صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 21

موضوع: خودتون رو وارد مورتال کمبت کنید

  1. Smile خودتون رو وارد مورتال کمبت کنید

    #1
    love day آواتار ها کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    نوشته ها
    473
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر
    934
    تشکر شده 1,051 بار در 520 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    16
    حالت من
    Ghati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    تصور کنید قرار وارد مسبقات مورتال کمبت بشید......
    با وضعیت الانتون.....فقط میتونید 3 چیز در ظاهر و جسم......و فقط سه نوع قدرت مختلف رو در خودتون به وجود بیارید .......
    چکار میکردید ؟ چه شکلی میشدید؟..... برای کدوم طرف می جنگیدید؟....میتونید فقط این رو بگید البته اگر همراه داستان بذارید خیلی بهتره( داستان میتونه 2 خط باشه میتونه 200 خط)همه چیز بستگی به خودتون داره

    با سپاس


    Like how a single word
    Can make a heart open
    I might only have one match
    But I can make an explosion


  2. 8 کاربر به خاطر ارسال مفید love day از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (08-09-2018),leona kennedy (06-25-2016),Lord Quan chi (06-25-2016),predatorr (06-26-2016),scorsub (08-17-2016),staibod (06-26-2016),TB.C.Cage (01-14-2018),The JokeR (06-25-2016)

  3. #2
    TB.C.Cage آواتار ها ʳᵉᶤᶰᵃ ᵈᵉ ˡᵃ ˡᵘᶜʰᵃ
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    نوشته ها
    626
    علاقه مند به
    johnny-cage
    سن
    21
    تشکر
    1,873
    تشکر شده 1,686 بار در 754 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    4 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    تابستون رسیده و منم درسای دانشگام تموم شده....نشسته بودم و داشتم بازی ام کی رو انجام میدادم....خواستم اوقات فراغتمو با بازی ام کی شروع کنم...رفتم سی دی رو گذاشتم پی اس ۴رو روشن کردم....منوی بازی اومد...تک نفره رو انتخاب کردم، سینگل فایت رو انتخاب کردم و رفتم دنبال انتخاب کارکتر ... جانی رو برداشتم....جانی قبل از انتخاب با گوشیش ور میره...همینطور که داشتم ورژنشو برمیداشتم دیدم گوشی رو گذاشت رو گوشش......عینک دودیشو کشید پایین گفت" همین خوبه ".... دهم باز موند....هی میگفت "میگم خوبه این دخترو من میشناسم عین خودم یه پا قهرمانه....من اینو میشناسم پونزده ساله رفیقیم باهم.....چیه؟؟؟؟