نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: نظر شما در باره این داستان

رأی دهندگان
144. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • خیلی خوب

    87 60.42%
  • خوب

    19 13.19%
  • متوسط

    18 12.50%
  • ضعیف

    3 2.08%
  • خیلی ضعیف

    17 11.81%
صفحه 30 از 30 نخستنخست ... 202627282930
نمایش نتایج: از 291 به 293 از 293

موضوع: اسرار دو برادر (امپراطوری لین کویی)

  1. اسرار دو برادر (امپراطوری لین کویی)

    #1
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,542
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,228
    تشکر شده 9,800 بار در 2,485 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این نخستین فن فیکشن واقعی سایت می باشد که در این داستان من به همراه برادرم در آن نقش آفرینی می کنیم. این داستان مثل دیگر داستان ها به صورت نوشتاری همراه با عکس می باشد









    من ریدن خدای رعد و برق هستم.




    امروز میخوام داستانی براتون تعریف کنم که با تمامی داستان هایی که تا حالا شنیدید متفاوت باشه.حالا باهم مروری بر تاریخچه داستان های مورتال کامبت می اندازیم.



    داستان از این قراره که روزی در شهری دو برادر زندگی می کردند. این دو عاشق بازی مورتال کامبت بودند و هر روز این بازی رو بازی می کردند و تمام روز و شب شون شده بود این بازی. برادر بزرگتر ابراهیم که عاشق اطلاعات عمومی از این بازی و تمامی نسخه هایی که از این بازی رلیز شده بود هست تمامی اطلاعاتی که از مورتال کامبت تاکنون منتشر شده بود رو داشت حتی اطلاعاتی داشت که تنها افراد محدودی از این اطلاعات استفاده می کردند. برادر کوچکتر که اسماعیل نام داشت او نیز طرفدار فنون چند ضربه ای یعنی کمبو بود و تمامی فنون از تمامی نسخه های از این بازی رو بلد بود و کسی توانایی شکست اون رو نداشت. در یکی از روزها ابراهیم که مدام درگیر اطلاعات از این بازی بود آرزوش این بود که برای یک بار هم که شده بازیکنان مورتال کامبت واقعی می بودند و می تونست اونها رو از نزدیک ببینه اما این یک بازی تخیلی بود و وجود خارجی نداشت. هر دو برادر رزمی کار و در یک باشگاه باهم تمرین می کردند و رشته آنها کیک بوکسینگ بود. ابراهیم که سابقه بیشتری نسبت به برادر کوچکترش داشت فنون بیشتری رو بلد بود.
    تا اینکه در یکی از روزها هر دوشون خسته بعد از بیرون اومدن از باشگاه در حال بازگشت به خانه شان بودند که چندتا اراذل به اونها حمله می کنند و از اونها میخوان که هرچی دارن بهشون بدن.
    اما ابراهیم که دید هیچ شانسی در برابر اونها نداشت به اسماعیل گفت : من یکی شون رو میزنم و تو فرار کن.
    اسماعیل : باشه
    اراذل که دیگه عصبانی شده بودند یه دفعه یکی شون به ابراهیم حمله کرد اما اون با یک مشت محکم اون رو نقش بر زمین کرد. با این کار ابراهیم بقیه ازاذل نیز برای زدن اون بهش حمله کردند این درحالی بود که اسماعیل فرار کرده بود.
    بعد از اینکه اسماعیل فرار کرد ابراهیم نیز پشت سرش شروع به فرار کردن کرد.
    اسماعیل که از نگرانی همین طور می دوید یه دفعه یه چاله بزرگی در زیر پاهاش باز شد و اون افتاد توش.



    ابراهیم با دیدن این صحنه سعی در بیرون آوردن برادرش داشت و از طرفی ازاذل نیز به دنبال آنان بودند اما که دید چاره ای نداره و باید به کمک برادرش می رفت او نیز به داخل اون چاله بزرگ پرید . همه چيز تاريك بود و هيچ چيزي ديده نميشد.برادرش رو صدا كرد و اون جواب داد : من اينجام.كمي كه جلوتر رفت ديد داخل يك تونل فاضلابي هستند اما به جاي آب فاضلاب از داخل لوله ها داشت اسيد ميومد بيرون. ترس هردوشون رو برداشته بود ، با احتياط كامل از اون محل خطرناك دور شدند و پس از بالا اومدن از اون منطقه ديدند كه در داخل يك شهري هستند.



    شهر به نظرشون غريبه بود چرا كه مردمش خارجي صحبت مي كردند.همين كه چند قدم راه افتادند دوتا پليس داستند بهشون نزديك مي شدند.





    پليس اول كه كلاه سرش بود
    اومد جلو : شما كي هستيد؟اينجا چيكار مي كنيد.
    اوناکه هم كه انگليسي شون خوب بود دست گفتند كه اونا در شهر خودشون بودند و اصلا نمي دونند کجاهستند!!!!
    پليس اول رو به پليس دوم رو صدا كرد : كابال بيا اينجا
    كابال : بله كرتيس
    كرتيس : اين دوتا رو فعلا پيش خودت نگه دار به نظر مي رسه گم شدند.
    كابال : بله كرتيس.
    ابراهیم : اون يكي اسمش كرتيسه؟
    كابال : بله اون افسر مافوق من كرتيس استريكر هست.
    ابراهیم : ببينيد جناب كابال ما اصلا نمي دونيم كجاييم لطفا ما رو برسونيد به خونمون. اصلا ما كجا هستيم؟
    كابال : شما در آمريكا هستيد
    من با تعجب : چــــــــي؟!!!! آمريـــــــــكا؟!!! شوخي مي كني؟!!!
    كابال : نه واقعا شما در آمريكا هستيد.
    من : آخه چطور ممكنه...
    همين كه داشتند با كابال صحبت مي كردند يه دفعه صداي يه انفجار مهيبي اومد....
    بعد از راه دور ديدند چندتا موجود عجيب و غريب دارن وارد شهر ميشن.




    كابال : شماها همين جا باشين.
    بعد كابال به جنگ آنها رفت و استريكر هم براي كمك به اون رفت.
    ابراهیم : اسماعيل بدو فرار كنيم الان دخلمون رو ميارن. همين طور كه داشتند مي دويدند يه دفعه يه نينجاي قرمز و زرد رنگ جلوشون سبز شد .
    اونا : وايستيد.
    ابراهیم آروم به برادرش گفت تو فرار كن من سرشون رو گرم مي كنم.
    همين كه اسماعيل داشت فرار مي كرد ناگهان اون نينجاي زرد يه تور سبز رنگ به طرف اسماعيل پرت كرد. با ديدن اين صحنه ابراهیم با عصبانيت به جنگ با هردوشون رفت.
    به نظر شما چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا ابراهیم خواهد توانست آن دو نينجا را شكست دهد؟ پاسخ در قسمت بعد.



    نسخه پی دی اف این داستان

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    نسخه پی دی اف این داستان

    سایر قسمت ها بزودی........................


    *کپی برداری از این داستان به هیچ وجه مجاز نمیباشد حتی با نام منبع*

    این آخرین داستان من در این سایت می باشد و بعد از این دیگر داستانی از من نخواهید دید( به قول ورزشکاران : میخوام تو اوج خداحافظی کنم)
    اما اگر استقبالتون از این داستان خوب باشه فصل دوم این داستان رو هم می سازم.


    اطلاعات داستان



    نام داستان : اسرار دو برادر
    ژانر : اکشن.حادثه ای.ترسناک

    راوی : لرد ریدن
    مدت ساخت : 30 ماه
    سال ساخت :1393-1392
    با مشارکت و همکاری : بزرگترین وبلاگ اختصاصی مورتال کامبت


    برای اینکه در جریان این داستان قرار بگیرید تریلر این داستان را دانلود کنید

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    و این هم بخش های مهم این داستان

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    فیلم انیمالتی Holy Ninja

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    فیلم انیمالتی Soul Of Ninja
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    برای اینکه از جذابیت بیشتر از این داستان آگاه شوید فتالتی های زیر را نیز دانلود کنید.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید] [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    منتظر اتفاقات جالب و هیجانی این داستان باشید

    .به دلیل اینکه اکثر افراد این سایت افراد زیر 18 سال می باشند رنج سنی داستان رو پایین آوردم و به 14- قراردادم تا شب بتونید راحت تر بخوابید
    :->
    متوجه منظورم شدید !:-"


    [/CENTER]
    ویرایش توسط Holy Ninja : 12-29-2016 در ساعت 04:10 AM

  2. 71 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    A D P (09-09-2015),a.m.297 (02-09-2016),aim20 (09-18-2015),alifat (07-05-2015),AmiR 120 (08-08-2014),AMIREDDIN (01-04-2016),AmirKiller (01-11-2014),amirwaw812 (01-09-2014),aryafar (12-24-2015),ARYA_W_CAGE (07-04-2016),♦♦♦viper♦♦♦ (08-09-2015),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (01-09-2014),bardia (05-02-2014),Bi-Han (08-31-2014),cyrax0011 (07-24-2014),DARK GAIA (01-07-2016),Darkgamer (09-18-2015),Deadking (03-01-2014),DFSHINNOK7 (04-07-2014),E R M A C (01-09-2014),EMPEROR (04-06-2014),RICAROS (01-09-2014),Fantom Ninja (09-25-2014),General KOMBATENT (04-15-2014),golden dragon (01-09-2014),haghy (05-12-2017),HNafisi (08-12-2014),im sepehr (05-30-2015),javadali2626 (06-15-2015),Kombo Master (01-09-2014),Legend Of Darkness (04-24-2015),m.kitana (08-28-2015),mahyar.A (06-27-2016),Maximo (02-20-2015),meysamjohnnycage (04-10-2014),MHS10 (02-22-2015),mkliukang (01-09-2014),MR.SCORPION (09-20-2017),new scorpion (09-03-2014),NOOB_ALI (09-19-2015),Noob__Smoke (09-08-2015),NOOiOON (09-25-2014),Paria1392 (08-31-2014),parsa mk (12-25-2015),Princess Kitana (04-08-2014),RATED (06-02-2014),Rejected Emperor (04-09-2014),SCOR007 (06-22-2014),scorsub (04-02-2016),Shadow Priest (01-10-2014),shervintahmasian (05-25-2014),Shirai Ryu Warrior (06-17-2015),slash (01-11-2014),staibod (11-21-2016),sub zero win (06-26-2014),Sub-100 (01-09-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),sub-zero1 (04-30-2015),Sub_Rain (09-24-2014),Super Batman (07-25-2014),super hero (06-23-2014),T A R O K H (04-08-2014),TB.C.Cage (07-31-2016),The Great HEZAR (01-09-2014),The JokeR (06-16-2015),Thunder boy (04-08-2014),لیو کانگ (04-04-2015),VAHID.K.R (01-09-2014),White Night (01-26-2015),اردلمی (08-12-2014),ساب زیرو و اسکورپیون (09-08-2014)

  3. Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,542
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,228
    تشکر شده 9,800 بار در 2,485 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط AMIREDDIN [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    داداش عالی بود. هولی هم مرد هیجانش رفت بالاتر. راستی یه سوال: امضات ترکیبی از آیرون من و گرین لنترن هستش؟
    نینجای مقدس در سری دومم حضور خواهد داشت اما به طرز عجیبی مجددا زنده میشه و انتقام خودشو از کوان چی میگیره.
    امضام که شخصیت آتروسیتوسه !


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



  4. scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    224
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    500
    تشکر شده 180 بار در 135 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داداش عالی بود فقت یه مشکل داستانت مشکلی نداره
    یه سوال شخسیت مورد علاقت کیه؟
    برام همیشه سوال بوده.

  5. Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,542
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,228
    تشکر شده 9,800 بار در 2,485 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    فکر کنم همه بدونن شخصیت مورد علاقم کیه.
    اینو میتونی از مشخصات سمت چپ من قسمت : علاقه مند به : نگاه کنی
    Tremor


    I am Holy Ninja , Grandmaster of the Lin Kuei

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official[/CENTER]

    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@



صفحه 30 از 30 نخستنخست ... 202627282930