نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: نظر شما در باره این داستان

رأی دهندگان
145. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • خیلی خوب

    88 60.69%
  • خوب

    19 13.10%
  • متوسط

    18 12.41%
  • ضعیف

    3 2.07%
  • خیلی ضعیف

    17 11.72%
صفحه 1 از 30 1234511 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 293

موضوع: اسرار دو برادر (امپراطوری لین کویی)

  1. اسرار دو برادر (امپراطوری لین کویی)

    #1
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,575
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,286
    تشکر شده 10,006 بار در 2,519 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این نخستین فن فیکشن واقعی سایت می باشد که در این داستان من به همراه برادرم در آن نقش آفرینی می کنیم. این داستان مثل دیگر داستان ها به صورت نوشتاری همراه با عکس می باشد









    من ریدن خدای رعد و برق هستم.




    امروز میخوام داستانی براتون تعریف کنم که با تمامی داستان هایی که تا حالا شنیدید متفاوت باشه.حالا باهم مروری بر تاریخچه داستان های مورتال کامبت می اندازیم.



    داستان از این قراره که روزی در شهری دو برادر زندگی می کردند. این دو عاشق بازی مورتال کامبت بودند و هر روز این بازی رو بازی می کردند و تمام روز و شب شون شده بود این بازی. برادر بزرگتر ابراهیم که عاشق اطلاعات عمومی از این بازی و تمامی نسخه هایی که از این بازی رلیز شده بود هست تمامی اطلاعاتی که از مورتال کامبت تاکنون منتشر شده بود رو داشت حتی اطلاعاتی داشت که تنها افراد محدودی از این اطلاعات استفاده می کردند. برادر کوچکتر که اسماعیل نام داشت او نیز طرفدار فنون چند ضربه ای یعنی کمبو بود و تمامی فنون از تمامی نسخه های از این بازی رو بلد بود و کسی توانایی شکست اون رو نداشت. در یکی از روزها ابراهیم که مدام درگیر اطلاعات از این بازی بود آرزوش این بود که برای یک بار هم که شده بازیکنان مورتال کامبت واقعی می بودند و می تونست اونها رو از نزدیک ببینه اما این یک بازی تخیلی بود و وجود خارجی نداشت. هر دو برادر رزمی کار و در یک باشگاه باهم تمرین می کردند و رشته آنها کیک بوکسینگ بود. ابراهیم که سابقه بیشتری نسبت به برادر کوچکترش داشت فنون بیشتری رو بلد بود.
    تا اینکه در یکی از روزها هر دوشون خسته بعد از بیرون اومدن از باشگاه در حال بازگشت به خانه شان بودند که چندتا اراذل به اونها حمله می کنند و از اونها میخوان که هرچی دارن بهشون بدن.
    اما ابراهیم که دید هیچ شانسی در برابر اونها نداشت به اسماعیل گفت : من یکی شون رو میزنم و تو فرار کن.
    اسماعیل : باشه
    اراذل که دیگه عصبانی شده بودند یه دفعه یکی شون به ابراهیم حمله کرد اما اون با یک مشت محکم اون رو نقش بر زمین کرد. با این کار ابراهیم بقیه ازاذل نیز برای زدن اون بهش حمله کردند این درحالی بود که اسماعیل فرار کرده بود.
    بعد از اینکه اسماعیل فرار کرد ابراهیم نیز پشت سرش شروع به فرار کردن کرد.
    اسماعیل که از نگرانی همین طور می دوید یه دفعه یه چاله بزرگی در زیر پاهاش باز شد و اون افتاد توش.



    ابراهیم با دیدن این صحنه سعی در بیرون آوردن برادرش داشت و از طرفی ازاذل نیز به دنبال آنان بودند اما که دید چاره ای نداره و باید به کمک برادرش می رفت او نیز به داخل اون چاله بزرگ پرید . همه چيز تاريك بود و هيچ چيزي ديده نميشد.برادرش رو صدا كرد و اون جواب داد : من اينجام.كمي كه جلوتر رفت ديد داخل يك تونل فاضلابي هستند اما به جاي آب فاضلاب از داخل لوله ها داشت اسيد ميومد بيرون. ترس هردوشون رو برداشته بود ، با احتياط كامل از اون محل خطرناك دور شدند و پس از بالا اومدن از اون منطقه ديدند كه در داخل يك شهري هستند.



