صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از 41 به 49 از 49

موضوع: تلاش برای زنده ماندن (داستان)

  1. تلاش برای زنده ماندن (داستان)

    #1
    lord smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    154
    علاقه مند به
    smoke
    تشکر
    224
    تشکر شده 774 بار در 165 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    27
    حالت من
    Azkhodrazi
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام
    بدون مقدمه قسمت اول
    این یک داستان با تصور خود بنده است

    روزی کن دوباره از خواب بیدار شد.اطرافش رو نگاه کرد بعد از کابوسی که دیده بود فکر می کرد که مرده چندین ثانیه طول کشید تا بفهمد کجا هست وقتی حالش جا اومد یک نفس عمیق کشید و با خودش گفت:
    -(نه نه من نباید بمیرم )
    از تخت خوابش بلند شد رفت و مثل همیشه ورزش کرد تا کابوسش را فرامش کند یک کیسه بکس داشت که همیشه با اون تمرین می کرد
    بعد از این که کمی آروم تر شد احساس گرسنگی کرد
    به آشپزخانه رفت تا چیزی بخورد اما چیز زیادی برای خوردن نبود با همان ها خودش را سیر کرد
    به سرعت لباس هایش را بر تن کرد و به سمت فروشگاهی که در آن کار میکرد راه افتاد.
    تا همان جا دوید تا بلاخره رسید همه چیز مثل هر روز تکراری بود سر کار مدام به خوابش فکر می کرد.
    ساعت چهار بود که کارش تمام شد به خانه که رسید خانه اش به ریخته بود انگار کسی وارد خانه شده بود و به دنبال چیزی می گشت کن همه جا را گشت ولی کسی را ندید او از آن جا رفته بود
    کن گفت:
    -من که چیز قیمتی ندارم
    ساعت تقریبا نه شده بود کن باید می خوابید و همین کار را کرد
    او دوباره همان خواب دیشبش را دید.


    پایان قسمت اول

    ببخشید اگر به هم ریخته و بد شد آخه عجله ای شد



    سلام

    قسمت دوم

    صبح که بیدار شد سریع به سرکارش رفت آنجا هم که رسید رئییس اخراجش کرد چون هر روز تاخیر داشت.
    رفت و در پارک روی یک نیمکت کنار پیر مردی نشست.پیرمرد گفت :
    جوان مسئولیت سنگینی بر عهده داری .
    کن گفت :
    چه مسئولیتی؟
    کن باور نکرد و با خودش گفت:این پیرمرد دیوانه است. بعد در حالی که کن اصلا حرف به زبان نیاورده بود و در ذهنش با خودش حرف می زد پیر مرد گفت:
    من دیوانه نیستم.
    کن گفت:از کجا شنیدی ...
    پیرمرد گفت:
    عده ای به دنبال تو می گردند. برای نجات جانت با من بیا
    کن در همان لحظه به یاد دیروز و خانه اش افتاد که به هم ریخته بود.
    گفت :باشه پیرمرد با تو می آیم
    ولی کلکی توی کارت نباشه
    پیرمرد به طرف کوه با پای پیاده حرکت کرد و کن هم دنبالش رفت.

    پایان قسمت دوم

    نظرتون چی بود؟

    قسمت های 1 تا 10 در همین تاپیک
    از قسمت 1 تا 5 در صفه اول
    از قسمت 6 تا 8 در صفحه دوم
    قسمت 9 در صفحه سوم
    قسمت 10 در صفحه پنجم

  2. 22 کاربر به خاطر ارسال مفید lord smoke از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    *scorpion* (02-13-2015),a.m.297 (02-07-2016),AmiR 120 (02-12-2015),amirali7 (02-21-2015),Creeper (02-12-2015),cyraxx (02-12-2015),Dark Noob (02-12-2015),ERMACboggg (02-19-2015),Fantom Ninja (02-12-2015),General KOMBATENT (02-19-2015),HamedWS (02-12-2015),HNafisi (02-13-2015),lord shayan (09-07-2015),Maximo (02-20-2015),mohammad mk (02-07-2016),Nima79h (02-12-2015),Rejected Emperor (02-13-2015),sub-zero1 (02-12-2015),TB.C.Cage (02-07-2016),The JokeR (02-12-2015),White Night (02-12-2015)

  3. #41
    lord smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    154
    علاقه مند به
    smoke
    تشکر
    224
    تشکر شده 774 بار در 165 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    27
    حالت من
    Azkhodrazi
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)


    سلام


    قسمت دهم


    صبح زود بود و هوا هم سرد.جنگجویان خواب بودند ولی ساب بیرون بود وداشت به شاگردانش درس میداد.جنگجویان از صدای ساب و شاگرداش بیدار شدند و بیرون اومدن.ساب به جانی گفت:خوب خوابیدی؟

    جانی:نه
    ساب:میخوای ببینی قدرت چیه؟
    جانی:مگه تو هم قدرتی داری که بخوای به من نشون بدی.یکی از شاگرداتتونست به صورت کاملا شانسی منو بزنه.تازه من امروز آماده ام و اگه بخوای باهاشمبارزه میکنم.
    ساب:باشه ولی قبلش باید یک جایی بریم.
    جانی:کجا؟
    ساب:آماده شو تو راه بهت میگم
    جانی:باشه
    ساب و جانی از قطب خارج شدن و به یک جنگل رسیدن جانی گفت:اینجا کجاست؟
    ساب:جاییه که تو باید قدرتت رو به من نشون بدی.
    جانی :باشه. جانی به خودش گفت الان بهش نشون میدم من کی هستم.با قدرتیکه از ارمک یاد گرفته بود درخت بزرگی را از ریشه کند و بالا برد.
    ساب:خوبه ولی کافی نیست بعد گفت:میخوای منم قدرتم رو نشونت بدم؟
    جانی:تو فقط بلدی مثل بچه ها مشت و لگد بزنی. قدرتی هم نداری.
    ساب:پس ببین.به دستش رو توی خاک کرد و کل جنگل رو منجمد کرد.انگاراونجا قطب بود خیلی خیلی سرد شده بود.جانی همین طور مونده بود و هیچ چیزی نمی گفتساب گفت الان باید برگردیم پیش بقیه.
    وقتی برگشتند کن از جانی پرسید:چی شد؟جانی حرف نزد.
    ساب:امروز شما تمریناتتون رو شروع میکنید و مثل بقیه شاگردانم تمرینمیکنید.من به شما یاد میدم چه طور مثل یک شبه باشید.
    جنگجویان وقتی این رو شنیدن خوشحال شدن.ساب:برای این کار باید تلاشکنید.
    جنگجویان:حالا چه کاری باید انجام بدیم؟.ساب گفت: برای شروع تا همونجنگلی که من و جانی رفتیم و نصف روز طول کشید برید و برگردید.
    جنگجویان:باشه
    جانی جلو از همه بود تا راه رو نشون بده بقیه هم راه افتادند پشت سرش.
    وقتی رسیدند دیدند که ساب چه کرده و دوباره برگشتن.
    وقتی ساب دید که زود برگشتن تشویقشون کرد و گفت:کارتون خوب بود.دوباره راه بیفتید و به سمت جنگل برید و برگردید.
    جنگجویان دوباره همان کار را انجام دادند و خیلی خسته شدند وخوابیدند.
    فردا صبح وقتی بیدار شدند پیش ساب رفتند و گفتند:تمرین امروز چیه؟
    ساب:همون کاری که دیروز کردید.دوباره به همون جنگل میرید و برمیگردید.
    جنگجویان این بار هم رفتند و برگشتند.

    پایان قسمت دهم


    ساب زیرو از این که گفت تا جنگل برید و برگردید دلیل داشت که قسمت بهد میگم


    امیدوارم خوشتون اومده باشه.


    لطفا انتقاد کنید و نظر بدید.






    نوشته اصلی توسط Dark Noob [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    خوب بود ولی.............
    چطور یک دفعه از قطب رفتن جنگل؟؟؟؟
    به یک ثانیه ؟؟؟به یک روز؟؟؟
    با قدرت پروازی که از پیرمرد گرفته بودند

    تلاش برای زنده ماندن(داستان)
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....9&goto=newpost
    ویدئوی آغازین تیکن 7 و عکس هایی از شاهین در تیکن7 (شخصیت عرب)
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....4&goto=newpost
    بهترین عکس های تیکن 7
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....0&goto=newpost


  4. 13 کاربر به خاطر ارسال مفید lord smoke از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    *scorpion* (02-24-2015),a.m.297 (02-07-2016),aryafar (03-11-2016),Dark Noob (02-24-2015),Fantom Ninja (02-24-2015),HamedWS (02-24-2015),HNafisi (02-25-2015),javadali2626 (02-24-2015),Maximo (02-25-2015),mohammad mk (02-08-2016),Rejected Emperor (02-24-2015),The JokeR (09-03-2015),White Night (02-24-2015)

  5. #42
    HamedWS آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    نوشته ها
    368
    علاقه مند به
    ermac
    سن
    22
    تشکر
    1,843
    تشکر شده 1,520 بار در 409 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام.
    خیلی خوب بود. منتظر دلیل ساب-زیرو برای کارش هستم


  6. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید HamedWS از ایشان تشکر کرده اند:

    lord smoke (02-24-2015),Maximo (02-25-2015),Rejected Emperor (02-24-2015),The JokeR (02-24-2015)

  7. #43
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام این قسمت داستانتم خوب بود ولی بعضی جاهاش فاصله نزاشتی به هم چسبیده یکم طولانی تر باشه بهتره نیازی به درشت کردن قلمت نیست رو سایز سه یا چها هم بزاری بهتر میشه ولی در کل عالی بود ممنونم

  8. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    HamedWS (02-24-2015),Maximo (02-25-2015),Rejected Emperor (02-25-2015)

  9. #44
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2015
    نوشته ها
    112
    علاقه مند به
    None
    تشکر
    710
    تشکر شده 470 بار در 156 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام عالی بود ولی یه سوال ذهنمو درگیر کرده ... خوب با وجود اموزش هایی که ساب به جانی میده چرا اون بعد از هر اموزش عصبی میشه ؟ اصلا نمیبینم تشکری بکنه و چرا این جانی از همه طلب داره ؟

    یه سوال دیگه چرا اصلا انقدر راحت توهین میکنه ؟ : > تو فقط بلدی مثل بچه ها مشت و لگد بزنی

  10. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید Maximo از ایشان تشکر کرده اند:

    a.m.297 (02-14-2016),HamedWS (02-25-2015),Rejected Emperor (02-25-2015),The JokeR (02-25-2015)

  11. #45
    a.m.297 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    نوشته ها
    134
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    توی قم
    سن
    13
    تشکر
    266
    تشکر شده 100 بار در 60 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ادامشو بزار دارم دلواپس میشما
    با تایپیک های من همراه باشید

    داستان : به دنبال کشتن قسمت 5 در حال ساخت میباشد

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7368

    جیسون هیچ وقت نمیمیرد:

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7363

    زدن ایکس ری در کمبت 9 ماگن:

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7378

    کمبت پک 3 در راه است؟چه کسانی را دارد؟

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7392



  12. #46
    TB.C.Cage آواتار ها TB Carlton Cage
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    نوشته ها
    626
    علاقه مند به
    johnny-cage
    سن
    21
    تشکر
    1,855
    تشکر شده 1,684 بار در 754 ارسال
    حالت من
    Bitafavot
    تگ شده
    4 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Maximo [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    سلام عالی بود ولی یه سوال ذهنمو درگیر کرده ... خوب با وجود اموزش هایی که ساب به جانی میده چرا اون بعد از هر اموزش عصبی میشه ؟ اصلا نمیبینم تشکری بکنه و چرا این جانی از همه طلب داره ؟

    یه سوال دیگه چرا اصلا انقدر راحت توهین میکنه ؟ : > تو فقط بلدی مثل بچه ها مشت و لگد بزنی

    شرمنده که بنده بجای استاد جواب میدم...ولی دوست بزرگوار این یه داستانه..عسل من داره درس یاد میگره درست...احترام باید بزاره درست..اما شما که جانی رو خوب نمیشناسین ...جانی ستاره هالیوود هو یکمم مغروره...هیچوقت فکر نکنید جانی از کسی طلب داره عسل من پاک و بی شیلیه پیله است...این فقط یه داستانه...

    درسته استاد...؟...در ضمن میشه شخصیت عسلمو منفیش نکنین؟...ممنون...آخه فحش ممکنه بدن...بعد اعصاب من خورد میشه..


    The Old Mary is dead



  13. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید TB.C.Cage از ایشان تشکر کرده است:

    a.m.297 (02-12-2016)

  14. #47
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    نوشته ها
    18
    علاقه مند به
    johnny-cage
    محل سکونت
    ندرلم تهران
    سن
    14
    تشکر
    33
    تشکر شده 17 بار در 12 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستانت عاليه فقط اگر عكس بزارى ديگه نور الا نور ميشه

    وقتی جوانی می توانی ولی نمیدانی
    وقتی پیری میدانی ولی نمیتوانی
    افوسوس افسوس افسوس

  15. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید mohammad mk از ایشان تشکر کرده است:

    a.m.297 (02-13-2016)

  16. #48
    a.m.297 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    نوشته ها
    134
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    توی قم
    سن
    13
    تشکر
    266
    تشکر شده 100 بار در 60 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ای بابا داستانت تموم شد؟؟؟
    ادامشو بنویس دیگه!!!
    با تایپیک های من همراه باشید

    داستان : به دنبال کشتن قسمت 5 در حال ساخت میباشد

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7368

    جیسون هیچ وقت نمیمیرد:

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7363

    زدن ایکس ری در کمبت 9 ماگن:

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7378

    کمبت پک 3 در راه است؟چه کسانی را دارد؟

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7392



  17. #49
    a.m.297 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    نوشته ها
    134
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    توی قم
    سن
    13
    تشکر
    266
    تشکر شده 100 بار در 60 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط lord smoke [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    سلام


    قسمت دهم


    صبح زود بود و هوا هم سرد.جنگجویان خواب بودند ولی ساب بیرون بود وداشت به شاگردانش درس میداد.جنگجویان از صدای ساب و شاگرداش بیدار شدند و بیرون اومدن.ساب به جانی گفت:خوب خوابیدی؟

    جانی:نه
    ساب:میخوای ببینی قدرت چیه؟
    جانی:مگه تو هم قدرتی داری که بخوای به من نشون بدی.یکی از شاگرداتتونست به صورت کاملا شانسی منو بزنه.تازه من امروز آماده ام و اگه بخوای باهاشمبارزه میکنم.
    ساب:باشه ولی قبلش باید یک جایی بریم.
    جانی:کجا؟
    ساب:آماده شو تو راه بهت میگم
    جانی:باشه
    ساب و جانی از قطب خارج شدن و به یک جنگل رسیدن جانی گفت:اینجا کجاست؟
    ساب:جاییه که تو باید قدرتت رو به من نشون بدی.
    جانی :باشه. جانی به خودش گفت الان بهش نشون میدم من کی هستم.با قدرتیکه از ارمک یاد گرفته بود درخت بزرگی را از ریشه کند و بالا برد.
    ساب:خوبه ولی کافی نیست بعد گفت:میخوای منم قدرتم رو نشونت بدم؟
    جانی:تو فقط بلدی مثل بچه ها مشت و لگد بزنی. قدرتی هم نداری.
    ساب:پس ببین.به دستش رو توی خاک کرد و کل جنگل رو منجمد کرد.انگاراونجا قطب بود خیلی خیلی سرد شده بود.جانی همین طور مونده بود و هیچ چیزی نمی گفتساب گفت الان باید برگردیم پیش بقیه.
    وقتی برگشتند کن از جانی پرسید:چی شد؟جانی حرف نزد.
    ساب:امروز شما تمریناتتون رو شروع میکنید و مثل بقیه شاگردانم تمرینمیکنید.من به شما یاد میدم چه طور مثل یک شبه باشید.
    جنگجویان وقتی این رو شنیدن خوشحال شدن.ساب:برای این کار باید تلاشکنید.
    جنگجویان:حالا چه کاری باید انجام بدیم؟.ساب گفت: برای شروع تا همونجنگلی که من و جانی رفتیم و نصف روز طول کشید برید و برگردید.
    جنگجویان:باشه
    جانی جلو از همه بود تا راه رو نشون بده بقیه هم راه افتادند پشت سرش.
    وقتی رسیدند دیدند که ساب چه کرده و دوباره برگشتن.
    وقتی ساب دید که زود برگشتن تشویقشون کرد و گفت:کارتون خوب بود.دوباره راه بیفتید و به سمت جنگل برید و برگردید.
    جنگجویان دوباره همان کار را انجام دادند و خیلی خسته شدند وخوابیدند.
    فردا صبح وقتی بیدار شدند پیش ساب رفتند و گفتند:تمرین امروز چیه؟
    ساب:همون کاری که دیروز کردید.دوباره به همون جنگل میرید و برمیگردید.
    جنگجویان این بار هم رفتند و برگشتند.

    پایان قسمت دهم


    ساب زیرو از این که گفت تا جنگل برید و برگردید دلیل داشت که قسمت بهد میگم


    امیدوارم خوشتون اومده باشه.


    لطفا انتقاد کنید و نظر بدید.







    با قدرت پروازی که از پیرمرد گرفته بودند
    من هر روز این قسمتو میخونم و امید وارم قسمت بعدی نوشته بشه!!!!!
    خدایا مارا به این آرزومون برسون!!!الاهی عامین
    با تایپیک های من همراه باشید

    داستان : به دنبال کشتن قسمت 5 در حال ساخت میباشد

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7368

    جیسون هیچ وقت نمیمیرد:

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7363

    زدن ایکس ری در کمبت 9 ماگن:

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7378

    کمبت پک 3 در راه است؟چه کسانی را دارد؟

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7392



  18. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید a.m.297 از ایشان تشکر کرده است:

    Noob__Smoke (06-17-2016)

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345