    سال ها پیش 6الدرگاد وجود داشتی که هرکدام از قدرتی داشتند که این قدرت ها پنج عنصر طبیعی بودند

    آب . خاک.آهن .آتش.باد

    اما یکی از این الدرگاد ها بر این پنج عنصر تسلط داشت او شیناک بود

    شیناک خدای خدایان بود و قدرتمند ترین خدایان هیچ چیز نمیتوانست صد راه اون باشد

    شیناک و الدرگاد ها بعدها تصمیم گرفتند که موجودی را به وجود بیاورند موجودی قدرتمند که قدرت او قابل مقایسه با هیچ چیزی نباشد

    موجود یگانه


    او موجودی نامیرا بود وقدرتی فرا تر از انتظار داشت قدرتی که تقریبا با قدرت الدرگاد ها برابری میکرد موجودیگانه و الدرگاد ها سالیان درازی رو در آرامش و خوشی سپری کردند ولی این آرامش آرامش قبل از طوفان بود چون موجود یگانه

    کم کم داشت به قدرت الدرگاد ها و جایگاهشون حسودی میکرد و در اون لحظه موجود یگانه حریص شد .چن مدت از موجود یگانه خبری نبود تا اینکه اون با حمله ناگهانی به الدرگاد ها جنگی رو شروع کرد جنگی سخت که اخرش یا شکست میخورد یا

    به جایگاه یک الدرگاد میرسید جنگ چندین روز طول کشید وبالاخره با پیروزی الدرگاد ها به پایان رسید و در اون لحظه بود که موجود یگانه در مقابل دادگاه الدرگاد ها زانو زد و منتظر مجازات خود بود از اونجایی که موجود یگانه موجودی نامیرا بود پس اونها

    نمیتونستند اونرو بکشند پس اون رو به شیش تکه تبدیل کردند که هرکدام از این تکه ها در جایی از جهان انداخته شد و از اون پس بود که در جهان 6سرزمین به وجود آمد به نام های

    سرزمین انسان ها ارت رلم(زمین)
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    سرزمین زجر ندرلم

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    سرزمین نظم اوردر رلم



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    سرزمین بی نظمی کیاس رلم


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    سرزمین هرج و مرج اوتورلد


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    سرزمین زیبایی و آرامش ادنیا
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]



    اما هنوزم که هنوزه هیچ کس به جز الدرگاد ها نمیدونن که موجود یگانه که بوده چه شخصیتی داشته یا چه شکلی بوده

    خوب دوستان اینم قسمت اول که توسط من نوشته شد امیدوارم خوشتون بیاد
    با تشکر : تیم داستان نویسی سایت
    ویرایش توسط Holy Ninja : 11-04-2013 در ساعت 06:30 PM

  2. 31 کاربر به خاطر ارسال مفید ArashNew از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    110cyrex (09-02-2013),ali771380 (11-27-2013),AMIREDDIN (12-20-2016),AmirKiller (10-10-2013),amirwaw812 (01-09-2014),arsalan (09-02-2013),chameleon mk9 (11-05-2013),CYBER SUB-SCOR (10-08-2013),cyborg (08-27-2013),Dark Noob (01-21-2015),E R M A C (07-15-2014),RICAROS (08-27-2013),Fantom Ninja (01-07-2015),General KOMBATENT (08-27-2013),HNafisi (02-19-2015),Holy Ninja (08-28-2013),Javad20 (07-15-2014),Kaneki (08-24-2018),keruz (08-27-2013),Kombo Master (10-08-2013),mkliukang (08-27-2013),ostadan (07-15-2014),Rejected Emperor (08-27-2013),ruler (08-29-2013),Shadow Priest (08-27-2013),SUB-SOROUSH (07-04-2015),Super Batman (07-25-2014),T A R O K H (08-27-2013),Thunder boy (08-27-2013),ّ Fashad90 (11-07-2013),|SCORPION| (07-15-2014)

  3. #2
    ArashNew آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    515
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    443
    تشکر شده 2,022 بار در 625 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Asabani
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    داستان بزرگ مورتال کمبت قسمت 2

    Chapter 1 : Raiden

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    رایدن پسرم کجایی شائوکان پسرم تو کجایی

    صدای ریز خندهای کودکانه آن دو پسر جوان که با پدر خویش قایم موشک بازی میکردند به گوش هیچ کس نمیرسد

    ریدن و شائوکان دو برادر که در کنار هم بهترین دوران زندگی خود را داشتند بهترین بازی های کودکی

    شاد دو خرم در کنار هم اما چه کسی فکرش را میکرد روزی این دو روزی دشمن هم شوند

    شادی های کودکانه آنان در دنیای کوچکشان خیلی بزرگ و ارزشمند بود یکی از ان دو پسر من بودم یعنی ریدن

    و دومی برادرم شائوکان بود دو بچه سرحال و قبراق که خیلی هم را دوست داشتیم ولی افسوس که این شادی خیلی

    زود داشت به پایان میرسید در سنین جوانی بود که من و برادرم فهمیدیم قدرت های خداگونه داریم و این قطعا طبیعی بود زیرا من و شائوکان پسران الدرگاد بزرگ یعنی شیناک بودیم کسی که بعدها به خاطر کاری که با منو

    برادر عزیزم کرد از او بسیار متنفر شدم زمانی که ما به سنین 25تا30سالگی رسیدیم پدرمان مانعی را برای دوستی ما گذاشت او میخواست که بداند کدام یک از دوبرادر قوی تر است برای همین مبارزه ای را بین

    من و شائوکان گذاشت روز قبل از مبارزه پدرم به سراغ من آمد و گفت ریدن تو قدرت برق را داری اگر بتوانی در

    این مبارزه پیروز شوی تو به جایگاه خدای برق میرسی و میتوانی محافظ یکی از قلمروها باشی ولی اگر شکست بخوری

    چون یک خدا نیستی خواهی مرد و جایگاه تو به برادرت میرسد و در آینده هیچ کس تورا به یاد نخواهد داشت و حتی اگر

    هم به یاد داشته باشند تورا به عنوان فردی ضعیف خواهند شناخت . قطعا او میخواست مرا طمع کار کند

    که موفق هم شد و روز مبارزه فرا رسید که در آن روز حس طمع قدرت در من بسیار زیاد بود اما من نباید برادرم شائوکان را دست کم میگرفتم پس مبارزه شروع شد مبارزه ای نفس گیر یک مشت از سوی من یه مشت از سوی او

    مبارزه در استادیومی بزرگ در اوتورلد برگزار شده بود و ملیون ها نفر حضور داشتند و این مبارزه را نفس گیر تر

    میکردند منو شائو درآن لحظه برادر بودن خود را فراموش کرده بودیم و فقط به فکر قدرت بودیم مبارزه بسیار سخت

    و هر دوی ما خسته ولی هنوز ادامه دادیم هیچکس نمیتوانست بگوید کدامیک از دوبرادر پیروز میشوند در حین مبارزه

    من برای اولین بار از قدرت خود استفاده کردم و یه توپ برقی به سمت شائو پرتاب کردم و او پرتاب شد به اخر ورزشگاه و در آن لحظه به پدرم نگاه کردم و دیدم لبخندی به لب دارد و سر خود را با علامت رضایت تکان میدهد

    در آن لحظه به خودم امیدوار بودم که در یک لحظه دنیا در پیش چشمانم سیاه شد وقتی به خود آمدم دیدم برادر با پتک

    سبزی ایستاده و فریاد هایی از روی خوشحالی میزند و روبه روی من ایستاد و گفت ریدن یعنی تو فکر کردی من میزارم

    مردم منو با عنوان یک ادم ضعیف به یاد بیاورن در آن لحظه سوزشی در سرم احساس کردم و تمام حرف های پدرم رو

    به یاد اوردم (تو اگه تو این مسابقه پیروز نشی مردم تورو به عنوان یه بزدل میشناسن بزدل) و این جمله در تمام سرم

    می پیچید یه دفعه به خودم اومدم و بلند شدم و دیدم زیر پاهام پر خونه و فهمیدم که سرم شکسته ولی با این حال ادامه دادم

    یک تمرکز کردم روی قدترم یک دفعه برقی قوی رو از خودم بیرون اوردم که باعث شد تمام انرژی برادرم تمام بشه

    پدرم گفت تمومش کن در اون لحظه تمام خاطرات دوران کودکی اومد جلوی چشم هام و نزاشت که برادرم رو بکشم

    و هنوز هم میگم ای کاش اونروز برادرم رو میکشتم تا امروز بدترین دشمنم نباشه ..........
    ویرایش توسط Holy Ninja : 10-26-2013 در ساعت 07:54 PM

  4. 17 کاربر به خاطر ارسال مفید ArashNew از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    *SHAO KAHN* (08-29-2013),110cyrex (09-02-2013),AMIREDDIN (12-20-2016),amirwaw812 (01-09-2014),arsalan (09-02-2013),aryafar (02-04-2016),chameleon mk9 (12-13-2013),cyborg (10-08-2013),General KOMBATENT (08-29-2013),Holy Ninja (08-29-2013),Kombo Master (10-08-2013),mkliukang (08-29-2013),Rejected Emperor (08-29-2013),ruler (08-29-2013),Shadow Priest (12-16-2013),T A R O K H (08-29-2013),Thunder boy (10-26-2013)

  5. #3
    ArashNew آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    515
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    443
    تشکر شده 2,022 بار در 625 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Asabani
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    Chapter 2 : Shaokahn

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]



    الدرگاد ها کسانی که خودشو اژدها معرفی میکنن ولی کرم هایی بیش نیستن
    من امپراطور دنیای خارج هستم فاتح کل جهان البته به جز زمین اخرین هدف برای فتح بالاخره وقتش میشه که کل زمین از شنیدن نام من به لرزه در بیاد امپراطور بزرگ ، شائوکان .

