صفحه 2 از 7 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 70

موضوع: اسکورپیون NOIR(داستانی متفاوت تر)

  1. اسکورپیون NOIR(داستانی متفاوت تر)

    #1
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    659
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دوستان سلام.با یه داستان جدید دیگه برگشتم.یه روز نشسته بودم و تو فکر بودم که داستان جدیدم رو چطوری درست کنم تا اینکه یه داستان خفن تو ذهنم اومد.این یه داستان چهار فصلی هست که هر فصل قراره ماجرای یک اسکورپیون تو دنیای دیگه رو تعریف کنه
    قرار بود این داستان به شکل کمیک سه بعدی درست بشه ولی به خاطر کمبود وقت نتونستم.
    اینم کاور چهار فصل داستان.



    قسمت اول
    این داستان قراره ماجرای چهار اسکورپیون در دنیاهای مختلف رو روایت کنه و قرار فعلا فقط با اسکورپیون هامون آشنا بشیم.

    زمین ۶(بعد نوآر)
    نیویورک سال ۱۹۲۵م.
    هانزو هاساشی یه فرد معمولی آمریکایی با ریشه ژاپنی بود.اون تو هنر های رزمی مهارت داشت.هانزو ۲۹ ساله بود و با خواهر ۲۴ سالش کیتانا و پدر و مادر مریضش زندگی میکرد.وضع زندگی اون ها خوب نبود.واسه همین هانزو و خواهرش توی یه رستوران کار میکردن اما چون درآمد کافی نداشتن،هانزو مجبور بود از یه مرد کله گنده به اسم X پول قرض کنه.X هیچوقت خودشو به کسی نشون نمیداد.حتی بادیگاردهاش هم اونو ندیده بودن.باند X از خلاف کارهای بزرگ شهر بودن.بادیگاردهای X چهار نفر بودن.
    ۱.بیهان ملقب به سابزیرو.یه کرایومنسر خطرناک بی رحم و خشن.اون ژاپنی بود و قاچاقی وارد آمریکا شد.
    ۲.کوای لیانگ ملقب به تندرا.برادر کوچکتر سابزیرو.یه کرایومنسر خطرناک ولی دل رحم تر از سابزیرو.
    ۳.توماس ورباد ملقب به اسموک.یه مبارز عالی و با قدرت کنترل دود.اون اصلیت پاراگوئه ای داره و توی کشور خودش از آدمکش های مخوف بود.
    ۴.کینو.اون یه آدمکش روانی و منحرف بود که خودش رییس یه باند خلافکاری به اسم بلک دراگون بود ولی بدست X نابود شد و حالا با تهدید X برای اون کار میکنه.
    بدهی هانزو ۳ ماه عقب افتاده بود و نتونست پول X رو جور کنه واسه همین سابزیرو به دستور اون برای تهدید،با کامیون زد به ماشینی که حامل هانزو و خانوادش بود.پدر و مادر هانزو به کما رفتن ولی خودش و خواهرش آسیب جدی ندیدن.اونا سه روز به هانزو وقت دادن تا پولشون رو برگردونه ولی بعد سه روز هانزو نتونست حتی نصف پول رو جور کنه.میدونست که قراره بیان سراغش.خواست برای نجات جون خانوادش اونا رو پیش دوستش جان کیج بفرسته.جان معلم تئاتر بود.اسکورپیون داشت خانوادش رو آماده میکرد تا همه به خونه جان برن.

    یک ساعت بعد در خانه جان
    هانزو : ما زیاد اینجا نمیمونیم.اون کثافتا دیر یا زود پیدامون میکنن و میکشنمون.
    جان : حالا که فعلا اینجایین.من میرم بیرون و واسه شام خرید میکنم.
    ده دقیقه بعد از رفتن جان افراد x در رو شکستن و وارد خونه شدن.اونا هانزو رو تعقیب کرده بودن.کینو درجا به سر هانزو شلیک کرد.گلوله اونو نکشت اما باعث شد فلج بشه.هانزو روی زمین افتاده بود.تندرا دم در نگهبانی میداد.اسموک و سابزیرو پدر و مادر هانزو رو با وحشیگری شدید سلاخی کردن.کیتانا بدست کینو مورد تجاوز قرار گرفت و بشدت کتک خورد.هانزو،فلج روی زمین افتاده بود و مجبور بود همه این اتفاق ها رو ببینه.در آخر سابزیرو دوتا قندیل بزرگ تو سر هانزو فرو کرد و از اونجا رفت.چند دقیقه بعد جان برگشت و وقتی جسدها رو دید شوکه شد.اونا رو به بیمارستان رسوند.هانزو و پدر و مادرش مردن ولی کیتانا نجات پیدا کرد.کیتانا دیگه دلیلی برای زندگی نداشت.بارها سعی کرد رگشو بزنه ولی جان اونو منصرف میکرد.جان و کیتانا مدت ها بود که بهم احساس داشتن ولی بهم نمیگفتن.جان مجبور بود توی بیمارستان بمونه چون پلیس ها باید خونه رو بازرسی میکردن.سروان جکسون بریگز مدت ها بود که روی پرونده x کار میکرد ولی هیچوقت مدرک محکمی پیدا نمیکرد که x و افرادشو بندازه زندان.
    هانزو چشماشو باز کرد و خودشو توی یه ساختمون متروکه دید یه مرد که ردای سیاه تنش بود رو جلوش دید.
    -تو کی هستی؟
    -من بلک هارت هستم یکی از...
    -میشناسمت!تو پسر مفیستوفل هستی یه شیطان.
    -درسته ولی بهت پیشنهاد یه معامله رو میدم.من تو رو به زندگی برمیگردونم ولی در عوض روحت رو میخوام.اون موقع میتونی انتقامتو بگیری و پیش خواهرت برگردی.
    هانزو قبول میکنه.کیتانا تنها کسی بود که هانزو براش مونده بود و میخواست هرطور که شده ازش محافظت کنه.
    بلک هارت به هانزو قدرت های جهنمی میده و اونو به زمین برمیگردونه.
    حالا وقت انتقامه.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  2. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (07-16-2017),love day (07-16-2017),MKXsubzero (07-17-2017),scorpionxl (08-22-2017),scorsub (10-18-2017),SILENT ASSASSIN (07-25-2017)

  3. #11
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    659
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت پنجم
    تصاویر توسط : noob_smoke
    کیتانا مشغول پانسمان کردنم بود.درسته که بلک هارت قدرت های جهنمی بهم داد ولی در برابر ضربه آسیب پذیر بودم.قدرت هایی رو هم که داشتم بلد نبودم ازشون استفاده کنم.کیتانا داشت زخمهام رو میبست و گفت : شاید بهتر باشه بیخیال این قهرمان بازیا بشی.
    -نه.تا x ازبین نره بیخیال نمیشم.تا سابزیرو و اسموک هستن بیخیال نمیشم.یادت نمیاد پنج سال پیش چه بلایی سرمون اومد.نه من بیخیال نمیشم.کارم و شروع کردم و تا تهش میرم.
    -تو داری به خودت آسیب میزنی.تا اینکه آخرش خودتو میکشی.
    -حواسم به خودم هست.
    -نه نیست.توکه نمیدونی ممکنه اون بیرون چه اتفاقایی بیوفته.میتونی بگی اگه دیشب جان نمیومد سراغت چی میشد؟
    -نمیدونم.
    -ببین.خواهش میکنم دیگه اینکارو نکن.حداقل تو دوران بارداریم منو عذادار خودت نکن.
    -نمیشه.کاریه که شروع شده.من دیشب با سه تا از زیردست های x درگیر شدم.اونا خودشون بیخیال نمیشن.برای سرم جایزه میزارن همه جا رو میگردن تا منو پیدا کنن.
    -خب شاید بهتر بود از اولش هم اینکارو شروع نمیکردی.
    اینو گفت و بلند شد و از اونجا رفت.یکم به حرفاش فکر کردم.ولی من هیچوقت گوشم به این حرفها بدهکار نبود.جان ازم خواست تا بریم به بار(bar)اونجا یکم صحبت کردیم و مشروب خوردیم.تو همین لحظه تندرا و کینو و ارون بلک وارد بار شدن.سعی کردم صورتمو مخفی کنم.ارون اومد سمت میز ما.سرشو سمت جان کرد و گفت : تو همون سینما داره ای.راستش من زیاد میام اونجا.فیلمات خیلی آشغالن.10 دلار ریختم تو جیبت بابت فیلمای مضخرفت بنابراین 10 دلار بهم بدهکاری.من ژاکت یقه اسکی داشتم.یقم رو روی صورتم کشیدم و بهش گفتم : اوج خلاقیتت تو اخاذی همینه؟
    برگشت سمت من و گفت : ببخشید شما؟
    لیوان ویسکی که دستم بود رو شکوندم تو سرش و با لگد پرتش کردم عقب.کینو چاقوهاش رو درآورد و اومد سمت من ولی تندرا جلوش رو گرفت و گفت : وایسا کینو.اینجا خون هیچکس ریخته نمیشه.بیاید بریم.
    داشتن سمت در خروجی میرفتن تا اینکه تندرا روبه من شد و گفت : خیلی مراقب باش پسر.دفعه بعدی نمیتونم رامشون کنم.
    این رو گفت و رفت.صاحب بار اومد و با گردن کلفت هاش من و جان رو بخاطر دعوا درست کردن پرت کردن بیرون.صاحب بار گفت : دفه بعدی دعواهاتون رو اینجا نیارین.ببین جان من برات احترام قائلم ولی نمیتونم بزارم بخاطر دوستات خسارت ببینم.
    جان معذرت خواهی کرد و از اونجا رفتیم.
    من سریع راهمو کج کردم دنبال اون سه نفر رفتم.حتی جان هم متوجه نشد که از کجا در رفتم.من داشتم خیلی آروم پشت سر تندرا و ارون و کینو قدم برمیداشتم.

    یه دفه کیتانا رو دیدم که از روبه روی اونا داره حرکت میکنه.ظاهرا میخواسته بیاد دنبال من و جان اما تا اون سه نفر رو دید مسیرشو عوض کرد.اما تا کینو اونو دید گفت : هی خوشگله منو یادته.
    دیگه اعصابم پیچید تو هم.سریع رفتم جلو و شمشیرو درآوردم و تا خواستم گردن کینو رو بزنم،تندرا برگشت و منو با لگد پرت کرد عقب.انگار از قبل میدونست من اینجام.ارون اسلحشو درآورد و بهم شلیک کرد.ولی سریع جاخالی دادم.

    ارون عصبانی شد و گفت : عوضی آشغال تو کاری کردی که برای اولین بار تیرم خطا بره.
    با زنجیر زدم تو صورتش و گیجش کردم.کینو بهم حمله کرد سه بار خواست با چاقوهاش منو بزنه.از دوتاش جاخالی دادم بار سوم دستشو گرفتم و بازوش رو شکستم.تا خواستم سرش رو قطع کنم که یدفه تندرا یه توپ یخی درست کرد و مشتش رو کوبید روش و منو پرت کرد عقب(حرکتfrost bomb).

    تا ازجام بلند شدم دیدم فرار کردن.رفتم خونه.جان و کیتانا اونجا منتظر من بودن.جان گفت : میخوای اینطوری ادامه بدی؟تا ازت غافل میشیم میری سراغ همونا؟
    بهش گفتم : میدونستی اگه الان نمیرفتم ممکن بود کینو یه بلای دیگه سر کیتانا بیاره؟دوما.من بخاطر کشتن اونا با بلک هارت معامله کردم وگرنه تو همون قبرم خوابیده بودم.
    -متوجه نیستی منو کیتانا نگرانتیم.
    -نباشید.من خسته شدم از اینکه یه مشت آشغال حر..ده دارن شهرو میچرخونن ولی هیچکس جرعت نداره که حرف بزنه.همه میدونن ایکس چیکار میکنه ولی میترسن دهنشونو باز کنن.پلیس ها هم از ایکس پول میگیرن که کاری باهاش نداشته باشن.اگه من کارشونو تموم نکنم هیچکس از جاش بلند نمیشه.پس کارمو تا آخرش انجام میدم.
    جان جوش آورد و گفت : خیله خوب باشه ولی مجبوری اون بیرون کار کنی چون اینجا دیگه جای تو نیست.برو بیرون.نمیزارم بخاطر این کارات کیتانا یا من یا بچمون آسیب ببینن.
    کیتانا گفت : نه جان این حرفو نزن نمیتونی هانزو رو بندازی بیرون.
    به جان گفتم : باشه.اگه این شکل زندگی کردن برات لذت بیشتری داره میرم.
    کیتانا : نه هانزو مجبور نیستی بری.
    کیتانا تا دم در اومد دنبالم و گفت : خواهش میکنم تنهامون نذار.تو هیچ جارو نداری که بری.
    -چرا دارم.برمیگردم تو تابوتم.دیگه نمیخوام هیچوقت جان رو ببینم.
    کیتانا با گریه رفتن منو میدید.قرار نیست هیچوقت به اون خونه سبرگردم.دیگه جان هیچ برام ارزشی نداره.اون فقط یه ترسوی بزدله.تمام راه رو به جان فکر میکردم.اون چقدر میتونست پست باشه که منو از خونش بندازه بیرون.دویست متر از خونه دور شدم تا اینکه...

    پایان قسمت پنجم...


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده است:

    SILENT ASSASSIN (10-17-2017)

  5. #12
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,158
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    BLλCK MESA LABS
    تشکر
    4,079
    تشکر شده 2,548 بار در 1,120 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    interesting!
    فقط ای کاش اون برند پست مشروبو نمینوشتی!

    !Squanch Wars :
    The force gets shwifty

  6. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Noob__Smoke از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (08-01-2017),scorpionxl (08-03-2017)

  7. #13
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    204
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    395
    تشکر شده 142 بار در 112 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    منم با نوب اسموک موافقم جز قسمت مشروب همش عالی بود مثلا میتونستی بنویسی رفتن رستوران فلافل یا پیتزا بخورن ولی مهم نیست همه اشتباه میکنن عالی بود
    مردم دنیا به هم حمله میکنن و همو میکشن
    و ما سعی داریم که خودمونو قانع به درست بودنش کنیم
    در حالی که خیلی ها قربانی میشن
    ولی هیچ دلیلی نیست که به یه نفر اجازه بده یه بیگناه رو بکشه یا قربانی قربانی کنه
    عمل گرفتن زندگیه بیگناهان حتی از سر نادانیم یا برای منفعت جمعی
    فقط
    شیطانیه


    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  8. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (08-03-2017)

  9. #14
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    659
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    [QUOTE=scorpionxl;105528]منم با نوب اسموک موافقم جز قسمت مشروب همش عالی بود مثلا میتونستی بنویسی رفتن رستوران فلافل یا پیتزا بخورن ولی مهم نیست همه اشتباه میکنن عالی بود[/QUOT

    آقای اسکور ایکس لارج عزیز(با توام هستم نوب اسموک جان)من این داستانو مطابق با فرهنگ خودشون نوشتم.آخه ساعت ۱۲ نصفه شب کی میره فلافل بخره؟


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  10. #15
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,158
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    BLλCK MESA LABS
    تشکر
    4,079
    تشکر شده 2,548 بار در 1,120 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    [QUOTE=haghy;105536]
    نوشته اصلی توسط scorpionxl [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    منم با نوب اسموک موافقم جز قسمت مشروب همش عالی بود مثلا میتونستی بنویسی رفتن رستوران فلافل یا پیتزا بخورن ولی مهم نیست همه اشتباه میکنن عالی بود[/QUOT

    آقای اسکور ایکس لارج عزیز(با توام هستم نوب اسموک جان)من این داستانو مطابق با فرهنگ خودشون نوشتم.آخه ساعت ۱۲ نصفه شب کی میره فلافل بخره؟
    آهان...ام ... آره خب درسته تى حق داري هرچيزي بنويسي و خب من اشتباه ميكردم فقط اي كاش اسم برندشو نميگفتي...
    البته فلافلم ايده بدي نبودا
    يا چميدونم شايدم راني؟

    !Squanch Wars :
    The force gets shwifty

  11. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Noob__Smoke از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (08-04-2017)

  12. #16
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    204
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    395
    تشکر شده 142 بار در 112 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    [QUOTE=haghy;105536]
    نوشته اصلی توسط scorpionxl [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    منم با نوب اسموک موافقم جز قسمت مشروب همش عالی بود مثلا میتونستی بنویسی رفتن رستوران فلافل یا پیتزا بخورن ولی مهم نیست همه اشتباه میکنن عالی بود[/QUOT

    آقای اسکور ایکس لارج عزیز(با توام هستم نوب اسموک جان)من این داستانو مطابق با فرهنگ خودشون نوشتم.آخه ساعت ۱۲ نصفه شب کی میره فلافل بخره؟
    خیلی خوب بابا یهو سکته نزنی انقدر خودتو نکش چرا انقدر ناراحت میشی من یعنی هر وقت میبینم نقل قوله جدید دارم قلبم میاد تو دهنم که خدایا سوتی ندم چرا اینجوری میکنی شاکیی چرا
    مگه چی گفتم والا؟ شما نویسنده ها چرا اینجوریید؟انگار میخواید، میخواید هرکی هرف میزنه بخورید؟نه؟ چرا ناراحت میشی داداش گلم؟؟چشم ما دیگه هرف نمیزنیم اثلا اها اه ساکتم دیگه ساکتم
    مردم دنیا به هم حمله میکنن و همو میکشن
    و ما سعی داریم که خودمونو قانع به درست بودنش کنیم
    در حالی که خیلی ها قربانی میشن
    ولی هیچ دلیلی نیست که به یه نفر اجازه بده یه بیگناه رو بکشه یا قربانی قربانی کنه
    عمل گرفتن زندگیه بیگناهان حتی از سر نادانیم یا برای منفعت جمعی
    فقط
    شیطانیه


    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  13. #17
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    659
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ای بابا حالا مگه من خودم چی گفتم.شما یه چیزی گفتی منم توضیح دادم دیگه.من که شاکی نشده بودم.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  14. #18
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    659
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت ششم
    تا اینکه صدای انفجار شنیدم.صدا از دوتا خیابون اونورتر اومد.وقتی جان منو بیرون کرد لباس و شمشیرهارو بهش پس دادم.با این حال خواستم برم اونجا.صدای کیتانا رو شنیدم که از پشت سرم گفت : میدونم میخوای بری اونجا.ولی با این لباس ها میری.
    برگشتم سمتش.کیتانا اون لباس و رو آورده بود.بهش گفتم : این همه راهو اومدی دنبالم که این لباسو برام بیاری؟
    -آره.این لباس مال توئه.جان اینو بهت داده.چون باهم قهرید دلیل نمیشه لباست دوباره مال اون بشه.زنجیرت رو آوردم ولی شمشیرهارو نه.
    لباس رو گرفتم و ازش تشکر کردم.سریع لباسو تنم کردم و رفتم سمت اون ساختمون که داشت تو آتیش میسوخت.

    از روی پشت بوم یه ساختمون دیکه پریدم داخل.داد زدم : کسی اینجاست؟
    یه صدای مردونه شنیدم که میگفت : من اینجام.کمکم کن.
    صدا رو دنبال کردم یه مرد رو دیدم که پشتش به من بود.رفتم سمتش گفتم : نگران نباش میبرمت بیرون.
    تا دستمو رو شونش گذاشتم برگشت سمتم و منو با لگد پرت کرد عقب.ازجام بلند شدم و دیدم اون سکتوره.گفت : پس خیلی راحت میشه با این چیزا گولت زد!خودمون فهمیدیم با سایرکس چیکار کردی ولی رئیسمون این شانسو بهت میده که به ما ملحق شی..حالا با ما هستی یا نه؟
    -بمیر بابا.منو بدبخت کردین حالا بیام با شما؟
    -جواب غلط.
    تا اینو گفت دوتا بمب کوچیک که معلوم بود دست سازن بهم پرت کرد.از دوتاش جاخالی دادم و خود سکتور سریع اومد سمتم و باهم درگیر شدیم.

    با مشت زد توصورتم و منم برگشتم و زدم زیرپاش.اما سریع از جاش بلند شد و خواست با لگد منو بزنه ولی سریع جاخالی دادم و پاش رو گرفتم،اون یکی پاش رو شکستم و پرتش کردم یطرف دیگه.سریع رفتم سمتش ولی خیلی زود یه بمب دودزا پرت کرد سمتم و فرار کرد.
    ساختمون داشت خراب میشد.سقف ریزش کرده بود واسه همین خیلی از راهای خروجی که نزدیکم بود بسته شده بود.از قسمت های خالی شده رفتم بالا و یه پنجره پیدا کردم.همین که داشتم میرفتم بیرون یهو سقف ریخت روی سرم و بیهوش شدم.وقتی بهوش اومدم دیدم روی یه پشت بومم.با خودم گفتم چطوری اومدم اینجا؟
    صدای پای یه نفرو شندیم.برگشتم دیدم یه نفر با لباس عجیب داره ازمن دور میشه.گفتم تو کی هستی؟جواب نداد.رفتم جلوتر و گفتم : تو کی هستی؟تو منو از اونجا آوردی بیرون؟دوباره جواب نداد.زنجیرمو درآوردم و دور دستش حلقه کردم.منو کشید سمت خودش و با مشت زد تو صورتم.بلند شدم و باهاش جنگیدم.

    منو زد زمین.دوباره راهشو کشید و رفت.بلند شدم و دوباره زنجیرمو بهش پرت کردم.زنجیرو دور گردنش حلقه کردم و زنجیرو کشیدم.تا سمت من رسید با لگد زدم تو کمرش و انداختمش زمین.بهش گفتم : جواب منو بده.تو چه خری هستی؟
    -خیله خوب تو بردی.منم یه آزادی خواهم.میخوام شر این کثافتارو کم کنم.مثل خودت.
    -و تو ازکجا میدونی من آزادی میخوام؟
    -از لباست.تو لباست مثل شورشیاست.اسم خودمو ارمک گذاشتم تو چی؟
    -راستش من به اسم مستعار فکر نکردم.
    کمکش کردم بلند شه.اگه این مرد واقعا میخواد x رو ازبین ببره،کارم راحت تر میشه.

    پایان قسمت ششم...


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  15. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده است:

    SILENT ASSASSIN (10-17-2017)

  16. #19
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,158
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    BLλCK MESA LABS
    تشکر
    4,079
    تشکر شده 2,548 بار در 1,120 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این فسمت همه چیش خوب بود بجز تیکه ارمک. ینی یکم ریـ...استارت کردی تو شخصیت ارمک

    !Squanch Wars :
    The force gets shwifty

  17. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Noob__Smoke از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (08-06-2017)

  18. #20
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    659
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Noob__Smoke [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    این فسمت همه چیش خوب بود بجز تیکه ارمک. ینی یکم ریـ...استارت کردی تو شخصیت ارمک
    ببخشید منظورت رو نفهمیدم.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

صفحه 2 از 7 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین