صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از 41 به 46 از 46

موضوع: داستان های کوتاه کاربران

  1. Post داستان های کوتاه کاربران

    #1
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,004 بار در 624 ارسال
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا


    از اونجا که تو سایت نویسنده و فن فیکشن نویس زیاد شده موظف شدم
    یه تاپیک بزنم درباره داستان کوتاه
    داستان کوتاهو که همه شنیدین
    میتونه یه قسمتی و مفید باشه
    یا میتونه دوسه تا قسمت باشه
    شما در این تاپیک میتونید درباره ی مورتال کمبت داستانای کوتاه و مفید مختصر بزارید
    فقط برای گذاشتن میتونید به من در پیام خصوصی خبر بدین و هماهنگ کنین
    و یه توضیحاتی دربارش بدید وقتی موافقت شد
    میتونید خودتون داستانو تو تاپیک قرار بدید
    این تاپیک برای جلوگیری از تاپیکای بی مورد برای داستان های نیمه کاره و کوتاهه
    و یجورایی میتونید تو این تاپیک مهارت نویسندگیتونو تقویت و خودتونو محک بزنین
    داستانای خوب تو پست اول قرار میگیره
    فقط به رای و امتیاز کاربران نیاز داره
    کاربرایی که داستانارو میخونن میتونن از یک تا ده به داستان امتیاز بدن
    امتیازای هشت به بالا توی پست اول قرار میگیره
    فقط توجه داشته باشید که
    کاربرانی که داستان های کوتاه رو میخونن همراه با نظراتشون باید از 1 تا 10 به داستان امتیاز بدن
    کاربران باید داستان رو کامل بخونن و بعد نظرشونو مطمعن بدن که یه وقت نظرشون عوض نشه و مجبور نشن پست دیگه ای بزارن
    کاربران به هیچ وجه نباید از روی غرض شخصی و تعصب نمره یا نظری بدن چون نظر اونا لحاظ نمیشه
    خواهشا هر کاربر درباره هر داستان یه پست بیشتر نزاره و تو اون پست همه نکات رو بگه

    بنده به عنوان زننده ی تاپیک از همه ی کاربرانی که میدونن خوب مینویسن دعوت میکنم تا به این تاپیک سربزنن و یه اثری به جا بزارن

    با تچکر



    داستان ها


    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]


    ویرایش توسط The JokeR : 04-24-2016 در ساعت 01:35 PM

  2. 16 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    A D P (03-15-2016),alifat (03-24-2016),AMIREDDIN (12-23-2016),aryafar (03-16-2016),DARK GAIA (12-05-2016),Dark Noob (03-15-2016),DFSHINNOK7 (03-15-2016),General KOMBATENT (03-15-2016),javadali2626 (03-15-2016),love day (03-15-2016),mahyar.A (04-26-2016),Mary Cage (03-17-2016),Noob__Smoke (03-15-2016),scorsub (04-07-2016),Shirai Ryu Warrior (03-16-2016),VAHID.K.R (04-03-2016)

  3. #41
    اخراج شده
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    نوشته ها
    623
    علاقه مند به
    johnny-cage
    محل سکونت
    rendom City):
    سن
    20
    تشکر
    1,737
    تشکر شده 1,635 بار در 740 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    4 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام دوستان
    .
    .
    .
    بعد از مشغله های فراوان دوروز تعطیلی بهمون دادن گفتم بیام یه سر به دوستان عزیزم بزنم.
    .
    .
    بنده جسارت کردم و یک داستان کوتاه درقالب نامه
    توتایپیک جوکر بزرگوار گذاشتم

    .
    .
    بااجازه جناب

    The joker




    نامه ای به همسرم





    سلام عزیزم....
    مطمءنم وقتی بدونی فرستنده این نامه کیه هیچوقت بازش نمیکنی،اما این نامه
    ازطرف یه دلشکستست برای جنرال بلید
    اگه بامعرفتی کردی و بازش کردی...منم سفره دلم رو باز میکنم..سونیای من
    ...دلم تنگه ... تنگه روزایی که باهم قدم میزدیم...هم دیگه رو نگاه میکردیم و به قیافه همدیگه میخندیدیم....حرفای دوتایی باهم میزدیم...حرفایی که هیچ وقت هیچکس دیگه ای بهشون گوش نمیداد..اوووو..شاید گاهی اوقات اون مارمولک بامزه شیطونی میکرد و به قول خودش اشتباهی میشنید حرفامونو...
    ..یادته زیر ستاره های آسمون مینشستیم و من میگفتم و تو میخندیدی..رو چمنای قشنگ ام کی دراز میکشیدم و دستام میزاشتم زیر سرمو تو سرتو میزاشتی رو سینه ام..تو باپلاک دور گردنت بازی میکردی ومیگفتی امشب چقدر ساکته..منم بهت گفتم مگه میشه وقتی چشات خستست صدا از چیزی در بیاد همه چی تو دنیا ساکت میشه که تو بخوابی ...یادته درد قلبم همیشه باتو آروم میشد...یادته وقتی جوکر و بقیه بچه ها اومده بودن...برای گریه و غرغر کردنای قشنگت شونه هامو کم آورده بودی...چون نبودم...یادته وقتی برگشتم..بازم باهم ترنمنتای سختی رو پشت سر گذاشتیم...وقتی ریدن بهم افتخار کرد وگفت من جنگجویی فوق بیشتر عاشقم شدی...من به آرزوم رسیدم اونم واسه من شدن تو بود..واز اون به بعد بیشتر و بیشتر باهم بودیم...تو برای من باهمه بانوهای زیبای ام کی فرق میکردی....یادته وقتی تنها میشدیم پنجره ی اتاق میبستی..چون میگفتی آسمون غریبه است نمیخوام خلوتمونو بهم بزنه...وای وای ...بعدشم اومدن شاهزاده کوچولوم تو زندگیمون..اما وقتی چندروز گذشت یا بهتر بگم چند ماه...کم کم تختمون جدا شد ... بعد اتاقمون... و بعد و بعد خونمون..کم کم اسمم روهم نمیبردی..همش نگران بودم که نکنه اسمم رو ازیاد ببری و کم کم غریبه فرضم کنی..بعد یه دعوا همه چی تموم شد و تو رفتی و گفتی تو مغزت جایی برای من نیست چه برسه به قلبت ..گفتی دیگه چشمات تو چشمام نمیوفته..این آخرین حرفت بود..اون روز برای اولین بار چشمام داغ شدو اشکم سرازیر شد اما چه خوب شد که تو ندیدی..صدای خورد شدن دلم همونجا گوشم و کر کرد..حالا سالها از اون ماجرا گذشته من افسرده تر از روزاییم که دیده بودی...حالا تو با "کس" اون سر دنیایی و من تک وتنها اینجا برات نامه مینویسم.... نامه ای که شاید هیچ وقت باز نشه..یا شایدم با دیدن اسم جانی کیج بدون اینکه بازشه مچاله شده باشه و افتاده باشه لای هرزنامه هات تو سطل زباله اتاقت..نمیدونم..من یه مایمم...یه مایم تنها وظیفه و ساده تر کارش سکوت مطلقه.. منم به وظیفه چندین ساله خودم ادامه میدم عزیزم...فک شکستمو بااین دل تیکه تیکم..دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم...همه چیزم تو و کس بودین که دیگه درکنارم نیستین...حالا منم و یه خونه چند میلیون دلاری کلی پول که هیچ کدوم بدرد این مرد پیر نمیخوره...قلبم درد میکنه...چشمام..چشمام هنوز منتظره ..منتظر دیدن روی ماهت..منتظر چشمای نازت..و گوشام منتظر شنیدن صدای چکمهات...منتظرت خندهای اون موقعت..وبا ستارمون حرف میزنم..و بهش میگم اگه من اسیر این خاکم و نمیتونم تورو ملافات کنم اون که اون بالاست و جاشم تو آسموناست یه خبری ازت بهم بده..راستشو بخوای نگرانم هوا ابری بشه و همین ستاره هم از بگیره.....کلی فریادزدم خانومی اما انگار اونجا ایننققققققدر شلوغه که صدای یه مرد خسته هرگز گوشت نمیرسه...برای یه مرد خیلی سخته که اسمش از یاد همسرش بره...نکنه نامه رو ببینی و نشناسی بعد باخودت بگی که کی بود این جانی کیج ؟؟..خواهش میکنم موقعی برنگرد که دیر شده باشه..بیا تا یه بار دیگه دستاتو لمس کنم...تبر زمان هردوتامون و شکسته و خسته کرده...بیا و با من حرف بزن..بامن که آفتابم زودتر به لب بوم میرسه...بیا از دستگیری کینو بگو از آخرین غذایی سوزوندی..از آخرین کفشی که خریدی و آخرین کتابی که خوندی..و کسایی که به من حسودی میکردن..هه..با کس بیا..بیا تا بازم سه نفر باشیم...هیشکی مثل من دوستت نداشت و مطمءن باش هیشکی عین من پیدا نمیشه که دوستت داشته باشه...برگرد و بزار لحظه مرگم دستت روی سینه ام باشه...میدونی...؟؟؟؟من این حرف رو به هیچکسی نمیزدم و نمی زنم ولی به تو میگم.......دیروز که میخواستم برم بیرون
    مثل همیشه داشتم بخودم میرسیدم... پیراهن سفیدمو پوشیدم آستینمو دولا تا زدم یه دکمه پیراهنمو وا کردم..شلوار مشکی و ادکلنم و غیره و غیره..تا اینکه رفتم جلوی آیینه اما ..... اما ...دیدم زیر چشمم سه تا چروک جدید برداشته...ببین هروز ندیدنت به اندازه سه سال پیرم میکنه...بیا که دیر نشه..هنوزم که هنوزه حلقمونو دستم نمیکنم.......بلکه دور گردنمه...بخاطر اینکه همه بدونن،عشق تو خیلی نزدیکتره.... .
    .
    .
    کلام آخر این دل شکسته به جنرال
    .
    .
    برگرد