    شهر به نظرشون غريبه بود چرا كه مردمش خارجي صحبت مي كردند.همين كه چند قدم راه افتادند دوتا پليس داستند بهشون نزديك مي شدند.





    پليس اول كه كلاه سرش بود
    اومد جلو : شما كي هستيد؟اينجا چيكار مي كنيد.
    اوناکه هم كه انگليسي شون خوب بود دست گفتند كه اونا در شهر خودشون بودند و اصلا نمي دونند کجاهستند!!!!
    پليس اول رو به پليس دوم رو صدا كرد : كابال بيا اينجا
    كابال : بله كرتيس
    كرتيس : اين دوتا رو فعلا پيش خودت نگه دار به نظر مي رسه گم شدند.
    كابال : بله كرتيس.
    ابراهیم : اون يكي اسمش كرتيسه؟
    كابال : بله اون افسر مافوق من كرتيس استريكر هست.
    ابراهیم : ببينيد جناب كابال ما اصلا نمي دونيم كجاييم لطفا ما رو برسونيد به خونمون. اصلا ما كجا هستيم؟
    كابال : شما در آمريكا هستيد
    من با تعجب : چــــــــي؟!!!! آمريـــــــــكا؟!!! شوخي مي كني؟!!!
    كابال : نه واقعا شما در آمريكا هستيد.
    من : آخه چطور ممكنه...
    همين كه داشتند با كابال صحبت مي كردند يه دفعه صداي يه انفجار مهيبي اومد....
    بعد از راه دور ديدند چندتا موجود عجيب و غريب دارن وارد شهر ميشن.




    كابال : شماها همين جا باشين.
    بعد كابال به جنگ آنها رفت و استريكر هم براي كمك به اون رفت.
    ابراهیم : اسماعيل بدو فرار كنيم الان دخلمون رو ميارن. همين طور كه داشتند مي دويدند يه دفعه يه نينجاي قرمز و زرد رنگ جلوشون سبز شد .
    اونا : وايستيد.
    ابراهیم آروم به برادرش گفت تو فرار كن من سرشون رو گرم مي كنم.
    همين كه اسماعيل داشت فرار مي كرد ناگهان اون نينجاي زرد يه تور سبز رنگ به طرف اسماعيل پرت كرد. با ديدن اين صحنه ابراهیم با عصبانيت به جنگ با هردوشون رفت.
    به نظر شما چه اتفاقي خواهد افتاد؟ آيا ابراهیم خواهد توانست آن دو نينجا را شكست دهد؟ پاسخ در قسمت بعد.



    نسخه پی دی اف این داستان

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید][فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    نسخه پی دی اف این داستان

    سایر قسمت ها بزودی........................


    *کپی برداری از این داستان به هیچ وجه مجاز نمیباشد حتی با نام منبع*

    این آخرین داستان من در این سایت می باشد و بعد از این دیگر داستانی از من نخواهید دید( به قول ورزشکاران : میخوام تو اوج خداحافظی کنم)
    اما اگر استقبالتون از این داستان خوب باشه فصل دوم این داستان رو هم می سازم.


    اطلاعات داستان



    نام داستان : اسرار دو برادر
    ژانر : اکشن.حادثه ای.ترسناک

    راوی : لرد ریدن
    مدت ساخت : 30 ماه
    سال ساخت :1393-1392
    با مشارکت و همکاری : بزرگترین وبلاگ اختصاصی مورتال کامبت


    برای اینکه در جریان این داستان قرار بگیرید تریلر این داستان را دانلود کنید

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    و این هم بخش های مهم این داستان

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    فیلم انیمالتی Holy Ninja

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    فیلم انیمالتی Soul Of Ninja
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    برای اینکه از جذابیت بیشتر از این داستان آگاه شوید فتالتی های زیر را نیز دانلود کنید.
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید] [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    منتظر اتفاقات جالب و هیجانی این داستان باشید

    .به دلیل اینکه اکثر افراد این سایت افراد زیر 18 سال می باشند رنج سنی داستان رو پایین آوردم و به 14- قراردادم تا شب بتونید راحت تر بخوابید
    :->
    متوجه منظورم شدید !:-"