هنگیدی....درس ه یه سوپر استار جلوت وایستاده ولی.......ببینم یعنی هنوزم جذابم...؟؟؟؟؟".......من همونطور تو هنگ بودم که جانی پاشو از تو تلویزیون کشید بیرون و گذاشت رو موزاییک کنار میز تلویزیون...گفت "هی من میگم بیا ... برام هنگ میکنه".....دستمو گرفت منم گفتم "آخه کجا عمو جون"....گفت "هرجا که من میگم"....از تلویزیون ردم کرد ....باور نمیشد زنو هامو تموم تنم یخ یخ بود....گفتم" اینجا...اینجا لین کوییه درسته؟"....گفت "بله"...بعد یه سوت زد ...گفتم" کی قراره بیاد؟" گفت" هیشکی نترس"...لبخند عجیبی میزد...از دور یه سایه ای نمایان شد اما زیاد درشت و بزرگ نبود....جانی گفت" ملینا...بیا برات یه قهرمان آوردم.."
    -بزار ببینم چن مرده حلاجی....
    تا بانو ملینارو دیدم رنگ و رووم پرید
    جانی گفت" اوهو نیگاش کن این جاسوییچی ترس نداره"
    -گنده تر ازدهنت حرف نزن کیج
    -اوی بدون با کی داری حرف میزنی....
    من همونطور رو زمین افتاده بودم و خیلی سردم بود
    گفتم" عمو جون چکار کنم آخه"...بدجور گریم گرفته بود آخه ابهت بانو منو گرفته بود.....
    جانی خم شد و تو گوشم گفت "برو خودتو نشون بده دختری....تو میتونی ...."
    گفتم نمیتونم
    -میتونی
    -نمیتونم
    بدجوری اعصبانی شد دستمو گرفت و سرپام کرد گفت"..آهان برو شیره....دخترمون شیره....حالا ببین چجور نقره داغت میکنه خوشگل..."
    -ببینیم و تعریف کنیم....هی دختر اسمت چیه؟؟؟
    -مریم....البته تو انجمن بهم میگن مری کیج...
    -همون مری کیج بهتره ببینم چی تو چنته داری مری....
    مبارزه شروع شد...من فقط یه لباس سبز آستین بلندم تنم بود و یه دامن مشکی بلند...چون همونو تو خونه پوشیده بودم... همونم بدجوری خیس شده بود...یعنی کانل دست خالی بودم....یهو جانی گفت "بیا این پنجه بوکسامو بگیر لازمت میشه"...وای خدا...آرزوم بود اینارو دستم کنم البته یه ذره برام بزرگ بود ولی مشت که میکردم میتونستم نگهش دارم....هی میزدم تو دهن بانو اونم هی با چنگالش سرو صورتمو خط خطی میکرد....تااینکه دیگه دیر شد و رووم ایکس ری رفت ...چنگالشو کرد تو جفت گوشام...جمجمه رو با دندوناش خورد کرد و جنگالو کرد تو چشمم....باتمام وجودم فریاد میزدم گفتم"...بسه بسه..."عقب عقب رفتم و افتادم زمین جانی بالای سرم اومد و گفت "چت شد دختر؟.... مریم خانوم؟...مریم مریم "گفتم "مگه نمیبینی درد دارم "یهو صدای مادرم اومد که گفت" درد؟؟؟؟مریم یه ربعه دارم صدات میکنم کجارفتی؟؟اگه میخوای بازی کنی بازی کن دیگه ......
    ....و من فقط باتمام وجودم گفتم آخخخخخخخخییییشششش...



    تابستون رسیده و منم درسای دانشگام تموم شده....نشسته بودم و داشتم بازی ام کی رو انجام میدادم....خواستم اوقات فراغتمو با بازی ام کی شروع کنم...رفتم سی دی رو گذاشتم پی اس ۴رو روشن کردم....منوی بازی اومد...تک نفره رو انتخاب کردم، سینگل فایت رو انتخاب کردم و رفتم دنبال انتخاب کارکتر ... جانی رو برداشتم....جانی قبل از انتخاب با گوشیش ور میره...همینطور که داشتم ورژنشو برمیداشتم دیدم گوشی رو گذاشت رو گوشش......عینک دودیشو کشید پایین گفت" همین خوبه ".... دهم باز موند....هی میگفت "میگم خوبه این دخترو من میشناسم عین خودم یه پا قهرمانه....من اینو میشناسم پونزده ساله رفیقیم باهم.....چیه؟؟؟؟هنگیدی....درس ه یه سوپر استار جلوت وایستاده ولی.......ببینم یعنی هنوزم جذابم...؟؟؟؟؟".......من همونطور تو هنگ بودم که جانی پاشو از تو تلویزیون کشید بیرون و گذاشت رو موزاییک کنار میز تلویزیون...گفت "هی من میگم بیا ... برام هنگ میکنه".....دستمو گرفت منم گفتم "آخه کجا عمو جون"....گفت "هرجا که من میگم"....از تلویزیون ردم کرد ....باور نمیشد زنو هامو تموم تنم یخ یخ بود....گفتم" اینجا...اینجا لین کوییه درسته؟"....گفت "بله"...بعد یه سوت زد ...گفتم" کی قراره بیاد؟" گفت" هیشکی نترس"...لبخند عجیبی میزد...از دور یه سایه ای نمایان شد اما زیاد درشت و بزرگ نبود....جانی گفت" ملینا...بیا برات یه قهرمان آوردم.."
    -بزار ببینم چن مرده حلاجی....
    تا بانو ملینارو دیدم رنگ و رووم پرید
    جانی گفت" اوهو نیگاش کن این جاسوییچی ترس نداره"
    -گنده تر ازدهنت حرف نزن کیج
    -اوی بدون با کی داری حرف میزنی....
    من همونطور رو زمین افتاده بودم و خیلی سردم بود
    گفتم" عمو جون چکار کنم آخه"...بدجور گریم گرفته بود آخه ابهت بانو منو گرفته بود.....
    جانی خم شد و تو گوشم گفت "برو خودتو نشون بده دختری....تو میتونی ...."
    گفتم نمیتونم
    -میتونی
    -نمیتونم
    بدجوری اعصبانی شد دستمو گرفت و سرپام کرد گفت"..آهان برو شیره....دخترمون شیره....حالا ببین چجور نقره داغت میکنه خوشگل..."
    -ببینیم و تعریف کنیم....هی دختر اسمت چیه؟؟؟
    -مریم....البته تو انجمن بهم میگن مری کیج...
    -همون مری کیج بهتره ببینم چی تو چنته داری مری....
    مبارزه شروع شد...من فقط یه لباس سبز آستین بلندم تنم بود و یه دامن مشکی بلند...چون همونو تو خونه پوشیده بودم... همونم بدجوری خیس شده بود...یعنی کانل دست خالی بودم....یهو جانی گفت "بیا این پنجه بوکسامو بگیر لازمت میشه"...وای خدا...آرزوم بود اینارو دستم کنم البته یه ذره برام بزرگ بود ولی مشت که میکردم میتونستم نگهش دارم....هی میزدم تو دهن بانو اونم هی با چنگالش سرو صورتمو خط خطی میکرد....تااینکه دیگه دیر شد و رووم ایکس ری رفت ...چنگالشو کرد تو جفت گوشام...جمجمه رو با دندوناش خورد کرد و جنگالو کرد تو چشمم....باتمام وجودم فریاد میزدم گفتم"...بسه بسه..."عقب عقب رفتم و افتادم زمین جانی بالای سرم اومد و گفت "چت شد دختر؟.... مریم خانوم؟...مریم مریم "گفتم "مگه نمیبینی درد دارم "یهو صدای مادرم اومد که گفت" درد؟؟؟؟مریم یه ربعه دارم صدات میکنم کجارفتی؟؟اگه میخوای بازی کنی بازی کن دیگه ......
    ....و من فقط باتمام وجودم گفتم آخخخخخخخخییییشششش...

    !..Bye Guys

  4. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید TB.C.Cage از ایشان تشکر کرده اند:

    Lord Quan chi (06-25-2016),love day (06-25-2016),scorpion mohamad (12-25-2016),staibod (06-26-2016),The JokeR (06-25-2016)

  5. #3
    love day آواتار ها کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    نوشته ها
    473
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر
    934
    تشکر شده 1,051 بار در 520 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    16
    حالت من
    Ghati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خیلی خیلی از مریم جان ممنونم اولین پست رو گذاشت داستان جالبی بود


    Like how a single word
    Can make a heart open
    I might only have one match
    But I can make an explosion


  6. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید love day از ایشان تشکر کرده اند:

    Lord Quan chi (06-25-2016),Noob__Smoke (06-25-2016),scorpion mohamad (12-25-2016),staibod (06-26-2016),TB.C.Cage (06-29-2016)

  7. #4
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,181
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    oregon, gravity falls
    تشکر
    4,110
    تشکر شده 2,612 بار در 1,149 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Movafagh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ههه! باحال بود! درست مثه یه خواب!
    خب ماهم یه مزاحمی بشیم...
    narnia kombat
    چهار سال پیش...
    تابستون گرم...بیکاری و بی حوصلگی اما نبود درس مشق!ظهر بود و من حسابی بی حوصله بودم...زنگ زدم به پسرخالم که بیاد خونمون یکم تفریح کنیم...خلاصه تا بیاد من داشتم با یه قرقره خودمو سرگرم میکردم. یه ربع دیگه اومد و از اونطرف دوستمم از خونشون پا شده بود اومده بود اینجا.تصمیم گرفتیم سه نفری قایم موشک بازی کنیم.دقیقا چهار سال پیش...
    من رفتم طبقه ی بالا پسر خاله م میشمرد: هفت ،هشت،نه...کجا قایم شم؟ کجا قایم شم؟ آره! تو کمد لباسا!سریعا دویدم اون تو و بین لباس ها خودمو چلوندم.تا حالا نمیدونستم همچین کمد چوبی ای ممکنه تو خونمون باشه!((بیست!من اومدم.))با خودم فکر کردم:این کمد برخلاف بیرونش چقدر فضا داره!دستم رو بردم داخل تر اِ...بازم که جاداره! رفتم داخل تر...داخلتر و داخل تر...یک لحظه پام به چیزی خورد.کفش سنگی شده بود!یه سنگ عجیب...یه عطر دیوانه کننده عالی از رایحه ی یک گیاه...همه ی اینها توی کمدبود؟مطمئنا نه.یک آسمون بنفش... یک جو ترسناک...و....ویستلند!یک سرزمین نابود شده!مجسمه های خراب شده و ...حیرت کرده بودم.اینجا دیگه کدوم گوریه؟یه لحظه محض احتیات کله م رو برگردوندم با آدمای دیوانه ای رو به رو شدم که با هم میجنگیدن!(به بازی مورتال کامبت شائولین مانکز رجوع شود!)تا اینجا خوب بود ولی از وقتی بد شد که یکی از اونها متوجه من شد و روبهم برگشت.روی لباسشو خوندم:اژدهای سیاه؟قیافه ی خشمناک و بیروحش هیچ تغییری نکرده بود . هر لحظه بهم نزدیکتر میشد و من تا مغز استخونام ترسیده بودم!یه دفعه یه موج خروشان وعظیم آب سمتش شوت شد! بقیه ی اون مزدورا هم متوجه من شده بودند .اما ناگهان یه نفر منو یهو از رو زمین برداشت و با خودش برد!همونی بود که آب پاشونده بود!گفتم:آهای! منو کجا میبری؟ جوابمو نداد بجاش دستشو برد بالا و سه تا رعد و برق از آسمون شوت شد رو سر اون یارو ها. اون یارو داد زد : از سرزمین مقدس ادنیاخارج شوید ای مزدوران!
    وقتی همه شون جزغاله شدن منو گذاشت زمین.دیگه واقعا داشتم تعجب میکردم!
    اول اون شروع کرد: تو کی هستی؟منم با دستپاچگی گفتم: ببین رفیق اگه این یه جوک باشه اصلاخنده دار نیست.ولی اول باید بهم بگی اون کمد کجاست.از رو قیافه ش فهمیدم اونم از تعجب شاخ در آورده گفت: خدا کنه که . . . ببینم ادنیایی هستی؟ گفتم ادنیا کیه؟ گفت ادنیا این دنیاست.ظاهرا که نمیدونی. از کدوم دنیا میای؟ گفتم : دنیا ؟ مگه نارنیاست؟گفت: یعنی هیچ نشونه ای از اون جایی که میای نداری ؟ گفتم : خوب... کره ی زمین. میدونم جواب مسخره ای بود.ولی انگار بنظرش خیلی جدی میومد.گفت: پس از ارث رلم میای. . . گفتم : چی؟گفت: به اصطلاح اوتوورلدی به آدمایی مثل تو میگن بی خبر. نگاه کن: چند جور دنیا وجود داره که تو توی یکیشون زندگی میکنی به اسم ارث رلم.دنیایی که من به صورت حقیقی قرار بود شاهزاده ی اون بشم یه جایی بود به اسم ادنیا.یک جایی مانند بهشت و آباد و زیبا.گفتم: درست برعکس اینجا.او پرده ی بفشش رو از جلوی دهنش برداشت و گفت:گوش کن.درست در بچگی من،امپراتوری بیرحم به نام شائوکان به ادنیا حمله کرد و در خورد سالیم منو دزدید. .اما من بالاخره حقیقت رو درباره خودم فهمیدم.من سال ها در تلاشم تا ادنیارو دوباره بسازم اما همیشه نا موفق بودم.
    گفتم: و من چرا اینجام؟ گفت نمیدونم . شاید یکی از پورتال های مخفی بین دنیا هارو کشف کردی.خب تا اون موقع من احمق نبودم و اونو درک کردم.بهش گفتم: اسمت چیه؟گفت: رین پسر آرگوس.
    گفتم : ببین من خیلی دوست دارم کمکت کنم ولی نمیدونم چطوری باید از اینجا خارج بشم. گفت: با کشتن شائوکان هم تو میتونی برگردی هم ادنیا بر میگرده ولی همچین کاری غیر ممکنه.
    -یه بار تلاش کن
    -نمیتونم.
    -با کمک من؟
    -امکان نداره خطرناکه!
    -توکه تا حالا تلاش نکردی؟
    رین حالا چیزی نداشت که بگه.فقط گفت:راست میگی.تاحالا تلاش نکردم با اینکه غیر ممکنه ولی ریسک میکنم.تو هم نمیتونی تنها بمونی.خلاصه یه چیز خورشید مانند نارنجی باز کرد و باهم رفتیم داخل و از یه قصر بزرگ سر در آوردیم...بله شائو کان روی تخت بزرگی نشسته بود و از دیدن ما جاخورد.گفت: آو!پسرم...رین گفت: من پسر تو نیستم!
    -ای کاش بودی.خودت انتخاب کن زندگی در آوارگان ویست لند یا بودن با شائوکان؟
    -الدر گادها به حق کمک میکنن!نه باطل!
    -آره اما این دفعه باطل از خود الدرگادها قویتره!
    و از تختش بلند شد و یک پتک عظیم در آورد و ناگهان با غافلگیری پتکش رو طرف رین پرت کرد رین جاخالی داد و یکدفعه تبدیل به آب شد !بله! یکدفعه از اونطرف شائوکان در اومد و یک لگد قوی زد که شائوکان پرت شد و از اونور دنیا به زمین افتاد.بلافاصله پاشد و یک نیزه ی سبز درآورد و زد توی سینه ی رین. قبل اینکه رین دست به اسلحه ش ببره شائوکان پرتش کرد اونور رو زمین و پرید روی رین و گفت: این پایانته!من هم تا اون موقع متوجه دوتا چیز شده بودم:پنجه بکس های تیغ تیغی شائوکان که باهاشون میخواست مغز رینو سوراخ کنه و شمشیر طلایی رین که روی زمین افتاده بود.حالا نوبت خودم بود!شائوکان مشتش را بالا برد و گفت: بمیر!نباید وقت رو هدر میدادم. شمشیرو برداشتم و فرو کردم تو گردن شائوکان و هلش دادم تا بالای سرش.بله! کله ی زشت شائوکان نصف شده بود.ادنیا آزاد شده بود رین هم زنده بود! جسد شائو کانو هل داد کنار و پاشد و به من ادای احترام کرد و گفت: قهرمان مورتال کامبت تو هستی! گفتم : پس...
    -بله دوست شجاع من. وقتشه از هم جدا بشیم.
    و یک پورتال نارنجی رنگ پدیدار شد. قبل اینکه برم رین گفت: صبر کن!برگشتم.گفت: این یادگاری رو از من داشته باش.همون شمشیری بود که باهاش کله شائوکانو نصف کرده بودم!
    -ممنون رین.هیچوقت تورو از یاد نمیبرم . و به درون پورتال رفتم وبا کله افتادمروی کف چوبی همون کمد! صدای پسرخالم اومد که میگفت(قایم شدید؟؟ من دارم میام.))
    .
    .
    .
    .
    .
    الان چهار ساله که از اونموقع میگذره ... نمیدونم الان تو ادنیا چه خبره.شاید هزار سال گذشته باشه و نوه ی رین داره حکومت میکنه...



    DEAD MAN WALKING...
    GRANDPA IS BACK!



  8. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Noob__Smoke از ایشان تشکر کرده اند:

    love day (06-25-2016),predatorr (08-17-2016),staibod (06-26-2016),TB.C.Cage (06-29-2016),The JokeR (09-22-2016)

  9. #5
    A D P آواتار ها THE STRANGE GUY
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    نوشته ها
    409
    علاقه مند به
    kung-lao
    محل سکونت
    Ye Jaei
    سن
    18
    تشکر
    233
    تشکر شده 840 بار در 308 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Ashegh
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام

    زیاد حرف نمیزنم

    این سه تا قدرتم :
    هیلینگ فکتور : بازیابی سریع بریدگی اعضای بدن و خونریزی

    استاد هنر های رزمی و تفنگ و شمشیر ( کاتانا )

    تله پورت


    کی جرئت داره بیاد جلو

    در ضمن من برای هیچکی کار نمیکنم فقط هرکی برام مشکلی بوجود آورد میکشمش.

    هر وقتم که وقت کردم تصمیم میگیرم کل دنیای کمبتو به قتل برسانم.



  10. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید A D P از ایشان تشکر کرده اند:

    love day (06-25-2016),Noob__Smoke (06-25-2016),staibod (06-26-2016),TB.C.Cage (06-29-2016)

  11. #6
    love day آواتار ها کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    نوشته ها
    473
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر
    934
    تشکر شده 1,051 بار در 520 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    16
    حالت من
    Ghati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    مثل همه ی روزا نشستم پای کامپوتر....اهنگ Bring Me To Life رو play کردم یه ادامس جویدم شروع کردم به درست کردن کلیپ(کار مورد علاقه ام) دیگه مشغول بودم.....رسیده بود به یکی از قسمت های پر سرصدا ی اهنگ البته نمیدونم اوجش بود یا نه (call my name and save me from the dark) احساس کردم یکی پشتمه با خودم گفتم توهم زدی دختر (اخه تو خونه تنها بودم) حدود یک ثانیه بعد یه دست جلو دهنم رو گرفت منم دستمو بردم طرف شیشه ی ادکلنم (البته معمولا پشت کامپوترم دورو ورم یه کاردی چاقویی تیغی .....میذارم ولی اون موقع......)قبل از این که بخوام برش دارم دستامو گرفت ماشاالله سرعت قفل کرد پشت صندلی....(یعنی یه جور گرفت نمیتونستم جم بخورم)گردمو کشید عقب و یه چیزی در گوشم گفت:اروم بگیر دختر نمیخوام بهت صدمه بزنم الان میخوام دستمو از جلوی دهنت بر دارم داد نمیزنی دست درازی هم ممنوع اوکی؟من سرمو به نشانه ی باشه(البته در اون شرایت بیشتر به نشانه ی چشم) نکون دادم .......خدایا من این صدا رو کجا شنیدم ولی؟ولم کرد ............سرمو برگردوندم......OMG........کسی کیج.....یا بسم الله......کسی کیج:ببند -دهنت-پشه نره ببین وقت نیست توضیح بدم سریع باش بامن بیا....قبلش با فکر کردن ....می تونی 3 قدرت و 3 ویژگی جسمانی در خودت به وجود بیاری جان مادرت سریع باش فقط....من:جاااااااااااااان شوخی میکنی لابد منم خوابم...........اخ چرا پس گردنی میزنی؟ کسی خواب نیستی خره من:خر ن... نه اونو دوسش دارم خودمم خودمم کسی کیج:نیازی نیست همه چیز رو با مغزت درک کنی
    من حله
    توانایی ها :حرکت دادن اشیا و چیز میز ها از دور.ترمیم البته به شرطی که قبلش نمورده باشم. هنر های سیاه(جادو و جمبل)
    جسمانی :انعطاف بیشتر.چشم خاکستری.وزن کم تر

    ...................نمیدونم شاید ادامه داشته باشد..............



    نوشته اصلی توسط A D P [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    سلام

    زیاد حرف نمیزنم

    این سه تا قدرتم :
    هیلینگ فکتور : بازیابی سریع بریدگی اعضای بدن و خونریزی

    استاد هنر های رزمی و تفنگ و شمشیر ( کاتانا )

    تله پورت


    کی جرئت داره بیاد جلو

    در ضمن من برای هیچکی کار نمیکنم فقط هرکی برام مشکلی بوجود آورد میکشمش.

    هر وقتم که وقت کردم تصمیم میگیرم کل دنیای کمبتو به قتل برسانم.


    من!بیام؟نشونت بدم؟


    Like how a single word
    Can make a heart open
    I might only have one match
    But I can make an explosion


  12. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید love day از ایشان تشکر کرده اند:

    staibod (06-26-2016),TB.C.Cage (06-29-2016)

  13. #7
    اخراج شده
    تاریخ عضویت
    Oct 2015
    نوشته ها
    302
    علاقه مند به
    kenshi
    محل سکونت
    کهکشان hjkygcjky
    سن
    18
    تشکر
    1,200
    تشکر شده 726 بار در 452 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    یه روز مثل همیشه داشتم ام کا بازی میکردم و مثل همیشه رفتم سراغ کنشی.میخاستم انتخابش کنم که یه صدایی تو ذهنم اومد...یکی داشت منو صدا میکرد...با خودم گفتم صدا چقد آشناست...یه دفعه یاد قدرت حرف زدن ذهنی کنشی افتادم
    من(تو ذهنم):کنشی خودتی؟!!
    کنشی:آره خودمم
    -تو...چجوری...تو بازی...من...من...
    -وقت توضیح دادن ندارم.....میخام یه لطفی در حقم کنی
    -شما جون بخا
    -ممنون...ببین امروز حوصله مبارزه ندارم بجای من مبارزه میکنی
    -مممممممممممننننننننننن..........
    -آره چطور مگه؟!
    -من با این سر و وضعم
    -نگران نباش خودم درستت میکنم...خب ویژگی هاتو انتخاب کن
    -باشه سلاح:دو تا طناب که به سرشون چاقو وصله
    قدرت 1:ایجاد صفحاتی از جنس نمیدونم چی چی در فضای باز و درون زمین و بدن اشخاص
    قدرت 2:توانایی بالا در استفاده از سلاح هام
    قدرت 3:کنترل آتش
    قدرت4:......
    -خب دیگه وقت نداریم ظا هرتو انتخاب کن
    -یه چیزی تو مایه های این:



    باورم نمیشد وارد ام کا شده بودم وبا خودم بازی میکردم...!!

  14. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید staibod از ایشان تشکر کرده اند:

    leona kennedy (06-29-2016),love day (06-27-2016),Noob__Smoke (06-28-2016),TB.C.Cage (06-27-2016),The JokeR (06-27-2016)

  15. #8
    کاربر تازه
    تاریخ عضویت
    Jan 2016
    نوشته ها
    3
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    مشهد
    تشکر
    11
    تشکر شده 2 بار در 1 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    صبح روز اول تابستان بود و رفتم پای بازی مورتال کمبت رفتم تو استوری مورتال قسمتای اخرش بود اونجایی که اسکور میره جای سونیا یهو یه پورتال باز شد و رفتم پیش قبیله ی اسکور
    اسکور یهو بهم گفت به قبیله شیرای رایو خوش اومدی سه تا قابلیت انتخاب کن و بهم بگو تا دراختیارت بزارم منم گفتم اول همین زنجیر های خودت و بدم توانایی کنترل اجسام از راه دور و توانایی ترمیم بدن
    اسکور هم با کمال اشتیاق قبول کرد و توانایی ها رو به من داد و گفت حالا باید حمله کنیم
    من گفتم ولی من جنگیدن بلد نیستم
    اونم گفت این توانایی رو من به تو دادم
    خلاصه رفتیم جنگیدیم همشون شکست دادیم از جمله کنشی و سونیا و جانی و رفتیم سراغ کوانچی سونیا اونو نکش ولی اسکور توجهی نکرد تا زمانی که من رفتم یک چیزی در گوشش گفتم و
    اسکور قبول کرد یهو دوورا اومد من با یک چک خوابودم تو گوشش که بیدار نشه و امیلت رو ازش گرفتم و بعد ریدن اومد پیش ما و تمام کسایی که کوانچی اونا زنده کرده بود برگردوند و به اسکور هم ارم قهرمان ارث لم رو داد بعد اسکور من با تمام وحشیگری اونو کشتیم و با هم گفتیم ?whos next

  16. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید 1324qaz890 از ایشان تشکر کرده اند:

    leona kennedy (06-29-2016),TB.C.Cage (06-29-2016)

  17. #9
    leona kennedy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jun 2016
    نوشته ها
    87
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    روی زمین خدا...
    سن
    17
    تشکر
    217
    تشکر شده 227 بار در 136 ارسال
    حالت من
    Sepasgozar
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    آروم درب کتابفروشی رو بستم و اومدم بیرون...هوا سرد بود و بارون ریزی می بارید. پاکت کتاب رو دستم گرفتم و توی گوشیم بین مخاطب ها دنبال اسم مورد نظر می گشتم که ناگهان احساس کردم باد من رو به عقب هل داد...نگاهی به اطراف کردم...
    _امکان نداره!...چی می بینم؟
    روی ابرنمای شهر تصویر یک تورنمنت نصب شده بود. تورنمنت mk...جالب این بود که همه راحت از کنارش می گذشتند و چیزی نمی گفتن. رفتم اون طرف خیابون و دقیق تر نگاه کردم ، درست می دیدم. آدرس رو نوشتم...از کتابفروشی خیلی بالاتر بود...دوان دوان خودم رو رسوندم و فهمیدم همونجایی که قبلا بانک بود الآن تبدیل به دفتر ثبت نام تورنمت شده...جلوتر رفتم و درب شیشه ای مقابلم باز شد...سرم پایین بود. یک مرد روبه روی من به پشت ایستاده بود. آروم سرم رو بلند کردم...یه چکمه...شلوار سیاه...اسلحه...و...ناگهان فریاد زدم:
    _ایرون!!!!
    با غرور برگشت و گفت:
    _چی؟
    ادامه دارد...

    ♡♡♡♡
    RESIDENT EVIL 2 : REMAKE

    LEON SCOTT KENNEDY
    MY LOVE
    ♡♡♡♡


  18. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید leona kennedy از ایشان تشکر کرده اند:

    love day (06-27-2016),Noob__Smoke (06-28-2016),staibod (06-28-2016),TB.C.Cage (06-29-2016)

  19. #10
    predatorr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    نوشته ها
    230
    علاقه مند به
    sektor
    محل سکونت
    Earthrealm,amazon jungle
    سن
    16
    تشکر
    876
    تشکر شده 513 بار در 257 ارسال
    حالت من
    Bitafavot
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    من یه ربات میشدم برای لین کویی میجنگیدم سلاح من دوتا شمشیر دوقلو لیزری زره تیتانیومی رنگ سیاه با چراغ های سبز اسمم destroyer



    این شکل من اگه از اول تو مورتال باشم یه داستان هم هست که دارم روش کار میکنم که ریدن منو میاره به دنیای مورتال

    you can run but you only die tired

  20. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید predatorr از ایشان تشکر کرده اند:

    leona kennedy (06-29-2016),Noob__Smoke (06-29-2016),TB.C.Cage (06-29-2016)

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین