صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از 31 به 32 از 32

موضوع: داستانی متفاوت عقرب اقاز میکند فصل 1

  1. Red face داستانی متفاوت عقرب اقاز میکند فصل 1

    #1
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    177
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    149
    تشکر شده 104 بار در 84 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام به مدیران گرامی این اولین تاپیک من خواهد بود این داستان داستان زندگی اسکورپیونه ولی نه سبر کنید این داستان فرق داره این داستان در اوایل در اتفاقات بعد مورتال کامبت ایکسه و بعد 10 قسمت فصل اول تموم میشه درسته فصل اول کم قسمته ولی فصل 2 که شروع ماجراست اصل کاره برای موضوعی که تو داستان میفهمید زمان به عقب بر میگرده زمان سالمی شیرای ریو و اسکورپیون سعی میکنه به خواتر دونستن اینکه شیرای ریو قراره ناوود بشه جولوشو بگیره ولی موفق نمیشه و داستان اصلی شروع میشه ولی این داستان شاهد شخصیت ها و داستانی متفاوته شخصیت های جدید که خودم ساختمشون و ماجرایی جالب تر از قبل و پیچیده فصل دوم تا تور نمنت ارماگدون ادامه دارد ولی یه داستان دیگه که ادامه این داستان است هم وجود دارد لطفا نظر من رو قبول کنید گفته باشم که فصل اول از عکس های کمیک مورتال کمبت با دوبله خاست خودم استفاده میکنه یعنی شکل کمیکه ولی فصل دوم کمتر اینجوریه لطفا درخواستم را قبول کنید خدا نگه دار



    قسمت اول:سر اقاز همه چیز



    شاید قبلن شنیده باشید. که این انسان که خیلی هم شبیه انسان ها بود چه زندگی بی خوشی و بی انسانیتی داشته و هالا با داستان من اشنا شید.
    ندرلم
    http://up.upinja.com/ue817.png
    «عکس های من اینظوری قرار میگیره زیاد دوست ندارم صفه شلوق بشه»
    صدای کسی که کینه ی 30 ساله ای نسبت به من داره برادرم اسکورپیون.سرباز:ولی استاد شما اسکورپیونید.هانزو:دروغ، دیگه زمان پنهان کاری گزشته من اسکورپیون نیستم.سرباز: پس اسکورپیون کیه. هانزو:بزار با داستان بهت بگم.

    ماهیت من یکی از اون دو روه تو یک بدن بود و توافقی نداشتیم اما زندگیمون به توافق بستگی داشت، متهد شدیم.
    ساهب خانواده و زندگی شدیم عجیبش این بود که هر دو خانواده هامون یکی بود ساهب پسر شدیم، پسر من ،همسرم و اسکورپیون خیلی عجیبه نه. سرباز:بله استاد. هانزو:ولی یک روز نادونیم همه چیز رو خراب کرد
    گزشته
    هانزو:بزار نقشه ی اناسر معبد شاعولین رو خودم بدزدم .اسکورپیون:تو نمیتونی.هانزو:تو همیشه میگی اعتمادم شجاعت میخواد میخوام ببینم اون قدر شجاعی که بزاری خودم این کارو بکنم.اسکورپیون:ام. هانزو:دوباره میپرسم
    http://up.upinja.com/k69kx.png
    ولی تا راه افادم سمت معبد
    به شیرای ریو همله شد.
    http://up.upinja.com/jqm3c.png
    و به خانوادم
    http://up.upinja.com/xwnil.png
    تو راه به خودمم همله شد
    http://up.upinja.com/nwgey.png
    ودر اخر
    http://up.upinja.com/qt4xm.png
    هرف هایی از گزشته
    سابزیرو:بهت نگفته بودم چه قدر قبیلت بی ارزشه، و هالا، میراث شیرای ریو با تو دفن میشه ،اومیدوارم تو و خانوادت در جهنم بسوزید.
    http://up.upinja.com/n2nht.png
    واسش کار میکردم کارای خیلی کسیف
    http://up.upinja.com/bw73q.png

