صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 46

موضوع: داستان های کوتاه کاربران

  1. Post داستان های کوتاه کاربران

    #1
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا


    از اونجا که تو سایت نویسنده و فن فیکشن نویس زیاد شده موظف شدم
    یه تاپیک بزنم درباره داستان کوتاه
    داستان کوتاهو که همه شنیدین
    میتونه یه قسمتی و مفید باشه
    یا میتونه دوسه تا قسمت باشه
    شما در این تاپیک میتونید درباره ی مورتال کمبت داستانای کوتاه و مفید مختصر بزارید
    فقط برای گذاشتن میتونید به من در پیام خصوصی خبر بدین و هماهنگ کنین
    و یه توضیحاتی دربارش بدید وقتی موافقت شد
    میتونید خودتون داستانو تو تاپیک قرار بدید
    این تاپیک برای جلوگیری از تاپیکای بی مورد برای داستان های نیمه کاره و کوتاهه
    و یجورایی میتونید تو این تاپیک مهارت نویسندگیتونو تقویت و خودتونو محک بزنین
    داستانای خوب تو پست اول قرار میگیره
    فقط به رای و امتیاز کاربران نیاز داره
    کاربرایی که داستانارو میخونن میتونن از یک تا ده به داستان امتیاز بدن
    امتیازای هشت به بالا توی پست اول قرار میگیره
    فقط توجه داشته باشید که
    کاربرانی که داستان های کوتاه رو میخونن همراه با نظراتشون باید از 1 تا 10 به داستان امتیاز بدن
    کاربران باید داستان رو کامل بخونن و بعد نظرشونو مطمعن بدن که یه وقت نظرشون عوض نشه و مجبور نشن پست دیگه ای بزارن
    کاربران به هیچ وجه نباید از روی غرض شخصی و تعصب نمره یا نظری بدن چون نظر اونا لحاظ نمیشه
    خواهشا هر کاربر درباره هر داستان یه پست بیشتر نزاره و تو اون پست همه نکات رو بگه

    بنده به عنوان زننده ی تاپیک از همه ی کاربرانی که میدونن خوب مینویسن دعوت میکنم تا به این تاپیک سربزنن و یه اثری به جا بزارن

    با تچکر



    داستان ها


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    ویرایش توسط The JokeR : 04-24-2016 در ساعت 01:35 PM

  2. 16 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    A D P (03-15-2016),alifat (03-24-2016),AMIREDDIN (12-23-2016),aryafar (03-16-2016),DARK GAIA (12-05-2016),Dark Noob (03-15-2016),DFSHINNOK7 (03-15-2016),General KOMBATENT (03-15-2016),javadali2626 (03-15-2016),love day (03-15-2016),mahyar_ach (04-26-2016),Noob__Smoke (03-15-2016),scorsub (04-07-2016),Shirai Ryu Warrior (03-16-2016),TB.C.Cage (03-17-2016),VAHID.K.R (04-03-2016)

  3. #21
    scorsub آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2016
    نوشته ها
    287
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    EarthRealm-Lin Kuei
    تشکر
    1,676
    تشکر شده 521 بار در 249 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نمره:9.5/10
    داستان خیلی خوبی بود کم شدن نیم نمره بابت این بود که چون داستان اصلی مرگ بی هان بود(و این که فن فیکشن ساختگی نبود) باید کوانچی هم در پایان داستان نقشی ایفا می کرد و تا اونجایی که یادمه شنگ تیسونگ دستور مبارزه ی بین اونا رو صادر نمی کنه و اسکورپیون خودسر مبارزه رو شروع می کنه و بی هانو به جهنم می بره.



  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید scorsub از ایشان تشکر کرده است:

    The JokeR (04-06-2016)

  5. #22
    aryafar آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    نوشته ها
    246
    علاقه مند به
    takeda
    محل سکونت
    نصف جهون اصفهون
    تشکر
    598
    تشکر شده 404 بار در 211 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    33
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نمره :9 از 10 اسکورپین! مرد!



    تورنمنت زمین:
    تورنمنت مورتال کمبت از ابتدا برای نقشه های زیرکانه بود
    حمله او به قلمروی زمین اما این تورنمنت ها چگونه شکل گرفت دقیقا 15 سال قبل تورنمنتی با نام king world برگزار شدآن هم برای گرفتن ادنیا بدست دراگون کینگ (اوناگا) بود اما این نقشه هم از4 تورنمنت ذر6 سال به نام تورنمنت قلمروی زمین بود
    اما اولین تورنمنت چه تورنمنتی بود:
    تورنمنت لین کویی اولین تورنمنت بود اما یکسال گرند مستر لین کویی(این پدر سکتور نیس یکی دیگس) تصمیم عجیبی گرفت
    گرند مستر:در این دوره کشتن حریف ممنوع نیست

    چانگ از شانس بدش اولین مسابقش بود همچنین برادر کوچکترش تایساینگ اما پدرشون مسابقه زیادی میداد بیهان پدر آنها بود(این بیهان اون نیست)
    مبارزه اول:
    گرند مستر: چانگ بیا جلو !
    سینگ : من باهاش مبارزه میکنم !
    سینگ برنده 4 دوره مسابقه بود و هرکس در مسابقه برنده میشد فرمانده لشگر میشد
    سینگ لج در آور و با جاخالی وضد حمله می کرد اما او وحشیانه ترعمل کرد چون او پسر بیهان بود از او متنفر بود
    سینگ یک حرکت و سر چانگ رو برید !!!!!
    تایسانگ :نهه
    گرند مستر:امروز تمام !
    شب :
    تایسانگ برای قتل هانوم به خانه او آمد اما هانوم متوجه شد
    تایسانگ در یک فرصت سر اورا بر روی زمین کشید و قدرت آتش خانوادگی اش را به رخش کشید
    و سینگ قدرت رعدش را!
    گرند مستر سربازانی را برای گرفتن جلوی آنها فرستاد
    وگفت:فردا ... مبارزه خواهید کرد
    فردا:
    مبارزه فلیم و فلای
    فلیم مردی بود از خود راضی و مغرور اما دل مهربانی داشت که با قدرت آتش با فلای با قدرت باد مبارزه کرد
    فلای پدرش در 5 سال پیش قهرمان مسابقه شده بودو 4سال مسابقه بعدی سینگ برنده مسابقه شد
    و فلیم شکست خورد! به همین راحتی کتک بسیاری از فلای خورد
    مبارزه بعدی...
    سینگ به چشم تایسانگ نگاهی مغرورانه انداخت
    تایسانگ مطمئن بود اورا صدا می زند اما نه!
    لی لیانگ و بیهان
    پدر تایسانگ بیهان وارد مبارزه می شود
    بیهان : لی شنیدم دارای فرزندی کوچک شدی ؟ درست است که نامش بیهان است؟
    لی :بیهان لیانگ فرزند من است بله او 9 ماه دارد!
    بیهان :اوهم مانند شما قوی خواهد بود
    بیهان یک دو سه ضربه پشت سر هم
    و بعد از 15 دقیقه مبارزه
    ...
    بیهان.... بازنده شد
    و اما مبارزه بعدی...
    سینگ و تایسانگ
    هردو دفاعی بازی می کردند و بازی بسیار کند جلو میرفت
    اما یک شوک ، ضدحمله از تایسنگ و سر او را میبره همه به او خیره شدن تمام این ها در 3.25 ثانیه اتفاق افتاد!
    تایسانگ یک ثانیه به پشتش نگاه کرد و دید پدرش نیست
    از لی سوال کرد واو گفت:
    اون همین جا نشسته بود که پاشد همون موقع گرند مستر هم بازی رو ترک کرد و دقیقا فلیم به یکی در مین تماشاپیان چشمکی زد و او هم رفت و همان موقع برادر سینگ هم رفت !
    تایسانگ راه خود را میگیرد و میبیند خانشان آتش گرفته
    سریعا وارد خانه می شود جسد سوخته مادرش و بدن بی سر پدر !
    بی سر پدر! یک نفر باعث این اتفاق بوده!
    اورینو اورینو اون تو حیاط بود .
    تایسانگ وارد حیاط می شود و اثری از برادرش نمی بیند از آنجا خارج در جایی می نشبند و گریه می کند
    فردا ی آن روز :
    تایسانگ دیر وارد زمین مبارزه می شود و می بیند لی لیانگ فلای را شکست داده و همه اورا ساب زیرو می خوانند
    تایسانگ: ساب زیرو! مبارزه کن
    تایسانگ بازی را طول نداد و برد گرند مستر نشان فرماندهی را می دهد به تایسانگ اما او قبول نمی کند
    تایسانگ : من باختم بدیدش به لی
    گرند مستر: این فرصت خوبی بود پدرت آرزوش این نشان بود!
    ************************************************** *************************
    چه سرنوشتی در انتظار آنهاست؟ تایسانگ چه میشود؟
    **
    ادامه دارد...
    وقتی که یک مرد جوان بودم ؛به من گفتند تو آزادی،اما نبودم.من زمان داشتم،اما نمی دونستم.و من عشق داشتم،اما انو حس نمی کردم.سال ها گذشت تا به درک صحیحی از این سه برسم.واکنون در آخرین لحظات زندگیم،این درک رو به خوبیپیدا کردم:عشق،آزادی و زمان:تنها یک بار اتفاق میوفتند یکبار در هر زندگی و سوخت وانگیزه ای بودند که منو به جلو حرکت می دادند.و به خصوص عشق عزیزم
    Ezio Auditore



  6. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید aryafar از ایشان تشکر کرده است:

    The JokeR (04-06-2016)

  7. #23
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط a.m.297 [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................
    آقای جوکر لطفا من را ببخشید
    که به شما نگفتم این داستان را میخواهم بزنم
    .................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .................................
    نمره من به این داستان:
    10
    چرا؟
    چون همچی داستان عالی بود دیالوگ ها زیاد بودن مبارزه خوبی بود و...
    اشکالی نداره دوست عزیز تاپیک فعلا خلوته ولی خب شرایط شرایطه دیگه باید رعایت کرد
    برای داستان بعدی که میزارین لطفا یه خبری بدین

    داستان جالبی بود فعلا نمره ای در نظر نگرفتم ولی نکات منفی و مثبتشو میگم
    نکات منفی:
    خلاصه نویسی بیش از حد بود
    بعضی جاها توصیف کاملی نداشت (مثل کریتوس یک بروتالیتی زد -_- )
    از اسم داستان پایانش معلوم بود و خواننده رو زیاد جذب نمیکرد
    با اینکه اسکور از مهره های اصلی مورتال کمبته ولی مرگش باعث نمیشه احتمال تصرف کل زمین توسط شاوکان کمتر شه
    .................................................. ..............................
    نکته های مثبت داستان:
    اشاره کردن به سلاح های کریتوس
    برگرفته شدن داستان از یه تریلر به مناسبت ورود کریتوس به عنوان شخصیت دی ال سی به مورتال کمبت
    اشاره به حالات روحی کرکتر ها (مثل خشمگین بودن کریتوس)
    ایده داستان خیلی قوی بود ولی خیلی میتونست بهتر از این باشه
    ولی بازم ممنونم که داستانو تو تاپیک گذاشتین
    موفق باشید



    نوشته اصلی توسط aryafar [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    تورنومنت زمین:

    خب بلاخره گذاشتی

    داستان خوبیه ولی روند خیلی سریعی داره و مبارزه پشت مبارزس و زیاد مبارزه هارو توصیف نکردی
    ولی محتواش عالیه و ایده و داستان جالبی داره
    منتظر قسمت بعد هستیم
    از بقیه کاربرایی هم که خوندن تقاضا دارم نظرشونو بگن
    امیدوارم امتیاز خوبی بگیره
    لطفا تعداد قسمت های داستانتو هم بعدا بگو
    موفق باشی

  8. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    aryafar (04-07-2016),love day (04-07-2016)

  9. #24
    aryafar آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    نوشته ها
    246
    علاقه مند به
    takeda
    محل سکونت
    نصف جهون اصفهون
    تشکر
    598
    تشکر شده 404 بار در 211 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    33
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط The JokeR [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    اشکالی نداره دوست عزیز تاپیک فعلا خلوته ولی خب شرایط شرایطه دیگه باید رعایت کرد
    برای داستان بعدی که میزارین لطفا یه خبری بدین

    داستان جالبی بود فعلا نمره ای در نظر نگرفتم ولی نکات منفی و مثبتشو میگم
    نکات منفی:
    خلاصه نویسی بیش از حد بود
    بعضی جاها توصیف کاملی نداشت (مثل کریتوس یک بروتالیتی زد -_- )
    از اسم داستان پایانش معلوم بود و خواننده رو زیاد جذب نمیکرد
    با اینکه اسکور از مهره های اصلی مورتال کمبته ولی مرگش باعث نمیشه احتمال تصرف کل زمین توسط شاوکان کمتر شه
    .................................................. ..............................
    نکته های مثبت داستان:
    اشاره کردن به سلاح های کریتوس
    برگرفته شدن داستان از یه تریلر به مناسبت ورود کریتوس به عنوان شخصیت دی ال سی به مورتال کمبت
    اشاره به حالات روحی کرکتر ها (مثل خشمگین بودن کریتوس)
    ایده داستان خیلی قوی بود ولی خیلی میتونست بهتر از این باشه
    ولی بازم ممنونم که داستانو تو تاپیک گذاشتین
    موفق باشید





    خب بلاخره گذاشتی

    داستان خوبیه ولی روند خیلی سریعی داره و مبارزه پشت مبارزس و زیاد مبارزه هارو توصیف نکردی
    ولی محتواش عالیه و ایده و داستان جالبی داره
    منتظر قسمت بعد هستیم
    از بقیه کاربرایی هم که خوندن تقاضا دارم نظرشونو بگن
    امیدوارم امتیاز خوبی بگیره
    لطفا تعداد قسمت های داستانتو هم بعدا بگو
    موفق باشی
    یه راهنمایی تایسانگ از بزرگان لین کویی میشه
    وقتی که یک مرد جوان بودم ؛به من گفتند تو آزادی،اما نبودم.من زمان داشتم،اما نمی دونستم.و من عشق داشتم،اما انو حس نمی کردم.سال ها گذشت تا به درک صحیحی از این سه برسم.واکنون در آخرین لحظات زندگیم،این درک رو به خوبیپیدا کردم:عشق،آزادی و زمان:تنها یک بار اتفاق میوفتند یکبار در هر زندگی و سوخت وانگیزه ای بودند که منو به جلو حرکت می دادند.و به خصوص عشق عزیزم
    Ezio Auditore



  10. #25
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط aryafar [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    یه راهنمایی تایسانگ از بزرگان لین کویی میشه
    میشد بجا راهنمایی تعداد قسمتارو بگی
    هم از اسپویل شدن جلوگیری بشه هم پست مفید تری گذاشته بشه
    ولی بازم مرسی



    نوشته اصلی توسط scorsub [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    نمره:9.5/10
    داستان خیلی خوبی بود کم شدن نیم نمره بابت این بود که چون داستان اصلی مرگ بی هان بود(و این که فن فیکشن ساختگی نبود) باید کوانچی هم در پایان داستان نقشی ایفا می کرد و تا اونجایی که یادمه شنگ تیسونگ دستور مبارزه ی بین اونا رو صادر نمی کنه و اسکورپیون خودسر مبارزه رو شروع می کنه و بی هانو به جهنم می بره.
    ممنون از نظرتون
    درسته داستان مرگ بیهان بود ولی فن فیکشن هم میتونه کاملا ساختگی باشه هم یا کاملا شبیه داستان اصلی باشه یا شبیه داستان اصلی یا یه ذره یا بیشتر با تغییر باشه
    کوانچی یا همون ساحر اگه دقت کرده باشی یه نقشی ایفا کرد هم یجا که اسکور یادش میومد میاد
    هم آخره میاد بالاسر اسکلت سوخته ساب زیرو
    به نظر من همون اشاره بهش کافی بود
    بازم تکرار میکنم فن فیکشن میتونه هم کاملا شبیه داستان اصلی باشه هم نباشه هم شبیهش باشه با تغییرات
    این داستان شبیه داستان اصلی بود که یه ذره تغییرش داده بودم
    اگه کم و کاستی بود شرمنده
    بازم ممنون از نظر مفیدتون

  11. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده است:

    scorsub (04-08-2016)

  12. #26
    aryafar آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    نوشته ها
    246
    علاقه مند به
    takeda
    محل سکونت
    نصف جهون اصفهون
    تشکر
    598
    تشکر شده 404 بار در 211 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    33
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط The JokeR [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    میشد بجا راهنمایی تعداد قسمتارو بگی
    هم از اسپویل شدن جلوگیری بشه هم پست مفید تری گذاشته بشه
    ولی بازم مرسی
    3 قسمت لین کویی
    3 قسمت شیرای رایو
    3قسمت ندرلم
    (ناراحت نباش بازم هست!)



    قسمت بعدی
    ....
    در مشهد!

    با حضور :


    هارلی کویین ، پلنگ صورتی ، ساب زیرو ، آیس من، اسپایدر من و طبق قولمون
    زامبی لوکنگ
    و داستان در دیدگاههای مختلف
    پارت یک :کوتال خان


    وبا حضور لات های محله





    هههههههههههه
    به اون 3 تا
    3قسمت در مشهد هم اضافه میشه!
    وقتی که یک مرد جوان بودم ؛به من گفتند تو آزادی،اما نبودم.من زمان داشتم،اما نمی دونستم.و من عشق داشتم،اما انو حس نمی کردم.سال ها گذشت تا به درک صحیحی از این سه برسم.واکنون در آخرین لحظات زندگیم،این درک رو به خوبیپیدا کردم:عشق،آزادی و زمان:تنها یک بار اتفاق میوفتند یکبار در هر زندگی و سوخت وانگیزه ای بودند که منو به جلو حرکت می دادند.و به خصوص عشق عزیزم
    Ezio Auditore



  13. #27
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Here's johnney

    Episode 1

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    قضیه از اونجا شروع شد که من خودمو به شکل یه پیرمرد فرتوت و ذلیل مرده در آوردم
    فقط برای اینکه برم تا از سوپر مارکت سر کوچه دوتا قوطی آبجو بگیرم و چند تا تخم مرغ!!
    حتما میپرسین چرا تغییر قیافه!؟

    به زندگی من خوش اومدین.
    من یه بازیگر فیلمای اکشن و بزن بزنم و ازاین آدم معروفام!
    و از عکاسا و خبرنگارا خوشم نمیاد
    آدمای بیکار و بدرد نخور که سرشونو تو زندگی این و اون میکنن
    خو سوال دارین تو صفحه اینستاگرام و فیسبوک و فرندشیپم از ادمینم بپرسین
    این مزاحمتا چیه؟!؟
    خب داشتم میگفتم نقش یه پیرمردیو داشتم که داشت با یه پاکت که توش دوتا قوطی آبجو و چهارتا تخم مرغ داشت
    به یه آلونک کوچیک و آروم توی یکی از کوچه های تاریک و باریک تو پایین شهر نیویورک میرفت
    یکی از متفاوت ترین نقشام بود که توی فیلم زندگیم بود که هیچوقت اکران نمیشه!
    وقتی که داشتم میرفتم
    آسمون یدفعه شروع کرد به باریدن
    بزار ببینم: مگه امروز تو گزارش هوا شناسی نیویورک هوا آروم اعلام نشده بود؟؟پس این چه وضعشه؟؟!
    جوابم صدای غرش کر کننده رعد و برق بود!
    و یه صدایی که از پشت میگفت: هی پیرمرد!
    برگشتم سمت صدا
    ای داد بی داد بازم اون پیرمرد کلاه حصیری چشم آبی این دیگه چی میخواست!؟
    با همون صدای پیر درحال انتظار برای مرگم گفتم: بله پسرم!؟؟
    رایدن گفت: از دو ماه پیش تاحالا خوب رشد کردی!
    منم گفتم: تو هم به عنوان یه آدم چندصد هزار ساله جوون به نظر میای هوای الدرگادستان بهت ساخته؟!؟!
    رایدن یه ازین نفسای از جو شوخی بیایم بیرون کشید و گفت: بگذریم. بازم به مشکل برخوردیم!
    گفتم: چی شده؟؟ادبون ایده به ذهنش رسیده مارو مچل کنه؟؟من واسه عاشق معشوق یه کماندو دیگه شدن آماده نیستما!!
    ریدن گفت: چی؟!؟!
    گفتم: هیچی بگو چی شده شاید حلش کنیم تا نقش بهم ندادن
    رایدن گفت: همه ی اونایی که برای نجات زمین خونشون ریخته شد روحشون توسط کوانچی به بردگی گرفته شده
    باید نجات پیدا کنن وگرنه مشکل ساز میشه
    گفتم:وای چه تراژدی جالبی تسلیت میگم!!
    بعد یه قوطی رو از تو پاکت در آوردم سمتش گرفتم گقتم میخوری؟؟
    صاف زل زده بود تو چشمام با حالت پوکر فیس واهاهای جذبت تو حلقم!! (-_-)
    منتظر بودم یکی بگه: راند وان فایت بعد کنترلم بیوفته دست یه بچه ناشی تا میخورم بهم بزنه!
    احمقانه به نظر میرسید استیج یه کوچه تاریک منم لابد با کاستوم دی ال سی اُولد مَن کیج !!
    خلاصه قبل از اینکه این چیزا پیش بیاد در قوطیو باز کردم شروع کردم به خوردن!!
    و بعد ریدن ادامه داد: ماموریت در پیش داریم برای برگردوندن و احیای دوباره اونا
    گفتم: تهنا تهنا که نمیشه !!
    ریدن گفت: من قبلا کونگ لاو رو نجات دادم اون با ماست نیرو های ویژه هم هستن برادر فقید سابزیرو فقید,نوب سایبوت,هم بخاطر نجاتش از سولنادو
    (میگفتن رایدن قبل از اینکه نوب تو سولنادو به ملکوت اعلا بپیونده نجاتش داده!) به ما کمک خواهد کرد هم بخاطر اینکه برادرشو آزاد کنه با ماست ارمک هم چند تا از روحاش توسط کوانچی گرفته شدن اونم به ما کمک میکنه تا حال کوانچی رو بگیره.
    گفتم: چه داستان جالبی چیدن برامون عاغا من پایم بریم دعوا !
    مثل اینکه تخم مرغایی که خریده بودم شانس برام آورده بودن!!
    عجب تخم مرغ شانسیایی!!
    ادامه دارد....





    ویرایش توسط The JokeR : 04-24-2016 در ساعت 02:55 PM

  14. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    love day (04-24-2016),Noob__Smoke (04-24-2016),scorsub (04-24-2016)

  15. #28
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,195
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    oregon, gravity falls
    تشکر
    4,119
    تشکر شده 2,628 بار در 1,158 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Movafagh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    not too bad!(همونbig like)



    نظر من 8 برای HERE IS JOHNNY

    DEAD MAN WALKING...
    GRANDPA IS BACK!



  16. #29
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,007 بار در 626 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Noob__Smoke [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    not too bad!(همونbig like)



    نظر من 8 برای HERE IS JOHNNY
    هنوز وقت امتیاز نشده فعلا نظر بدین داستان که تموم شد یه امتیاز کلی بدین

  17. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده است:

    scorsub (04-24-2016)

  18. #30
    TB.C.Cage آواتار ها ʳᵉᶤᶰᵃ ᵈᵉ ˡᵃ ˡᵘᶜʰᵃ
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    نوشته ها
    627
    علاقه مند به
    johnny-cage
    سن
    21
    تشکر
    1,891
    تشکر شده 1,689 بار در 755 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    4 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    واییییییی ....عالی به چند دلیل ...


    اول از همه داستانی که اولش با سکوتی جالب شروع شد و کم کم پر فراز و فرود میشد....
    دوم توصیفای دیووانه کنندتون...یعنی خیلی قشنگ توصیف میکنین...
    سوم که عاشق همین کارتونم همیشه اینه که توهین نمیکنین به جانی وعاشق همین کارتونم..
    چهارم دیالوگ های بجا
    پنجم عکسی رو گذاشتین که دیوونشم...
    .
    .
    .
    تمام این عوامل باعث میشه وقتی اسم "جوکر"کنار تایپیک داستان کوتاه میاد میگم مری بیا سر بزنیم تایپیک داداش جوکر.... ممنون داداش گلم که بهم حال دادین...



    داداش گلم اجاز دارم متنتونو کپی کنم..؟؟؟.بااسم خودتون البته...خوشم اومده...خواهش میکنم..


  19. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید TB.C.Cage از ایشان تشکر کرده اند:

    scorsub (04-24-2016),The JokeR (04-24-2016)

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین