صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از 41 به 50 از 50

موضوع: Fall Of Me ( Bitter Days And Me 2 )

  1. Fall Of Me ( Bitter Days And Me 2 )

    #1
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    نوشته ها
    464
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    Iran_Guilan_Rudsar
    تشکر
    1,734
    تشکر شده 1,138 بار در 478 ارسال
    حالت من
    Motarez
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام خدا







    با سلام مجدد خدمت همه ی دوستان

    قسمت اول فصل دوم این داستان با عنوان ( سقوط من ) به زودی در این تاپیک قرار خواهد گرفت


    برای خوندن فصل اول داستان :

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    ویرایش توسط mahyar.A : 10-07-2016 در ساعت 12:58 PM

  2. 10 کاربر به خاطر ارسال مفید mahyar.A از ایشان تشکر کرده اند:

    Black ninja (10-08-2016),Dark Noob (09-10-2016),General KOMBATENT (09-09-2016),love day (09-09-2016),Mary Cage (09-11-2016),Noob__Smoke (09-11-2016),predatorr (09-09-2016),scorsub (09-27-2016),The Great HEZAR (09-09-2016),The JokeR (09-19-2016)

  3. #41
    Smasher آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    295
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    266
    تشکر شده 594 بار در 258 ارسال
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستان جالبی بود مخصوصا اونجا که استرایکر بخاطر غرورش خودشو کشت حال کردم


  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Smasher از ایشان تشکر کرده است:

    mahyar.A (10-20-2016)

  5. #42
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    نوشته ها
    464
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    Iran_Guilan_Rudsar
    تشکر
    1,734
    تشکر شده 1,138 بار در 478 ارسال
    حالت من
    Motarez
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دوستان به خاطر تاخیر طولانی شرمنده ام

    همه چیز دست به دست هم داد تا من نتونم بنویسم

    قسمت بعدی که قسمت آخری تا چند روز دیگه نوشته میشه

  6. #43
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    نوشته ها
    464
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    Iran_Guilan_Rudsar
    تشکر
    1,734
    تشکر شده 1,138 بار در 478 ارسال
    حالت من
    Motarez
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)


    سونیا تو خونه چنتا هندگان داشت ، اونا رو برداشتیمو منتظر شدیم هوا تاریک شه . سوار ماشین شدیم و به طرف آدرس حرکت کردیم، تموم کردن لویی کار خیلی سختیه ولی ما از پسش بر میایم .

    ما از پس جکس و مونتی نگرو بر اومدیم ، لویی در مقابل اونا یه بچست !

    تو همین فکرا بودم که جانی ترمز کرد :

    Johnny : خب رسیدیم

    Sonya : اینکه فقط یه خونه ی ویلایی بیرون کانزاسه

    Max : نه مطمئنم که استرایکر به من دروغ نگفته ، اون باید همینجا باشه .

    از ماشین پیاده شدیم ، از حصار رفتم بالا و یه نگاهی به حیاط خونه انداختم ،نمیتونستم همه جا رو خوب ببینم

    به جانی و سونیا گفتم که بیرون خونه بمونن و منتظر من باشن تا از خالی بودن خونه مطمئن بشم
    پریدم تو حیاط و هندگانو توی دستم گرفتم .

    یکدفعه متوجه صدای پچ پچ چند نفر شدم که انگار جلوتر از درختی بودن که من پشتش بودم :

    / : پس چرا هنوز نیومدن ، شاید فهمیدن که ما از کاری که میخوان بکنن با خبر شدیم
    // : صبر میکنیم ، چاره ای جز اعتماد به لویی نداریم ، اونا حتما میان .

    باورم نمیشه ، لویی از نقشه ی ما با خبر شده بود ، من خیلی لویی رو دست کم گرفته بودم ...

    خیلی آروم کنار حصار ایستادم و از پشت حصار به جانی گفتم با سونیا بیاد داخل . جانی و سونیا خیلی سریع به سمت اون دو تا حمله کردن و قبل از اینکه اونا فرصت برگردوندن سرشونو داشته باشن با چنتا مشت از طرف اونا به زمین افتادن .

    از هم جدا شدیم و هر کدوم یه قسمت از حیاطو گشتیم تا مطمئن شدیم به جز اون دو تا هیچکس تو حیاط نیست !

    Johnny : حالا باید بریم تو ؟
    Max : من درو باز میکنم ، بعد از من بیاین تو .

    با احتیاط درو باز کردم و هنداگنو به طرف در گرفتم ، لویی روی مبل نشسته بود با یه لبخند به نگاه میکرد .

    لویی : نگران نباش مکس ، من تنهام !

    جانی و سونیا اومدن داخل هر سه نفر اسلحمونو رو به لویی گرفته بودیم اما اون کاملا خونسرد بود .

    لویی به طرف جانی حمله کرد ، سونیا با یه حرکت زیر پاشو خالی کرد و من خودمو پرت کردم روش و گلوشو محکم فشار دادم

    لویی منو کنار زد و چند قدم عقب رفت ، یه چیزی از جیبش بیرون آورد و دکمشو فشار داد .

    لویی : ههههه ، من دور تا دور این خونه بمب بستم ، تا پونزده ثانیه ی دیگه اینجا کلا میره رو هوا .

    هر سه نفر به طرف بیرون دویدیم و من تو اون لحظه ها دیگه هیچ چیز جز نجات خودم یادم نبود ، وقتی از اونجا رفتم بیرون فقط سونیا کنارم بود .

    Max: پس جانی کجاست ؟
    Sonya : نه ! باید داخل گیر کرده باشه

    بلافاصله سونیا رفت داخل خونه نمیدونم چرا برای کمک به جانی نرفتم . نمیدونم .... من باید نجاتش بدم اما ...

    ...

    چند ثانیه بعد ... اون خونه منفجر شد .

    خبری از جانی و سونیا نیست !

    رفتم داخل خونه ولی تنها چیزی که دیدم جسد جانی و سونیا بود که زیر آوار له شده بودن . لویی هم از شدت آتیش زیاد بدنش کاملا سوخته بود.

    من از خودم متنفرم ، من باید به جانی کمک میکردم . حالا جفتشون مرده بودن

    درسته کاری ازم بر نمیومد اما ... من باید میرفتم ، حالم خیلی بد شده بود ، تنها دوستای من مرده بودن ...

    از اون خونه اومدم بیروم ، جسیکا وانگ چند متر جلوتر از من به دیوار تکیه داده بود و سرشو به نشونه ی تاسف برای من تکون داد و رفت .

    من همه رو از دست دادم ، رو زمین دراز کشیدم به آسمون نگاه کردم ، اشکهام داشت سرازیر میشد ، دیگه نمیتونم تو چشای کسندرا نگاه کنم ، لویی از بین رفت ولی به چه قیمتی ؟ هم جانی رو از دست دادم ، هم سونیا ، جسیکا هم منو ترک کرد . من آدم کثیفیم ، جانی همه جا و در هر موقعیتی به من کمک کرد ولی من ...

    سقوط کردم ، سقوط به معنای واقعی !
    ویرایش توسط mahyar.A : 11-25-2016 در ساعت 01:08 PM

  7. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید mahyar.A از ایشان تشکر کرده اند:

    love day (11-24-2016),scorsub (11-24-2016),Smasher (11-24-2016),The JokeR (11-26-2016)

  8. #44
    Smasher آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    295
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    266
    تشکر شده 594 بار در 258 ارسال
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    همونموقع که شخصیتت گفت ما از پس جکس و مونتی براومدیم لویی در مقابلشون یه بچست حدس زدم قراره یه اتفاق بدی بیفته

    با مرگ این 2 نفر حال کردم خوب بود ادامه بده


  9. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Smasher از ایشان تشکر کرده اند:

    mahyar.A (11-24-2016),scorsub (11-24-2016)

  10. #45
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    نوشته ها
    464
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    Iran_Guilan_Rudsar
    تشکر
    1,734
    تشکر شده 1,138 بار در 478 ارسال
    حالت من
    Motarez
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Smasher [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    همونموقع که شخصیتت گفت ما از پس جکس و مونتی براومدیم لویی در مقابلشون یه بچست حدس زدم قراره یه اتفاق بدی بیفته

    با مرگ این 2 نفر حال کردم خوب بود ادامه بده
    سلام عزیز

    ممنون که وقت گذاشتی و خوندی ...

    قسمت آخر بود

  11. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mahyar.A از ایشان تشکر کرده اند:

    scorsub (11-24-2016),Smasher (11-24-2016)

  12. #46
    love day آواتار ها کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jul 2015
    نوشته ها
    469
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Tehran
    تشکر
    909
    تشکر شده 1,026 بار در 510 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    16
    حالت من
    Ghati
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خیلی خوب بود مهیار
    هم داستان عالی به همراه موضوع جذاب سر اخر هم یه پایان تراژدی غیر منتظره
    واقعا خسته نباشی
    ''استیکره دست زدن نداریم خودت تصور کن''خخ
    اه جسی رفت بابا گفتیم ته داستان مثل فیلم ایرانی ها یه عروسی میوفتیم:-|:-|:-|


    Like how a single word
    Can make a heart open
    I might only have one match
    But I can make an explosion


  13. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید love day از ایشان تشکر کرده اند:

    mahyar.A (11-25-2016),The JokeR (11-26-2016)

  14. #47
    The JokeR آواتار ها a man who laughs
    تاریخ عضویت
    Jan 2015
    نوشته ها
    597
    علاقه مند به
    mileena
    تشکر
    3,016
    تشکر شده 2,004 بار در 624 ارسال
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به طور کلی بخوام نظر بدم داستان نسبتا عالی بود
    نقص زیادی توش ندیدم شاید دنبال نقص نگشتم یا نداشته
    نقاط مثبت خیلی زیادی داشت
    پایانش هم متفاوت و جالب بود
    مثل خیلی از داستانهای آبکی سایت نبود که آخر همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه دریدیریریییم دست و جیغ و هوراا شاوکان ترکید و... :/

    درمورد قسمت آخر هم بگم به طور کلی خوب بود
    فقط تنها مشکلی که داشت این بود که خیلی سریع تموم شد مثلا اگه لویی و مکس مکالمه بیشتری داشتن و یا لویی حرکات چالش بر انگیز میکرد مثلا یه نفرو گروگان میگرفت و... و یا قسمت اکشن داستان بیشتر بود و یه کتک کاری حسابی داشتن بعد لویی دکمه بمبو در میاورد به نظرم جالب تر بود
    ولی خب اینجوریم باز عالی بود
    اینا فقط نظر من بود
    خسته نباشی داش

  15. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید The JokeR از ایشان تشکر کرده است:

    mahyar.A (11-26-2016)

  16. #48
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    نوشته ها
    464
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    Iran_Guilan_Rudsar
    تشکر
    1,734
    تشکر شده 1,138 بار در 478 ارسال
    حالت من
    Motarez
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط The JokeR [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    به طور کلی بخوام نظر بدم داستان نسبتا عالی بود
    نقص زیادی توش ندیدم شاید دنبال نقص نگشتم یا نداشته
    نقاط مثبت خیلی زیادی داشت
    پایانش هم متفاوت و جالب بود
    مثل خیلی از داستانهای آبکی سایت نبود که آخر همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه دریدیریریییم دست و جیغ و هوراا شاوکان ترکید و... :/

    درمورد قسمت آخر هم بگم به طور کلی خوب بود
    فقط تنها مشکلی که داشت این بود که خیلی سریع تموم شد مثلا اگه لویی و مکس مکالمه بیشتری داشتن و یا لویی حرکات چالش بر انگیز میکرد مثلا یه نفرو گروگان میگرفت و... و یا قسمت اکشن داستان بیشتر بود و یه کتک کاری حسابی داشتن بعد لویی دکمه بمبو در میاورد به نظرم جالب تر بود
    ولی خب اینجوریم باز عالی بود
    اینا فقط نظر من بود
    خسته نباشی داش


    سلام داش پیدا میدا نیستی ممنون از اینکه داستانو خوندی نظرتم گفتی برای من خیلی ارزش داره

    در مورد بزن بزنش چون ما تو قسمت قبل بزن بزن با استرایکر داشتیم گفتم زیاد پایانشو طولانی نکنم

    موفق باشی

  17. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید mahyar.A از ایشان تشکر کرده اند:

    love day (11-27-2016),Smasher (11-27-2016),The JokeR (11-26-2016)

  18. #49
    اخراج شده
    تاریخ عضویت
    Jun 2015
    نوشته ها
    623
    علاقه مند به
    johnny-cage
    محل سکونت
    rendom City):
    سن
    20
    تشکر
    1,737
    تشکر شده 1,635 بار در 740 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    تگ شده
    4 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ووووووووواااااااااااااییی یییییی....جانی من ...؟؟؟؟؟



    به معنی واقعی قلبم درد گرفتا... .
    "امشب اندوه تو بیش از همه شب شد یارم
    وای از این حال پریشان که من امشب دارم"

  19. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Mary Cage از ایشان تشکر کرده است:

    scorsub (01-12-2017)

  20. #50
    کاربر ویژه
    تاریخ عضویت
    May 2014
    نوشته ها
    464
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    Iran_Guilan_Rudsar
    تشکر
    1,734
    تشکر شده 1,138 بار در 478 ارسال
    حالت من
    Motarez
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام

    شرمنده دیر شد من پستتونو ندیده بودم :

    من اول فک کردم داستانو مث سری اول پایان خوش در نظر بگیرم اما یکمی فک کردم دیدم اینطوری پایانش کاملا متفاوت میشه

    نامردی نکردم سونیارم با جانی کشتم بزار حرف و حدیث پیش نیاد

    موفق باشید
    نوشته اصلی توسط mary cage [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    ووووووووواااااااااااااییی یییییی....جانی من ...؟؟؟؟؟



    به معنی واقعی قلبم درد گرفتا... .
    "امشب اندوه تو بیش از همه شب شد یارم
    وای از این حال پریشان که من امشب دارم"

  21. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید mahyar.A از ایشان تشکر کرده اند:

    Mary Cage (01-11-2017),scorsub (01-12-2017)

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345