    بعد از شکستم در مقابل ریدن با شرمساری از شهر خودم رفتم اون منو سرافکنده کرد ولی من انتقام خودم رو میگیرم .
    با گرفتن جهانی که از اون محافظت میکنه و کشتنش وقتی از شهر بیرون رفتم اسم ارتشی رو شنیدم که بزرگترین و
    خطرناک ترین بود که اسمش لرزه به جون همه می انداخت . ارتشی به فرماندهی فردی از نسل اژدها ها . دراگون کینگ ، اوناگا .

    تصمیم گرفتم برم تو ارتشش با کمک یکی از پیرمرد های قدیمی شهرمون تونستم برم به سرزمین اون ارتش یعنی
    اوتورد. وقتی به جلوی قصر اوناگا رسیدم چن نفر جلو مو گرفتن گفتم تو چی میخوای ؟
    من میخوام وارد ارتش دراگون کینگ بشم
    در اون لحظه نگاهی به اندام من انداختنو گفتن چی توی ریزه میزه ! من هیکلم در مقابل اونا خیلی ریز بود ولی خوب
    ناسلامتی من پسر شیناک بودم بهشون گفتم بیاین جلو تا بهتون نشون بدم اونا اومدن تا با من بجنگن در عرض دو ثانیه
    کارشونو تموم کردم . گفتم کل زورتون همین بود؟! که یک دفعه صدای غرشی شنیدم و فهمیدم دراگون کینگ پشت سرمه
    یواش یواش برگشتم و یدفعه یه مشت زد تو صورتم و پرتاب شدم 10متر اونور تر وقتی بلند شدم دراگون کینگ
    گفت تو کی هستی
    - من شائوکان پسر الدرگاد بزرگ شیناک هستم و میخوام به ارتش شما بپویوندم
    باشه بیا توی ارتشم . اون موقع نمیدونستم چرا منو خیلی راحت قبول کرد و به هیچ چیز هم فکر نمیکردم
    وارد ارتش شدم به عنوان یه سرباز ساده ولی خیلی زود پیشرفت کردم چون تو حمله هایی که در اوتورد به سرزمین های
    مختلف انجام دادیم تونستم لیاقتم رو ثابت کنم تا جایی که شدم دست راست اوناگا ولی بازم برام کم بود و میخواستم بالاتر
    برم به جایگاه اوناگا ولی خیلی هم راحت نبود یک روز یه فکری به ذهنم رسید باید اونو مسمومم میکردم برای همین
    تو غدایی که براش میبردم بدترین زهرو ریختم زمانی که خورد درجا مرد و تقریبا تمام سربازان از بین رفتن به جز
    200نفر چون اونا قبلا مرده بودن و اوناگا با قدرتش اونارو زنده کرده بود به وسیله قلبش و زمانی که مرد تمام افرادی
    که به قلبش وابسته بودن هم مردن و حالا من امپراطور جدید دنیای خارج بودم


    عکس ها بزودی !!
    ویرایش توسط Holy Ninja : 10-26-2013 در ساعت 07:55 PM

  6. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید ArashNew از ایشان تشکر کرده اند:

    110cyrex (09-02-2013),amirwaw812 (01-09-2014),arsalan (09-02-2013),chameleon mk9 (09-02-2013),cyborg (10-08-2013),mkliukang (09-15-2013),Rejected Emperor (09-02-2013),Shadow Priest (12-16-2013)

  7. #4
    T A R O K H آواتار ها tarokh is here
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,132
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    Earth
    سن
    20
    تشکر
    2,088
    تشکر شده 3,511 بار در 1,272 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    27
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    داداش عکسها بزودی یعنی چی؟ هنوز عکسای قسمت دورو نزاشتی لطفا عکس هارو بزار!

    داستان بی عکس همانند مورتال کامبت بی ارمک است به به

  8. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید T A R O K H از ایشان تشکر کرده اند:

    chameleon mk9 (09-02-2013),cyborg (10-08-2013),mkliukang (09-15-2013),Rejected Emperor (09-15-2013)

  9. #5
    ArashNew آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    نوشته ها
    515
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    443
    تشکر شده 2,022 بار در 625 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Asabani
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    داداشا اعضای تیم داستان نویسی فقط 4نفر هستن من گرند مستر اریس امپراور قلمرو تاریک شما نباید انتظار داشته باشین ک همه چی سریع اماده بشه

    ما ب 6نفر دیگه احتیاج داریم3نفر برای داستان نویسی
    و 3نفر برای ساخت اسپرایت و عکس شرایط هم اینه

    اونایی ک میخوان در تیم داستان نویسی باشن باید ی داستان کوتاه ب من بدن در پیام خصوصی
    و اونایی ک میخوان در تیم تهیه عکس ما باشن یک عکس با اسکور و ساب یا ریدن و شائو طراحی کنن و بدن ب من

  10. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید ArashNew از ایشان تشکر کرده اند:

    ᴀᴍɪʀ ɢʜ (09-15-2013),chameleon mk9 (12-13-2013),cyborg (10-08-2013),mkliukang (09-15-2013),Noob__Smoke (09-18-2013),Rejected Emperor (09-15-2013),Shadow Priest (12-16-2013)

  11. #6
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,558
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,920 بار در 2,503 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ادامه این داستان بزودی توسط خودم ادامه پیدا می کنه اما به چند نفر که اطلاعاتشون از مورتال کمبات بالاست برای این تاپیک نیاز هست . بزودی با اتفاقاتی همراه خواهید بود که تصورش رو هم نمی کردید و بزودی در این داستان از بازیکنانی از مورتال کمبات ذکر می شود که حتی اسمشون رو هم نشنیده اید پس با ما همراه باشید


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  12. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    ᴀᴍɪʀ ɢʜ (10-08-2013),chameleon mk9 (12-13-2013),cyborg (10-08-2013),HNafisi (10-08-2013),Kombo Master (10-08-2013),mkliukang (11-04-2013)

  13. #7
    ᴀᴍɪʀ ɢʜ آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    824
    علاقه مند به
    ermac
    تشکر
    1,181
    تشکر شده 3,078 بار در 957 ارسال
    حالت من
    Bitafavot
    تگ شده
    3 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ببخشید میشه اعضای تیمو کامل بگید و اینکه منم هستم تو تیم عکس میتونم کمک کنم

  14. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید ᴀᴍɪʀ ɢʜ از ایشان تشکر کرده اند:

    chameleon mk9 (12-13-2013),cyborg (10-09-2013),mkliukang (11-04-2013)

  15. #8
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,558
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,920 بار در 2,503 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط amir_gh [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    ببخشید میشه اعضای تیمو کامل بگید و اینکه منم هستم تو تیم عکس میتونم کمک کنم
    به چند نفر برای این داستان نیاز هست اگه کسی مورتال کمبات اسپیسیال ادیشن رو داره اعلام آمادگی کنه تا ازش در داستان استفاده بشه . من خودم این بازی رو دارم اما وقت نمی کنم .لیست افراد این تاپیک هروقت کامل شدند به پست اول اضافه میشه


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  16. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    ᴀᴍɪʀ ɢʜ (10-09-2013),chameleon mk9 (12-13-2013),mkliukang (11-04-2013)

  17. #9
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,558
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,920 بار در 2,503 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خوب این داستان نیاز به همکاری شما داره پس کسانی که شرایط زیر رو دارن به من پیام خصوصی بدن تا ازشون در این داستان استفاده بشه .........شرایط : ....1- یک نفر که مورتال کمبات اسپیسیال ادیشن داشته باشه ...از این فرد بیشترین استفاده میشه2- یک نفر که مورتال کمبات 9 داشته باشه (از این در آخر داستان استفاده میشه)3- یک نفر که مورتال کمبات آرماگدون و دسپشن و ددلی آلیانس داشته باشه (از این فرد در همین 3 بخش استفاده میشه که بخش اصلی داستان رو تشکیل میده)فعلا همین در ادامه کار اگه باز نیاز بود از کاربران استفاده میشه


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  18. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    ᴀᴍɪʀ ɢʜ (10-10-2013),chameleon mk9 (12-13-2013),mkliukang (11-04-2013)

  19. #10
    HNafisi آواتار ها MKCenter.ir
    تاریخ عضویت
    Sep 2013
    نوشته ها
    778
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    At Arena
    تشکر
    3,113
    تشکر شده 3,315 بار در 954 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    77
    حالت من
    Delvapas
    تگ شده
    3 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    بهترین داستانه درصورتیکه عکس بزارین....

    (( 40 تا ))
    #پنج آتشین


  20. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید HNafisi از ایشان تشکر کرده است:

    mkliukang (11-04-2013)

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین