صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 46

موضوع: داستان های کوتاه کاربران

  1. Post داستان های کوتاه کاربران

    #1
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا


    از اونجا که تو سایت نویسنده و فن فیکشن نویس زیاد شده موظف شدم
    یه تاپیک بزنم درباره داستان کوتاه
    داستان کوتاهو که همه شنیدین
    میتونه یه قسمتی و مفید باشه
    یا میتونه دوسه تا قسمت باشه
    شما در این تاپیک میتونید درباره ی مورتال کمبت داستانای کوتاه و مفید مختصر بزارید
    فقط برای گذاشتن میتونید به من در پیام خصوصی خبر بدین و هماهنگ کنین
    و یه توضیحاتی دربارش بدید وقتی موافقت شد
    میتونید خودتون داستانو تو تاپیک قرار بدید
    این تاپیک برای جلوگیری از تاپیکای بی مورد برای داستان های نیمه کاره و کوتاهه
    و یجورایی میتونید تو این تاپیک مهارت نویسندگیتونو تقویت و خودتونو محک بزنین
    داستانای خوب تو پست اول قرار میگیره
    فقط به رای و امتیاز کاربران نیاز داره
    کاربرایی که داستانارو میخونن میتونن از یک تا ده به داستان امتیاز بدن
    امتیازای هشت به بالا توی پست اول قرار میگیره
    فقط توجه داشته باشید که
    کاربرانی که داستان های کوتاه رو میخونن همراه با نظراتشون باید از 1 تا 10 به داستان امتیاز بدن
    کاربران باید داستان رو کامل بخونن و بعد نظرشونو مطمعن بدن که یه وقت نظرشون عوض نشه و مجبور نشن پست دیگه ای بزارن
    کاربران به هیچ وجه نباید از روی غرض شخصی و تعصب نمره یا نظری بدن چون نظر اونا لحاظ نمیشه
    خواهشا هر کاربر درباره هر داستان یه پست بیشتر نزاره و تو اون پست همه نکات رو بگه

    بنده به عنوان زننده ی تاپیک از همه ی کاربرانی که میدونن خوب مینویسن دعوت میکنم تا به این تاپیک سربزنن و یه اثری به جا بزارن

    با تچکر



    داستان ها


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    ویرایش توسط The JokeR : 04-24-2016 در ساعت 01:35 PM

  2. 16 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    A D P (03-15-2016),alifat (03-24-2016),AMIREDDIN (12-23-2016),aryafar (03-16-2016),DARK GAIA (12-05-2016),Dark Noob (03-15-2016),DFSHINNOK7 (03-15-2016),General KOMBATENT (03-15-2016),javadali2626 (03-15-2016),love day (03-15-2016),mahyar_ach (04-26-2016),Noob__Smoke (03-15-2016),scorsub (04-07-2016),Shirai Ryu Warrior (03-16-2016),TB.C.Cage (03-17-2016),VAHID.K.R (04-03-2016)

  3. #11
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    نوشته ها
    15
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    Ahvazrealm
    تشکر
    22
    تشکر شده 15 بار در 10 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    با سلام همونجور که فرمودی من با کسب اجازه از درگاه جنابعالی 7 از 10 بتون میدم

  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید ARIANSH81 از ایشان تشکر کرده است:

    The JokeR (03-17-2016)

  5. #12
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    پست اول یه مقدار تغییر کرد
    از همه نظرات و امتیازات در مورد اون داستانه ممنونم بابت همه ضعفاش واقعا شرمنده نمیدونستم انقد آشغال بود جبران میکنم
    شاید یدونه دیگه کار شده تو دوسه روز آینده بزارم خودم
    به شدت منتظر آثار دیگر کاربران هسیم
    ویرایش توسط The JokeR : 03-17-2016 در ساعت 03:29 AM

  6. #13
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا


    the ghost

    در حال رفتن به سمت میدان مبارزه بود
    قلب آتشینش تند تند میزد
    چشمهایش را به حریفش دوخته بود
    از درون در حال سوختن بود
    قدمهایش را استوار برمیداشت
    سرعتش را بیشتر کرد
    ولی بعد احساس سرما کرد
    مو به تنش سیخ شده بود
    سرعتش بی اختیار کم شد
    قدمهایش همراه تردید بود
    لحظه ای ایستاد و به حریفش خیره شد
    تصویر حریفش و میدان جنگ تار شد
    چیزی از درون زجرش میداد
    یاد خاطره ای غمناک افتاد
    لحظه ای ناگوار
    آن روز را هیچوقت فراموش نمیکرد
    عزیزانش جلوی چشمش منجمد شده بودند
    با نگاه ملتمسانه
    هیچ کاری نمیتوانست بکند غیر سوگواری
    و بعد خود نیز احساس سرما کرد و دیگر تکان نخورد
    تا این که چشمان خود را باز کرد
    در محیطی ترسناک و رعب آور
    و در مقابل آن ساحر
    خاطرات جلو چشمش رد شد و بعد محو شد و حریفش را دید
    بغضش را قورت داد و خشم را جایگزین کرد
    به سمت مرد ابی پوش با عصبانیت دوید
    پیرمرد برگزار کننده ی مبارزات گفت
    مبارزه ی بعدی ساب زیرو در مقابل اسکورپیون
    بعد فریاد زد: مبارزه کنید
    هردو بهم حمله کردند
    مرد آبی پوش یا ساب زیرو از همه چیز بی خبر تن به مبارزه داد
    اسکورپیون با عصبانیت حمله کرد و سابزیرو را زیر باران مشت و لگد گرفت
    سابزیرو درحال دفاع از خود بود اما قادر به تحمل ضربات اسکورپیون نبود و زمین خورد
    اسکورپیون میخواست حمله را دوباره از سر بگیرد که سابزیرو با پا به او ضربه زد و او را دور کرد
    اسکورپیون عقب تر رفت و منتظر شد تا سابزیرو بایستد
    سپس سلاحی شبیه خنجر که زنجیری به آن متصل بود را به صورت افقی به سمت سابزیرو پرتاب کرد
    خنجر وارد شکم سابزیرو شد و گیر کرد
    اسکورپیون زنجیر را عقب کشید و داد زد:بیا این طرف
    سابزیرو به سمت اسکورپیون کشیده شد
    اسکورپیون یه آپرکات محکم به سابزیرو زد و سابزیرو پرتاب شد عقب تر
    سابزیرو بلند شد و به سمت اسکورپیون یه گلوله یخ پرتاب کرد و خواست او را منجمد کند
    ولی اسکورپیون محو شد و پشت سابزیرو تلپورت شد و با لگد به پای سابزیرو زد
    سابزیرو با یخ یک پتک بزرگ درست کرد و به سمت اسکورپیون برگشت و محکم به صورت اسکورپیون زد
    اسکورپیون افتاد و سابزیرو رفت بالای سر او و دستش را به سمتش گرفت
    خواست او را منجمد کند که دوباره اسکورپیون محو شد و دوباره پشت او تلپورت شد
    سابزیرو خود را به شکل منجمد در آورد اسکورپیون لگدی به کمر سابزیرو زد و یخ روی بدنش را گرفت
    اسکورپیون موقتا منجمد شد
    و سابزیرو با لگد به شکم او ضربه زد و یخ روی بدن اسکورپیون شکست و پرتاب شد
    سابزیرو میخواست که حمله کند اما اسکورپیون یک فایر بال به او پرت کرد
    فایر بال به سابزیرو خورد و او پرتاب شد
    اسکورپیون به سمت او دوید و تا سابزیرو بلند شد اسکورپیون به او رسید و او را گرفت و محکم به زمین کوبید و بعد هر دو از نظر ها غیب شدند
    سابزیرو چشمان خود را باز کرد و اسکورپیون را بالای سر خود دید
    او در محیطی ترسناک و شدیدا گرم بود
    سابزیرو گفت:اینجا دیگه کدوم جهنمیه؟؟
    اسکورپیون گفت:هه درست حدس زدی اینجا خود جهنمه
    بعد فریاد زد: آماده باش که سزای کارتو ببینی
    سابزیرو پرسید:درمورد چی حرف میزنی؟؟
    اسکورپیون گفت:از بین بردن قبیله من و گرفتن جون خانواده ام
    سابزیرو داد زد:نه این کار من نبود
    و بعد اسکورپیون دستانش را تکان داد
    و آتشی از زیر زمین سابزیرو را در بر گرفت
    او درحال سوختن و زجر کشیدن بود
    و اسکورپیون به او نگاه میکرد و لذت انتقام را احساس میکرد
    سابزیرو آنقدر سوخت تا به اسکلتی سوخته ی بی جان تبدیل شد
    اسکورپیون که احساس سبکی میکرد جمجمه سابزیرو را برداشت و به محل مبارزه تلپورت شد
    از دور آن ساحر که در حال نظارت بود به سمت اسکلت می آمد
    تا به آن نزدیک شد نگاهی به اسکلت انداخت و نیشخندی زد و گفت:درسته این کار تو نبود

    پایان








  7. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-17-2016),love day (03-17-2016)

  8. #14
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    783
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    18
    تشکر
    3,999
    تشکر شده 2,419 بار در 827 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Ashegh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ......

  9. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده است:

    The JokeR (03-17-2016)

  10. #15
    love day آواتار ها کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    نوشته ها
    473
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر
    934
    تشکر شده 1,051 بار در 520 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    16
    حالت من
    Ghati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نظر من ۱۰ از ۱۰
    من با دیالوگ کم مشکلی ندارم
    از جمله بندی ش خیلی خوشم اومد


    Like how a single word
    Can make a heart open
    I might only have one match
    But I can make an explosion


  11. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید love day از ایشان تشکر کرده اند:

    TB.C.Cage (03-18-2016),The JokeR (03-17-2016)

  12. #16
    TB.C.Cage آواتار ها ʳᵉᶤᶰᵃ ᵈᵉ ˡᵃ ˡᵘᶜʰᵃ
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    نوشته ها
    627
    علاقه مند به
    johnny-cage
    سن
    21
    تشکر
    1,892
    تشکر شده 1,689 بار در 755 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    4 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عالی بود ،چه توصیف جانانه ای،من عاشق توصیفات جالبی هستم که آدم میبرن تو بهر داستان....بیست بود نه ده...ای کاش میگفتین جوکر خان از صد نمره میدادیم بابا خیلی دست و بال مارو بستین این همه ذوق سلیقه خوبو نمیشه تو ده جاداد..منتظر بهتر از بهترین هاتون هستم...


  13. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید TB.C.Cage از ایشان تشکر کرده است:

    The JokeR (03-18-2016)

  14. #17
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ممنون از نظرات و امتیازات واقعا انرژی بخش بود مرسی فکر نمیکردم نه و ده بگیره
    تا الان داستان شبح یه 9 از دارک نوب داره یه 0 از نیوفرند(که تو چت باکس گفتن و لحاظ نمیکنیم) و دوتا 10 یکی از لاو دی و یکی از مری کیج
    خودمم 8 میدم بهش چون صحنه سوخته شدن سابزیرو میتونست بهتر باشه
    داستان میتونه بره پست اول ولی منتظر امتیازای دیگه هم هستیم
    بزودی باز هم داستان کوتاه میزارم
    بازم تچکرمیکنم از امتیازات و نظرات
    ویرایش توسط The JokeR : 03-18-2016 در ساعت 03:47 PM

  15. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-18-2016),TB.C.Cage (03-18-2016)

  16. #18
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عاغا هیشکی هیچی نداره؟؟
    هر کی میخواد تو این تاپیک فعالیتی داشته باشه
    یه اعلام حظوری چیزی بکنه
    مثلا تاپیک که نزدم من پست بزارم استادان بیان نظر و امتیازات بدن
    حالا به اصطلاح اساتید و پیشکسوتای سایت که کلا به یه ورشون نمیگیرن هیچیو که بیان اینو ببینن
    کاربرای سایت که میتونن
    شما یه استارتی چیزی بزنید من خودم میام حمایت میکنم
    حالا اگه یکی دیگه تاپیکو زده بود الان صد نفر میومدن گابریل گارسیا مارکز میشدن
    چون جوکر زده و جوکر ...ه هیشکی به کلیه هاش هم نیس
    ویرایش توسط The JokeR : 05-13-2016 در ساعت 09:10 PM

  17. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده است:

    love day (03-24-2016)

  18. #19
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اون داستانه که نوشته بودم امتیاز بالا گرفته بود به پست اول اضافه شد
    چیزی دارید بگید و بزارید خودم میام سر میزنم
    امتیازارو که دیدم میزارم پست اول

  19. #20
    a.m.297 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    نوشته ها
    134
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    توی قم
    سن
    14
    تشکر
    266
    تشکر شده 100 بار در 60 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    مرگ اسکورپیون

    کریتوس سابزیرو رو نجات داده بود
    اسکورپیون خشمگین بود که ناگهان
    شاوکان گفت: {شروع کنید}
    کریتوس تیری به سمت اسکورپیون زد و اسکورپیون زخمی بود
    اسکویون نیزه ای را به سمت کریتوس انداخت اما کریتوس با شمشیر های خود مسیر نیزه را عوض کرد
    کریتوس با خشم و عصبانیت با شمشیر های خود اسکورپیون را به هوا پرت کرد و در هوا با سلاح هرکولس چند ضربه به اسکورپیون زد
    اسکورپیون که دیگه خیلی زخمی شده بود بدن کریتوس را سوزاند و تا حد مرگ به کریتوس ضربه زد
    کریتوس که اخرین شانسش بود سریع کله هلیوس را برداشت و به سمت اسکورپیون نور بسیار شدید انداخت
    و بعد...
    یک بروتالیتی زد!
    او سلاح هدیس را برداشت و روح اسکورپیون را در بدن خود کرد
    پس از ان با سابزیروی زخمی به سمت گروه ریدن رفت و تمام ماجرا را گفت
    پس از ان ریدن گفت:افرین کریتوس حالا احتمال تصرف کل دنیا توسط شاوکان کمتر شد
    و همه در انجا خوشحال شدند
    پایان
    .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................
    آقای جوکر لطفا من را ببخشید
    که به شما نگفتم این داستان را میخواهم بزنم
    .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................
    نمره من به این داستان:
    10
    چرا؟
    چون همچی داستان عالی بود دیالوگ ها زیاد بودن مبارزه خوبی بود و...
    با تایپیک های من همراه باشید

    داستان : به دنبال کشتن قسمت 5 در حال ساخت میباشد

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7368

    جیسون هیچ وقت نمیمیرد:

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7363

    زدن ایکس ری در کمبت 9 ماگن:

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7378

    کمبت پک 3 در راه است؟چه کسانی را دارد؟

    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=7392



  20. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید a.m.297 از ایشان تشکر کرده است:

    aryafar (04-06-2016)

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین