صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 18 از 18

موضوع: Alex Story داستان

  1. Alex Story داستان

    #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    128
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    15
    تشکر شده 77 بار در 55 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام دوستام این یه فن فیکشنه تو داستان از کلمه من استفاده کردم....

    اسم من الکسه 22 سالمه و من تو بچگی پدرم رو از دست دادم.میگفتن تو یه تصادف مرده اما خود منم میدونستم ک ن یکی اونو کشته.....
    من تو مبارزه استعدادی خاصی داشتم اما کسی اونو نمیدید و منو مسخره میکردن

    روزی داشتم تو خیابون راه میرفتم ک فردی رو دیدم

    مرد:هی پسر من تورو میشناسم میدونم استعدادت تو مبارزه عالیه

    من:من تورو به یاد نمیارم شما کی هستین؟

    مرد:من ناظم اول راهنمایی تو هستم یادت نیست منو؟

    من:اها الان یادم اومد خب...؟

    مرد:تو باید تو تورنومنت مورتال کامبت شرکت کنی

    من:چی؟مورتال کامبت دیگه چیه؟

    مرد:یه تورنومنته ک سالی یبار اجرا میشه حتما توش شرکت کن

    من:خب چطوری؟

    مرد به یک کشتی اشاره کرد و گفت سوار اون شو

    منم با خوشحالی بسمت کشتی رفتم چون دوست داشتم همیشه استعدادم تو مبارزه رو نشون بدم
    وقتی به کشتی رفتم جایی نشستم کسی اومد پیش من نشست یه ماسک آبی رنگ داشت

    من:کاری داری؟
    مرد:سلام.من اسمم کوای لیانگ هستم.میخای تعلیمت بدم؟
    من:تو بچه میخای بمن تعلیم بدی؟

    کوای لیانگ:میخای یبار مبارزه کنیم

    من:دلم برات میسوزه ولی باشه

    همینی ک شروع کردیم من تا اومدم مشت بزنم احساس کردم یخ زدم و یدفه یخ شکست


    من:چی؟این چی بود؟

    کوای لیانگ:اینجا هیچکس عادی نیست باید عادت کنی

    من تو فکر فرو رفتم

    کوای لیانگ:دوباره میپرسم دوس داری تعلیمت بدم؟

    من بدون چاره و حرف قبول کردم

    منو به جایی بردو

    گفت:خوش اومدی

    من:اینهمه نینجا؟ اینا کی هستن؟

    کوای لیانگ:سربازان لین کویی

    کوای لیانگ:منو کوای لیانگ صدا نزن ساب زیرو صدام کن

    من:چشم

    من ک هنوز تو فکر بودم با خودم گفتم چطور ممکنه؟

    رفتم تا یکی از تمرینات رو ببینم

    وای منو باش ک فک میکردم خیلی استعداد دارم این ها خیلی حرفه این

    به یکی ازون ها گفتم میشه منم تمرین کنم؟

    مرد:باشه بیا اسمم بی هانه برادر کوای لیانگ

    من:منم الکسم

    تا اومدم اولین لگد رو بزنم پامو گرفتو محکم با مشت زد تو صورتم و لگدی محکم زد تو دلم من دوباره جلو رفتم با جاخالی حرفه ای منو زمین انداخت

    بی هان:فعلا ضعیفی.خیلی باید تمرین کنی ما سالیان سال داریم تمرین میکنیم تا به این جا رسیدیم و بدون اگه میخای تو تورنومنت شرکت کنی باید خیلی سختی بکشی

    دوباره بلند شدمو تونستم مشتی بصورت بیهان بزنم و چون هواس بی هان نبود با ضربه پام انداختمش زمین

    وقتی رو زمین بود پامو گرفتو زمینم انداخت سپس با چند حرکت حرفه ای بی جانم کرد

    کوای لیانگ جلو اومدو گفت:به این سادگی تسلیم نشو

    دست منو گرفت از جام بلند شدم

    کوای لیانگ:فقط از حرکاتم دفاع کن

    من هنوزم تو تعجب بودم ولی سعی کردم ک نورمال نشون بدمش

    کوای لیانگ با ضربه پا ک ازش دفاع کردم شروع کرد و سپس تند تند با دستش حرکات پیشرفته میزد و منم با سختی ازون ها دفاع میکردم سپس محکم با مشت تو دلم زدو سپس لگدی محکم تو صورتم زد

    کوای لیانگ:حالا تو حرکاتت رو نشون بده

    من هر حرکتی میزدم کوای لیانگ دفاع میکرد دیگه داشتم خسته میشدم

    کوای لیانگ:نباید سری تسلیم شی

    من با سختی فراوان تونستم مشتی تو دل کوای لیانگ بزنم و مطمئن بودم خودش گذاشت این اتفاق بیوفته وگرنه میتونست دفاع کنه

    من:میشه یکی توضیح بده چرا منو اینجا اوردین؟

    کوای لیانگ با تعجب گفت:مگه نگفتی میخای تعلیمت بدم؟

    من:اها درسته ولی یسوال چرا شما قدرت های ویژه دارین؟

    کوای لیانگ:تو هم بدست میاری

    ساب زیرو یک شمشیر برای نینجا ها بمن داد گفت فعلا از این شمشیر استفاده کن بعدا قدرت های ویژه بدست میاری

    من با حرکت سرم حرفش رو تایید کردم

    یکی از نینجا ها گفت:این خیلی ضعیفه مطمئن باش سال ها هم بگذره قوی نمیشه

    کوای لیانگ:تو که روز اول از یکی از حرکاتم دفاع هم نمیتونستی بکنی

    با این حرف ساب زیرو(کوای لیانگ) نینجا هیچ حرفی نزد و حرف کوای لیانگ رو تایید کرد

    Lin Kuei


  2. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (12-27-2016),mahyar.A (12-28-2016),ralas+++ (12-27-2016)

  3. #11
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    128
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    15
    تشکر شده 77 بار در 55 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ببین مبارزات نوشتنش سخته.اون شنگ سونگ بوده ن ناظمش خودشو تبدیل به ناظمش کرده فهمیدی؟

    Lin Kuei


  4. #12
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    128
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    15
    تشکر شده 77 بار در 55 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این قسمت رو به دلایلی در فایل pdf بخونید و لذت ببرید

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]

    Lin Kuei


  5. #13
    thomas آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    نوشته ها
    163
    علاقه مند به
    smoke
    محل سکونت
    شيراز
    تشکر
    41
    تشکر شده 147 بار در 100 ارسال
    حالت من
    Kesel
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط hzdmc [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    این قسمت رو به دلایلی در فایل pdf بخونید و لذت ببرید

    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    لینک خراب است



    یعنی کار میکنه ولی با هیچ برنامه ای بالا نمیاد

    !!!!!toaty

  6. #14
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    128
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    15
    تشکر شده 77 بار در 55 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    چرا لینک سالمه خودم تستش کردم.برنامم باز میشه اگه نمیتونی وایستا تو پی ام خصوصی بهت میدم قسمتشو بصورت متن اخه مشکل پیش اومده

    Lin Kuei


  7. #15
    thomas آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    نوشته ها
    163
    علاقه مند به
    smoke
    محل سکونت
    شيراز
    تشکر
    41
    تشکر شده 147 بار در 100 ارسال
    حالت من
    Kesel
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط hzdmc [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    چرا لینک سالمه خودم تستش کردم.برنامم باز میشه اگه نمیتونی وایستا تو پی ام خصوصی بهت میدم قسمتشو بصورت متن اخه مشکل پیش اومده
    ببخشید من با اندروید دانلود کردم نشد تو ویندوز کار میکنه
    این قسمت خیلی کوتاه بود

    !!!!!toaty

  8. #16
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    128
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    15
    تشکر شده 77 بار در 55 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ریدن تلاش میکنه تا آینده من و گذشته من رو ببینه

    در گذشته:پدر الکس روزی کسی رو دعوت به خونه خود کرد و او و پدر الکس بیرون رفتند اما پدر الکس هیچوقت برنگشت اما اون مرد دوباره به خانه یه آنها برگشت اون یک انسان معمولی نبود یه جادوگر شبیه به کوان چی(اما خودش نبود) تمام خاطرات الکس را با قدرت جادوش پاک کرد و تو ذهنش چیزای دیگه ای ساخت به اون گفت که پدرش تو تصادف مرده اما نه اون جادوگر با کوان چی و شنگ سونگ و شائوکان همدست بود میخاستن کاری کنن که در آینده به مورتال کمبت بیاد و اونجا داستان الکس کامل شه و حالا کاری کنن که دشمن خوبی ها بشه(چون اون همچیش رو از دست داده) و پس از برنده شدن اون تو تورنومنت به اون دروغی بگن و بگن که اعضای لین کویی اونو کشتن

    و اما آینده:
    فردی از تاریکی بی رحم و خشن(الکس) تنها هدفش انتقامه و هم دشمن خوبی وهم دشمن بدیه چون اون حقیقتو نمیدونه بنابر این مجبوره همه کس رو سلاخی کنه و حتی الدرگاد ها هم توان شکست دادن او را ندارند اما یک چیز عجیب که هم در گذشته و هم در آینده وجود داشت کابوس های عجیب فتح کردن دنیا توسط افرادی که نامشخص هستن کی هستند و باز هم اون جادوگر سر دسته ی همه یه اونها جادوگری که دنیا رو فتح میکنه و هیچکس بجز الکس هیچکس جلوگیر اون نیست.اما مشکل اصلی اینه که الکس نمیدونه کدوم طرف باشه تاریکی یا روشنایی.اون فقط به دنبال انتقام چیزایی که ازش گرفتنه

    ریدن:الکس میخوام باهات صحبت کنم
    من:لرد ریدن چیشده؟
    ریدن:من آینده و گذشته تورو دیدم میخام بدونی که من قاتل پدرتو پیدا کردم!
    من:چی چطوری؟
    ریدن:اون مرد کوان چی نبوده مادرت هم تورو ترک نکرده اینا چیزایی که یک جادوگر تو ذهنت درست کرده و هیچ دوستیم تورو ترک نکرده همه یه اونها کشته شدن و اون مرد ناظم تو نبوده بلکه شنگ سونگ بوده همه یه این ها زیر دست یک نفر هستن تا نقشه دارن تو آینده تورو گمراه کنن باید بمن گوش کنی هیچوقت گولشون رو نخور!تو تنها کسی هستی که میتونی جلوی اون جادوگر رو بگیری!

    من:چی؟اما من دیدم مادرم من رو ول کرد اونم با رفتار سرد و دوستام هم همینطور!
    ریدن:چیزایی که تو ذهنت ساخته شده توسط اون جادوگر
    من:حالا من باید چیکار کنم؟!
    ریدن:زمانی که اون جادوگر تصمیم فتح زمین رو گرفت باید تو جلوگیری کنیوگول هیچ حرفیشو نخوری تنها کاریه که باید انجام بدی!
    من:چشم لرد ریدن لطفا بیشتر از گذشتم بگو!
    ریدن:من یه چیزیرو دیدم تو گذشتت اون جادوگر داشت زهر سبزی بهت میداد اون چی بود؟ اگه رو این مسئله تمرکز کنی به یادش میاری
    من به شدت روش تمرکز کردم و ناگهان سرم درد گرفت

    من:یادم اومد!اون یه جادو بود باید از خون یه جادوگر خون یه انسان و اشک یک انسان و خون یک جادوگر ساخته میشه اگه اونو یک انسان بخوره کاملا تحت کنترل قرار می گیره و قدرت فوق العادیم بدست میاره! البته پس از مخلوط کردن اینا باید یه جادو هم بخونه

    ریدن:ممنون الکس از اطلاعاتی که بما دادی

    Lin Kuei


  9. #17
    A D P آواتار ها THE STRANGE GUY
    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    نوشته ها
    412
    علاقه مند به
    kung-lao
    محل سکونت
    Ye Jaei
    سن
    16
    تشکر
    233
    تشکر شده 816 بار در 305 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    1
    حالت من
    Ashegh
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    با سلام

    با این که داستانتون خوبه ولی چند تا پیشنهاد دارم :


    به همراه متن داستان عکس هم بزارید که واقعا حس داستانو به ادم القا کنه

    قسمت ها رو در یک زمان مشخص قرار بدید که خواننده بیشتر جذب شه

    ا نکات تموم شد

  10. #18
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    128
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    15
    تشکر شده 77 بار در 55 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اخه من این عکسارو پیدا نمیکنم و خودم بلد نیستم عکس بسازم


    قسمت آخر(طولانيه)


    من خواستم به تورنومنت برم که ناگهان ريدن گفت:بزار به حالت انساني تبديلت کنم


    منو و ساب زيرو رو با قدرتش به انسان تبديل کرد


    من و ساب زيرو:ممنون لرد ريدن
    کساني که تورنومنت بالا اومده بودند بايد باهم مبارزه ميکردند


    sub zero Vs Noob Saibot


    Alex Vs Mileena


    Liu Kang Vs Sindel




    Kitana Vs Ermac


    مسابقه اول بين ساب زيرو و برادرش بود


    ساب زيرو:تو کي هستي؟!


    نوب:برادرتم بي هان!!!


    نوب با سرعت به سمت ساب زيرو هجوم اورد ساب زيرو با سرعت گارد گرفت و پاي نوب رو يخ کرد سپس آپرکاتي قدرتمند به نوب زد


    شمشير يخيش رو دراورد و سريع خواست حمله کنه نوب کم نياورد و با قدرت سايش قيب شدو ساب زيرو رو از پشت انداخت زمين


    ساب زيرو مجسمه اي يخي ساخت و نوب رو با حرکتي به سمت مجسمه انداخت و در اخر آپرکات تونست کار نوب رو تموم کنه




    مسابقه بعدي بين من و ملينا بود


    اون ماسکشو دراورد من عقب نشيني کردم چون فک ميکردم يه انسان معموليه


    ولي کم نياوردم سريع قيب شدمو از پشت يخش کردم با دستم تيغ يخيي ساختمو اونو فرو دادم تو قلب ملينا و سپس آپرکاتي قدرتمند زدم ملينا عصبي شدو ناگهان قيب شدو از بالاي سرم به صورتم ضربه اي زد ناگهان پريد و گردنمو گاز گرفت


    من عصبي شدمو سريع اونو انداختم زمين حالا نوبت من بود سريع هجوم اوردمو در اولين فرصت آپرکاتي زدم که باعث شد شکست بخوره


    مسابقه بعدي بين ليو کنگ و سيندل بود


    ليوکنگ تا جلو اومد سيندل با موهاي بلندش پاي ليو کنگو گرفتو زمين انداخت سیندل جیغی محکم و سپس لگدی محکم به سینه ی لیو زد لیوکانگ لگدی اتشین به سیندل زد اما سیندل کم نیاوردو پاهای لیو رو با موهاش گرفتو چند بار لیو رو به زمین زدو سپس لیو رو با چند ضربه ی قدرتمند شکست داد

    مبارزه بعدی بین کیتانا و ارمک بود

    ارمک با سرعت قیب شدو از پشت به کیتانا ضربه زد سپس کیتانا رو با قدرت روحش گرفتو سرشو چند بار به زمین زد کیتانا به سمت ارمک هجوم اورد و چند بار به سینه ی ارمک ضربه زد سپس با میله ی جید(کسانی ک mkx بازی نکردن بدونن یکی از وریشناش این میله رو داشت) به دل ارمک ضربه زد ارمک کم نیاورد و ضربه ای قدرتمند به صورت کیتانا و سپس کیتانا رو با قدرت روحش بالا اورد و با سرعت سرشو به زمین زد استخوان سر کیتانا شکست و ارمک برنده شد

    مسابقه بعدی بین ارمک و سیندل بود

    سیندل با موهاش خواست پای ارمک رو بگیره اما ارمک سریع قیب شدو از پشت با مشت به دل سیندل زد و بعد با آرنجش ضربه ای قدرتمند به صورت سیندل زدو با ضربه ی پاش سیندلو زمین انداخت سیندل کم نیاورد و سریع پاشد و به سرعت ضربه ای به پای ارمک و 2 مشت به سینه ی ارمک زد و سریع از فرصت استفاده کردو آپرکات قدرتمندی زد ارمک خسته شده بود اما بازم کم نیاورد سریع قیب شدو از پشت به سیندل لگد زد سپس دوباره قیب شدو از پشت به صورت سیندل ضربه زد و در اخر آپرکتاتی قدرتمندانه به سیندل زد و برنده شد

    مسابقه بعدی بین منو ساب زیرو بود

    ساب زیرو آروم بهم گفت:بهتره تو برنده شی چون طبق گفته ی ریدن تنها کسی که جلوی اونو میتونه بگیره تویی

    منو ساب زیرو جلو رفتیم و ساب زیرو زیاد تلاشی برای برد نمیکرد و من راحت با چند ضربه و آپرکات تونستم شکستش بدم

    میشه گفت همه هم فهمیده بودن که ساب زیرو قصد برد نداشته

    و حالا مسابقه بین منو ارمک بود

    من نفسی عمیق کشیدمو جلو رفتم ارمک در همون اول سعی کرد آپرکات بزنه من سریع گارد گرفتمو برعکس من آپرکاتی به اون زدم حالا قصد قیب شدنو داشت میدونستم قراره از پشت بهم لگد بزنه پس سریع گارد گرفتمو شمشیر یخیمو فرو دادم تو دلش ایندفه من هجوم اوردمو لگئدی به سینه و صورتش زدمو سریع از فرصت استفاده کردم و شمشیر یخیمو در هین پرش پرت کردم به سمت دل ارمک و در اخر یک آپرکات زدمو شکستش دادم

    مسابقه اخر بین منو جادوگری که همچیو از من گرفت بود!

    ساب زیرو:الکس.وقتی خیلی عصبی شدی رو خشمت تمرکز کن و هرچی قدرت یخ درونت وجود داره رو به سمتش پرت کن مدت زمان طولانیی یخ میمونه میتونه از فرصت استفاده کنیو بکشیش!

    من:ممنون از راهنماییت

    جادوگر:هه هه الکس دلم برات تنگ شده بود آماده مرگ باش

    من:خواهیم دید جادوگر پست

    ناگهان اسکلتی قرمز در دستش گرفتو بسمت من پرت کرد سریع گارد گرفتم تعجب کردم چون ناگهان از دست دیگش توپ آتشینی در دستش گرفتو به سمت من پرت کرد دوباره گارد گرفتمو 2 مشت یخی به سینه اش زدمو آپرکاتی قدرتمند زدم خیلی خشمگین شده بودم حتی وقتی قیافشو میدیدم عصابم خورد میشد و به یاد قدیم میوفتادم جادوگر عصبی شدو هجوم اورد ناگهان چکشی که نور قرمزی میزدو در دستش گرفتو تا اومد ضربه بزنه با شمشیر یخیم از ضربش دفاع کردم دوباره هجوم اورد ایندفه ضربه ای خیلی قدرتمند به صورت من زدو منو زمین انداخت خواست به قلبم با چکشش ضربه بزنه سریع از فرصت استفاده کردم و پاشو با پام گرفتمو زمین انداختمش

    من:حالا نوبت منه

    شمشیر یخیمو گرفتمو فرو دادم تو قلبش سپس گردنشو گرفتمو دوباره شمشیرمو دراوردمو فرو دادم تو قلبش ازین کار خیلی لذت میبردم چون از دردش فریاد میزد.دوباره خشمگین شدمو سه بار به صورتش مشت زدمو آپرکات قدرتمندی زدم

    جادوگر:تو نمیتونی شکستم بدی من همچیتو ازت گرفتم تو یه بدبختی هیچی نداری خیلی خوبه که الکی داری به خودت حرص میدی چون تو حتی ببری هیچ فایده ای نداره تو هیچ کسو نداری! تسلیم شوو!

    من:هیچوقتتتتتتتتتتتتت!

    ناگهان به یاد حرف کوای لیانگ افتادمو رو خشمم تمرکز کردم ناگهان یخی خیلی خیلی قدرتمند در دستم ساختمو یخو به سمت اون پرت کردم تمام بدن اون یخ کرده بود چشمم به تیغ هایی خورد که میتونستم اون جادوگرو به اون سمت بندازم

    خندیدم و گردنشو گرفتمو

    من:حرف اخری نداری؟اگه ام داشته باشی نمیتونی بگی چون یخ کردی

    یخشو شکوندمو با ضربه یه پام اونو به سمت تیغ ها پرت کردم

    جادوگر:ننننننننننننهههههه ه من میتونم خانوادتو.......!

    من با لحن خشن:فیتالیتییی!!

    همه سکوت کردند و هیچکس هیچ حرفی نزد ساب زیرو جلو اومد و برای من دست زد

    من:تو برنده این تورنومنت شدی!
    از این به بعد تو مقام گرندمستری رو به جای من تو لین کویی بدست میاری!

    همه به من احترام گذاشتن

    من:ممنون ساب زیرو این بخاطر تعلیمات تو بود که تو منو از یه کسی که حتی نمیتونست بچه های کلاسشو بزنه به منی که برنده تورنومنت شدم تبدیل کردی ممنونم!

    پایان این داستان!



    خوشحال میشم نظراتتون رو درمورد داستان بدونم اگه استقبال بشه فصل 2مشو حتما میسازم یا بنظرتون یه داستان دیگه بسازم اگه از داستانام خوشتون میاد البته

    Lin Kuei


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12