    [/CENTER]
    ویرایش توسط Holy Ninja : 12-29-2016 در ساعت 04:10 AM

  2. 71 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    A D P (09-09-2015),a.m.297 (02-09-2016),aim20 (09-18-2015),alifat (07-05-2015),AmiR 120 (08-08-2014),AMIREDDIN (01-04-2016),AmirKiller (01-11-2014),amirwaw812 (01-09-2014),aryafar (12-24-2015),ARYA_W_CAGE (07-04-2016),♦♦♦viper♦♦♦ (08-09-2015),ᴀᴍɪʀ ɢʜ (01-09-2014),bardia (05-02-2014),Bi-Han (08-31-2014),cyrax0011 (07-24-2014),DARK GAIA (01-07-2016),Darkgamer (09-18-2015),Deadking (03-01-2014),DFSHINNOK7 (04-07-2014),E R M A C (01-09-2014),EMPEROR (04-06-2014),RICAROS (01-09-2014),Fantom Ninja (09-25-2014),General KOMBATENT (04-15-2014),golden dragon (01-09-2014),haghy (05-12-2017),HNafisi (08-12-2014),im sepehr (05-30-2015),javadali2626 (06-15-2015),Kombo Master (01-09-2014),Legend Of Darkness (04-24-2015),m.kitana (08-28-2015),mahyar_ach (06-27-2016),Maximo (02-20-2015),meysamjohnnycage (04-10-2014),MHS10 (02-22-2015),mkliukang (01-09-2014),MR.SCORPION (09-20-2017),new scorpion (09-03-2014),NOOB_ALI (09-19-2015),Noob__Smoke (09-08-2015),NOOiOON (09-25-2014),Paria1392 (08-31-2014),parsa mk (12-25-2015),Princess Kitana (04-08-2014),RATED (06-02-2014),Rejected Emperor (04-09-2014),SCOR007 (06-22-2014),scorsub (04-02-2016),Shadow Priest (01-10-2014),shervintahmasian (05-25-2014),Shirai Ryu Warrior (06-17-2015),slash (01-11-2014),staibod (11-21-2016),sub zero win (06-26-2014),Sub-100 (01-09-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),sub-zero1 (04-30-2015),Sub_Rain (09-24-2014),Super Batman (07-25-2014),super hero (06-23-2014),T A R O K H (04-08-2014),TB.C.Cage (07-31-2016),The Great HEZAR (01-09-2014),The JokeR (06-16-2015),Thunder boy (04-08-2014),لیو کانگ (04-04-2015),VAHID.K.R (01-09-2014),White Night (01-26-2015),اردلمی (08-12-2014),ساب زیرو و اسکورپیون (09-08-2014)

  3. #2
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,575
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,286
    تشکر شده 10,006 بار در 2,519 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این هم داستان اسرار دو برادر که رلیز کامل شد... داستان رو بخونید و اگر نظری دارید اعلام کنید.



    ! You Provoke My Rage

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official


    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@




  4. 12 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    ᴀᴍɪʀ ɢʜ (04-06-2014),bardia (05-02-2014),Deadking (04-06-2014),RICAROS (04-08-2014),im sepehr (05-30-2015),Noob__Smoke (09-08-2015),Rejected Emperor (04-09-2014),scorsub (04-02-2016),Shirai Ryu Warrior (12-21-2015),slash (04-10-2014),T A R O K H (04-08-2014),VAHID.K.R (04-10-2014)

  5. #3
    ᴀᴍɪʀ ɢʜ آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    824
    علاقه مند به
    ermac
    تشکر
    1,181
    تشکر شده 3,078 بار در 957 ارسال
    حالت من
    Bitafavot
    تگ شده
    3 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خدایی داداش شما 6 ماهه داری اینو مینویسی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!

  6. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید ᴀᴍɪʀ ɢʜ از ایشان تشکر کرده اند:

    bardia (05-02-2014),Deadking (04-06-2014),RICAROS (04-08-2014),Holy Ninja (04-06-2014),Noob__Smoke (09-08-2015),Rejected Emperor (04-09-2014),shervintahmasian (05-25-2014),T A R O K H (04-08-2014)

  7. #4
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,575
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,286
    تشکر شده 10,006 بار در 2,519 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط J0ker [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    خدایی داداش شما 6 ماهه داری اینو مینویسی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!
    پس چی فکر کردی برای چی توی این چند ماه کم به سایت سر میزدم.
    این آخرین داستان من بود که میخواستم بهترین داستانی باشه که تو این سایت هست.

    اگه تریلر داستان رو ببینی عکس های من و برادرم رو باید ویرایش می کردم و عکس های مربوط به اون رو پیدا می کردم و اونها رو به هم وصل می کردم تا بتونم این عکس های مربوط به داستان رو درست کنم.
    در این داستان حدود 100 تا عکس ازش استفاده کردم حالا با کمی بالا و پایین.
    البته نا گفته نماند در بین این 6 ماه فاصله هایی بین داستان افتاد که باعث طول کشیدن داستان شد.

    داستان رو تا آخرین قسمتش بخون. تا بدونی بیهوده 6 ماه براش زحمت نکشیدم.



    ! You Provoke My Rage

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official


    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@




  8. 13 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    ᴀᴍɪʀ ɢʜ (04-09-2014),bardia (05-02-2014),Deadking (04-06-2014),E R M A C (04-06-2014),RICAROS (04-08-2014),im sepehr (05-30-2015),Rejected Emperor (04-09-2014),scorsub (04-02-2016),slash (07-19-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),T A R O K H (04-06-2014),The JokeR (06-16-2015),VAHID.K.R (04-10-2014)

  9. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    نوشته ها
    529
    سن
    24
    تشکر
    3,758
    تشکر شده 1,482 بار در 494 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    طوفانی شروع نشد ولی خوب بود

    به نظرم کم کم خیلی بهتر بشه


  10. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید Deadking از ایشان تشکر کرده اند:

    bardia (05-02-2014),RICAROS (04-08-2014),Holy Ninja (04-06-2014),m.kitana (08-28-2015),Rejected Emperor (04-09-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),T A R O K H (04-08-2014)

  11. #6
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,575
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,286
    تشکر شده 10,006 بار در 2,519 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت دوم : لين كويي شهر نينجاها

    (از اینجا داستان را از زبان ابراهیم بشنوید)
    من (ابراهیم): شما ها سكتور و سايركس نيستيد؟!
    نينجاي قرمز : تو منو از كجا مي شناسي؟
    من : من و برادرم هميشه بازيهاي مورتال كامبت رو بازي مي كرديم و برادرم هميشه تو رو انتخاب مي كرد و منم برای اینکه باهاش کل کل کنم هميشه اسموك رو بر می داشتم.حالا بيشتر خودتون رو معرفي كنيد.

    نينجاي قرمز : من سكتور هستم پسر و فرمانده ارتش لين كويي
    نينجاي زرد : من سايركس و فرمانده گارد ارتش لين كويي هستم.
    من : خوب سكتور ميخواي مثل داخل بازي دوباره بزنمت؟

    سايركس كه عصباني شده بود ميخواست حمله كنه اما سكتور جلوش رو گرفت.
    سكتور : نه سايركس بزار يه درس خوب به اين پسره گستاخ بدم تا بدونه با كي طرفه.
    سكتور رو به من : چرا نمياي باهم مبارزه كنيم اگه تونستي منو شكست بدي ميزارم بري اما اگه باختي بايد همراه ما به لين كويي بياي.
    من از روي كينه : خواهيم ديد.
    در اين لحظه مبارزه من و سكتور آغاز شد.




    منم كه جوگير شده بودم اول بهش احترام گذاشتم و بعدش از سبك كيك بوكسينگ براي مبارزه با سكتور استفاده كردم. اما سكتور نامرد از تمامي فنونش در مقابل من استفاده مي كرد و خيلي راحت تونست منو ببره.
    سكتور : ها ها ها همين بود قدرتت. سايركس هردوشون رو دستگير كن ، اونا رو با خودمون به لين كويي مي بريم.
    ديگه از روي اجبار ما رو به لين كويي بردند اونجا نينجاهاي زياد و رنگابارنگ زيادي بودند.
    يكي از نينجاهاي آبي كه دستش از يخ بود جلو اومد : اينا كي هستند؟
    سكتور : ما اينا رو تو آمريكا موقعي كه داشتند فرار مي كردند دستگيرشون كرديم.
    نينجاي آبي بسيار خوب شما ها مي تونيد بريد. اون نينجاي آبي دستهامون رو باز كرد و گفت: نترسيد من ميخوام بهتون كمك كنم. اسم من كواي ليانگ ملقب به ساب زيروهه.
    اسماعيل : ساب زيرو؟!!واقعا خودتي؟
    ساب زيرو : تو منو از كجا ميشناسي؟
    اسماعيل : منو و برادرم هميشه بازي مورتال كامبت رو بازي مي كرديم و عاشق اون حركات يخيت بوديم.

    من : داشتيم خواب مي ديديم. انگار روياي من به حقيقت پيوسته بود. اصلا باورم نميشد كه دارم با بازيكنان صحبت مي كنم.
    ساب زيرو : بازي؟!!! اينجا هيچ بازي اي وجود نداره و همه چيز واقعيه پس اگه مواظب خودتون نباشيد كشته خواهيد شد.
    اون دوتا محافظان استاد اعظم لين كويي هستند. به هيچ وجه بهشون اعتماد نكنيد چرا كه فقط به فكر خودشونن.
    اسماعيل : وقتي به اونا نمي تونيم اعتماد كنيم چطور مي تونيم به تو اعتماد كنيم؟
    ساب زيرو : من حسن نيت خودمو بهتون ثابت مي كنم اما اگه مطمئن شديد من خطري براتون ندارم بهم اعتماد كنيد و هرچي ميگم گوش كنيد.
    اسماعيل : تا ببينيم چي ميشه.....
    ما وارد قصر استاد اعظم شديم . قصري بزرگ، زيبا




    و يخي و استاد اعظم با محافظانش رو ديديم.







    استاد اعظم : اينا ديگه كين؟
    ساب زيرو : قربان اين دو نفر توسط سكتور و سايركس دستگير شدند از شما اجازه ميخوام تا اين دو نفر رو تعليم بدم و جزو نينجاهاي شما در بيارم.
    استاد اعظم : بسيار خوب ببينم چيكار مي كني.
    بعد از قصر خارج شديم و به محل زمين تمرين رفتيم. ......
    من : منظورت چي بود كه ميخواي ما رو به نينجا تبديل كني؟ اصلا هيكل ما به درد نينجايي نمي خوره.
    ساب زيرو : اگر اين حرف رو به استاد نميزدم بايد ميرفتيد به دست سكتور و سايركس تعليم مي ديديد و اگه تمرد مي كرديد شما رو مي كشتند.
    من : واقعا؟!!!!
    ولي آخه چطور ميخواي ما رو به نينجا تبديل كني؟
    ساب زيرو : اونش با من......
    خلاصه بعد از يكي دو روز استراحت وارد زمين تمرين شديم كه اونجا نينجاهاي زيادي در حال تمرين بودند.
    چنچوري يكي از نينجاهاي تحت امر ساب زيرو جلو اومد.....






    ساب زيرو اينا كين؟
    ساب زيرو : اين دو نفر از امروز قراره با ما تمرين كنن.
    چنچوري : شوخيت گرفته!!! هيكل اينا به نينجاها نميخوره.
    ساب زيرو : مگه خودت اول اومده بودي اينجا چطور بودي؟ تو از اينا بدتر هم بودي ولي الان ببين چي شدي؟
    با اين حرف ساب زيرو چنچوري عقب رفت.
    ساب زيرو : خوب بچه ها تمرين رو شروع مي كنيم... همين كه ميخواستيم تمرين رو شروع كنيم. بيهان برادر بزرگتر كواي ليانگ جوان نزديك ما شد....






    بيهان : كواي ليانگ اينا كين؟اينجا چيكار مي كنن.؟
    كواي ليانگ : اين دو نفر رو سكتور و سايركس دستگير كرده بودند و استاد اعظم اجازه داد تا بهشون تعليم بدم.
    بيهان : اين بي انصافيه كه هر دوشون رو تو تعليم بدي.
    باورمون نميشد انگار چيزي فراتر از آروزي خودم رو داشتيم مي ديديم. واي خداي من بيهان!
    بيهان رو به برادرم كرد و گفت : تو.... اسمت چيه؟
    برادرم : من اسماعيل هستم ....
    بيهان : تو از اين به بعد با من تمرين مي كني و برادرت با كواي ليانگ..
    كواي ليانگ : ولي آخـــــــــــــه.....
    بيهان : ديگه حرف نباشه تمرين رو شروع كن بينم تو بهتر آموزش ميدي يا من.
    خلاصه روزهاي اول تمرين بسيار سخت بود و اصلا با فنون و حركات اونها آشنايي نداشتيم....
    1 سال بعد.........

    ديگه وقتش رسيده بود كه مهارت هاي خودمون رو محك بزنيم و بيهان ترتيب مبارزه اي بين ما دو برادر رو داد. هر كدوممون از يه سبك خاص استفاده مي كرديم.
    به نظر شما برنده اين مبارزه چه كسي خواهد بود؟ آيا برادر كوچك خواهد توانست برادر بزرگتر خود را شكست دهد؟ پاسخ اين سئوال را در قسمت بعد خواهيد ديد.....




    ! You Provoke My Rage

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official


    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@




  12. 23 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    amirwaw812 (05-23-2014),bardia (05-02-2014),cyrax0011 (07-24-2014),Deadking (04-23-2014),EMPEROR (04-11-2014),ERMACboggg (04-08-2014),RICAROS (04-08-2014),im sepehr (05-30-2015),Kombo Master (04-08-2014),m.kitana (08-28-2015),mahziyar231 (06-06-2017),NOOB_ALI (09-20-2015),parham.amanzadeh (08-10-2015),Rejected Emperor (04-09-2014),SCOR007 (06-22-2014),scorsub (04-02-2016),slash (04-10-2014),SUB-SOROUSH (07-03-2015),super hero (04-09-2014),T A R O K H (04-08-2014),The JokeR (06-16-2015),Thunder boy (04-08-2014),VAHID.K.R (04-10-2014)

  13. #7
    T A R O K H آواتار ها tarokh is here
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,132
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    Earth
    سن
    20
    تشکر
    2,088
    تشکر شده 3,511 بار در 1,272 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    27
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    داداش دستت درد نکنه واقعا و امیدوارم با تشکر و... بجه ها () تونسته باشی به چیزی ک میخواستی برسی

    من اطت یه خواهش دارم () اگه میشه از قسمت هایی که مینویسی یه فایل پی دی اف درست کن و بعدش اونو کنار هر پست بزار

    این چیز رو بخاطر این گفتم که ، شما کـ کارت رو به نحو احسن انجام دادی پس اگه این کا رو هم بکنی دیگه کمبودی دیده نمیشه !!

    اگه از ایده استقبال کردی کـ بزار اگه نکردی نیازی به پاسخگوییت نیست داداش !!!

  14. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید T A R O K H از ایشان تشکر کرده اند:

    Deadking (04-23-2014),Kombo Master (04-08-2014),Rejected Emperor (04-09-2014),shervintahmasian (05-25-2014),VAHID.K.R (04-10-2014)

  15. #8
    Holy Ninja آواتار ها Holy Ninja
    تاریخ عضویت
    Jun 2011
    نوشته ها
    2,575
    علاقه مند به
    tremor
    محل سکونت
    Guilan Realm
    سن
    25
    تشکر
    3,286
    تشکر شده 10,006 بار در 2,519 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    32 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط duke atom [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    داداش دستت درد نکنه واقعا و امیدوارم با تشکر و... بجه ها () تونسته باشی به چیزی ک میخواستی برسی

    من اطت یه خواهش دارم () اگه میشه از قسمت هایی که مینویسی یه فایل پی دی اف درست کن و بعدش اونو کنار هر پست بزار

    این چیز رو بخاطر این گفتم که ، شما کـ کارت رو به نحو احسن انجام دادی پس اگه این کا رو هم بکنی دیگه کمبودی دیده نمیشه !!

    اگه از ایده استقبال کردی کـ بزار اگه نکردی نیازی به پاسخگوییت نیست داداش !!!
    سپاس از استقبال شما از این داستان. به درخواست شما از این به بعد تمامی قسمت ها به صورت pdf در پست اول قرار خواهد گرفت



    نوشته اصلی توسط Duke Atom [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    داداش دستت درد نکنه واقعا و امیدوارم با تشکر و... بجه ها () تونسته باشی به چیزی ک میخواستی برسی

    من اطت یه خواهش دارم () اگه میشه از قسمت هایی که مینویسی یه فایل پی دی اف درست کن و بعدش اونو کنار هر پست بزار

    این چیز رو بخاطر این گفتم که ، شما کـ کارت رو به نحو احسن انجام دادی پس اگه این کا رو هم بکنی دیگه کمبودی دیده نمیشه !!

    اگه از ایده استقبال کردی کـ بزار اگه نکردی نیازی به پاسخگوییت نیست داداش !!!
    سپاس از استقبال شما از این داستان. به درخواست شما از این به بعد تمامی قسمت ها به صورت PDF در پست اول قرار خواهد گرفت



    ! You Provoke My Rage

    آدرس کانال تلگرام سایت : Telegram.me/MKCenter_Official


    فصل دوم داستان


    برای مشارکت در ساخت فصل دوم داستانی به ما بپیوندید

    ارتباط با نینجای مقدس در تلگرام : HolyNinja@




  16. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید Holy Ninja از ایشان تشکر کرده اند:

    Deadking (04-23-2014),im sepehr (05-30-2015),Kombo Master (04-08-2014),Rejected Emperor (04-09-2014),scorsub (04-02-2016),slash (04-10-2014),T A R O K H (04-09-2014),VAHID.K.R (04-10-2014)

  17. #9
    T A R O K H آواتار ها tarokh is here
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,132
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    Earth
    سن
    20
    تشکر
    2,088
    تشکر شده 3,511 بار در 1,272 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    27
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    دمت گرم داداش ، خیلی خوب بود !!!
    خب یه مطلب دیگه هم هست که باید خدمتت عرض کنم

    اگه فایل لایه باز تیزر و... رو داری بیا

    خب اگه فایل لایه باز تیزر و... رو داره بهتره بهت بگم که سرعت رندر گرفتنت ، خیلی کمه چون ببین زمانی که پلی کردم دقیقا مثله یه انیمیشن گیف هستش !! بهتره که روشون بیشتر کار کنی ، در موقع پایان و نشون دادن دست اندر کاران هم بهتره سرعت ؛ فاصله نوشته هارو بیشتر کنی !!


    اگه فایل لایه باز تیزر و... رو نداری بیا

    خب اگه فایل لایه باز رو نداره بهتره سرعت تیزرت رو به 2x یا بیشتر ارتقا بدی


    البته ، بنده که دانش آموخته شمام ، فقط خواستم راهنمایی کنم !!(
    )


  18. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید T A R O K H از ایشان تشکر کرده اند:

    Deadking (04-23-2014),Kombo Master (04-09-2014),Rejected Emperor (04-09-2014),VAHID.K.R (04-10-2014)

  19. #10
    slash آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    نوشته ها
    379
    علاقه مند به
    sektor
    محل سکونت
    Edegilan
    سن
    22
    تشکر
    223
    تشکر شده 1,233 بار در 356 ارسال
    حالت من
    Shokeh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط J0ker [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    خدایی داداش شما 6 ماهه داری اینو مینویسی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!

    من باهش هستم و در کنارش که می بینم داستان داره می نویسه.البته بین خودمون بمونه بعضی ایده هاش تو داستان شانسی در میاد و بعضی ها رو که من بهش میگم و با اون یه چیزی میکس می کنه و داستان بسیار عالی درست میشه.اگه هم خوب پیش بره داستان،ممکنه فصل بعد هم درست کنه یا کنیم.ابته خیلی طول می کشه...
    :->

  20. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید slash از ایشان تشکر کرده اند:

    AmirKiller (04-10-2014),Deadking (04-23-2014),E R M A C (04-11-2014),T A R O K H (04-10-2014),VAHID.K.R (04-10-2014)

صفحه 1 از 30 1234511 ... آخرینآخرین