    جسارت بنده رو ببخشین اگه دوبار عکس موند....شما نمیدونین من با چه مشقتی پست میزارم واقعا شرمندم...
    .
    .
    .
    اینم کلام آخر من ...بچه ها من اول تیر ماه دوباره بهتون سرمیزنم ...ممنون از نگاه قشنگتون...
    ویرایش توسط Mary Cage : 12-22-2016 در ساعت 11:02 PM

  4. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Mary Cage از ایشان تشکر کرده اند:

    aryafar (05-14-2016),love day (05-26-2016),scorsub (05-12-2016),T A R O K H (05-15-2016),The JokeR (05-19-2016)

  5. #42
    love day آواتار ها کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    نوشته ها
    470
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر
    911
    تشکر شده 1,027 بار در 511 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    16
    حالت من
    Ghati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    من نگاه کردم داستان اخر خودت همچنان بهترینه
    دادا راستی قسمت اخر رو نمیذاری ? چشم انتظاریم:-|


    Like how a single word
    Can make a heart open
    I might only have one match
    But I can make an explosion


  6. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید love day از ایشان تشکر کرده است:

    The JokeR (12-04-2016)

  7. #43
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,004 بار در 624 ارسال
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط love day [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    من نگاه کردم داستان اخر خودت همچنان بهترینه
    دادا راستی قسمت اخر رو نمیذاری ? چشم انتظاریم:-|
    نیگا چه تاپیکی اومده بالا
    آخ آخ اصن یادم نبود اینیکی رو به تهش برسونم
    اول داستان بلندو(bang) تموم میکنم بعد قسمت بعدیو میزارم
    فعلا اگه چیزی خواستین بزارین،بزارین
    اوایل چون فکر میکردم این تاپیک میتونه مفید باشه و با هماهنگی دی اف زدمش زیاد بهش مراجعه میشه و کاربرای زیادی داستان میزارن ولی مثل اینکه اشتبا میکردم الان دیگه دلبخواهیه
    هر کی خواست داستان کوتاهشو بزاره اگه واکنشاش مثبت بود میزاریم پست اول
    اگه تاپیک شلوغ شد داستانا زیاد شدن که فک نکنم اینجوری شه اونموقع طبق قوانین عمل میکنیم
    بازم خیلی خوشحال شدم یادی از این تاپیک شد ایول

  8. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده است:

    scorsub (12-05-2016)

  9. #44
    thomas آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    نوشته ها
    180
    علاقه مند به
    smoke
    تشکر
    68
    تشکر شده 171 بار در 119 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    واسه یه داستان کوتاه الان دقیقا باید چطوری یه خبری بدیم؟

    !!!!!toaty

  10. #45
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,004 بار در 624 ارسال
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط thomas [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    واسه یه داستان کوتاه الان دقیقا باید چطوری یه خبری بدیم؟
    باید تو پیغام بازدید کنندگان به خودم خبر بدی دیجه :/
    اون بالا ذکر شده
    ولی خب داش اون مال اولاش بود الان پست آخرو یه نگا بنداز :/
    زیاد لازم نی قوانین رعایت شه
    همین جوری بزار بره :/
    اگه واکنش کاربرا مثبت بود میزارمش اون بالا

  11. #46
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    92
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    تهران مارلیک
    تشکر
    24
    تشکر شده 35 بار در 31 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط The JokeR [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    باید تو پیغام بازدید کنندگان به خودم خبر بدی دیجه :/
    اون بالا ذکر شده
    ولی خب داش اون مال اولاش بود الان پست آخرو یه نگا بنداز :/
    زیاد لازم نی قوانین رعایت شه
    همین جوری بزار بره :/
    اگه واکنش کاربرا مثبت بود میزارمش اون بالا
    اینم خبر من میخوام با اجازه جوکر مهترم «اگه درست نوشته باشم»یه داستان بزارم خواهش فقت 3 یا 4 قسمته خواهش

    بعضی وقتا هتی وقتی که میبازی بازم میتونی برنده باشی جوری که وارد تشک مبارزه میشی مهم نیست مهم اینه که چجوری پا میشی
    و در بدترین لحظات تنها قدم برای پیروزی یه لبخند کوچیکه

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345