نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: نظر شما در باره این داستان

رأی دهندگان
145. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • خیلی خوب

    88 60.69%
  • خوب

    19 13.10%
  • متوسط

    18 12.41%
  • ضعیف

    3 2.07%
  • خیلی ضعیف

    17 11.72%
صفحه 27 از 30 نخستنخست ... 172324252627282930 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 261 به 270 از 293

موضوع: اسرار دو برادر (امپراطوری لین کویی)

  1. اسرار دو برادر (امپراطوری لین کویی)

    #1
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این نخستین فن فیکشن واقعی سایت می باشد که در این داستان من به همراه برادرم در آن نقش آفرینی می کنیم. این داستان مثل دیگر داستان ها به صورت نوشتاری همراه با عکس می باشد









    من ریدن خدای رعد و برق هستم.




    امروز میخوام داستانی براتون تعریف کنم که با تمامی داستان هایی که تا حالا شنیدید متفاوت باشه.حالا باهم مروری بر تاریخچه داستان های مورتال کامبت می اندازیم.



    داستان از این قراره که روزی در شهری دو برادر زندگی می کردند. این دو عاشق بازی مورتال کامبت بودند و هر روز این بازی رو بازی می کردند و تمام روز و شب شون شده بود این بازی. برادر بزرگتر ابراهیم که عاشق اطلاعات عمومی از این بازی و تمامی نسخه هایی که از این بازی رلیز شده بود هست تمامی اطلاعاتی که از مورتال کامبت تاکنون منتشر شده بود رو داشت حتی اطلاعاتی داشت که تنها افراد محدودی از این اطلاعات استفاده می کردند. برادر کوچکتر که اسماعیل نام داشت او نیز طرفدار فنون چند ضربه ای یعنی کمبو بود و تمامی فنون از تمامی نسخه های از این بازی رو بلد بود و کسی توانایی شکست اون رو نداشت. در یکی از روزها ابراهیم که مدام درگیر اطلاعات از این بازی بود آرزوش این بود که برای یک بار هم که شده بازیکنان مورتال کامبت واقعی می بودند و می تونست اونها رو از نزدیک ببینه اما این یک بازی تخیلی بود و وجود خارجی نداشت. هر دو برادر رزمی کار و در یک باشگاه باهم تمرین می کردند و رشته آنها کیک بوکسینگ بود. ابراهیم که سابقه بیشتری نسبت به برادر کوچکترش داشت فنون بیشتری رو بلد بود.
    تا اینکه در یکی از روزها هر دوشون خسته بعد از بیرون اومدن از باشگاه در حال بازگشت به خانه شان بودند که چندتا اراذل به اونها حمله می کنند و از اونها میخوان که هرچی دارن بهشون بدن.
    اما ابراهیم که دید هیچ شانسی در برابر اونها نداشت به اسماعیل گفت : من یکی شون رو میزنم و تو فرار کن.
    اسماعیل : باشه
    اراذل که دیگه عصبانی شده بودند یه دفعه یکی شون به ابراهیم حمله کرد اما اون با یک مشت محکم اون رو نقش بر زمین کرد. با این کار ابراهیم بقیه ازاذل نیز برای زدن اون بهش حمله کردند این درحالی بود که اسماعیل فرار کرده بود.
    بعد از اینکه اسماعیل فرار کرد ابراهیم نیز پشت سرش شروع به فرار کردن کرد.
    اسماعیل که از نگرانی همین طور می دوید یه دفعه یه چاله بزرگی در زیر پاهاش باز شد و اون افتاد توش.



    ابراهیم با دیدن این صحنه سعی در بیرون آوردن برادرش داشت و از طرفی ازاذل نیز به دنبال آنان بودند اما که دید چاره ای نداره و باید به کمک برادرش می رفت او نیز به داخل اون چاله بزرگ پرید . همه چيز تاريك بود و هيچ چيزي ديده نميشد.برادرش رو صدا كرد و اون جواب داد : من اينجام.كمي كه جلوتر رفت ديد داخل يك تونل فاضلابي هستند اما به جاي آب فاضلاب از داخل لوله ها داشت اسيد ميومد بيرون. ترس هردوشون رو برداشته بود ، با احتياط كامل از اون محل خطرناك دور شدند و پس از بالا اومدن از اون منطقه ديدند كه در داخل يك شهري هستند.



    شهر به نظرشون غريبه بود چرا كه مردمش خارجي صحبت مي كردند.همين كه چند قدم راه افتادند دوتا پليس داستند بهشون نزديك مي شدند.





    پليس اول كه كلاه سرش بود
    اومد جلو : شما كي هستيد؟اينجا چيكار مي كنيد.
    اوناکه هم كه انگليسي شون خوب بود دست گفتند كه اونا در شهر خودشون بودند و اصلا نمي دونند کجاهستند!!!!
    پليس اول رو به پليس دوم رو صدا كرد : كابال بيا اينجا
    كابال : بله كرتيس
    كرتيس : اين دوتا رو فعلا پيش خودت نگه دار به نظر مي رسه گم شدند.
    كابال : بله كرتيس.
    ابراهیم : اون يكي اسمش كرتيسه؟
    كابال : بله اون افسر مافوق من كرتيس استريكر هست.
    ابراهیم : ببينيد جناب كابال ما اصلا نمي دونيم كجاييم لطفا ما رو برسونيد به خونمون. اصلا ما كجا هستيم؟
    كابال : شما در آمريكا هستيد
    من با تعجب : چــــــــي؟!!!! آمريـــــــــكا؟!!! شوخي مي كني؟!!!
    كابال : نه واقعا شما در آمريكا هستيد.
    من : آخه چطور ممكنه...
    همين كه داشتند با كابال صحبت مي كردند يه دفعه صداي يه انفجار مهيبي اومد....
    بعد از راه دور ديدند چندتا موجود عجيب و غريب دارن وارد شهر ميشن.




    كابال : شماها همين جا باشين.
    بعد كابال به جنگ آنها رفت و استريكر هم براي كمك به اون رفت.
    ابراهیم : اسماعيل بدو فرار كنيم الان دخلمون رو ميارن. همين طور كه داشتند مي دويدند يه دفعه يه نينجاي قرمز و زرد رنگ جلوشون سبز شد .
    اونا : وايستيد.
    ابراهیم آروم به برادرش گفت تو فرار كن من سرشون رو گرم مي كنم.
    همين كه اسماعيل داشت فرار مي كرد ناگهان اون نينجاي زرد يه تور سبز رنگ به طرف اسماعيل پرت كرد. با ديدن اين صحنه ابراهیم با عصبانيت به جنگ با هردوشون رفت.
    به نظر شما چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا ابراهیم خواهد توانست آن دو نينجا را شكست دهد؟ پاسخ در قسمت بعد.



    نسخه پی دی اف این داستان

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    نسخه پی دی اف این داستان

    سایر قسمت ها بزودی........................


    *کپی برداری از این داستان به هیچ وجه مجاز نمیباشد حتی با نام منبع*

    این آخرین داستان من در این سایت می باشد و بعد از این دیگر داستانی از من نخواهید دید( به قول ورزشکاران : میخوام تو اوج خداحافظی کنم)
    اما اگر استقبالتون از این داستان خوب باشه فصل دوم این داستان رو هم می سازم.


    اطلاعات داستان



    نام داستان : اسرار دو برادر
    ژانر : اکشن.حادثه ای.ترسناک

    راوی : لرد ریدن
    مدت ساخت : 30 ماه
    سال ساخت :1393-1392
    با مشارکت و همکاری : بزرگترین وبلاگ اختصاصی مورتال کامبت


    برای اینکه در جریان این داستان قرار بگیرید تریلر این داستان را دانلود کنید

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    و این هم بخش های مهم این داستان

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    فیلم انیمالتی Holy Ninja

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    فیلم انیمالتی Soul Of Ninja
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    برای اینکه از جذابیت بیشتر از این داستان آگاه شوید فتالتی های زیر را نیز دانلود کنید.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید] [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    منتظر اتفاقات جالب و هیجانی این داستان باشید

    .به دلیل اینکه اکثر افراد این سایت افراد زیر 18 سال می باشند رنج سنی داستان رو پایین آوردم و به 14- قراردادم تا شب بتونید راحت تر بخوابید
    :->
    متوجه منظورم شدید !:-"


    [/CENTER]
    ویرایش توسط Holy Ninja : 12-29-2016 در ساعت 04:10 AM

  2. 71 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    A D P (09-09-2015),a.m.297 (02-09-2016),aim20 (09-18-2015),alifat (07-05-2015),AmiR 120 (08-08-2014),AMIREDDIN (01-04-2016),AmirKiller (01-11-2014),amirwaw812 (01-09-2014),aryafar (12-24-2015),ARYA_W_CAGE (07-04-2016),♦♦♦viper♦♦♦ (08-09-2015),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (01-09-2014),bardia (05-02-2014),Bi-Han (08-31-2014),cyrax0011 (07-24-2014),DARK GAIA (01-07-2016),Darkgamer (09-18-2015),Deadking (03-01-2014),DFSHINNOK7 (04-07-2014),E R M A C (01-09-2014),EMPEROR (04-06-2014),RICAROS (01-09-2014),Fantom Ninja (09-25-2014),General KOMBATENT (04-15-2014),golden dragon (01-09-2014),haghy (05-12-2017),HNafisi (08-12-2014),im sepehr (05-30-2015),javadali2626 (06-15-2015),Kombo Master (01-09-2014),Legend Of Darkness (04-24-2015),m.kitana (08-28-2015),mahyar_ach (06-27-2016),Maximo (02-20-2015),meysamjohnnycage (04-10-2014),MHS10 (02-22-2015),mkliukang (01-09-2014),MR.SCORPION (09-20-2017),new scorpion (09-03-2014),NOOB_ALI (09-19-2015),Noob__Smoke (09-08-2015),NOOiOON (09-25-2014),Paria1392 (08-31-2014),parsa mk (12-25-2015),Princess Kitana (04-08-2014),RATED (06-02-2014),Rejected Emperor (04-09-2014),SCOR007 (06-22-2014),scorsub (04-02-2016),Shadow Priest (01-10-2014),shervintahmasian (05-25-2014),Shirai Ryu Warrior (06-17-2015),slash (01-11-2014),staibod (11-21-2016),sub zero win (06-26-2014),Sub-100 (01-09-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),sub-zero1 (04-30-2015),Sub_Rain (09-24-2014),Super Batman (07-25-2014),super hero (06-23-2014),T A R O K H (04-08-2014),TB.C.Cage (07-31-2016),The Great HEZAR (01-09-2014),The JokeR (06-16-2015),Thunder boy (04-08-2014),لیو کانگ (04-04-2015),VAHID.K.R (01-09-2014),White Night (01-26-2015),اردلمی (08-12-2014),ساب زیرو و اسکورپیون (09-08-2014)

  3. Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط scorsub [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    داستانو عکس دار ادامه بدین خیلی بهتره.
    عالی بود.

    سیستم PCم پایینه و تصویری از مبارزه نمیتونم بزارم
    اگه یکی میتونه برام درست کنه و بفرسته اگر کسی مایله بهم اعلام کنه تا بهش بگم چطوری عکسای مبارزه رو برام بفرسته


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    scorsub (11-19-2016),staibod (11-21-2016)

  5. Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت پنجاه و سوم : نجات گروگان ها

    قبل از اینکه سکتور رو شکست بدم ، اون (سکتور) از یک رمزی گفت که باعث شد بتونم منظور برادرم رو متوجه بشم و من باید دنبال نیمه دوم این رمز می گشتم.
    من به اتفاق اسموک،جانی کیج و ریدن که در جنگل زنده (لیوینگ فورست) بودیم با استفاده از یک پورتال خودمون رو برای ادامه تورنمنت نهم وارد قصر شائوکان کردیم.

    قصر امپراطور شائوکان.........

    شائوکان : مبارزان به گوش باشند که در این لحظه مبارزه دیگری صورت خواهد گرفت.
    شنگ سونگ رو به ریدن : ریدن ، یکی از افرادتو بیار جلو.......


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];


    جکس برای مبارزه آماده شد.....
    من : نه جکس صبر کن ، من میرم جلو.....
    ریدن : این کار درست نیست هولی ، بزار جکس بره.....
    من : من به عمد میخوام در این مکان مبارزه کنم تا شائوکان رو تحریک کنم تا نتونه با ما مبارزه کنه ، مطمئن باش پیروز میشم.....
    شائوکان وقتی دید که من پا پیش گذاشتم با خشم درونی خود به شنگ سونگ گفت : شنگ سونگ یکی رو بفرست جلو ، مسابقات مجددا شروع میشه
    ....


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    شنگ سونگ : مبارزان ، هم اکنون شاهد مبارزه بین نینجای مقدس با رهبر گروه تارکاتان ها ، باراکا خواهیم بود....



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    شنگ سونگ با سر به باراکا اشاره کرد و باراکا وارد میدان مبارزه شد......
    باراکا با یه رجز وارد میدان شد.......


    باراکا : تیغه های من قلب تو را پاره خواهند کرد....



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    من : دندوناتو تو شکمت خورد میکنم.....

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    شروع کنید

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    من : دندونات زیادی بلندن باید کوتاه بشن ..... بیا اِیـــــــــنجا


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    تو حتی لایق مبارزه با من هم نیستی


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];
    باراکای عصبانی بهم حمله کرد



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];


    اما در پایان اون بود که ازم شکست خورد.....
    پس از شکست دادن باراکا ، شائوکان باعصبانیت یک مشت بر روی تخت خودش زد و صحنه مبارزه رو ترک کرد.
    ریدن : آفرین هولی ، به خوبی تونستی باراکا رو شکست بدی و شائوکان هم حالا دیگه از قدرت بی نهایت تو خبر داره و نمیتونه کاری انجام بده ، اما بالاخره اون هر کاری میکنه تا به تو آسیب برسونه ، پس مراقب خودت باش.....

    برج ساعت ..........



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    در بالای برج ساعت که زنگ های عظیمی در آن وجود داشت ، کینتارو به همراه گورو و کینو، تعدادی از سربازان زمینی را به اسارت گرفته بودند تا کوان چی روح اونها رو برای خدمت به دنیای خارج آماده کنه و در این میان کینتارو،گورو و کینو در حال آزار و اذیت این افراد بودند......


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    ارواح نینجاها وارد صحنه شد...........

    ارواح نینجاها که از فرار کردن کینو و تنها گذاشتن اون در چاله گوشت شنگ سونگ عصبانی بود ، عصبانیت خودشو بروز نداد.....
    کینو : هان تویی ارواح نینجاها ، بیا یکم خوش بگذرونیم.....


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];


    ارواح نینجاها نزدیک گروگان ها شد....
    گورو : تو هم شروع کن......
    اما ارواح نینجاها با قدرت خودش کینو را به یکی از زنگ های بزرگ کوبید و سپس ارواح نینجاها یکی از زنگ های بزرگ را از جاش برداشت و از بالای سر گورو بر روی اون انداخت و گورو درون این زنگ بزرگ محبوس شد !
    کینتارو : چیکار میکنی ارواح نینجاها؟!!!!!
    ارواح نینجاها به حرفای کینتارو اهمیتی نداد و اون رو هم در داخل یکی از این زنگ های بزرگ محبوس کرد ، اما کینتارو با قدرت بدنی خودش زنگ را خرد کرد و به کنار ارواح نینجاها اومد.....
    کینتارو : تو یک خیانت کاری..... این خیانت تو مجازات داره.....


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];


    ارواح نینجاها : فقط یه گوشمالی حسابی بهت میدم کینتارو....

    در این لحظه مبارزه ای میان کینتارو و ارواح نینجاها رخ داد.....

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    کینتارو : ای خائن ....... بمیــــــــــــــر



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    ارواح نینجاها در شعله های آتش کینتارو در حال سوختن بود ، اما اون به این راحتی ها نمی میره.
    ارواح نینجاها پس از اولین ضربه از سوی کینتارو باز هم با شعله آتشین کینتارو رو به رو شد



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    ارواح نینجاها : روح تو مال منه گربه کوچولو......
    کینتاروی خشمگین که باز هم میخواست شعله های آتش از دهان خود بیرون بیاره ، ناگهان با حرکتی از ارواح نینجاها به هوا پرتاب شد



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    ارواح نینجاها : حالا نوبت منه حسابتو برسم بگیــــــــــــــر



    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    کینتارو که نمیدونست چیکار کنه آخرین ترفند خودشو به کار گرفت و میخواست با قدرت بدنی خودش از هوا ، ارواح نینجاها رو له کنه ، اما نه تنها نتونست این کار رو بکنه ، بلکه خودش آسیب شدیدی دید

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    و با یک ضربه از سوی ارواح نینجاها به کمرش ، بیهوش به روی زمین افتاد


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    پس از برتری در مقابل کینتارو ، ارواح نینجاها قبل از اینکه کینو و گورو بتونن خودشونو از داخل زنگ بزرگ نجات بدن ، گروگان ها رو آزاد کرد.....
    یکی از سربازان : ممنون ارواح نینجاها..... تو با ما نمیای؟


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    ارواح نینجاها : شماها برید من باید جلوی گورو و کینو رو بگیرم که به شما نرسن...... عجله کنید از اینجا برید بیرون.....
    سرباز : من مطمئن تو از پس اون دو تای دیگه هم بر میای


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    پس از اینکه تمامی گروگان ها از محل خارج شدند ، ارواح نینجاها نیز در حال خارج شدن از این منطقه بود که ناگهان کوان چی از پشت سر با پرتاب یک سر سبز اسکلتی به سمت ارواح نینجاها ، اون رو بر روی زمین انداخت.....
    کوان چی : من تو رو به قدرت رسوندم ، حالا داری علیه ما مبارزه میکنی ، به چه حقی به کینتارو آسیب رسوندی و گروگان ها رو آزاد کردی؟......
    در این فاصله نیز گورو و کینو نیز به وسیله جادوی کوان چی تونستن خودشونو از داخل زنگ بزرگ بیرون بکشن.....
    گورو : ای خیانت کار ، خودم به حسابت میرسم.....
    کوان چی : صبر داشته باش گورو ، من خودم اون رو مجازات میکنم.....


    به نظر شما چه مجازاتی در انتظار ارواح نینجاهاست
    پاسخ این سئوال در قسمت بعد .....



    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  6. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    AMIREDDIN (12-04-2016),scorpion mohamad (11-23-2016),scorsub (11-20-2016),staibod (11-21-2016),The JokeR (12-07-2016)

  7. AMIREDDIN آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    نوشته ها
    50
    علاقه مند به
    batman
    سن
    20
    تشکر
    115
    تشکر شده 79 بار در 69 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داداش به نظر من کل داستان رو اگه نوشتی بزارش بعدش عکس گیر آوردی میزاری هرکی هم میخواد نخونه تا عکس دار بیاد خیلی وقته منتظریم از وقتی ثبت نام کردم تا حالا منتظر داستان باحالت هستم. راستی به نظر من احتیاجی نیست از مبارزات عکس کامل بزاری یه VS عکسش و پیروزی باشه کافیه حالا ببینیم نظر بقیه چیه.
    جنگ داخلی




    (داستانی با این موضوع در تابستان خواهم نوشت)

    این داستان تقریبا به MK VS DC ربط داره ولی نه کاملا یه جورایی مثلا نسخه دومه

    دانلود نسخه پی دی اف توضیحات داستان

    همکاری
    اگر کسی قصد همکاری داره، باید نسخه MK VS DC رو داشته باشه. هرکی میخواد اعلام کنه. کار زیادی نداره فقط چند تا اسکرین شات از بازی باید تو تلگرام بفرسته از مبارزاتی که میگم بین کی و کی و کجا باشه.
    AMIREDDIN@



  8. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید AMIREDDIN از ایشان تشکر کرده است:

    scorsub (12-05-2016)

  9. Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اگر اینطور مایلید بسیار خب
    همین کارو میکنم .
    در آینده برای مبارزات تصاویرشونو وقتی که آماده شد تو نسخه PDF داستان میزارمو بهتون این موردو اعلام میکنم


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  10. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    scorsub (12-05-2016),The JokeR (12-07-2016)

  11. AMIREDDIN آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    نوشته ها
    50
    علاقه مند به
    batman
    سن
    20
    تشکر
    115
    تشکر شده 79 بار در 69 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قربون آدم چیز فهم دقیقا منظورم همین بود.
    جنگ داخلی




    (داستانی با این موضوع در تابستان خواهم نوشت)

    این داستان تقریبا به MK VS DC ربط داره ولی نه کاملا یه جورایی مثلا نسخه دومه

    دانلود نسخه پی دی اف توضیحات داستان

    همکاری
    اگر کسی قصد همکاری داره، باید نسخه MK VS DC رو داشته باشه. هرکی میخواد اعلام کنه. کار زیادی نداره فقط چند تا اسکرین شات از بازی باید تو تلگرام بفرسته از مبارزاتی که میگم بین کی و کی و کجا باشه.
    AMIREDDIN@



  12. Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت پنجاه و چهار : چالش بزرگ


    پس از آنکه ارواح نینجاها توسط کوان چی دستگیر شد ، او اوراح نینجاها را به زندان فرستاد تا برای این موضوع با شائوکان مشورت کند.
    قصر امپراطور شائوکان.........

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];


    کوان چی وارد قصر شد و به سمت شائوکان رفت .........
    کوان چی : سرورم همون طور که حدس زده بودم ارواح نینجاها حافظه اش رو تقریبا بدست آورده و از همه اتفاقات قبلی باخبر شده......
    شائوکان : خب حالا باید چیکار کنیم؟
    کوان چی : من یه فکر خوب به نظرم رسیده ، ما میتونیم ارواح نینجاها رو در مقابل برادرش قرار بدیم !
    شائوکان : منظورت چیه؟! تو که میگی اون حافظه اش رو بدست آورده خب خیلی راحت میتونه به سمت برادرش بره
    کوان چی : نگران نباشید سرورم ، من با جادوی خودم موقتاً تونستم حافظه ارواح نینجاها رو به سمت خودمون برگردونم و این یک سورپرایز جالب برای نینجای مقدس خواهد بود و باید دید که آیا اون میتونه به برادرش آسیب برسونه یا نه.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    اگه این کار رو بکنه همه دوستاش ازش قطع امید میکنن و اگه نتونه ارواح نینجاها رو شکست بده و شکست بخوره من میتونم روح ارواح نینجاها رو به تسخیر خودم در بیارم.
    آفرین کوان چی ؛ فکر خوبیه.....
    تالار قصر شائوکان ..........

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    من به اتفاق ساب زیرو تونستیم خودمونو مخفیانه وارد تالار قصر شائوکان برسونیم که انتهای تالار قصر ، زندان شائوکان وجود داشت و باید هر طور شده برادرم رو از این وضعیت نجاتش بدم.
    کم کم داشتیم به راهمون ادامه میدادیم که پس از باز شدن درب سمت راست تالار نوب سایبات به سمت داشت میومد.
    نوب سایبات : منتظرت بودم نینجای مقدس ، ما میدونستیم که تو قراره بیای برادرتو نجات بدی.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    من : از سر راهم برو کنار نوب سایبات ، نمیخوام بهت آسیبی برسونم......
    نوب سایبات : اینجا پایان کارت خواهد بود.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    من : خودت خواستی ، قبر خودتو کندی.....
    در این لحظه مبارزه ای بین من در برابر نوب سایبات رخ داد...


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    من : نوب ، از اون چیزی که فکرشو میکردم قدرتمند تری....
    نوب : کجاشو دیدی ، بیا جلو حسابتو برسم.....
    نوب سایبات حریف خوبی برام بود اما نه اینکه بتونه منو شکست بده و من تونستم به سختی شکستش بدم....
    من : سرنوشتت این نیست نوب ، تو هم باید به سمت ما برگردی....
    ساب زیرو : هولی ، تو برو برادرتو نجات بده .... من مراقب نوب هستم که بهت نرسه....
    من : وارد زیرزمین زندان شدم اما هیچ کس درون زندان نبود !
    مثل اینکه از حضورم در اینجا خبر داشتند و ارواح نینجاها رو بردن.....
    پس از اینکه خبری از برادرم پیدا نکردم به سمت ریدن رفتم که اون به همراه سایر افراد تو قصر شائوکان بودن ......
    کوان چی : با اجازه سرورم.....
    مسابقات هم اکنون آغاز خواهد شد......
    ساب زیرو از قلمروی زمین بیا جلو و برای مبارزه آماده باش....
    ریدن با سر به ساب زیرو اشاره کرد و ساب زیرو وارد میدان شد....
    تو رو به رو میشی با ...... نوب سایبات !.....

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    تو رو به رو میشی با نوب سایبات و ارواح نینجاها .....
    من : چــــــــــــــــــــی !!!!!!! این عادلانه نیست....
    کوان چی که فکر همه چیو کرده بود مدام داشت زیرچشمی بهم میخندید.....
    نوب سایبات : تو لایق ساب زیرو بودن نیستی کوای لیانگ...
    ساب زیرو : تو کی هستی که چنین حرفی میزنی؟
    نوب سایبات : چون منم یه زمانی این لقبو داشتم .....
    ساب زیرو با تعجب : بیهان !!!!
    نوب سایبات : آره کوای لیانگ ، این منم برادرت ، کوان چی دوباره منو زنده کرده تا بهش خدمت کنم.
    ساب زیرو : اما برادر تو ، عضو لین کویی و هم خون منی...
    نوب سایبات : من برادری ندارم و هم خون کسی نیستم ، من تو رو شکست میدم تا همه بدونن که لین کویی چیزی به جز یک مشت نینجای ضعیف نیست.
    ساب زیرو : درسته ما هم خون نیستیم ، منم هیچ برادری ندارم اما بهت نشون میدم که نینجاهای لین کویی چقدر قدرتمندن...
    ارواح نینجاها رو به ساب زیرو : ما تو را نابود میکنیم ، ما هیچ کس را زنده نخواهیم گذاشت.....
    با دیدن این صحنه من عصبانی شدم و وارد میدان مبارزه شدم....
    من رو به نوب و ارواح نینجاها : ساب زیرو تنها نیست ، حالا طعم قدرت واقعی لین کویی را خواهید چشید.....
    در این لحظه مبارزه ای بین دو برادر در مقابل دو برادر دیگه رخ داد

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];

    نوب با سایه ، ارواح نینجاها با ارواح تسهیر شده اش در مقابل ، ساب زیرو با یخ و من با قدرتهای آتشین خودم به همدیگه حمله ور شدیم
    مسابقه بسیار سختی بود ، ساب زیرو با زخمی که برداشته بود در راند دوم کمتر مبارزه کرد و من تونستم هر طور شده هردویشون رو شکست بدم.
    من : متاسفم برادر ، اما بالاخره تو و بیهان رو یه روز بر می گردونم....
    پس از پایان مسابقه ساب زیرو رو برای مداوای زخم هاش به استراحت گاه خودمون بریم تا زخم هاش رو ترمیم کنیم.
    قصر شائوکان .....
    شائوکان عصبانی رو به کوان چی : چرا هر چی مبارزه انجام میدیم باز هم نمیتویم این نینجای مقدس رو از سر راه برداریم....
    کوان چی با ترس : س س س سررررورم مـــــــن....
    شائوکان : ساکـــــــــــت.
    اگه نتونی نینجای مقدس رو از سر راهم برداری زنده نمیمونی ، این آخرین فرصتت هست.....


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید];


    در این لحظه پورتالی باز شد و سکتور و سایرکس وارد قصر شائوکان شدند....
    سکتور رو به شائوکان : امپراطور ما میتونیم نینجای مقدس رو از سر راه برداریم ، ما با حرکات اون آشنا هستیم و میتونیم اونو شکست بدیم.
    شائوکان : در عوض این کار از من چی میخواهید؟
    سایرکس : ما از شما فقط میخوایم که ساب زیرو رو برای روبات شدن و تحت فرمان گرفتنش به ما بسپارید....
    شائوکان : بسیار خب ، ببینم چیکار میکنید.....


    به نظر شما آیا سکتور و سایرکس میتونند از پس نینجای مقدس بر بیان....
    ادامه این داستان در قسمت بعد ...........


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  13. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    AMIREDDIN (12-08-2016),scorsub (12-07-2016)

  14. Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,195
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    oregon, gravity falls
    تشکر
    4,119
    تشکر شده 2,628 بار در 1,158 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Movafagh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    good بود
    بِاِدام

    DEAD MAN WALKING...
    GRANDPA IS BACK!



  15. noob210 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    نوشته ها
    165
    علاقه مند به
    noob-saibot
    محل سکونت
    به نفع خودته ندونی!
    تشکر
    69
    تشکر شده 227 بار در 122 ارسال
    حالت من
    Asabani
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اگه میشه یکم قسمتا رو کوتاه تر کنید



    هیچگونه انتقادی ندارم و از اینکه نوب هم تحقیر شد ناراحت نیستم. چون سازنده های بازی کلا تو mk9 زدن تو سر این بدبخت
    !FEAR ME
    if you
    !CAN


  16. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید noob210 از ایشان تشکر کرده است:

    m9hsen (01-17-2017)

  17. AMIREDDIN آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Dec 2015
    نوشته ها
    50
    علاقه مند به
    batman
    سن
    20
    تشکر
    115
    تشکر شده 79 بار در 69 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    هولی جان عالیه ادامه بده فقط یه انتقاد کوچیک دارم اونم نه راجع به خط داستانی و این چیزا. شما قسمت اول داستان رو تو پست ثابت گذاشتی، هرصفحه رو که باز میکنیم اولش اون میاد بالا. بهتره به جای قسمت اول، همون اطلاعات داستان و پی دی اف و این چیزا رو بزاری.
    جنگ داخلی




    (داستانی با این موضوع در تابستان خواهم نوشت)

    این داستان تقریبا به MK VS DC ربط داره ولی نه کاملا یه جورایی مثلا نسخه دومه

    دانلود نسخه پی دی اف توضیحات داستان

    همکاری
    اگر کسی قصد همکاری داره، باید نسخه MK VS DC رو داشته باشه. هرکی میخواد اعلام کنه. کار زیادی نداره فقط چند تا اسکرین شات از بازی باید تو تلگرام بفرسته از مبارزاتی که میگم بین کی و کی و کجا باشه.
    AMIREDDIN@



  18. Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط AMIREDDIN [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    هولی جان عالیه ادامه بده فقط یه انتقاد کوچیک دارم اونم نه راجع به خط داستانی و این چیزا. شما قسمت اول داستان رو تو پست ثابت گذاشتی، هرصفحه رو که باز میکنیم اولش اون میاد بالا. بهتره به جای قسمت اول، همون اطلاعات داستان و پی دی اف و این چیزا رو بزاری.
    اینکه هر صفحه رو باز میکنی پست اولو نشون میده ، سیستم خود سایت بدین صورت طراحی شده که پست اول تو هر صفحه باشه.
    قسمت بعدو خواستم بزارم نسخه های PDF جا مونده تا الانو هم میزارم
    نوشته اصلی توسط noob210 [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    اگه میشه یکم قسمتا رو کوتاه تر کنید

    هر قسمت از داستان دارای دو مبارزه خواهد بود که با توجه به خط داستانی ای که داریم پیش میریم سعی کردم زیاد طول و تفسیرش ندم.
    چیزی به پایان سری اول این داستان نمونده


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



صفحه 27 از 30 نخستنخست ... 172324252627282930 آخرینآخرین