نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

موضوع: داستان دیس بک. نویسنده smasher

  1. داستان دیس بک. نویسنده smasher

    #1
    Smasher آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    322
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    295
    تشکر شده 655 بار در 279 ارسال
    حالت من
    Relax
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اینم دیس بک من به دیسی که به داستانم داده شد یوهاهاهاها ( البته دیس خوبی بود انصافا سرش خندیدم ولی به هرحال باید دیس بک بدیم دیگه وگرنه نمیشه)

    همچنین اسپرایت هاتونو واسم بفرستید تا کمیک بسازم (الکی مثلا من موگن بلدم)
    .................................................. ...

    خب این شما و این داستان شائوکان چوب لباسی !!!!!!!!! ( Shao Kahn’s Chop Lebaci با حظور کاربران سایت !

    برای جا نگرفتن نوشته های قبل داستان ! اونارو تو اسپویلر گذاشتم ! ترسیدم چوب لباسی جا توش نمونه دیگه چیکا کنم چیکا نکنم !
    فونت از این گنده ترم نبود راستی وگرنه از اینم گنده تر میذاشتم یه وقت نکنه نبینین !

    خب این داستان ماجراش بعد از کامبت XI Special Edition اتفاق میفته. گفتم بدونید بعد کدوم کامبته یه وقت اشتباه نشه. البته اول قرار بود بعد کامبت 1 اتفاق بیفته ولی یهو تصمیم گرفتم هزار کامبت برم جلو بشه بعد XI !
    خب این قسمت هم مقدمس قسمت اصلی بعد از اینکه فهمیدم چیکا کنم چیکا نکنم شروع میشه اسم اصلی داستانم تین ولف هست این اسم شائکان چوبلباسی مقدمه بود !
    خب دیگه بسه حرف زدن بذارید بعد داستان ... بذارید اول داستان شدیدا اکشنم رو شروع کنم که اولاش دیالوگه ولی اون اخرا میشه ترکیب پلیس اهنی با ترمیناتور اونقد اکشن میشه ! کلا یه داستان شیطانی میطانی ای براتون نوشتم حال کنید


    ...........................
    شائوکان پس از تلاش های زیادی شکست نخورد ! متسفانه قرص اکس خورد و اونقدر قوی شد پیروز شد !
    ولی در این راه افراد خیلی قوی زیادیو از دست دادیم, مثل کبرا. شوجینکو. درایمین. میت. هیدرو و سرتونو درد نیارم خلاصه ... البته نمیدونمم چرا از دست دادیم چون اخرشم باختیم دیگه ... منم کیم الان دارم حرف میزنم نمیدونم ! شما فهمیدین به من بگید ... ولی در کل زندگی بدبختیه دیگه داریم این همه تلاش میکنیم اخرشم شکست میخوریم
    خب اما نمیدونم تو ذهن کوان چی... چی میگذره. چون پرفسور ایکس نیستم شرمندتون
    از طرفی کینو و موکاپ ! متحد شدن و یه گروه ترکیب از جوخه انتحار و فرقه موکاپیان ساختن
    از طرف دیگه اوت ورلد دچار مشکلات زیادی شده. از حمله زامبی ها بگیر تا تاج گذاری ملیناو فرماندهی نیگان
    ولی ککتل موتولوف خان علاقه زیادی به گرفتن حکومت داره ... طوری که برای رسیدن به این هدف از دیگر ککتل موتولوف ها گذشت و از گورباچوف که قلمرو اش در روسیه بود ابتدا به غذاغستان سپس به تیمارستان و حالا به اوت ورلد مهاجرت نمود و گفته شده که روابطی با ولادمیر اینجاستیک هم داره ( نینجاستیس یک نینجا بود که پس از گذراندن سختی های زیادی به تابعیت روسیه درامد و اسمش را از قربان علی نینجاستیس به ولادمیر اینجاستیک تغییر داد)
    خب حالا زیاد از بحث پرت نشیم اوت ورلد دچار ارامش نسبی ای شده ولی من که نمیدونم خودمم کیم به این ارامش حس بدی دارم ... خیلی بد ... بد بد بد بد ... اردک تک تک ... تک تک اردک ... بددددددددددددددد خیلی بدددددددددددد
    ...........
    ککتل خان درون قصر ایستاده و قدم میزد که فردی گفت: ببخشید قربان ولی خلافکارها دارن بازارو به هم میریزن میگی چیکار کنیم. اخه پلیس که نداره مملکت مجبوریم برا یه دونه خلافکارم بیاییم قلعه ی پادشاه ! خاک تو سر خودت و این حکومتت کنن !
    ککتل خان: خب معلومه دیگه شعبان بی مخو خبر میکنیم
    فرد: اخه اون که مخ نداره
    ککتل خان: بهتر, اینطوری راحت تر شکستشون میدیم
    مرد: ممنون قربان امیدوارم خدایان با شما باشند
    و داشت از کاخ خارج میشد که پایش لیز خورد و 9 ماه به کما رفت
    کوان چی داشت به میز نگاه میکرد و جملات نامفهومی میگفت. بنده خدا قرص اکس خورده و حالش دست خودش نبود. یهو پارچه ای برداشت و شروع کرد رقصیدن: ای های های ای های های ای های های ااااااااای های های
    که حالش خوب شد و به استوانه هایی که افراد بیهوش داخلشان بود نگاهی انداخت که ناگهان بازم حالش خراب شد و این دفعه شروع به المانی خواندن کرد: کشف بلیش دی دی دی دی کشف بلیش دی دی دی دی کشف بلیش دیییییریدی دی دیییییییی
    سری تکان داد و به پایین رفت که مولاک را دید. همان لحظه مولاک گفت: پخخخخخخخخخخخ
    و کوان چی از شدت قیافه ترسناک و بوی بدن دهان مولاک دار فانی را وفادع گفت و این داستانم تمام شد ... حالشو ندارم دیگه بریییییییم برنامه بعدی ... برییییییییم برنامه بعدی ... بریم برنامه بعدی ... اینم مث هزاران داستان ناتمام دیگم از وسط ول کنم ... بریییم یه برنامه ببینیم ... بریم یه برنامه ببینیم ... بریییییییییم یه برنامه ببینیم
    .........................................
    خب اینم داستان بعدی البته قبلش بذارید با خودم یه مصاحبه بکنم ... اخه صندلی داغ نداریم دیگه میفهمی ؟ نه میفهمی ؟ صندلی داغ نداریم دیگه مجبورم خودم با خودم مصاحبه کنم

    1- اقای اسمشر شما به ناتمام گذاشتن کارهاتون معروفید! آیا این کار هم همینطوریه؟[/SPOILER]
    [SPOILER=مصاحبه با خودم !!!]
    قبلا صد بار گفتم نه ! ولی باز ناتمام گذاشتم ! اخه دوص دارم ... ولی نه این یکیو قول الکی میدم ناتموم نکنم ... منظورم اینه ناتموم میکنما قول الکی دادم ولی تو فرض کن تموم میکنم : ) (الان مثلا خیلی بامزم هارهارهار هیرهیرهیر)
    2-اونوقت چون دارید این داستان رو کار میکنید یعنی کمیک و... رو انجام نمیدید؟
    چرا ! اتفاقا برا اونا هم برنامه دارم ولی چون مدرسه شبانه روزی میرم. روزانه 4 ساعت درس خوانده. 4 ساعت مشق نوشته. 6 ساعت کنکور خوانده. 4 ساعت به کار در مزرعه مشغول بوده و در باقی مانده ی ساعات واکینگ دد دیده وقتی ندارم ! میفهمی ؟ ندارم دیگه ... ندالللللللم ... میگم نداللللللللم
    3-این داستان تقریباً چند قسمته؟
    فعلا معلوم نیس ولی من نظرم رو یه تیلیارد قسمته ! البته چون اینم از وسط میخوام ول کنم همون 3 قسمتو تو حساب باز کن !
    4-سبک این داستان چطوره؟ مثل قبلی ها کمدی؟
    خیر این یکی اصلا کمدی نیس ... چون با این کمدیه ولی رومنسم داره ... ایا کمدی ای که با رومنس مخلوط بوده کمدی حساب میشود ؟ ایا این کمدیست ؟ ایا کمدی نیست ؟
    5-چی شده که فکر کردید داستان نویسیتون خوبه و بیاید داستان بنویسید؟
    من عشقی داستان مینویسم (کراوات خود را مرتب نموده و لبخند میزند). بارها به من از طرف روزنامه ی واشنگتون پست پیشنهاد شده نویسندشون بشم ولی قبول نکردم ! همینطور عشقی بیشتر حال وده ... گفته شده حتی منبع الهام لاوکرفتم بودم !
    6-داستان مثل داستان های عادی ام کی هست و درباره قهرمان ها و... است؟
    ام کی داستان عادی نداره ! خودمم نمیدونم چرا به عنوان مجری این سوالو از خودم پرسیدم وقتی میدونم عادی نداره ... ولی نه ... این یکی درباره جنگ فرقه خون شانگ شنگ در برابر سلسه مینگ هست با حظور بازیگر بزرگ سینما مورگان فریمن !
    7-نقش اصلی داستان کدوم شخصیته؟
    جونم برات بگه داستان نقش اول نداره صد میلیون نفرن روزی از یکی شون مینویسم !
    8-داستان اول شخصه یا سوم شخص؟
    هیچکدوم نقش افرینی استراتژی
    9-اونوقت از کجا متوجه میشیم که کِی نقش افرینیه و کِی استراتژی؟
    بیا تلگرام ازم بپرس بهت میگم ! نه شوخی کردم ! نقش افرینیا رو به رنگ ارغوانی ترکیب شده با ابی کم رنگ مینویسم و استراتژی هارو با زرد عسلی که با قرمز خاکستری ترکیب شده !
    10-چه شخصیت هایی از سری مورتال کامبت در داستان هستند؟
    همه ی شخصیتا هستن. بهتر بگم بیشتر از نصفشون ... البته حتی نصفشونم نیستن ها 1/10 هستن ولی کلا هستن ... خیالت راحت باشه هستن ... مثل
    جکس و سونیا و ساب زیرو و اسکورپین و نوب و رپتایل و ارمک و شائوکان و کینو و هزاران نفر دیگر نیستن ولی موتارو و گورو هستن !
    11-میشه منم تو داستانت باشم؟
    اره ! چون تو خودمی واست استثنا قائل میشم میخوام خودمو بذارم غول اخر داستان !
    12-الان اینجوری از خودت مصاحبه گذاشتی مثلاً فکر کردی ادبونی داری درباره MKXI حرف میزنی؟

    *از در پشتی خارج میشود که یکدفعه میبیند در به دره راه داشت و درون دره سقوط میکند ... روحش شاد و یادش گرامی*
    .........................................

    1 ... 2 ... 3 ... 1 ... 2 ... 3 صدا میاد ؟ اوهوم اوهوم

    خب بذارید داستانمو شروع کنم
    .........................................
    سالها پیش فرد قدرتمند و شیطانی ای بود که بر تمام شاهین شهر حکومت داشت
    .
    اما 4 تن از بزرگان و قدرتمند ترین قهرمان های آن دوره با کمک 4 شیء او را نابود کردند.
    این چهار نفر عبارت بودند از گورو 4 ... ژولیوس حزار ... عبدل ثانوس(پسر عموی سر راهی ثانوس) ... ولادمیر اینجاستیک
    سالها از این ماجرا گذشت...
    گورو 4 فرمانده ی بخش فحاش های مهلبون شد و عبدل ثانوس فرمانده بخش بد ها. ژولیوس حزار در معبدی به کسب نیرو های کششی و گرانشی پرداخت و از اساتید روز شیمی فیزیک شد که در نهایت به دست فرقه موکاپیان ترور گشت. از ولادمیر اینجاستیک هم خبری نیست و گفته شده در نبردی سهمگین به دست سالید اسنیک به قتل رسید !
    پس از سالها گروه های خوب ها و بد ها برای مبارزه ای خونین و سرنوشت نساز آماده شدند ... چون پول نداشتن دیگه مبارزه که نون و اب نمیشه ... سرنوشت کجا بود
    حال روئسای دو گروه بدنبال جمع کردن افرادی ضعیف و رایگان (پول ندارن دیگه مجبورن ضعیف جمع کنن) برای گروه خود هستند....

    در این بخش شخصیت هایی که تا بحال معرفی شدند و در داستان نقش دارند قرار میگیرند:
    شخصیت ها
    1- گورو 5 پسر گورو 4
    2- عبدل ثانوس که مثل پسرعموی خویش گولاخ بید !
    3- بزرگ 5: معجون ( این اسم یه شخصیته ها اشتباه نشه ! )
    4- بتمن
    5- ان جی رپتایل
    6- شاهزاده کینتارو
    7- سینتوس (این شخصیت از داستان دارک وار استوری اسکی رفته)
    8- کریتوس (اینم برادر بالایی بید)


    و اما لیست قسمت ها:
    قسمت ها
    هنوز قسمتی قرار نگرفته که ! اه اصلا اعصابمو خراب کردی این داستانم ادامه نمیدم ... برییییم یه برنامه ببینیم ... بریم یه برنامه ببینیم ... بریم یه برنامه ببینیم .....


    فقط بگذارید این اخر با بینندگان گرامی یک گفتاری داشته باشم, این داستانمو حتما لایک کنید وگرنه گیس رو سرتون نمیذارم ! اینقدر میام پی وی و تلگرامتون تا بلاکم کنین ! پس حتما لایک کنین ها لایک فراموش نشه


  2. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید Smasher از ایشان تشکر کرده اند:

    EMPEROR (08-21-2017),hzdmc (08-20-2017),Noob__Smoke (08-19-2017),The Great HEZAR (08-20-2017)

  3. #2
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,181
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    oregon, gravity falls
    تشکر
    4,110
    تشکر شده 2,612 بار در 1,149 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Movafagh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    هرچقد که فک میکنم... خب یه لبخندی به لبم آورد! و امیدوارم ادامه داشته باشه!
    البته امیدوارم که کمبتنت از اینکه به کوچیک 5 اشاره کردی ناراحت نشه! جزار هم به ژولیوس حزار... ان جی ساب زیرو هم به ان جی رپتایل!
    اما بهترین اتفاق این بود که... اسمشر اوووووخمده!

    DEAD MAN WALKING...
    GRANDPA IS BACK!



  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Noob__Smoke از ایشان تشکر کرده است:

    Smasher (08-20-2017)

  5. #3
    The Great HEZAR آواتار ها Senior Member
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    نوشته ها
    1,385
    علاقه مند به
    raiden
    محل سکونت
    chaosRealm
    تشکر
    2,493
    تشکر شده 4,779 بار در 1,426 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    56
    حالت من
    Moteajeb
    تگ شده
    12 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)

    ویترین مدال ها

    دمت گرم! بخش مصاحبه خوب بود.
    با اخم وارد تاپیک شدم ولی با لبخند دارم میرم!
    ( اخه پلیس که نداره مملکت مجبوریم برا یه دونه خلافکارم بیاییم قلعه ی پادشاه ! خاک تو سر خودت و این حکومتت کنن !)
    نابودم کردی! اصلا بهش فکر نکرده بودم!
    در مورد تموم نکردن داستان ها هم که حرفی ندارم!
    درس و... رو اشتباه گفتی! نصف روز بیکار نشستم پای اینترنت و... نصف دیگش هم واکینگ دد و...!
    رنگ ارغوانی ترکیب شده با ابی کم رنگ/زرد عسلی که با قرمز خاکستری
    راستی نامرد! من کی لایک خواستم؟

  6. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید The Great HEZAR از ایشان تشکر کرده اند:

    EMPEROR (08-21-2017),Noob__Smoke (08-20-2017),Smasher (08-20-2017)