صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 44

موضوع: ::Dark War Story::

  1. ::Dark War Story::

    #1
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    770
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    17
    تشکر
    3,891
    تشکر شده 2,355 بار در 802 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Khaste
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا

    همین چند دقیقه پیش تایپیک ثبت نام این داستان رو بستم!در مورد داستان توضیح خواصی نمیدم تا خودتون بخونین.

    اعضای گروه ها بدین شرح میباشند:


    گروه رایدن:
    لاودی(در نقش خودش)
    ژنرال کمبتنت(در نقش خودش)
    شی رای ریو(در نقش اسکورپین دوم)
    اریا فر(در نقش خودش)

    گروه شاوکان:
    دارک نوب(در نقش وینترسولجر)
    نیوفرند(در نقش شاه مردگان)
    Adp(درنقش ددپول)
    جوکر(در نقش
    سینتوس)

    قسمت هایی که با فونت سبز نوشته میشن برای گروه شاوکان و قسمت هایی که با فونت ابی نوشته میشن برای گروه رایدن هستن.
    داستان هم به صورت سوم شخصه.از زبان کسی روایت نمیشه!




    توجه:هرکسی تشکر نکنه یا نظر نده بعد از دو یا سه قسمت کشته میشه،اعتراضی هم نکنین،اگر در مورد داستان نظر ندیدن پخ پخ!

    با تشکر



    پوستر اختصاصی داستان:

    (با تشکر از جنرال کمبتنت بابت عکس)




    و
    (با تشکر از جوکر به خاطر ایده دادن برای اسم داستان)
    ......

  2. 15 کاربر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده اند:

    + Show/Hide list of the thanked

    aryafar (03-17-2016),General KOMBATENT (03-16-2016),haghy (08-09-2017),love day (03-16-2016),m.kitana (03-16-2016),mahyar.A (08-09-2016),MKXsubzero (08-10-2017),New Friend (03-16-2016),Noob__Smoke (03-25-2016),predatorr (07-17-2016),scorpionxl (08-20-2017),scorsub (04-01-2016),Shirai Ryu Warrior (03-16-2016),The JokeR (03-16-2016),White Night (10-18-2016)

  3. #11
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,005 بار در 624 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عالی بود این قسمت
    کلا داستان خوبیه
    یجوریه که کسی که میخونه اهمیت نمیده که چه کاربری جا کیه
    ادامه بده ما پشتت هستیم
    با این که کلا با داستانای با حظور کاربران حال نمیکنم با این حال کردم(و داستان تارخ همون اخر الزمان)

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-18-2016),mortal kombat orginal (03-29-2016)

  5. #12
    love day آواتار ها کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    نوشته ها
    473
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر
    934
    تشکر شده 1,049 بار در 520 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    16
    حالت من
    Ghati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خوب اولا این داستان خودته پس من قصد دخالت ندارم'سوعتفایم نشه
    ولی توصیف به ارتباط خواننده با داستان خیلی کمک میکنه
    برای این که توصیفت بهترشه خودتو جای شخصی که تو داستانه بذار 'کاملا برو تو نقش'هرچی میشنوی و میبینی رو فقط بنویس بعد اسلاح کن


    Like how a single word
    Can make a heart open
    I might only have one match
    But I can make an explosion


  6. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید love day از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-18-2016),mortal kombat orginal (03-29-2016),scorsub (03-28-2016),TB.C.Cage (03-18-2016),The JokeR (03-18-2016)

  7. #13
    aryafar آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    نوشته ها
    246
    علاقه مند به
    takeda
    محل سکونت
    نصف جهون اصفهون
    تشکر
    598
    تشکر شده 404 بار در 211 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    33
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عاقا یه اطلاعات از قسمت بعد چیه?
    بعد ارمک و پرواز نکردن! مثل اسکور بی طنابه

  8. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید aryafar از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-18-2016),mortal kombat orginal (03-29-2016)

  9. #14
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    770
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    17
    تشکر
    3,891
    تشکر شده 2,355 بار در 802 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Khaste
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت سوم

    *گروه شاوکان*

    (حیاط قلعه شاوکان)
    شاوکان در حیاط خود ایستاده بود و به مبارزه سینتوس و شاه مردگان نگاه میکرد،شیوا و ملینا و باراکا هم کنار او ایستاده بودند.ناگهان کوانچی با عجله به سمت شاوکان رفت و پس از تعظیم گفت:
    سرورم،نفر سوم گروه رو پیدا کردیم،توی زمین در حال ترور ادم هاست.
    شاوکان زیرچشمی به کوانچی نگاهی انداخت،بعد دوباره مشغول تماشای مبارزه شد،درحالی که مبارزه را تماشا میکرد گفت:
    من بهت اعتماد دارم کوانچی،ادم هایی که تا به اینجا برای گروه اوردی به دردمون میخورن،ولی...این سومیه قدرتش چیه؟اسمش چیه؟کارش چیه؟
    کوانچی:سرورم،اسمش وینترسولجره،(دارک نوب)یه قاتل،یکی از دست هاشو توی جنگ از دست داده،به جای اون یک دست اهنی براش گذاشتن،دست اهنیش کاملا هس داره و مثل دست های معمولی میمونه،فقط،دست اهنیش نیروش سه برابر دست معمولیشه و سرعت زیادی هم داره،همچنین مهارت رزمی بالایی داره و میتونه از سلاح سرد و گرم به خوبی استفاده کنه.فکر کنم اوردنش به اینجا سخت باشه.
    شاوکان نیشخندی زد و گفت:
    ریپتایل رو بفرست دنبالش...
    .................................................. ...............
    (نیویورک)
    وینترسولجر بالای سقف برج بلندی ایستاده بود و داشت وسایل ترور خود را در می اورد که ناگهان پورتالی پشت سرش باز شد و ریپتایل از ان خارج شد،وینترسولجر با دیدن ریپتایل دست از کار کشید و نگاهی به او انداخت،سپس دوباره مشغول کار شد.
    ریپتایل درحالی که ارام ارام به سمت وینترسولجر میرفت گفت:
    تو احضار شدی...
    وینترسولجر طوری وانمود کرد که انگار حرف های او را نشنیده.ریپتایل که نزدیک او شده بود فریاد زد:
    با من بیا...
    وینترسولجر درحالی که وسایل خودش را اماده میکرد زیرچشمی نگاهی به ریپتایل انداخت و دوباره مشغول به کار شد.ریپتایل با عصبانیت نگاهی به او انداخت،از شدت عصبانیت دندان هایش را به هم فشار داد،دست خودش را بالا اورد و سعی کرد با خاخن های تیزش گردن وینتر سولجر را بزند که ناگهان وینترسولجر دست اهنی خودش را بالا اورد و مانع این کار شد.ناخن های ریپتایل به دست اهنی برخورد کردند و شکستند.ریپتایل کمی عقب عقب رفت و درحالی که دست خودش را گرفته بود به وینترسولجر نگاهی انداخت و گفت:
    جالبه،دستت حتی یک خراش هم ور نداشته،بذار ببینم با این چیکار میکنی.
    بعد دهن خودش را باز کرد و مقداری اسید به سمت وینتر پرتاب کرد،وینتر با دست اهنی خود جلوی اسید را گرفت.
    ریپتایل با عصبانیت گفت:اسید روی دستت اثری نداره ها؟
    وینترسولجر:...
    ریپتایل درحالی که مشت هایش را به هم فشار میداد گفت:
    شنیده بودم کم حرفی،باهام بیا وگرنه کشته میشی.
    وینترسولجر:سعی نکن باهام درگیر بشی.
    ریپتایل جهشی زد و روی وینترسولجر پرید،میخواست با دست سالمش بدن وینترسولجر را پاره کند که وینتر سولجر با حرکتی سریع چاقویی در اورد و انرا داخل پای ریپتایل کرد،ریپتایل ناله کنان بلند شد و سعی کرد چاقویی که وینترسولجر در پای او فرو کرده بود را در اورد،وینترسولجر بلند شد و تفنگ خود را در اورد و به سمت سر او نشانه گیری کرد،تفنگ را اماده شلیک نمود،میخواست شلیک کند که ناگهان پورتالی باز شد و ریپتایل را داخل خود کشید،پس از چند ثانیه از رفتن ریپتایل،مردی چهار دست که پوستی شبیه به ببر داشت از پورتال بیرون امد و نعره زنان گفت:
    به شاوکان گفته بودم ریپتایل عرضه انجام کاری رو نداره.اگه بخواد کاری درست انجام بشه من رو باید بفرسته!من،کینتارو هستم.باید با من نزد سرورم شاوکان بری.
    وینترسولجر نگاه سردی به او انداخت،بعد تفنگ خودش را به سمت سینه کینتارو گرفت،خواست شلیک کند که کینتارو با نفس اتشینش تفنگ را ذوب کرد،میخواست وینترسولجر را بسوزاند اما او با دست اهنینش مانع این کار شد.کینتارو ارام ارام به وینترسولجر نزدیک میشد.وقتی به او رسید،با چهار دستش او را گرفت و داخل پورتال انداخت.
    .................................................. ....................
    (حیاط قلعه شاوکان)
    شاوکان همچنان ایستاده بود و به مبارزه سینتوس و شاه مردگان نگاه میکرد که پورتالی جلوی او باز شد و کینتارو و وینترسولجر از ان خارج شدند.شاوکان نگاهی به وینترسولجر انداخت و گفت:
    تو بودی که یکی از سربازهای وفادار منو کشتی؟
    وینترسولجر بدون اینکه جواب بدهد به اطراف نگاهی انداخت.کوانچی با ترس به شاوکان گفت:
    سرورم عصبانی نشین،اون کلا کم حرفه...
    شاوکان نیشخندی زد و گفت:
    میخوایم یک نفر رو نابود کنیم،اون میخواد زمین رو نابود کنه،داریم یه تیم جمع میکنیم،تا الان دوتا از اعضاش جور شدن،اون دوتا که دارن میجنگن رو میبینی؟
    وینترسولجر به ارامی پاسخ داد:
    چی به من میرسه؟
    شاوکان به یکی از خدمتکارانش اشاره ای کرد و او داخل قلعه شد.شاوکان گفت:
    طلا.
    بعد هم چند خدمه با چند کیسه بزرگ پر از طلا وارد حیاط شدند.
    کوانچی:اون دوتا دارن مبارزه میکنن تا ببینن کی لیاقت رییس گروه شدن رو داره.ببینم تو نمیخوای رییس گروه بشی؟
    وینترسولجر به زمین مبارزه نگاهی انداخت،زمین مبارزه از حیاط پایین تر بود و داخل گودالی بود.
    کوانچی با نیشخند گفـت:پله ها اونطرفه،برو و باهاشون بجنگ.
    وینترسولجر بدون توجه به حرف کوانچی یکی از نزده های جلوی گودال را گرفت و خود را داخل گودال انداخت،با دست اهنینش روی زمین فرود امد.زمین ترک بزرگی ورداشت.سینتوس و شاه مردگان دست از مبارزه کشیدند و به وینترسولجر خیره شدند.
    کوانچی:از الان باید با یک نفر دیگه هم بجنگین،یکی از اعضای تیم ایندتون،هرکدومتون مبارزه رو برد پیروز مسابقس.شروع کنید!
    وینترسولجر بدون حرکت ایستاده بود و به شاه مردگان و سینتوس نگاه میکرد.شاه مردگان شمشیر خودش را در اورد و به سمت وینترسولجر رفت،شمشیر خودش را به سمت گردن وینترسولجر زد اما وینتر سولجر با دست اهنی خودش جلوی شمشیر را گرفت و انرا به کناری انداخت،بعد هم تفنگ خودش را در اورد و به سمت سر شاه مردگان نشانه گرفت.
    شاوکان:
    نکشش،اون یکی از اعضای گروه منه،شاه مردگان حذف شد،مبارزه بین سینتوس و وینترسولجر.
    شاه مردگان با ناراحتی از زمین مبارزه خارج شد.سینتوس سپر خودش را در اورد و به سمت وینترسولجر پرتاب کرد.وینترسولجر با لگد جلوی انرا گرفت و به سمت سینتوس دوید،خواست با دست اهنینش به صورت سینتوس ضربه بزند که سینتوس لگد محکمی به شکم او زد.وینترسولجر به عقب پرتاب شد اما روی زمین نیفتاد و روی دو پای خودش فرود امد.سینتوس ارام ارام به سمت وینترسولجر حرکت کرد.شمشیر شاه مردگان که سر راهش بود را ورداشت،خواست گردن وینترسولجر را قطع کند که وینترسولجر با لگد به زانوی سینتوس نگذاشت.وینترسولجر بلند شد و با دست اهنی اش گردن سینتوس را گرفت،او با قدرت زیادی به عقب پرتاب کرد،سینتوس روی زمین افتاد،وینتر سولجر تفنگ خودش را در اورد و به سمت سینتوس نشانه گرفت،میخواست شلیک کند که کوانچی مانع این کار شد.
    کوانچی:قرار شد کسی رو نکشی!
    وینترسولجر که حواسش پرت شده بود به سمت سینتوس نگاهی انداخت و دید او بلند شده،سینتوس مشت محکمی به صورت وینترسولجر زد.وینتر کمی عقب عقب رفت،سینتوس سپر خودش را از روی زمین ورداشت و با ان به شکم وینتر ضربه محکمی زد.وینتر روی زمین افتاد.کمی خون بالا اورد.سینتوس خواست با سپر خودش ضربه دیگری به وینترسولجر بزند که ناگهان وینترسولجر دست خودش را بالا اورد و گفت:
    تسلیم،قبوله،تو رییسی.
    سینتوس نیشخندی زد و به سمت شاوکان حرکت کرد.
    شاوکان هم نگاهی به کوانچی انداخت،قهقه ای زد و گفت:
    گروهی خوبی جمع کردی،چند نفر دیگه موندن؟
    کوانچی:یک نفر دیگه،اسمش ددپوله،هرکی هرکی حریفش نمیشه،الان شاه مردگان و وینترسولجر رو میفرستم دنبالش!
    .................................................. ......................
    انچه در قسمت بعد خواهید خواند:

    ددپول:میدونی،اصلا فکرشم نمیکردم دنیای دیگه ای وجود داشته باشه،هممون فکر نمیکردیم!البته شاید من یکمی فکر میکردم ولی حالا که فکر میکنم میبینم نه!
    وینترسولجر:اه،تو چقدر ضر میزنی!
    ...
    شاه مردگان:سرمون رو خوردی!
    ددپول:به من میگن وراج با دهن برای همین عادتم!میدونی عادت گندیه!من نمیتونم مثل اون دست اهنی ساکت باشم!خیلی سخته خیلی!
    ..
    کوانچی:حالا که گروه جمع شد باید یک ماموریت ساده انجام بدین تا بفهمیم چقدر اتحاد دارین...
    ..

    ادامه دارد...
    ......

  10. 7 کاربر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده اند:

    General KOMBATENT (03-25-2016),love day (03-18-2016),mortal kombat orginal (03-29-2016),New Friend (03-18-2016),scorsub (03-28-2016),Shirai Ryu Warrior (03-18-2016),The JokeR (03-18-2016)

  11. #15
    love day آواتار ها کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    نوشته ها
    473
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر
    934
    تشکر شده 1,049 بار در 520 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    16
    حالت من
    Ghati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستان خوبه ها ...........ولی اسم هایی که گذاشتی........میشه تلفظشم بذاری؟


    Like how a single word
    Can make a heart open
    I might only have one match
    But I can make an explosion


  12. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید love day از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-18-2016),mortal kombat orginal (03-29-2016),scorsub (03-28-2016)

  13. #16
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    نوشته ها
    122
    علاقه مند به
    None
    تشکر
    28
    تشکر شده 90 بار در 50 ارسال
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خوبه فقط یه حالی بودمثلا اون هی میخواد اونو بکشه یا اینکه ... اما خوب بود مثلا مبارزرو توصیف کردی و میفهمیدی و میگفتی قبلش چه اتفاقی افتاده و ازون استفاده کردی نسبت به بقیه خوب بود عالی

  14. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید New Friend از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-18-2016),mortal kombat orginal (03-29-2016)

  15. #17
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    770
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    17
    تشکر
    3,891
    تشکر شده 2,355 بار در 802 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Khaste
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط love day [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    داستان خوبه ها ...........ولی اسم هایی که گذاشتی........میشه تلفظشم بذاری؟

    وینتر(winter)سولجِر(soldier)
    شاه مُردِگان
    سینتوس(هیچی نداره)
    دِدپول(Deadpool)
    ......

  16. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده اند:

    love day (03-18-2016),mortal kombat orginal (03-29-2016),scorsub (03-28-2016),The JokeR (03-18-2016)

  17. #18
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,005 بار در 624 ارسال
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این مثل قسمتای قبل بود
    قبلیارو هم که درموردشون گفتم
    فقط بهتر بود درمورد مبارزه ها بیشتر توضیح میدادی
    بعد دیگه نکته خوبش این بود که هر کاراکتر یه نقطه ضعفی داره و این باعث میشه هر کدوم قدرت مطلق نباشن
    یه چیز جالب دیگش هم اینه که هر کدوم از کرکترا خیلی با هم متفاوتن مثلا یکی مدرنه ولی یکی اساطیری و کلاسیک یکی ترسناکه یکی شخصیت فانی داره همین یکی از نقاط قوت داستانته چه خواسته چه ناخواسته

  18. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-18-2016),mortal kombat orginal (03-29-2016)

  19. #19
    aryafar آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    نوشته ها
    246
    علاقه مند به
    takeda
    محل سکونت
    نصف جهون اصفهون
    تشکر
    598
    تشکر شده 404 بار در 211 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    33
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دارکی ممنون که داستان رو زود به زود و بلند میگذاری
    از گذاشتن داستانت چیزی رو به یاد میارم که ای کاش زود تر به یاد میوردم ببخشید نمی تونم تشکر بزنم اینجا (همون جایی که دیشب رفتم ) به کامپیوتر دست رسی ندارم

  20. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید aryafar از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-18-2016),The JokeR (03-18-2016)

  21. #20
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    770
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    17
    تشکر
    3,891
    تشکر شده 2,355 بار در 802 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Khaste
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت چهارم به زودی!
    +
    عیدی!




    قسمت چهارم

    *گروه شاوکان*

    (نیویورک)
    پورتالی بالای سقف یکی از برج های شهر باز شد واز ان وینترسولجر و شاه مردگان خارج شدند.وینترسولجر به اطراف نگاهی انداخت و گفت:
    اون دیوونه رو هرجا هرجا نمیشه پیدا کرد...
    شاه مردگان درحالی که به سمت لبه ساختمان میرفت گفت:
    خوب؟حالا چیکار کنیم؟
    وینترسولجر به شاه مردگان نگاهی انداخت و با نیشخند گفت:
    الان جورش میکنم!
    وینترسولجر گوشی موبایل خود را ازجیب خود در اورد و به فرد ناشناسی زنگ زد،پس از چند دقیقه گوشی او زنگ خورد و فرد ناشناس چیزی به او گفت.وینتر سولجر تلفن را قطع کرد و به شاه مردگان نگاهی کرد و گفت:
    شیش تا کوچه اونور تر داره با یکی میجنگه،تا نرفته باید بریم!
    به سرعت از بالای برج پایین امدند و به مکانی که در ان ددپول(ای دی پی) قرار داشت رفتند.ددپول درحال مبارزه با چند مرد مسلح بود.شاه مردگان میخواست به ددپول حمله کند که وینترسولجر جلوی او را گرفت و گفت:
    صبر کن...هنوز وقتش نشده...
    پس از چند دقیقه مبارزه ددپول تمام شد.ددپول به سمت وینترسولجر و شاه مردگان برگشت و گفت:
    شما هم میخواین سوراخ سوراخ بشین؟؟مشکلی نیست!من الان وقتم ازاده!
    بعد تفنگ های خودش را به سمت انها نشانه گرفت.میخواست شلیک کند که شاه مردگان با استفاده از قدرتش جسد های افرادی که ددپول کشته بود را زنده کرد،وینترسولجر از این موقعیت استفاده کرد و به سمت ددپول دوید و با دست اهنی اش محکم به صورت او ضربه زد،ددپول روی زمین افتاد،به وینترسولجر نگاهی انداخت و با صدایی بم گفت:
    اوخ،فکم رو شکستی!
    بعد بلند شد و فکش را جا انداخت،وینترسولجر تفنگ خودش را در اورد و به ددپول چند تیر شلیک کرد.بدن ددپول سوراخ شد.اما سریع ترمیم یافت و خوب شد.
    شاه مردگان با تعجب گفت:
    چطور میشه؟؟
    وینترسولجر درحالی که به ددپول نگاه میکرد گفت:
    اون قدرت ترمیم داره...
    ناگهان ددپول غیب شد و جلوی وینترسولجر ظاهر شد و با لگد به شکم او ضربه زد،وینترسولجر به عقب پرتاب شد و روی زمین افتاد.ددپول گفت:
    قدرت تلپورتم رو یادت رفت...
    شاه مردگان شمشیر خودش را دراورد و به سمت ددپول رفت،ددپول هم شمشیرهای خودش را در اورد،شاه مردگان به سمت گردن ددپول ضربه ای زد،ددپول با شمشیرهایش جلوی ضربه را گرفت،شاه مردگان بلافاصله دوباره شمشیر خودش را بالا برد و ضربه محکم تری به شمشیر های ددپول زد،شمشیر های ددپول شکست و روی زمین افتاد.شاه مردگان دوباره شمشیر خودش را بالا برد و محکم به گردن ددپول ضربه زد.سر ددپول روی زمین افتاد و بدن بی جان او روی زمین افتاد...
    شاه مردگان به سمت وینترسولجر رفت و دست او را گرفت و او را بلند کرد.ناگهان صدای ددپول از سر قطع شده اش امد.
    ددپول:هی،میشه یکی سر من رو به تنم وصل کنه؟
    شاه مردگان با تعجب گفت:
    چطور میشه؟؟من سرت رو قطع کردم!
    وینترسولجر گفت:
    بدبختیمون اینه که اون اصلا نمیمیره،حالا تو هزارقسمتش کن،بازم نمیمیره.
    شاه مردگان به سمت سر ددپول رفت و گفت:
    باید باهامون بیای به یه دنیای دیگه!
    ددپول:میدونی،اصلا فکرشم نمیکردم دنیای دیگه ای وجود داشته باشه،هممون فکر نمیکردیم!البته شاید من یکمی فکر میکردم ولی حالا که فکر میکنم میبینم نه!
    وینترسولجر:اه،تو چقدر ضر میزنی!
    شاه مردگان:سرمون رو خوردی!
    ددپول:به من میگن وراج با دهن برای همین عادتم!میدونی عادت گندیه!من نمیتونم مثل اون دست اهنی ساکت باشم!خیلی سخته خیلی!
    شاه مردگان سر ددپول را ورداشت و وینترسولجر هم بدن او را روی کول خود انداخت و با هم وارد پورتالی که کوانچی باز کرده بود رفتند.
    .........................................
    (قصر شاوکان)
    سر ددپول جلوی شاوکان بود و شاوکان با تعجب به ان نگاه میکرد!
    کوانچی:بذار برات توضیح بدم ازت چی میخوایم!
    ددپول:نمیخواد!توی راه همه چیز رو گفتن!از همین الان میگم قبوله!فقط من برای هر کاری که بخوام بکنم پول میگیرم!حالا هر کاری باشه!کارش مهمه؟؟فکر...
    شاوکان بی توجه به حرف های ددپول نیشخندی زد و گفت:خوبه!
    سپس به کوانچی نگاهی انداخت و با نیشخند ادامه داد:
    همه اعضای گروه رو جمع کن...سر این رو هم به تنش وصل کنین که زیادی داره حرف میزنه!
    ......................................
    چند دقیقه بعد همه اعضای گروه جلوی شاوکان ایستاده بودند.کوانچی به انها نگاهی انداخت و گفت:
    حالا که گروه جمع شد باید یک ماموریت ساده انجام بدین تا بفهمیم چقدر اتحاد دارین...
    سینتوس:کجا؟
    کوانچی:یک گروه به اسم بلک دراگون هست که رییسش چند سال پیش برای اربابم شاوکان کار میکرد،همین چند ماه پیش خیانت کردن.میخوایم برین و حسابشون رو برسین!
    وینترسولجر گفت:
    چند نفرن؟
    کوانچی:
    یکی به اسم کینو که رییسشونه،حدود هزار نفر سرباز هم هستن....
    ددپول:کار اسونیه!
    همه اعضای گروه با تعجب به او نگاهی انداختند،ددپول به انها نگاهی انداخت و گفت:
    خوب باشه،کار اسونیه،فقط برای من!
    شاوکان گفت:
    وسایل و تجهیزات مورد نیازتون رو اماده کردیم،هر چی میخواین رو وردارین،امشب باید برین و همشون رو بکشین!
    ..................................................
    آنچه در قسمت بعد خواهید خواند:

    وینترسولجر:یکی از اسنایپ هاشون رو زدم،سه تا دیگه موندن.
    ..........................................
    ددپول:من حوصله صبر ندارم!باید برم بکش بکش!
    سینتوس:صبر کن دیوونه!
    .................................................
    کینو:شاوکان ادم فرستاده ها؟هرچی نیرو داریم رو بریزین سرشون!
    .............................................
    شاه مردگان:هه،هرکدوم از سربازا که میمیرن رو من به سلطه خودم در میارم،اینجوری تعدادمون بیشتره!
    ...........................................
    وینترسولجر:کارش رو خودم تموم میکنم!
    سینتوس:مال خودمه!
    کینو:دعوا نکنین خانوما،هیچ کدومتون نمیونین منو بکشین!
    .................................................. ..


    ادامه دارد...
    ......

  22. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده اند:

    General KOMBATENT (03-25-2016),love day (03-20-2016),New Friend (03-21-2016),scorsub (03-21-2016),Shirai Ryu Warrior (03-21-2016),The JokeR (03-20-2016)

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین