صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از 61 به 62 از 62

موضوع: اسکورپیون NOIR(داستانی متفاوت تر)

  1. اسکورپیون NOIR(داستانی متفاوت تر)

    #1
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    116
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    572
    تشکر شده 264 بار در 116 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دوستان سلام.با یه داستان جدید دیگه برگشتم.یه روز نشسته بودم و تو فکر بودم که داستان جدیدم رو چطوری درست کنم تا اینکه یه داستان خفن تو ذهنم اومد.این یه داستان چهار فصلی هست که هر فصل قراره ماجرای یک اسکورپیون تو دنیای دیگه رو تعریف کنه
    قرار بود این داستان به شکل کمیک سه بعدی درست بشه ولی به خاطر کمبود وقت نتونستم.
    اینم کاور چهار فصل داستان.



    قسمت اول
    این داستان قراره ماجرای چهار اسکورپیون در دنیاهای مختلف رو روایت کنه و قرار فعلا فقط با اسکورپیون هامون آشنا بشیم.

    زمین ۶(بعد نوآر)
    نیویورک سال ۱۹۲۵م.
    هانزو هاساشی یه فرد معمولی آمریکایی با ریشه ژاپنی بود.اون تو هنر های رزمی مهارت داشت.هانزو ۲۹ ساله بود و با خواهر ۲۴ سالش کیتانا و پدر و مادر مریضش زندگی میکرد.وضع زندگی اون ها خوب نبود.واسه همین هانزو و خواهرش توی یه رستوران کار میکردن اما چون درآمد کافی نداشتن،هانزو مجبور بود از یه مرد کله گنده به اسم X پول قرض کنه.X هیچوقت خودشو به کسی نشون نمیداد.حتی بادیگاردهاش هم اونو ندیده بودن.باند X از خلاف کارهای بزرگ شهر بودن.بادیگاردهای X چهار نفر بودن.
    ۱.بیهان ملقب به سابزیرو.یه کرایومنسر خطرناک بی رحم و خشن.اون ژاپنی بود و قاچاقی وارد آمریکا شد.
    ۲.کوای لیانگ ملقب به تندرا.برادر کوچکتر سابزیرو.یه کرایومنسر خطرناک ولی دل رحم تر از سابزیرو.
    ۳.توماس ورباد ملقب به اسموک.یه مبارز عالی و با قدرت کنترل دود.اون اصلیت پاراگوئه ای داره و توی کشور خودش از آدمکش های مخوف بود.
    ۴.کینو.اون یه آدمکش روانی و منحرف بود که خودش رییس یه باند خلافکاری به اسم بلک دراگون بود ولی بدست X نابود شد و حالا با تهدید X برای اون کار میکنه.
    بدهی هانزو ۳ ماه عقب افتاده بود و نتونست پول X رو جور کنه واسه همین سابزیرو به دستور اون برای تهدید،با کامیون زد به ماشینی که حامل هانزو و خانوادش بود.پدر و مادر هانزو به کما رفتن ولی خودش و خواهرش آسیب جدی ندیدن.اونا سه روز به هانزو وقت دادن تا پولشون رو برگردونه ولی بعد سه روز هانزو نتونست حتی نصف پول رو جور کنه.میدونست که قراره بیان سراغش.خواست برای نجات جون خانوادش اونا رو پیش دوستش جان کیج بفرسته.جان معلم تئاتر بود.اسکورپیون داشت خانوادش رو آماده میکرد تا همه به خونه جان برن.

    یک ساعت بعد در خانه جان
    هانزو : ما زیاد اینجا نمیمونیم.اون کثافتا دیر یا زود پیدامون میکنن و میکشنمون.
    جان : حالا که فعلا اینجایین.من میرم بیرون و واسه شام خرید میکنم.
    ده دقیقه بعد از رفتن جان افراد x در رو شکستن و وارد خونه شدن.اونا هانزو رو تعقیب کرده بودن.کینو درجا به سر هانزو شلیک کرد.گلوله اونو نکشت اما باعث شد فلج بشه.هانزو روی زمین افتاده بود.تندرا دم در نگهبانی میداد.اسموک و سابزیرو پدر و مادر هانزو رو با وحشیگری شدید سلاخی کردن.کیتانا بدست کینو مورد تجاوز قرار گرفت و بشدت کتک خورد.هانزو،فلج روی زمین افتاده بود و مجبور بود همه این اتفاق ها رو ببینه.در آخر سابزیرو دوتا قندیل بزرگ تو سر هانزو فرو کرد و از اونجا رفت.چند دقیقه بعد جان برگشت و وقتی جسدها رو دید شوکه شد.اونا رو به بیمارستان رسوند.هانزو و پدر و مادرش مردن ولی کیتانا نجات پیدا کرد.کیتانا دیگه دلیلی برای زندگی نداشت.بارها سعی کرد رگشو بزنه ولی جان اونو منصرف میکرد.جان و کیتانا مدت ها بود که بهم احساس داشتن ولی بهم نمیگفتن.جان مجبور بود توی بیمارستان بمونه چون پلیس ها باید خونه رو بازرسی میکردن.سروان جکسون بریگز مدت ها بود که روی پرونده x کار میکرد ولی هیچوقت مدرک محکمی پیدا نمیکرد که x و افرادشو بندازه زندان.
    هانزو چشماشو باز کرد و خودشو توی یه ساختمون متروکه دید یه مرد که ردای سیاه تنش بود رو جلوش دید.
    -تو کی هستی؟
    -من بلک هارت هستم یکی از...
    -میشناسمت!تو پسر مفیستوفل هستی یه شیطان.
    -درسته ولی بهت پیشنهاد یه معامله رو میدم.من تو رو به زندگی برمیگردونم ولی در عوض روحت رو میخوام.اون موقع میتونی انتقامتو بگیری و پیش خواهرت برگردی.
    هانزو قبول میکنه.کیتانا تنها کسی بود که هانزو براش مونده بود و میخواست هرطور که شده ازش محافظت کنه.
    بلک هارت به هانزو قدرت های جهنمی میده و اونو به زمین برمیگردونه.
    حالا وقت انتقامه.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  2. 6 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (07-16-2017),love day (07-16-2017),MKXsubzero (07-17-2017),scorpionxl (08-22-2017),scorsub (10-18-2017),SILENT ASSASSIN (07-25-2017)

  3. #61
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,158
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    BLλCK MESA LABS
    تشکر
    4,077
    تشکر شده 2,534 بار در 1,119 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    Confusing and interesting!!
    And so much proud of you!!

    !Squanch Wars :
    The force gets shwifty

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Noob__Smoke از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (11-20-2017),scorpionxl (11-20-2017)

  5. #62
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    116
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    572
    تشکر شده 264 بار در 116 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    22
    من : چه خبره؟اینجا چه خبره؟اول سابزیرو حالا تو.دیگه کسی هست زنده شده باشه؟
    جان : آروم باش هانزو.انگار از اینکه برگشتم ناراحت شدی.
    -نه نشدم ولی...ولش کن ایکس کیتانا رو برده و میخواد بکشتش.باید بریم سر وقتش.اما کمک میخوایم.
    -از کی میخوای کمک بگیری آخه؟
    -بیا تا ببینیش.
    لباس و وسایلامو برداشتم و دست جان رو گرفتم و دم خونه جک تلپورت کردیم و در زدم.(اگه میخواست میتونست داخل خونه تلپورت کنه ولی هانزو خیلی مودبه)ریچل درو باز کرد و گفت(یکم تعجب کرد):هانزو!چیزی شده؟(یدفه جان رو دید)جان!سلام.
    من : چی شد؟تو میشناسیش؟
    جان : آره این همونیه که منو زنده کرد.توام میشناسیش؟
    من : آره راستش...اصلا ولش کن ریچل تو واقعا جان رو برگردوندی؟
    ریچل : آره.همون شبی که به جک گفتی اگه باهم کار میکردیم الان جان زنده بود،فهمیدم چقدر دوستت برات مهم بود و راستش نمیتونستم بذارم خواهر زادت بی پدر بشه.بهت گفته بودم هرطور که بتونم کمکت میکنم.
    من : ریچل...نمیدونم چی بگم.
    ریچل : نمیخواد هیچی بگی.فکر کنم یه کاری داشتی که اومدی اینجا.
    -آره خواستم بگم ایکس خواهرم و جک رو دزدیده به کمکت احتیاج دارم.
    -جک؟امکان نداره اون داره با ایکس حرف میزنه.
    -از کجا مطمئنی؟
    -من میتونم با قدرتام زیرنظرش داشته باشم بذار ببینمش...دارم میبینمش داره با کنشی حرف میزنه.
    -اه...پس هنوز نمیدونه چه خبره باید بریم سراغش وگرنه کشتنش.
    آدرس اونجا رو از ریچل گرفتم و سه نفری به اونجا تلپورت کردیم.بهشون گفتم : امشب دیگه تمومش میکنیم.همه چیزو تموم میکنیم.
    جان و ریچل روی پشت بوم رفتن تا از پنجره وارد شن.خودم از در اصلی رفتم داخل.کنشی و نوب و جک اونجا بودن.تا چشمشون بهم افتاد رفتن تو حالت تدافعی.داد زدم : امشب تمومش میکنیم و اگه ایکس انقدر وجود داره خودش میاد اینجا.یا شاید بهتر باشه بهش بگم کوانچی.
    کنشی : بسیار خب بیاین تمومش کنیم.
    تو همین لحظه ریچل با قدرت پروازش خیلی آروم از پنجره بالا اومد روی زمین و جک رو گرفت و بردش بالا.(تا بهش بگه میخوان بکشنش)
    نوب : امشب تاوان کاری که با برادرم کردی رو میدی.
    من : و تو هم تاوان کاری که با پدرو مادرم کردی رو میدی.
    امشب کارو تموم میکنم.همین امشب.


    پایان قسمت 22


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567