    http://up.upinja.com/5r531.png

    http://up.upinja.com/v59dm.png

    http://up.upinja.com/49ae5.png

    اسکورپیون:هانزو. هانزو:چی میخوای. اسکورپیون:این هشدار آخره آزادم کن همین الان. هانزو:واگه آزادت نکنم. اسکورپیون:آزاد میشمو خودم میکشمت. هانزو:بدن من زندان مهکمی مگه نه و نمیتونی منو در اختیار خودت بگیری.
    اسکورپیون:خواهیم دید چون مرگ در انتزارته.
    هانزو:اگه راست میگی از بدنم بیا بیرون چون اگه خودم هم بخوام نمیتونم بیارمت بیرون هه هه هه.
    اسکورپیون:بهای اینو به سختی میپردازی هانزو موقتا قدرتم دست توعه ولی وقتی دوباره فرمونتو به دست بگیرم میمیری اون وقت می بینیم کی میخنده هالا اگه من جای تو بودم میرفتم شیرای ریو تا ببینم تاکادا اون جارو خراب کرده یا نه هه هه هه هه هه خودت میدونی استادی شیرای ریو رو دادی به اون.
    هانزو:بگو اون جا چه خبره.
    اسکورپیون:آزادم کن اون وقت بهت میگم چه خبره هاهاهاهاهههه ها.
    هانزو:لعنت به تو.
    http://up.upinja.com/9w67r.png
    ادامه دارد
    توی فصل اول چند قسمتی از عکس های پینت استفاده میکنم ولی بعدش دیگه اینجوری نیست تا قسمت.بعد هر قسمت تا فصل دوم هر روز یا 2،3روز در میون قرار میگیره



    لینک عکس هارو توی صفه اینترنت کپی کنید عکس میاد اگه عکس ها مشکلی داشت به من اتلاع بدید
    به قبیله ای که همش در مورد شرف حرف میزنه اعتماد نکن همه بیشتر از اون چیزی حرف میزنن که ندارن
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  2. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (08-23-2017),noooob (08-24-2017)

  3. #31
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    177
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    149
    تشکر شده 104 بار در 84 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت 1 فصل 2:"اقازی" دوباره
    در سال 2045 شبح دیوونه ای به اسم اسکورپیون از بدن من فرار کرده و دنبال انتقامه من به کمک پسرش و شاگردم تاکادا زمانو به اقب بردیم جایی که قبیلم سالم بود حالا میخوام باهاش صحبت کنم در مورد اینکه با هم کار کنیم و نزاریم قبیلمون ناوود بشه من هرچیزی که دارم هر قدرتی که دارم و همه نیرومو میذارم تا نزارم اون اتفاق بیفته من هانزو هاساشی هستم
    جنگل شیرای ریو
    اسکورپیون: ازت متنفررررررررررررررررممممم مممممممممم
    ای کاش یکی اینجا بودو بهش میگفت.
    هانزو یهو با ظاهری میشه و میگه:چرا خودت بهم نمیگی؟
    اسکورپیون: ها! تویی؟! خودم میکشمت ادم احمق.
    اسکورپیون به هانزو همله میکنه ولی هانزو چیزیش نمیشه.
    اسکورپیون: ها! این امکان نداره!
    هانزو: من الان تو زمین زندگی نمیکنم تو هیچ کدوم از 6 قلمرو من الان تو دنیای ارواحم.
    اسکورپیون: اونجا کجاست؟
    هانزو: جایی که فقط مرده ها اونجان هیچ موجود زنده ای نیست هیچ زلمی و هیچ چیزی که باعث خرابی بشه.
    اسکورپیون: حتما خوشحالی که نمیتونم بکشمت.مگه نه؟
    هانزو: نه بلکه خوشحالم که الان در گذشته ایم.
    اسکورپیون: چی! شیرای ریو...سالمه؟!
    هانزو: البته باید ناوود بشه.
    اسکورپیون: نه. چرا باید ناوود بشه؟ یعنی الان هم پدرو پسرامون...زندن؟!
    هانزو: بخواطر همینه اومدم پیشت تا دوباره باهم متهد بشیم.
    اسکورپیون: چرا باید قبول کنم؟
    هانزو: تا بتونیم شیرای ریو رو نجات بدیم.
    اسکورپیون: تو باعث شدی ناو...
    هانزو: حالا که گند کاریمو جبران کردم.به خاتر قبیله اتهادو قبول کن.
    -ولی با دست کاری تو تقدیر همه چیز تغییر میکنه چطور؟
    -من الان یه شبح زمانم
    -از اخرین باری که زدمت نیم ساعتم نمیگزره
    -زمان روی من تاثیری نمیزاره من میتونم کارایی که انجام میدیمو جوری برنامه ریزی کنم که به اینده لطمه ای وارد نشه
    و هانزو دستشو جولو میاره.
    اسکورپیون: قبوله،برادر.
    و اسکورپیونم دست هانزو رو میگیره.
    هانزو: حالا حرکت اولت چیه فنج؟
    اسکورپیون: من دیگه نمیخوام فنج باشم این قدرتو نمیخوام.
    و اسکورپیون نیروی فنجشو بیرون میاره و به هوا میفرسته و میگه: هالا من خودمم.
    یه هو یه صدا میاد که میگه: تو با این کار فانی خواهی شد«در زمان پیر نمیشه ولی کشته میشه»، ایا مطمئنی میخوای خودت باشی؟
    اسکورپیون: من مطمئنم. نمیخوام فنج باشم این نیرو رو به کس دیگه ای بده.داماشی
    اون صدا: اگر من نتوانم تورا متقاعد کنم کس دیگری را خواهم یافت،اخطار داده شد حال خود باید سرنوشت خود را معین سازی.
    و قدرت فنج و اون صدا با هم میرن.
    هانزو: برادر تو اینطوری با...
    اسکورپیون: میدونم با شمشیر لیاقت و مهارت میمیرم با شمشیر کسی که هم مهارت و هم لیاقت کشتن منو داشته باشه.
    هانزو: ولی با شمشیر پدر بزرگم میمیری.
    اسکورپیون: میدونم حالا شمشیر خودم کجاست؟
    هانزو: چون زمان به عقب بر گشته و هنوز سایه اون شمشیرو نساخته و قرارم نیست بسازه فقط منو توعیم حالا زود باش امروز وقت خداهافزی با پدره.
    اسکورپیون: چی!؟ با این قیافه!؟
    هانزو: الان تو شبیه منی مشکلی نیست بورو اوز کن لباسا تو خودش کلیه.
    اسکورپیون: تو رعیس من نیستی
    -درسته همکارتم
    شیرای ریو

    اسکورپیون میرسه تا پدرشو بدرقه کنه«الان به اسکورپیون هانزو میگن»
    یوشی«پدر هانزو»:چرا انقدر دیر کردی پسر؟
    هانزو: من...ام...من
    یوشی: نگو فهمیدم دوباره یه مشکلی برات پیش اومد درسته؟
    اسکورپیون: بله.
    میکو«همسر هانزو»:پدر هالا کی بر میگردید؟
    یوشی: نمیدونم. خودتون میدونین سرتان به راحتی درمان نمیشه.خب به امید دیدار.
    همه: خداهافظ.
    اسکورپیون به یکی از سربازا: هی تو هاتوریرو این اتراف ندیدی؟«یه بنی بشر ساخته خودم»
    سرباز: نه قربان چی کارش دارین؟
    اسکورپیون: اونو تاتسورو«یه بنی بشر دیگه» پیدا کن و بگو بیان اینجا.
    سرباز: بله.
    چند دقیقهه بعد. بعد اومدن تاتسو و هاتوری.

    «هاتوری یکی از فرماندهان شیرای ریو زبده در هنر رزمی ای ناشناخته»
    هاتوری: حالا چی کارمون داشتید قربان؟

    «تاتسو زبده در استفاده از سم»
    تاتسو: بله،هتما یه ماموریتی برامون دارید درسته؟
    اسکورپیون: بله براتون یه ماموریت دارم میخوام امشب به خوابگاه هیدرو تو لین کویی حمله کنیدو،بکشیدش
    هاتوری و تاتسو: با کمال میل حالا میخوای چی کار کنیم لو نریم؟
    اسکورپیون علامت اژدهای سیاهو میاره و میگه: اینو رو جسدش بزارید بقیش خود به خود درست میشه
    هاتوری تاتسو و اسکورپیون: هاهاها هههههههه هاها
    ساعت 12 شب اتاق هیدرو

    تاتسو و هاتوری وارد اتاق میشن تاتسو میخواد با خنجر سمیش هیرورو بکشه ولی هیدرو یه هو بیدار میشه و خنجرو میگیره و میندازه اونور.
    میخواد داد بزنه که یه هو هاتوری چند تا مشت مهکم میزنه به گلویه هیدرو و گلوی هیدرو بی حس مشه و نمیتونه حرف بزنه
    مبارزه ای بین اونا رخ میده هیدرو میخواد با استفاده از قدرت اب فرار کنه اما تاتسو نمیزاره نبردی سخت درمیگیره و اخر تاتسو یه سوزنو در میاره و میزنه به دست هیدرو
    هیدرو حالش بد میشه و بیهوش میشه
    هاتوری با صدای یواش: بیا با شمشیر خلاصش کنیم
    تاتسو: نه بزار فکر کنن از بیماری مرده .
    هاتوری: ولی جای سوزن تو چی؟ میفهمن کسی کشتش.
    تاتسو: اون سوزن خیلی نازوکه با چشم دیده نمیشه یه زهری دارم که نه بو داره نه رنگ علاعمش مثل سرطانه
    هاتوری: باشه
    تاتسو سمو میریزه تو دهن هیدرو و میرن
    فردای همون روز لین کویی.
    سابزیرو«این سابزیرو همون بای هان است» میاد تو اتاق هیدرو و تکونش میده و میگه: بیدار شو تنبل بیدار شو.
    اما حس میکنه هیدرو نفس نمیکشه میترسه صداش میکنه و میگه: هیدرو!هیدرو! سرباز سربازززززززز
    یک سرباز میاد تو اتاقو به سابزیرو میگه: چی شده قربان
    سابزیرو: اون نفس نمیکشه، هیدرو نفس نمیکشه. برو یه پزشک بیار.
    سرباز با نگرانی: چشم
    چند دقیقه بعد از اومدن سکتور استاد اعظم و پزشک
    پزشک:ظاهرا،از سرطان مرده.
    سکتور: یعنی چی؟ هیدرو که سرطان نداشت!
    دکتر: ولی من اینطور فکر نمیکنم ظاهرا اینام قرسایی بوده که میخورده . به شما چیزی نگفته.«تاتسو موقع رفتن چند تا جای قرس نسفه خورده شده هم گزاشت رو میز هیدرو.
    استاد اعظم: اه یه مراسم تدفین براش بگیرید.
    سابزیرو: ولی من مطمعنم یکی اونو کشته هیدرو سرطان نداشت.
    یه هو روح هانزو ظاهر میشه و میگه: مطمعنا از سرطان مرده؟
    همه میترسنو یکم عقب میرن.
    سابزیرو: ها...ها...هانزو هاساشی. خودم میکشمت عوضی.
    سابزیرو با قدرتش یه شمشیر یخی درست میکنه و میزنه تو شکم هانزو ولی هانزو چیزیش نمیشه.
    استاد اعظم: چی!؟چی میخوای؟!
    هانزو: هیدرو میتونه زنده بمونه اما شرط داره.
    اون باید 7 بار یک پادزهرو بخوره. این دفعه قرارمون اینه که...
    سابزیرو: خفه شو دروغگوی کثافته...
    استاد اعظم: بسه.
    هانزو: دفعه بعدی که میام اینجا شرطم اینه که خاندان شیرای ریو رو معدبانه ختاب کنی. خوب ظاهرا پادزهری نمیخواید. تو دنیای ارواح سلامتونو به هیدرو میرسونم.
    و هانزو نا پدید میشه
    سکتور: عالی شد ببین چی کار کردی بی مغز.
    سابزیرو: تغصیر منه؟ تو که اینهمه ادعات میشه میخواستی دست به دامن یه شیرای ریوی کثیف...
    استاد اعظم: بسه دیگه. این سگو گربه میپرین به هم. همونکه گفتم هیدرو دیگه از دست رفته. برین اتاقاتون.
    شیرای ریو اتاق اسکورپیون
    هاتوری و تاتسو میان تو اتاق اسکورپیون تعزیم میکننو تاتسو میگه: همه چی خوب پیش رفت قربان ما اونو مسموم کردیمو جوری وانمود کردیم از سرطان مرده.
    اسکورپیون: چی؟ گفتم بکشیدشو بندازید گردن اژدهای سیاه اینطوری اونا به ما مظنون میشن اخ واقعا که.از جولوی چمم دور شید.
    هاتوری و تاتسو: چشم قربان.
    بعد رفتن هاتوری و تاتسو هانزو زاهر میشه و میگه: به نظر ناراحتی.
    اسکورپیون میترسه و میگه: ای اخ... اه بیا یه قراری بزاریم دیگه اینجوری مثل جن جولوی من ظاهر نشو
    هانزو: ولی در باز بود خوب...
    اسکورپیون میره درو میبنده و میگه: حالا دیگه بستس
    اخ باید یه سری زیر دست قوی دیگه هم بیارم تو شیرای ریو. رانگسون چطوره از دیدن دوستای قدیمی خیلی ادم خوشحال میشه نه؟
    هانزو: در واقع اون الان تو یه راه یه زندان کاملاااااااااااااااا بستریه بیشتر از روانیا بهش چیز میز وسله
    اسکورپیون: خوب ترمور چی؟
    هانزو: ام فکر کنم افتاب به سرت خورده فردا قراره اعدام بشه.
    اسکورپیون: اه بورو سرتو بزار بمیر
    هانزو: واسه چی؟مگه مغصر منم؟
    اسکورپیون: پس تو فکر کن چجوری نزاریم ترمور اعدام شه و رانگسونو بیاریم ترف خودمون.
    هانزو: نیازی نیست به هیچ کدومشون کمک کنیم خودشون خودشونو ازاد میکنن تو فقط چند نفرو بفرست دنبال رانگسون.
    اسکورپیون: ترمور چی؟
    هانزو: تو تور نمنت قلمروی زیرین خودش میاد پیشت.
    اسکورپیون: فهمیدم.
    ازمایشگاه متروکه ژاپن.

    دکتر:این سرطان خیلی خطر ناکه میتونه باعث مرگ بشه استاد یوشی
    یوشی«پدر هانزو»:هر کاری لازمه بکنید میخوام زنده بمونم دکتر هانتر«این همون دکتر اسکورپیون تو آیندست همون رباته»
    هانتر:خوب یه چیزی دارم که میتونه شمارو نجات بده استاد یوشی یوشی.
    یوشی: اون چیه بگو هرچی باشه قبوله.
    هانتر یه شیشه که توش یه چیز شبیه به لکه ی خون که یکمش سیاه بودو یکمشم قرمز میاره و میگه:این لباس میتونه سرتانو درمان کنه استاد یوشی.
    یوشی: فکر کنم باید گیرنده هاتو چک کنی. این شبیه تفاله چاییه نه یه لباس.
    بکستر: در اثل این یک اختراع علمی و زندست که با بدن یکی میشه و جولوی سرتانو میگیره.
    یوشی:اه انجامش بده.
    ولی وقتی هانتر اونو از تو شیشه در میاره یهو میچسبه به یوشی و تبدیلش میکنه به یه جونور عجیب.
    یوشی:اااااااااااااااااااا

    هانتر:این عمل درد ناکه استاد یوشی؟
    یوشی: Yushi is Gone now just a killer«یوشی رفت الان فقط کیلره«قاتل»»

    و کیلر به هانتر حمله میکنه و نزدیک بود تیکه تیکش کنه ولی یهو هانتر ناپدید میشه
    چند تا نگهبان صدارو میشنون ولی کیلر به اونام حمله میکنه.«جز سرش همه یدنش قرمزو سیاهه و دندوناش تیز شده لباسش یه قدرتی مثل کارنیج تو مارولو بهش میده»

    و بعد هر کسی که تو ازمایش گاه بودو میکشه.

    کیلر: هاهاها هه هههه هاهاها ههه
    ادامه دارد


    امید وارم خوشتون اومده باشه امید چیزه ادم روش وایسده میلیزههههههههههه«بای نای بای نای شب خوش ده الان که روزه!روز شوخ هاها»خوب امید وارم خوشتون اومده باشه برای تاخیر شرمندم سعی میکنم دیگه تخیر نکنم
    به قبیله ای که همش در مورد شرف حرف میزنه اعتماد نکن همه بیشتر از اون چیزی حرف میزنن که ندارن
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  4. #32
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    130
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    588
    تشکر شده 291 بار در 133 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خیلی باحال بود.
    منتظریم.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  5. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده است:

    scorpionxl (12-06-2017)

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234