نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: نظر شما در باره این داستان

رأی دهندگان
145. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • خیلی خوب

    88 60.69%
  • خوب

    19 13.10%
  • متوسط

    18 12.41%
  • ضعیف

    3 2.07%
  • خیلی ضعیف

    17 11.72%
صفحه 3 از 30 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 293

موضوع: اسرار دو برادر (امپراطوری لین کویی)

  1. اسرار دو برادر (امپراطوری لین کویی)

    #1
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این نخستین فن فیکشن واقعی سایت می باشد که در این داستان من به همراه برادرم در آن نقش آفرینی می کنیم. این داستان مثل دیگر داستان ها به صورت نوشتاری همراه با عکس می باشد









    من ریدن خدای رعد و برق هستم.




    امروز میخوام داستانی براتون تعریف کنم که با تمامی داستان هایی که تا حالا شنیدید متفاوت باشه.حالا باهم مروری بر تاریخچه داستان های مورتال کامبت می اندازیم.



    داستان از این قراره که روزی در شهری دو برادر زندگی می کردند. این دو عاشق بازی مورتال کامبت بودند و هر روز این بازی رو بازی می کردند و تمام روز و شب شون شده بود این بازی. برادر بزرگتر ابراهیم که عاشق اطلاعات عمومی از این بازی و تمامی نسخه هایی که از این بازی رلیز شده بود هست تمامی اطلاعاتی که از مورتال کامبت تاکنون منتشر شده بود رو داشت حتی اطلاعاتی داشت که تنها افراد محدودی از این اطلاعات استفاده می کردند. برادر کوچکتر که اسماعیل نام داشت او نیز طرفدار فنون چند ضربه ای یعنی کمبو بود و تمامی فنون از تمامی نسخه های از این بازی رو بلد بود و کسی توانایی شکست اون رو نداشت. در یکی از روزها ابراهیم که مدام درگیر اطلاعات از این بازی بود آرزوش این بود که برای یک بار هم که شده بازیکنان مورتال کامبت واقعی می بودند و می تونست اونها رو از نزدیک ببینه اما این یک بازی تخیلی بود و وجود خارجی نداشت. هر دو برادر رزمی کار و در یک باشگاه باهم تمرین می کردند و رشته آنها کیک بوکسینگ بود. ابراهیم که سابقه بیشتری نسبت به برادر کوچکترش داشت فنون بیشتری رو بلد بود.
    تا اینکه در یکی از روزها هر دوشون خسته بعد از بیرون اومدن از باشگاه در حال بازگشت به خانه شان بودند که چندتا اراذل به اونها حمله می کنند و از اونها میخوان که هرچی دارن بهشون بدن.
    اما ابراهیم که دید هیچ شانسی در برابر اونها نداشت به اسماعیل گفت : من یکی شون رو میزنم و تو فرار کن.
    اسماعیل : باشه
    اراذل که دیگه عصبانی شده بودند یه دفعه یکی شون به ابراهیم حمله کرد اما اون با یک مشت محکم اون رو نقش بر زمین کرد. با این کار ابراهیم بقیه ازاذل نیز برای زدن اون بهش حمله کردند این درحالی بود که اسماعیل فرار کرده بود.
    بعد از اینکه اسماعیل فرار کرد ابراهیم نیز پشت سرش شروع به فرار کردن کرد.
    اسماعیل که از نگرانی همین طور می دوید یه دفعه یه چاله بزرگی در زیر پاهاش باز شد و اون افتاد توش.



    ابراهیم با دیدن این صحنه سعی در بیرون آوردن برادرش داشت و از طرفی ازاذل نیز به دنبال آنان بودند اما که دید چاره ای نداره و باید به کمک برادرش می رفت او نیز به داخل اون چاله بزرگ پرید . همه چيز تاريك بود و هيچ چيزي ديده نميشد.برادرش رو صدا كرد و اون جواب داد : من اينجام.كمي كه جلوتر رفت ديد داخل يك تونل فاضلابي هستند اما به جاي آب فاضلاب از داخل لوله ها داشت اسيد ميومد بيرون. ترس هردوشون رو برداشته بود ، با احتياط كامل از اون محل خطرناك دور شدند و پس از بالا اومدن از اون منطقه ديدند كه در داخل يك شهري هستند.



    شهر به نظرشون غريبه بود چرا كه مردمش خارجي صحبت مي كردند.همين كه چند قدم راه افتادند دوتا پليس داستند بهشون نزديك مي شدند.





    پليس اول كه كلاه سرش بود
    اومد جلو : شما كي هستيد؟اينجا چيكار مي كنيد.
    اوناکه هم كه انگليسي شون خوب بود دست گفتند كه اونا در شهر خودشون بودند و اصلا نمي دونند کجاهستند!!!!
    پليس اول رو به پليس دوم رو صدا كرد : كابال بيا اينجا
    كابال : بله كرتيس
    كرتيس : اين دوتا رو فعلا پيش خودت نگه دار به نظر مي رسه گم شدند.
    كابال : بله كرتيس.
    ابراهیم : اون يكي اسمش كرتيسه؟
    كابال : بله اون افسر مافوق من كرتيس استريكر هست.
    ابراهیم : ببينيد جناب كابال ما اصلا نمي دونيم كجاييم لطفا ما رو برسونيد به خونمون. اصلا ما كجا هستيم؟
    كابال : شما در آمريكا هستيد
    من با تعجب : چــــــــي؟!!!! آمريـــــــــكا؟!!! شوخي مي كني؟!!!
    كابال : نه واقعا شما در آمريكا هستيد.
    من : آخه چطور ممكنه...
    همين كه داشتند با كابال صحبت مي كردند يه دفعه صداي يه انفجار مهيبي اومد....
    بعد از راه دور ديدند چندتا موجود عجيب و غريب دارن وارد شهر ميشن.




    كابال : شماها همين جا باشين.
    بعد كابال به جنگ آنها رفت و استريكر هم براي كمك به اون رفت.
    ابراهیم : اسماعيل بدو فرار كنيم الان دخلمون رو ميارن. همين طور كه داشتند مي دويدند يه دفعه يه نينجاي قرمز و زرد رنگ جلوشون سبز شد .
    اونا : وايستيد.
    ابراهیم آروم به برادرش گفت تو فرار كن من سرشون رو گرم مي كنم.
    همين كه اسماعيل داشت فرار مي كرد ناگهان اون نينجاي زرد يه تور سبز رنگ به طرف اسماعيل پرت كرد. با ديدن اين صحنه ابراهیم با عصبانيت به جنگ با هردوشون رفت.
    به نظر شما چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا ابراهیم خواهد توانست آن دو نينجا را شكست دهد؟ پاسخ در قسمت بعد.



    نسخه پی دی اف این داستان

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    نسخه پی دی اف این داستان

    سایر قسمت ها بزودی........................


    *کپی برداری از این داستان به هیچ وجه مجاز نمیباشد حتی با نام منبع*

    این آخرین داستان من در این سایت می باشد و بعد از این دیگر داستانی از من نخواهید دید( به قول ورزشکاران : میخوام تو اوج خداحافظی کنم)
    اما اگر استقبالتون از این داستان خوب باشه فصل دوم این داستان رو هم می سازم.


    اطلاعات داستان



    نام داستان : اسرار دو برادر
    ژانر : اکشن.حادثه ای.ترسناک

    راوی : لرد ریدن
    مدت ساخت : 30 ماه
    سال ساخت :1393-1392
    با مشارکت و همکاری : بزرگترین وبلاگ اختصاصی مورتال کامبت


    برای اینکه در جریان این داستان قرار بگیرید تریلر این داستان را دانلود کنید

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    و این هم بخش های مهم این داستان

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    فیلم انیمالتی Holy Ninja

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    فیلم انیمالتی Soul Of Ninja
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    برای اینکه از جذابیت بیشتر از این داستان آگاه شوید فتالتی های زیر را نیز دانلود کنید.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید] [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    منتظر اتفاقات جالب و هیجانی این داستان باشید

    .به دلیل اینکه اکثر افراد این سایت افراد زیر 18 سال می باشند رنج سنی داستان رو پایین آوردم و به 14- قراردادم تا شب بتونید راحت تر بخوابید
    :->
    متوجه منظورم شدید !:-"


    [/CENTER]
    ویرایش توسط Holy Ninja : 12-29-2016 در ساعت 04:10 AM

  2. 71 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    A D P (09-09-2015),a.m.297 (02-09-2016),aim20 (09-18-2015),alifat (07-05-2015),AmiR 120 (08-08-2014),AMIREDDIN (01-04-2016),AmirKiller (01-11-2014),amirwaw812 (01-09-2014),aryafar (12-24-2015),ARYA_W_CAGE (07-04-2016),♦♦♦viper♦♦♦ (08-09-2015),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (01-09-2014),bardia (05-02-2014),Bi-Han (08-31-2014),cyrax0011 (07-24-2014),DARK GAIA (01-07-2016),Darkgamer (09-18-2015),Deadking (03-01-2014),DFSHINNOK7 (04-07-2014),E R M A C (01-09-2014),EMPEROR (04-06-2014),RICAROS (01-09-2014),Fantom Ninja (09-25-2014),General KOMBATENT (04-15-2014),golden dragon (01-09-2014),haghy (05-12-2017),HNafisi (08-12-2014),im sepehr (05-30-2015),javadali2626 (06-15-2015),Kombo Master (01-09-2014),Legend Of Darkness (04-24-2015),m.kitana (08-28-2015),mahyar_ach (06-27-2016),Maximo (02-20-2015),meysamjohnnycage (04-10-2014),MHS10 (02-22-2015),mkliukang (01-09-2014),MR.SCORPION (09-20-2017),new scorpion (09-03-2014),NOOB_ALI (09-19-2015),Noob__Smoke (09-08-2015),NOOiOON (09-25-2014),Paria1392 (08-31-2014),parsa mk (12-25-2015),Princess Kitana (04-08-2014),RATED (06-02-2014),Rejected Emperor (04-09-2014),SCOR007 (06-22-2014),scorsub (04-02-2016),Shadow Priest (01-10-2014),shervintahmasian (05-25-2014),Shirai Ryu Warrior (06-17-2015),slash (01-11-2014),staibod (11-21-2016),sub zero win (06-26-2014),Sub-100 (01-09-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),sub-zero1 (04-30-2015),Sub_Rain (09-24-2014),Super Batman (07-25-2014),super hero (06-23-2014),T A R O K H (04-08-2014),TB.C.Cage (07-31-2016),The Great HEZAR (01-09-2014),The JokeR (06-16-2015),Thunder boy (04-08-2014),لیو کانگ (04-04-2015),VAHID.K.R (01-09-2014),White Night (01-26-2015),اردلمی (08-12-2014),ساب زیرو و اسکورپیون (09-08-2014)

  3. #21
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,195
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    oregon, gravity falls
    تشکر
    4,119
    تشکر شده 2,628 بار در 1,158 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Movafagh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    داستان جالب بود فقط لطفا اینکه چجوری تریلر رو ساختی آموزش بده خوشحال میشم
    واز شدت خوشحالی پرواز میکنم!

    DEAD MAN WALKING...
    GRANDPA IS BACK!



  4. #22
    T A R O K H آواتار ها tarokh is here
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,132
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    Earth
    سن
    20
    تشکر
    2,088
    تشکر شده 3,511 بار در 1,272 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    27
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    داداش این جا جای این صحبتا نیستا !!! میتونی با هالی توی یاهو یا پ.م صحبت کنی

  5. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید T A R O K H از ایشان تشکر کرده است:

    sub zero win (06-26-2014)

  6. #23
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط noob smok [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    داستان جالب بود فقط لطفا اینکه چجوری تریلر رو ساختی آموزش بده خوشحال میشم
    واز شدت خوشحالی پرواز میکنم!
    این جور سئوالات متفرقه رو تو پیام خصوصی بپرسید.


    قسمت پنجم : اتفاق عجیب!!! (بخش اول : کشته شدن بازیکنان).

    دور دوم مسابقات شروع شد جایی که من باید به مصاف رقیبی می رفتم که از همون اول چشم دیدن منو نداشت!. چنچوری؛ بله اون چنچوری رقیب من بود که یک حرکت خارق العاده ای داشت که دستش به شکل عجیبی بزرگ میشد!چنچوری : جوری می برمت که از حضور در این تورنمنت پشیمون بشی! این جام مال منه.


    من : تویه بی ریخت میخوای منو ببری؟ چطور بزنمنت که آبروت جلوی بقیه نینجاها نره!



    چنچوری با این حرف من از کوره در رفت و مسابقه شروع شد.








    همون طور که انتظار داشتم اون از دست خودش به عنوان یک سلاح استفاده می کرد و با همون دستش منو میزد اما منم با سلاح کاما پا به این مسابقه گذاشته بودم و هیچ کس مثل من نمی تونست از این سلاح استفاده کنه! همین که چند دقیقه ای از راند اول نگذشته بود که یک اتفاق عجیب در این مسابقه افتاد. اتفاقی که همه ازش تعجب کرده بودند.


    حدس میزنید اون چه اتفاقی بود؟

    من با یک حرکت اون (چنچوری) رو از وسط نصف کردم.




    همه سر جاشون میخکوب شده بودند حتی ترس خود منم رو هم برداشته بود و به طور اتفاقی یک نفر رو کشتم!!!




    اون طور که به نظر میرسید من برنده مسابقه بودم و چنچوری کشته شده بود. سریع سلاح رو روی زمین پرت کردم و به سمت چنچوری رفتم.



    من : چنچوری بلند شو این حرکت عمدی نبود. من نمیخواستم بهت ضربه بزنم. چنچــــــــــــــــــــــ ـــوری.



    اما هیچ صدایی از اون نشنیدم و متوجه شدم که اون مرده.



    استاد اعظم رو به من : ابراهیم خودت رو سرزنش نکن اگه تو اون رو نمی کشتی ، اون تو رو میکشت.در لین کویی یه قانون سفت و محکم هست که هیچ کس نباید به بقیه رحم کنه و فقط باید به فکر کشتن حریفش باشه.


    من : اما استاد من که قاتل نیستم! من نمیخواستم اون رو بکشم.


    استاد اعظم : دیگه فکرشو نکن و برای مرحله بعد آماده باش.


    با چشمی گریان محل مبارزه رو ترک کردم و پس از چند لحظه کوای لیانگ پیش من اومد......



    کوای لیانگ : ابراهیم خودت رو سرزنش نکن. این سرنوشت چنچوری بود که به دست تو بمیره . تقدیر رو نمیشه عوض کرد.دیگه فکرشو نکن و خودتو برای دور نیمه نهایی آماده کن.



    اما من که هنوز تو شوک کشته شدن چنچوری به دست خودم بودم ساعت ها با خودم خلوت کردم.


    پس از چند ساعت..............


    کوای لیانگ : ابراهیم بلند شو بیا. مسابقه فلیم و ترمور رو ببین. این مسابقه می تونه بهت کمک کنه تا از فکر کشته شدن چنچوری بیرون بیای.


    مسابقه بین فلیم آتشین در مقابل ترمور صخره ای شروع شد.










    ویژگی هایی که این دو داشتند باعث شکست نخوردنشون میشد اما به هر حال باید یکی از دور مسابقات حذف میشد.



    فلیم با قدرت آتش به سمت ترمور حمله ور شد اما همین که خواست اولین حرکتشو به ترمور بزنه دید که دور و ورشو از سنگ و باد و صخره گرفته شده و هیچ کاری نمی تونه بکنه












    تا اینکه توسط یک طوفان صخره ای به هوا برده شد و فلیم از هم متلاشی و کشته شد.




    من که کشته شدن فلیم به دست ترمور رو دیده بودم کمی از درد خودم کم شد و متوجه این موضوع شدم که اگه بخوام زنده بمونم باید برای زنده موندم رقیبامو بکشم تا بتونم زنده بمونم.


    کم کم داشت آخرین مسابقه دور دوم برگزار میشد.


    برادر من باید به مصاف قوی ترین،سریع ترین و یکی از ماهرترین نینجاهای لین کویی به نام هیدرو میرفت کسی که تا به حال شکست نخورده بود.



    اسماعیل وارد میدان مبارزه شد اما خبری از هیدرو نبود!!! پس از چند لحظه یه گودال آب داشت کم کم به اسماعیل نزدیک میشد.......







    و پس از چند لحظه هیدرو از اون گودال آب بیرون اومد تا اینطوری روحیه اسماعیل رو تضعیف کنه.


    اسماعیل این باز از سبک وینگ چون و هیدرو نیز از سبک شوتوکان استفاده می کرد.





    مبارزه شروع شد....









    هنوز چند ثانیه از مبارزه نگذشته بود که هیدرو ناپدید شد!!! و پس از چند لحظه هیدرو از پشت اسماعیل سر در آورد و با یک ضربه مشت اسماعیل رو به زمین پرتاب کرد و هیچ رحمی به اسماعیل نمی کرد تا اینکه راند اول به سود هیدرو به پایان رسید....



    من با صدای بلند رو به برادرم : اسماعیل از قدرت خودش براش کشتن اون استفاده کن....


    راند دوم شروع شد. اسماعیل که کاملا متوجه حرف های من شده بود هنگامی که هیدرو به گلوله یخ به سمت اسماعیل پرت کرد ، او (اسماعیل) نیز با یک حرکت اون گلوله رو به سمت هیدرو پرت کرد و هیدرو یخ زد.....






    من با صدای بلند : حالا اون ضربه مخصـــــــــــــــــــوص!



    همه تعجب کرده بودند که ببینند اون حرکت مخصوص چیه؟!



    اسماعیل تمرکز عمیقی کرد و سپس با یک حرکت پا هیدرو رو خرد کرد و هیدرو کشته شد.




    بله اسماعیل از حرکت هیدرو علیه ش استفاده کرد و اون رو کشت.



    حرکتی که اسماعیل زد موجب تعجب همگان شد و هیچ کس تصور چنین حرکتی از اسماعیل رو نداشت.




    هیدرو نیز کشته و از دور مسابقات کنار رفت.مسابقه نیمه نهایی اعلام شد و که بدین ترتیب بود :


    ابراهیم با ترمور





    و اسماعیل اسموک







    در قسمت بعد شاهد اتفاقات عجیب دیگری خواهیم بود که باعث تعجب شما خواهد شد! شایعه یک سلاح عجیب و فناناپذیر در لین کویی به گوش می رسید.... آیا این موضوع صحت دارد؟ پاسخ را در قسمت بعد جویا شوید.


    (عکس های قسمت چهارم اضافه شد)

    ویرایش توسط Holy Ninja : 05-04-2014 در ساعت 06:46 PM


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  7. 11 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    cyrax0011 (07-24-2014),Deadking (04-26-2014),EMPEROR (04-26-2014),mkliukang (04-26-2014),nj.subzero (04-26-2014),Rejected Emperor (04-26-2014),slash (04-27-2014),sub zero win (06-26-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),The Great HEZAR (04-27-2014),The JokeR (06-16-2015)

  8. #24
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    529
    سن
    24
    تشکر
    3,758
    تشکر شده 1,482 بار در 494 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    یک انتقاد

    هیدرو که مورد علاقه ی من است رو زیادی ضعیف نشون دادی و خیلی مسخره کشته شد !!!

    واقعا هیدرو کسی بود اینطوری مبارزه کنه و به همین راحتی بمیره ؟

    دوستانی که کمبات پروجکت هارو بازی کرده باشن میدونند که مبارزه با هیدرو حتی از مبارزه با شائوکان هم سختره ! خیلی هم سخت تره !!!

    به جرئت میگم هیدرو حتی از شائوکان هم قوی تره !


  9. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Deadking از ایشان تشکر کرده اند:

    slash (04-27-2014),sub zero win (06-26-2014)

  10. #25
    slash آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    نوشته ها
    379
    علاقه مند به
    sektor
    محل سکونت
    Edegilan
    سن
    22
    تشکر
    223
    تشکر شده 1,233 بار در 356 ارسال
    حالت من
    Shokeh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اینو راست میگه واقعا من که با هیدرو مبارزه می کنم بیشتر اضطراب دارم تا شاوکاهان چون شاوکاهان سرعتی نداره و هیدیرو سرعتشه که باعث غول بودنش شده.فک کنم هیدروش کمی منگل میزده و یا در بعد ها این نینجا مشابه اصلیش باشه.پس زود قضاوت نکنید و منتظر ادامه ی داستان باشید.پس از پایان فصل اول تاپیکی هم در باره ی انتقاد پیشنهاد و تشکر و غیره از این داستان میشه.

  11. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید slash از ایشان تشکر کرده اند:

    Deadking (04-27-2014),sub zero win (06-26-2014)

  12. #26
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Deadking [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    یک انتقادهیدرو که مورد علاقه ی من است رو زیادی ضعیف نشون دادی و خیلی مسخره کشته شد !!!واقعا هیدرو کسی بود اینطوری مبارزه کنه و به همین راحتی بمیره ؟دوستانی که کمبات پروجکت هارو بازی کرده باشن میدونند که مبارزه با هیدرو حتی از مبارزه با شائوکان هم سختره ! خیلی هم سخت تره !!!به جرئت میگم هیدرو حتی از شائوکان هم قوی تره !
    بازم که زود قضاوت کردید! صبر داشته باشید ، هنوز سرنوشت هیدرو به همین جا ختم نمیشه، ادامه داستانو دنبال کنید تا ببینید چه اتفاقی برای هیدرو می افته،هیدرو هم تقریبا بازیکن ناشناخته ایه چرا که فقط در کمبات های پروجکت حضور داشته و این ادبون ذلیل شده حتی یه بار هم ازش استفاده نکرد تا همه شاهد قدرت هیدرو باشن، در این که هیدرو بازیکن سرعتی هست شکی نیست و فقط افراد حرفه ای می تونن شکستش بدن،(نکته انحرافی) : همون طور که می دونید در تمامی داستان هایی که از من دیدید هر دفعه شخصیت گمنامی رو معرفی می کنم تا پاهاش آشنا بشید و این دفعه در این داستان نام های جدید بیشتری را خواهید شنید که اکثرا اسم هاشون رو نشنیده اند


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  13. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    slash (04-29-2014),sub zero win (06-26-2014)

  14. #27
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت ششم : سلاح فناناپذير،ناپديد شدن مشكوك اسماعيل

    بعد از اينكه مرحله يك هشتم نهايي رو پشت سر گذاشتيم استراحتي كرديم تا خسته نشيم.

    (از اينجا به بعد داستان را با ريدن دنبال كنيد)

    بعد از چند دقيقه استاد اعظم تمامي نينجاها را فراخواند.....
    استاد اعظم : من ديگه پير شدم و ديگه نمي تونم مثل قبل بر لين كويي حكمراني كنم ،*تا چند ماه ديگر من جانشين خودمو معرفي مي كنم....
    سكتور : خوب پدر همه مي دونن كه جانشين شما من هستم اين كه ديگه گفتن نداره.....
    استاد اعظم : نخير.از زمان پدرانمان در لين كويي حكمراني و جانشيني لين كويي به كسي تعلق مي گرفت كه از قدرت،توانايي و برتري بالايي برخوردار باشه و نسبت به بقيه نينجاها خصومتي نداشته باشه.جانشين من ممكنه تو باشي ممكن هم هست نباشي.
    سكتور :*ولي پدر.....
    استاد اعظم : كافيه سكتور من خودم جانشينمو انتخاب مي كنم و الان اون رو در بين شماها مي بينم....
    سكتور كه از حرف هاي پدرش حسابي عصباني شده شد در پي اين بود كه جانشيني رو هر طور شده تصاحب كنه. از همين رو با سايركس مشورت كرد.
    سكتور : سايركس نظر تو چيه؟ من چطور مي تونم به جانشيني برسم؟
    سايركس : جانشيني حق مسلم توهه نمي دونم استاد چرا اين تصميم رو گرفته! تو به هرحال به هر قيمتي كه شده بايد اين مقام رو بدست بياري حتي اگه......
    سكتور : حتي اگه چي؟.....
    سايركس : حتي اگه مجبور بشي پدرت رو بكشي!!!
    سكتور : چي؟ چي ميگي؟!يعني من پدرم رو بكشم.؟!!!

    سايركس : براي اينكه به تخت بشيني اين بهترين راهه اما قبل از اون بايد افراد دور و ور پدرت رو كنار بزني كه مهمترينشون كه كار سختي هم هست ساب زيروهه*، اون جزو افراد مورد اعتماد پدرته و كنار زدن اون كار راحتي نيست.... من به دنياي خارج ميرم تا اين موضوع رو با كوان چي در ميون بزارم....
    سكتور : فقط هر كاري مي كني سريع تر ... نميخوام جانشيني رو از دست بدم....
    پس از چند لحظه پورتالي باز شد و سايركس به دنياي خارج رفت....
    (و اما دوباره لين كويي).....
    استاد اعظم كه مي دونست ممكنه كساني براي جانشيني اش نقشه اي بكشن از اين رو همراه با ساب زيرو وارد يك اتاق تاريك و مخفي لين كويي رفتند كه فقط استاد اعظم از وجودش با خبر بود....
    ساب زيرو با تعجب پرسيد : استاد اينجا ديگه كجاست؟!
    استاد اعظم : اين اتاق مخفي قصر لين كوييه جاييه كه هيچ كس از وجودش با خبر نيست جز حاكم لين كويي....
    ساب زيرو : پس چرا منو به اينجا آوردين؟!
    استاد اعظم : براي اينكه ميخوام تو رو به عنوان جانشين خودم معرفي كنم و تا بدوني يه همچين اتاقي وجود داره چون ممكنه ديگه فرصتش پيش نياد بهت بگم....
    ساب زيرو با تعجب : چي؟!!!! من حاكم بعدي ام؟!!! پس سكتور چي؟
    استاد اعظم : من امروز كينه و نفرت رو تو چشماي سكتور ديدم و فهميدم كه اگه اون حاكم بشه لين كويي رو به نابودي مي كشونه....
    پس از چند لحظه يك سلاح عجيب رو به ساب زيرو نشون داد.....



    ساب زيرو : اين ديگه چيه استاد؟!!!!
    استاد اعظم : اين سلاحيه كه از پدرانم بهم رسيده و با اين سلاح مي توني هر حريفي رو شكست بدي و اين سلاح غير قابل شكست هست....
    ساب زيرو كه از تعجب داشت شاخ در مي آورد نمي دونست چي بايد بگه....
    استاد سپس يك كتاب قديمي و پاره اي رو به ساب زيرو نشون داد....


    استاد رو به ساب زيرو : ساب زيرو اين يك كتاب معمولي نيست اگر بتوني رمز اين كتاب رو پيدا كني مي توني سرنوشت لين كويي،زمين و حتي كل دنيا رو متوجه بشي .




    اين كتاب رو بردار و به كسي نشونش نده و سعي كن رمزش رو پيدا كني....



    بعد از اين ماجرا استاد و ساب زيرو از اون در به بيرون رفتند تا شاهد مسابقه مرحله نيمه نهايي باشند....
    مرحله نيمه نهايي با مبارزه ابراهيم با ترمور شروع شد....




    ابراهيم : اسماعيل ببين چطور ترمور رو شكست ميدم....
    اسماعيل؟......اسماعيل؟......اسم اعيل كجايي؟!!!
    ساب زيرو..... اسماعيل نيست؟!!!!
    ساب زيرو : چي؟!
    استاد اعظم : چي شده؟
    ساب زيرو : سرورم اسماعيل ناپديد شده؟!
    استاد اعظم رو به نينجاها :* خوب گوش كنيد همه دنبال اسماعيل بگرديد.....
    سكتور : پس مسابقات چي پدر؟
    استاد اعظم : وقتي يك نفر از شركت كنندگان نيست پس مسابقه ي چي؟
    خودت هم برو دنبالش بگرد....
    پس از چند لحظه......
    ابراهيم : ساب زيرو بيا اينجا يه چيزي پيدا كردم......
    ساب زيرو : اســـــــــــــــــــكورپ يــــــــــــــــــــــــ ـــون!!!!
    ابراهيم با تعجب : چي؟اسكورپيون؟!
    همون نينجاي تحت امر كوان چي؟
    ساب زيرو : تو اونو از كجا مي شناسي؟
    ابراهيم : گفتم تو بازيي كه با اسماعيل تو شهر خودمون بازي مي كردم اونو ديدم.
    ساب زيرو : اين حرارت گرما رو اسكورپيون از عمد به جا گذاشته.... نگاه كن يه نامه....
    بخون ببينيم چي نوشته؟!

    به نظر شما در اون نامه چه چيزي نوشته شده بود؟ اسكورپيون اسماعيل رو كجا برد؟پاسخ اين سئوال را در قسمت بعدي دنبال كنيد......

    (عکس های قسمت پنجم اضافه شد)



    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  15. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    cyrax0011 (07-24-2014),Dark Noob (11-09-2014),Deadking (05-04-2014),sub zero win (06-26-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),T A R O K H (05-04-2014)

  16. #28
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,559
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,263
    تشکر شده 9,924 بار در 2,504 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت هفتم : تورنمنت اول (كشته شدن اسماعيل و بيهان)

    ساب زيرو نامه اي رو كه ابراهيم بهش داده بود رو باز كرد....
    در اون نامه نوشته شده بود كه از بين نينجاهاي لين كويي بايد برترين هاي شان در تورنمنت اول شركت كنند . اين مسابقات از 5 روز ديگه آغاز خواهد شد و شما فقط 5 روز فرصت داريد در اين تورنمنت شركت كنيد و در صورت عدم شركت در اين مسابقه علاوه بر كشته شدن اسماعيل،لين كويي و كل قلمروي زمين رو هم نابود خواهيم كرد و به هيچ كس رحم نخواهيم كرد.
    ابراهيم : ما بايد به خاطر جون برادرم در اين تورنمنت شركت كنيم و برام فرقي نميكنه چه چيزي در انتظارم باشه.
    استاد اعظم : نه ابراهيم اين تورنمنت با تورنمنتي كه در لين كويي برگزار شد كاملا فرق داره و ديگه در اين تورنمنت هيچ جايي براي رحم وجود نداره ، در ضمن امپراطور شائوكاهان اين مسابقات رو بهانه كرده تا بتونه لين كويي و كل قلمروي زمين رو تصرف كنه.
    اما براي تاخير در كارش من ، بيهان و كواي ليانگ رو براي شركت در اين مسابقات خواهم فرستاد تا با ديگر جنگجويان زميني بتونند جلوي نقشه هاي شيطاني امپراطور رو بگيرند.
    5 روز بعد............
    استاد اعظم كه ديد چاره اي نداره از طرفي هم علاقه خاصي به اسماعيل داشت كواي ليانگ و بيهان رو براي شركت در اين مسابقات فرستاد.
    مسابقات شروع شد .شروع تورنمنت با مبارزه ليوكنگ آغاز شد.
    ليوكنگ از گروه زمين نخستين مبارز در بين افراد قلمروي زميني بود كه راحت تونست حريفش رو شكست بده.














    اما از ابراهيم بشنويد كه او نيز بيكار ننشسته و خود را به طور مخفيانه به تورنمنت رساند تا در صورت ديدن اسكورپيون بتونه اون رو شكست بده و جاي اسماعيل رو هم پيدا كنه.
    مسابقه بعدي بين جاني كيج از گروه زميني و اسكورپيون بود.
    بله اسكورپيون ظاهر شد و وقتش رسيده بود كه ابراهيم اون رو شكست بده. همين كه خواست قبل از جاني كيج بهش حمله كنه كواي ليانگ اونو ديد و بهش گفت : صبر داشته باش ابراهيم.
    الان وقت مناسبي براي مبارزه با اسكورپيون نيست، اون خيلي از تو قدرتمند تره و ممكنه تو رو بكشه.
    ابراهيم : پس ميگي چيكار كنيم؟
    كواي ليانگ : بهتره صبر كني ببينيم جاني كيج در مصاف با اون چكار مي كنه.


    مبارزه جاني كيج و اسكورپيون در يك جنگل برگزار شد،



    اولش جاني كيج شوكه شده بود و اسكورپيون طناب خودشو به سمت جاني پرتاب كرد اما طناب اون اينقدري نبود كه به جاني كيج برسه و لا به لاي درختان گير كرده بود ،



    و طناب به جاني كيج نرسيد



    اما بعد از چند لحظه اسكورپيون جلوي چشماي جاني كيج ظاهر شد و اون رو به قلمروي زيرزميني برد



    و در اونجا باهاش مبارزه كرد ، يكي اين ميزد و يكي اون



    تا اينكه اسكورپيون ماسك صورتش رو برداشت و صورتش به شكل اسكلت آتشين در اومده بود اما جاني كيج هم بيكار ننشسته بود و از نيزه اي كه كنار دستش بر روي زمين افتاده بود استفاده كرد و اون رو به شونه هاي اسكورپيون زد وقتي اسكورپيون زخمي شد




    جاني كيج يك سپر تيغه مانند رو برداشت و به بدن اسكورپيون زد ،اسكورپيون اينقدر آتش گرفت تا اينكه منفجر شد و مرد.









    ابراهيم : كواي ليانگ ؛ همين بود قدرت اسكورپيون؟!
    كواي ليانگ : اسكورپيون به همين راحتيا نميميره و كوان چي دوباره اونو زنده ميكنه.
    دور بعدي مسابقات مصاف بين بيهان و يكي از افراد حاظر در صحنه بود ،* مبارزه شون شروع شد و هنوز چند ثانيه اي نگذشته بود كه بيهان با قدرت يخ خودش حريفش رو خورد كرد .مبارزه بعدي مصاف جاني كيج و گورو بود.
    جاني كيج كه اصلا قابل قياس با گورو نبود از يك ترفند جالب استفاده كرد و به پايين بدن گورو ضربه زد و گورو از درد به خودش مي پيچيد تا اينكه با يك ضربه جاني كيج به دره پرتاب شد و كشته شد.










    آخرين مبارزه تورنمنت اول مصاف بين ليوكنگ و شنگ سونگ بود،قدرت شنگ سونگ برگرفته از هزاران جنگجوي شكست خورده بود اما ليوكنگ با توانايي هاي خودش تونست شنگ سونگ رو شكست بده و قهرمان بشه.












    بعد از اتمام مسابقات، تمامي افراد دنياي خارج با شكستي كه از قلمروي زميني خورده بودند به دنياي خارج بازگشتند.
    بعد از استراحت كوتاهي ابراهيم خواست با بيهان درباره چگونگي پس گرفتن اسماعيل صحبت كنه.
    ابراهيم : بيهان......بيهان كجايي؟
    بيهان......بيهان....... نگو كه تو هم گم شدي؟!!!!
    ابراهيم : كواي ليانگ ؛ بيهان هم ناپديد شده!!!
    به نظر ميرسه اگه همين طور پيش بره كم كم همه افراد لين كويي توسط افراد امپراطور دستگير ميشن.
    اونا نه تنها به قول خودشون درباره آزادي اسماعيل عمل نكردند بلكه بيهان رو هم به عنوان گروگان به دنياي خارج بردند.

    شائوكاهان كه از شكست خوردن افرادش به دست افراد قلمروي زمين حسابي از دست شنگ سونگ عصباني شده بود به كيتانا دخترخوانده اش دستور داد تا شنگ سونگ رو بكشه.



    كوان چي : سرورم ، درسته كه شنگ سونگ شكست خورده و تلفات زيادي هم داده اما من تونستم دو نفر از بهترين افراد قبيله لين كويي رو گروگان بگيرم تا با اينها بتونيم عليه اونا عمل كنيم.
    يكيش بيهان از برترين افراد لين كوييه و اون يكي هم اسماعيل از افراد تازه وارد قبيه لين كوييه با اينكه يه تازه وارده اما از مهارت بالايي در هنرهاي رزمي برخورداره.
    شائوكاهان : فورا اون دوتا رو پيش من بيارين.
    اونا رو به نزد امپراطور آوردند .
    اسماعيل با تعجب : شائوكاهان؟!!! خودتي امپراطور دنياي خارج؟!
    شائوكاهان : تو منو از كجا ميشناسي؟!
    اسماعيل : بابا تو شهر خودمون من هر وقت مورتال كامبت بازي مي كردم و ميرسيدم به بازي فينال با تو بازي مي كردم و بعدش كه تو رو مي بردم حسابي مي خنديدم.خخخخخخخخ.
    شائوكاهان با عصبانيت گفت : فورا اين گستاخ رو بكشيد.....
    اسماعيل : ممكنه بتونيد منو بكشيد اما نمي تونيد با برادرم در بيفتيد اون منو پيدا ميكنه و شماها رو ميكشه.
    شائوكاهان : بزار ببينم وقتي برادرت جنازه ات رو ديد چه عكس العملي نشون ميده.
    سپس كوان چي اونا رو به قلمروي زيرزميني برد و خواست اونا رو بكشه.
    بيهان : خوب چرا ما را نمي كشي؟
    كوان چي : صبر كنيد......
    سپس با كمال تعجب اسكورپيون دوباره ظاهر شد.....
    بيهان و اسماعيل : اســـــــــــــكورپيـــــ ـــــــــــــــــون!!!!!!!!!!!! !!!!!!
    كوان چي : من اونو دوباره زنده كردم تا بتونه شما رو بكشه ،*اما نه اسكورپيون؛ بيهان رو تو بكش منم اسماعيل رو مي كشم.
    پس از چند لحظه به طور وحشتناكي بيهان و اسكاعيل كشته شدند......
    و كوان چي دوباره به قصر امپراطور برگشت.
    شائوكاهان : چي شد كشتي شون؟
    كوان چي : بله امپراطور
    شائوكاهان : كوان چي؟
    كوان چي : بله سرورم.
    شائوكاهان : هرچه زودتر به قبيله لين كويي اعلام كن كه تورنمت دوم رو راه مي اندازم و در اون حتما بايد برادر اسماعيل هم شركت كنه. در غير اينصورت لين كويي رو نابود مي كنم.

    به نظر شما عكس العمل ابراهيم در مقابل كشته شدن برادرش چه خواهد بود؟ پاسخ را در قمست بعد دنبال كنيد.



    تریلر بخش های مهم داستان کامل شد و در پست اول جایگزین تریلر قبلی شد.

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    در این داستان تمامی توانایی های خودم در داستان نویسی رو دارم رو می کنم تا کاربران تازه وارد که میخوان داستان بنویسن بدونن چیکار باید بکنند.


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  17. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    AmirKiller (05-17-2014),cyrax0011 (07-24-2014),sub zero win (06-26-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015)

  18. #29
    اخراج شده
    تاریخ عضویت
    May 2014
    نوشته ها
    55
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    کوهدشت
    تشکر
    106
    تشکر شده 38 بار در 27 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    69
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اه تازه توحس داستان رفته بودیم.پس کوبقیه داستان

  19. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید shervintahmasian از ایشان تشکر کرده است:

    sub zero win (06-26-2014)

  20. #30
    amirwaw812 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2014
    نوشته ها
    21
    علاقه مند به
    noob-saibot
    محل سکونت
    IraN-BnD
    سن
    19
    تشکر
    106
    تشکر شده 30 بار در 17 ارسال
    حالت من
    Sepasgozar
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    بقیشو بزار داداش =((
    داستانت عالیه

صفحه 3 از 30 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین