صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 11

موضوع: Dark World : Fall of Earth - دنیای تاریک : سقوط زمین

  1. Post Dark World : Fall of Earth - دنیای تاریک : سقوط زمین

    #1
    Farshad Grayson آواتار ها کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    196
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    EarthRealm
    سن
    17
    تشکر
    888
    تشکر شده 383 بار در 151 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    6
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا

    سلام به بیننده گان تاپیک این داستان بازی ای هست که قراره بسازم ولی

    چون بودجه بازی سازی ندارم فقط تونستم داستان بازی رو تموم کنم

    برای همین تصمیم گرفتم داستان رو برای شما عزیزان هم بنویسیم

    نظر فراموش نشه لطفا



    قسمت I سیاره زمین : زمین . سیاره ای که پرجمعیت ترین سیاره توی کهکشان هست . و نماد افتخار تمام کهکشان محسوب میشه !

    ما سال ها از زمین محافظت کردیم ولی موفق به تماس گرفتن با اونا نشدیم .. ما خیلی تلاش کردیم ولی اون ها نمی تونن امواج رادیویی مارو دریافت کنند .

    و حالا یک دشمن جدی به نام ژنرال استارفورد برگشته تا به خاطر کدورت هایی که از کهکشان رو روی سر زمینی ها خالی کنه !! اون یک زمانی یکی از فرماندگان خوب ما بود ولی طولی نکشید که سیاره اش

    طی یک اتفاق ناگهانی

    نابود شد و اون ما رو مقصر نابودی سیاره اش می دونه .. اما چون میدونست سیاره زمین برای ما مهمه تصمیم گرفت تا از ما انتقام بگیره و خوشبختانه قبل از اینکه موفق بشه تونستیم دسگیرش کنیم .

    اون موجود خطرناکیه ممکنه هر لحظه فرار کنه برای همین سرباز های زیادی رو برای مواظبت از اون قرار دادیم ولی اون باز هم تونست فرار کنه و الان هم هیچ کس نمی دونه چی توی سرش میگزره .

    من ژنران الفادس هستم از نیروی محافظان کهکشان ! پیش گویان ما در گذشته یک همچین روزی رو تصور می کردن برای همین ما یک ضرح مخصوص با تکنلوژی نانو سوت (Nano Suit) درست کردیم .

    این لباس رو فقط کسی می تونه بپوشه که افسانه ها میگفتن !! به غیر اون این لباس به تن هیچکس نمی چسبه و اثر نداره !! بعد از فرار کردن اون از زندان کهکشانی رهبر گروه محافظان کهکشان شروع کرد

    به جست و جو برای پیدا کردن بر گزیده ! بعد از هفته ها رد یابی نوبت به سیاره زمین رسید و با گمال ناباوری دیدیم که برگزیده توی سیاره زمین و کشوری به نام ایران وجود داره !!

    اون یک پسر جوان و درشت هیکل بود به نام حامد علیزاده !!


    قسمت بعدی : II - آغاز


    PSN ID : FarshadGrayson1

    Xbox Live ID : FarshadGrayson1

    داستان : جهان تاریک : سقوط زمین




  2. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید Farshad Grayson از ایشان تشکر کرده اند:

    darepet (12-02-2015),Dark Noob (11-30-2015),javadali2626 (11-30-2015),Noob__Smoke (12-01-2015),Shirai Ryu Warrior (11-30-2015),The JokeR (11-28-2015),Thunder boy (12-03-2015)

  3. #2
    Farshad Grayson آواتار ها کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    196
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    EarthRealm
    سن
    17
    تشکر
    888
    تشکر شده 383 بار در 151 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    6
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت ii : آغاز فلش بک : 1 ما قبل - در زندان کهکشانی 111 .

    ژنرال استارفورد : دیگه خسته شدم از این زندان کوفتی !! باید برای فرار نقشه بریزم .

    رعییس زندان : تمامی سرباز به بخش 2 یکی هم وایسه و مراقب استار فورد باشه .

    سربازها همه رفتن به بخش 2 . ژنرال استارفورد : نقشه فرار جور شد !!

    آستارفورد شروع میکنه به سرفه کردن سرباز به طرفش میره که ببینه چی شده .

    سرباز : چته ؟

    جنرال استارفورد : نغسم در نمیاد اقققق کمکم کن !!

    سربازه همین که رفت در رو باز کنه استارفورد سر سرباز رو گرفت و کوبید به میله های لیزری زندان و سرباز رو برق گرفت .

    استارفورد میشینه و دستشو از لای میله بیرون میاره و کلیدرو از لباس سرباز در میاره که یکهو زنگ خطر به صدا در میاد .

    ژنرال استار فورد : اوه لعنتی !!

    نگهبان ها یه نگاهی به دوربین امنیتی می دازنن .

    نگهبان 1 : اوه لعنی داره فرار میکنه گروهبانو خبر کنید.

    نگهبان 2 : از نگهبان شماره 2 به گروهبان استار فورد داره فرار میکنه تکرار می کنم استارفورد داره فرار میکنه .

    گروهبان : سرباز ها وضعیت قرمزه همگی بیاید توی صلول ویژه استارفورد . عجله کنید .

    سربازها با گروهبان وارد وارد اتاق صلول میشن .

    گروهبان : تکون نخور استار فورد .

    ژنرال آستار فورد : تو دیگه از کجا پیدات شد ؟

    گروهبان : دستاتو ببر بالا بدون هیچ حرکت اضافه ای وگرنه مجبور میمشم شلیک کنم .

    استارفورد : باشه باشه شمابردین !!

    استار فورد دستاشو میبره بالا .

    گروهبان : زانو بزن همین الان !

    استارفورد طی یه حرکت سریع دور خودش سپر آتشین می کشه

    ژنرال آستار فورد : مردین الان بیاین جلو .

    سرباز ها شروع میکنن به شلیک کردن با اصلحه های لیزری ولی هیچ کدوم از گلوله ها به استار فورد برخورد نمیکنه . سرباز ها که میبینن هیچ اتفاقی نمی افته از تیر اندازی دست میکشن .

    استار فورد : الکی وقتتونو طلف نکنید من شکست ناپذیرم !! دو راه دارید یا میزارید برم یا همتون خواهید مرد !!

    گروهبان : عمرا به همین خیال باش .. سرباز ها به شلیکتون ادامه بدید تا تیر دارید بزنید .

    سرباز ها دوباره شروع میکنن به شلیک کردن .

    استار فورد : هه بی چاره ها .

    استارفورد با همون سپره اتیشی که روشه به سربازه ها حمله میکنه و تک تکشونو با مشت و لگد میزنه .

    یک اپرکات - یه فلیپ کیک .... سربازها که می ببیند دارند شکست می خورن همه با هم میپرن روی استارفورد .

    استار فورد یخوده زور میزنه و از جاش بلند میشه و دو تا دستاشو بالا میاره و همه سرباز ها پرت میشن .

    همه سربازها بیهوش روی زمین می افتن و فقط گروهبان باقی می مونه .

    استار فورد یه نگاه به سربازا میکنه و میگه : هه بیچاره ها و یک نگاه به گروهبان میکنه و میگه توکه نمی خوای این بلا سرت بیاد ؟

    گروهبان : اگه می خوای بری باید از روی جنازه من رد بشی

    استارفورد : با کمال مین !

    گروه بان چاقوشو در میاره و به سمت استارفورد حمله ور میشه و تا میاد ضربه رو بزنه استارفورد مچش رو میگره و محکم فشار میده و چاقو از دست گروهبان میوفته .

    همین طور که استارفورد در حال فشار دادن مچ گروهبان هست گروهبان از شدت درد روی زمین زانو میزنه .

    استارفورد دست گروهبان رو می پیچونه و دستش می شکنه در حالی که گروهبان روی زانو نشسته و داره فریاد میزنه استار فورد از پشت گردن گروهبان رو میگیره و می شکونه !

    گروهبان با چشمای باز روی زمین می افته و جان میده .

    استار فورد : بهت هشدار دادم که با من در نیوفت !!

    استار فورد شروع میکنه به دویدن به سمت در خروجی زندان و در حین دویدن ارتش باقی مانده از سیاره اش تماس میگبره .

    گروهبان تیم استارفورد : بله قربان ؟

    استارفورد سریع یک موشک بفرستید نزدیک در زندان کهکشانی . من دارم موفق به فرار میشم .

    گروهبان تیم استار فورد : چشم قربان .

    همین که استار فورد به در اصلی میرسه با جمعی از سرباز های درشت هیکل میرسه .

    سرباز : تکون نخور عوضی .

    یکدفعه یه سفینه بالا میاد و از پنجره زندان به سر باز ها شلیک میکنه .

    راننده سفینه : بیاید بالا قربان .

    استارفورد از پنجره به سمت سفینه میپره و لبه سفینه رو میگیره نگهبانان در ورودی زندان شروع میکنن به شلیک کردن به سفینه ولی هیچ تیری به سفینه نمی خوره

    در سفینه باز میشه و چند سرباز استار فورد رو میکشنش توی سفینه و در بسته میشه و سفینه با سرعت میره .

    سربازهای باقی مونده : قربان فرار کرد !!

    رعیس زندان : او نه نه نـــــه بد بخت شدیم سریع با محافظان کهکشان تماس بگیرید !!

    قسمت بعدی : Iii برگزیده


    PSN ID : FarshadGrayson1

    Xbox Live ID : FarshadGrayson1

    داستان : جهان تاریک : سقوط زمین




  4. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید Farshad Grayson از ایشان تشکر کرده اند:

    darepet (12-02-2015),Dark Noob (11-30-2015),javadali2626 (11-30-2015),mahyar.A (08-14-2016),Noob__Smoke (12-01-2015),Shirai Ryu Warrior (11-30-2015),The JokeR (11-30-2015),Thunder boy (12-03-2015)

  5. #3
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,005 بار در 624 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    چقدر کاربرای قدرشناسی داریم واقعا

    داستانت عالیه رفاقتی نظر نمیدم واقعا عالیه تنها ایرادی که میتونم ازش بگیرم اینه که مربوط به مورتال کمبت نیست فقط همین
    قسمتای بعدی رو هم که میزاری در مورد نکات مثبتش میگم تو به همین نحو ادامه بده
    به فکر تشکر و ازینجور چرت و پرتا نباش الان انجمن خلوته اونیاییم که هستن یا نخوندن یا قدرشناس نیستن یا وقت ندارن یا هر دلیل دیگه ای ناامید نشو که کسی تشکر نکرده یا نظر نداده همین که جنم داری و تو این خلوتی و سوت و کوری قسمتارو میزاری خیلی زیاده
    خلاصه که لایک داری

  6. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    darepet (12-02-2015),DARK GAIA (11-30-2015),Dark Noob (12-03-2015),Farshad Grayson (11-30-2015),Shirai Ryu Warrior (11-30-2015),Thunder boy (12-03-2015)

  7. #4
    Shirai Ryu Warrior آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    نوشته ها
    1,378
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    2,155
    تشکر شده 3,218 بار در 1,205 ارسال
    حالت من
    Ghamgin
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    درود برشما خسته نباشی...
    ماشالله چقد داستان خلاقانه زیاد شده تو این مدت...!!
    اداه بده برادر موفق باشی

    یه سلام و یه درود

    امیدوارم همه بچه های انجمن حالشون عالی باشه تنشون سلامت.ایام به کام باشه و دلا آروم.


  8. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید Shirai Ryu Warrior از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (12-03-2015),Farshad Grayson (11-30-2015),The JokeR (11-30-2015)

  9. #5
    Farshad Grayson آواتار ها کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    196
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    EarthRealm
    سن
    17
    تشکر
    888
    تشکر شده 383 بار در 151 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    6
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت iii : برگزیده

    الفادس : و اینطوری بود که استار فورد فرار کرد خبرش سریع به ما رسید ولی نتونستیم پیداش کنیم .

    در برج محافظان کهکشان :

    رهبر گروه کهکشانی : ژنرال الفادس من دارم میرم که سپر رو به برگزیده بدم ممکنه دیگه بر نگردم !!

    الفادس : نفرمایید قربان !!

    رهبر گروه کهکشانی : ممکنه که مورد حمله نیرو های استار فورد قرار بگیرم به هر حال در نبود من تو رهبر این گروه هستی !!

    الفادس : ولی قربان من هنوز امادگیشو ندارم .

    رهبر گروه کهکشانی : تو تنها کسی هستی که امادگیشو داری خودت رو باور داشته باش .

    رهبر گروه کهکشانی به سمت میکروفن اصلی که به تمام برج وصله میره و با میکروفن تمام نیرو ها رو صدا میزنه .

    رهبر گروه کهکشانی : سرباز ها نگهبان ها - گروه بان ها سریع به اتاق 1 اصلی بیایید .

    سرباز ها که صدارو می شنوند با عجله به سمت در اتاق 1 اصلی حرکت می کنند .

    سرباز ها وارد اتاق می شوند.

    رهبر گروه کهکشانی : سرباز ها من دارم به سیاره زمین میرم تا سپر رو به برگزیده بدم

    و بدونید اگر برنگشتم ژنرال الفادس رهبر جدید شماست و باید از اون اطاعت کنید !!

    رهبر گروه کهکشانی دست راست افادس را بالا میاره و سرباز ها به نشانه احترام بر روی زمین زانو و تعظیم می کنند می زنند .

    رهبر گروه کهکشانی سرباز ها سریع به پست های خود برگردید .

    سرباز ها از اتاق خارج می شوند .

    رهبر گروه کهکشانی : دیگه دیر شده باید برم من کل نیرو هامو به تو سپردم چون باورت دارم .

    ژنرال الفادس : قربان مطمعن باشید تا من در تنم جان دارم از کهکشان دفاع خواهم کرد .

    رهبر گروه کهکشانی یک لبخند به الفادس میزنه و میگه خداحافظ ژنرال و به سمت سفینه اش راه میوفته .

    ژنرال الفادس : خداحافظ قربان .

    در اتاق باز میشه و رهبر گروه کهکشانی از اون بیرون میاد و به طرف سفینه اش میره

    به جلوی سفینه که میرسه یک لحظه ایست می کنه و از توی کیفش سپر رو در میاره و بهش برای اخرین بار نگاه می کنه .

    رهبر گروه کهکشانی : برگزیده زندگی همه مردم زمین به تو بستگی داره .

    و سپر رو درون کیفش قرار میده و در سفینه رو باز میکنه و سوار سفینه میشه .

    سفینه از جاش بلند میشه و با سرعت به سمت زمین حرکت می کنه .

    ژنرال استار فورد در مخی گاهش در سیاره زمین .

    استار فورد : به به مهمونمون داره میاد سریع چند تا سفینه برای از بین بردنش بفرستید .

    گروهبان تیم استارفورد : بله قربان .

    رهبر گروه کهکشانی در سفینه اش

    رهبر گروه کهکشانی : به تمامی واحد ها دو کیلموتر بیشتر نمونده تا به زمین برسم .

    ژنرال الفادس : دریافت شد .

    در همین حین 5 تا سفینه به سفینه رهبر کهکشانی حمله می کنند .

    رهبر گروه کهکشانی : می دونستم که میاین .

    سفینه های الفادس شروع میکنن به تیر اندازی

    رهبر گ . کهکشانی سفینه اش رو یک دور میچرخونه و به یکی از سفینه ها شلیک میکنه و سفینه اول منهدم میشه .

    سفینه های بعدی سرعت شلیکشون رو بیشتر میکنن ولی رهبر گ. کهکشانی چند متر از سفینه دور میشه و از پشت 3 سفینه رو با موشک میزنه و منهدم میشن .

    استار فورد با خشم : لعنتی !! بی عرضه کنترل سفینه رو بده من .

    راننده سفینه پنجم : چشم قربان .

    راننده سفینه پنجم چند تا دکمه رو میزنه و کنترل سفینه به اتاق کنترل استار فورد وصل میشه .

    استار فورد : الان حالتو میگیرم .

    سفینه رهبر ک . کهکشانی همین طور که در حال رفتنه یکی از تیر ها به سفینه بر خورد میکنه و اتیش میگره .

    و به سمت زمین سقوط میکنه .

    رهبر . گ . کهکشانی : لعنتی ..

    استار فورد : سریع چند هلیکوپتر به محل سقوط بفرستید .

    حامد که با دوستاش در حال قدم زدن در یک پارک بزرگ بود یکدفعه چشمش به اسمان میوفته .

    حامد : بچه ها !! این دیگه چه کوفتیه داره یه راس میاد طرف ما !!

    علی : نمی دونم ولی به نظر میاد شهاب سنگه !!

    فرشید : فرار کنییییییییییییید !!

    سه تایی شروع میکنن به دویدن که یکهو سفینه به زمین برخورد میکنه و همه پرت میشن و خاک همه جارو بر میداره .

    و هر سه بیهوش میشن .

    قسمت بعدی : iv سپر اسرار امیز .




    PSN ID : FarshadGrayson1

    Xbox Live ID : FarshadGrayson1

    داستان : جهان تاریک : سقوط زمین




  10. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید Farshad Grayson از ایشان تشکر کرده اند:

    darepet (12-02-2015),Dark Noob (12-03-2015),RedDragon (11-30-2015),scorpionxl (09-08-2017),Shirai Ryu Warrior (12-03-2015),The JokeR (11-30-2015),Thunder boy (12-03-2015)

  11. #6
    Farshad Grayson آواتار ها کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    196
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    EarthRealm
    سن
    17
    تشکر
    888
    تشکر شده 383 بار در 151 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    6
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)


    قسمت IV : سپر اسرار آمیز - حامد چشماش رو باز می کنه و می بینه که روی زمین افتاده و دوستاش هم کنارش بیهوش افتادن به دور برش نگاه می کنه و صحنه وحشتناکی رو میبینه .

    آتش همه جارو در بر گرفته و زمین پر از خون و جنازه هست !

    حامد : لعنتی چه اتفاقی افتاده ؟؟ من اینجا چیکار میکنم .. چ .. چرا همه ی مردم مردن ؟؟

    حامد از جاش بلند میشه و به دور و برش نگاه می کنه که چشمش می افته به سفینه فضایی پس شروع میکنه به دویدن به سمت سفینه .

    به سفینه که میرسه در سفینه رو لمس می کنه و در باز می شه و رهبر . گ . کهکشانی رو می بینه که زخمی توی سفینه افتاده .

    حامد : اوه نه . یه بیگانه !! باورم نمیشه . خدا کنه اینا خواب باشه .. اره .. دارم خواب میبینم . حامد یه چک تو صورت خودش میزنه که ببینه داره خواب می بینه یا نه .

    حامد : لعنتی اینا همش واقعیه . خدای بزرگ !!

    حامد با ترس به طرف ادم فضایی ( رهبر گروه کهکشانی ) میره که ببینه زندس یا نه .

    حامد میره توی سفینه و بالای سر رهبر . گ . کهکشانی میشینه .

    حامد : هی زنده ای ؟؟ هی صدامو میشنوی .. زبونمو میفهمی ؟؟

    حامد دستشو با ترس روی صورت رهبر گ . کهکشانی میزاره که یکهو چشمای رهبر . گ .کهکشانی باز می شه .

    حامد از ترس سر جاش میخ میشه و تکون نمی خوره .

    رهبر . گ . کهکشانی : اهههه ... چند بار سرفه میکنه و با صدای خسته میگه : ااااا ... پس برگیزده تو هستی !!

    حامد : چ . چچچچ . چیی ؟؟؟ برگزیده ؟؟ چی میگی ؟؟ برگیزیده برای چی ؟؟ اصلا چه طوری زبون منو میفهمی ؟؟

    رهبر گ . کهکشانی : وقت توضیح دادن ندارم .

    رهبر . گ . کهکشانی دست میکنه توی کیفش و سپر رو که شبیه یک قطعه فشرده مربعی هست و ازش نور ابی بلند میشه میزاره تو دستای حامد و دستای حامد رو میگیره و میگه : نجات سیاره زمین به تو

    بستگی داره . این سپر رو نگه دار این سپر مخصوص تو عه ..

    حامد : چی میگی مردک چرا چرت میگی ؟؟ .. صدامو می شونوی منظورت از این حرفا چیه ؟؟ هی ...

    رهبر . گ . کهکشانی فوت می شه .

    حامد با عصبانیت : اوووووووه لعنتی .

    حامد کیف توی سفینه رو بر میداره و سپر رو توش قرار میده و زیپش رو میبنده و از سفینه میاد بیرون و شروع میکنه به دویدن به سمت دوستاش .

    حامد به دوستاش میرسه و بالای سرشون میشینه .

    فرشییید , علی بلند شین . بعد که میبینه بیدار نمیشن یک چک تو گوش هر دوشون میزنه .

    فرشید : اخ چی بود ؟

    علی : اییی که بود زد ؟؟

    حامد : بچه ها منم بلند شید سریع باید فرار فرار کنیم تا اوضاع بد تر از این نشده !!

    علی : چی میگی اصن چه اتفاقی افتاده ؟؟

    حامد : الان وقتش نیس بعد بهتون توضیح میدم .

    حامد دستشو به طرف فرشید میبیره فرشید دست حامد رو میگیره و از جاش بلند میشه علی هم خودش بلند میشه .

    حامد : فقط تا می تونیید تند بدویید .

    فرشید : باشه .

    سه تاییی شروع میکنن به دوییدن که میببینن یک مجسمه نزدیکشونه و یک خیبان فرعی و تنگ هم نزدیکشه .. میرن پشت اون قایم میشن ..

    یه هیلیکپوتر نزدیک سفینه فرود میاد و درش باز میشه و استارفورد با غرور از هیلیکپوتر پایین میاد . سرباز هاشم پشت سرش پایین میان .

    علی : این دیگه کیه ؟؟

    فرشید : ادم فضاعییه ؟؟

    حامد : اره و بنظرم هر کی هست با ما نیست .

    استارفورد وارد سفینه میشه و جنازه ر . گ کهکشانی رو میبینه و بالای سر جنازه میشینه .

    استارفورد : اوه .. واقعا دلم برات می سوزه میلر ( اسم رهبر گروه کهکشانی ) خودت با پای خودت اومدی توی تله ... همه جای سفینه رو بگردید و سپر رو پیدا کنید .

    حامد : اوه نه اون دنبال سپره .

    فرشید : مگه سپر دست توعه ؟

    حامد : خوب .. راستش اره .. باید فرار کنیم وگرنه سپر رو ازمون میگیره .

    علی : چرا ..

    حامد : هیچی نگو فقط بدو ...

    سه تایی شروع میکنن به دویدن به طرف کوچه ای که نزدیک مجسمه هستو پشت دیوارش مخفی میشن .

    استار فورد : یه لحظه بر مییگرده ولی هیچی نمی بینه و به جست و جوی سپر توی سفینه ادامه میده ..

    که یکدفعه نیرو های ظربت از راه میرسن به به ارتشه استار فورد مله می کنند .

    گروهبان تیم ضربت : شلیککک کنـــــــــیـــــــــــد !!

    استار فورد : اوه .. لعنتی همه شونو سقط کنید !!

    سرباز های ویژه و سرباز های استار فورد شروع میکنن به شلیک کردن به یکدیگر چندتا از سرباز های استار فورد کشته میشن ..

    استار فورد عصبی میشه و وارد میدان میشه ....

    استار فورد : الان نشونتون میدم .. استار فورد دوباره یه سپر آتشین دور خودش میکشه و شروع میکنه به زدن سرباز ها ..

    حامد : بچه ها تا سرش گرمه فرار کنید ...

    سه نفری تا ته کوچه میدوند و از کوچه خارج می شوند .

    استار فورد تمام سرباز ها ی زمینی رو با مشت و لگد و حرکات کونگ فو از پا در میاره ..

    در حینی که همه سرباز ها روی زمین افتادند استار فورد قلنج دستاشو میشکنه و به سمت سرباز هاش میره

    استار فورد : ظاهرا توی صفینه هیچ خبری نیست کل پارک رو بگردید برگیزیده زود تر از ما اینجا بوده !!

    قسمت بعدی : V - ( تماس با برگزیده )


    PSN ID : FarshadGrayson1

    Xbox Live ID : FarshadGrayson1

    داستان : جهان تاریک : سقوط زمین




  12. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Farshad Grayson از ایشان تشکر کرده اند:

    darepet (12-02-2015),Dark Noob (12-03-2015),Shirai Ryu Warrior (12-03-2015),The JokeR (12-03-2015),Thunder boy (12-03-2015)

  13. #7
    Farshad Grayson آواتار ها کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    196
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    EarthRealm
    سن
    17
    تشکر
    888
    تشکر شده 383 بار در 151 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    6
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به به چه استقبالی

    دیگه نمیزارم تا وقتی که یخوده قدر بدونید .


    PSN ID : FarshadGrayson1

    Xbox Live ID : FarshadGrayson1

    داستان : جهان تاریک : سقوط زمین




  14. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Farshad Grayson از ایشان تشکر کرده است:

    Dark Noob (12-03-2015)

  15. #8
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,005 بار در 624 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Farshad Grayson [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    به به چه استقبالی

    دیگه نمیزارم تا وقتی که یخوده قدر بدونید .
    بر حسب تجربه ای که از نوشتن دوتا داستان پیدا کردم با این کار نه تنها کسی قدر میدونه بلکه یادشم میره بعدا تاثیر منفی داره
    پس انتخاب با خودته
    منم ندیده بودم هنو نخوندم وقتی خوندم تو همین پست نظرمو در مورد این قسمت میگم
    موفق باشی

  16. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (12-03-2015),Farshad Grayson (12-03-2015),Shirai Ryu Warrior (12-03-2015)

  17. #9
    Farshad Grayson آواتار ها کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    196
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    EarthRealm
    سن
    17
    تشکر
    888
    تشکر شده 383 بار در 151 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    6
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت بعدی رو فرار قرار میدم خواهشا هر کی داستانو میبینه یا نظر بده یا تشکر کنه اینجوری ادم از داستان نویسی زده میشه ..


    PSN ID : FarshadGrayson1

    Xbox Live ID : FarshadGrayson1

    داستان : جهان تاریک : سقوط زمین




  18. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Farshad Grayson از ایشان تشکر کرده است:

    Dark Noob (12-03-2015)

  19. #10
    SUB-ZERO123 آواتار ها کاربر تازه
    تاریخ عضویت
    Mar 2017
    نوشته ها
    7
    علاقه مند به
    sub-zero
    تشکر
    5
    تشکر شده 0 بار در 0 ارسال
    حالت من
    Khejalati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Farshad Grayson [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    قسمت بعدی رو فرار قرار میدم خواهشا هر کی داستانو میبینه یا نظر بده یا تشکر کنه اینجوری ادم از داستان نویسی زده میشه ..


    واقعا داستانت جالبه خوشم اومد فعلا هم بقيه خوابن ادامه بده زده نشو

    اميدوام موفق باشي منتظر داستانات هستم

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین