صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 31 به 40 از 49

موضوع: داستانی متفاوت عقرب اقاز میکند فصل 1

  1. Red face داستانی متفاوت عقرب اقاز میکند فصل 1

    #1
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 151 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام به مدیران گرامی این اولین تاپیک من خواهد بود این داستان داستان زندگی اسکورپیونه ولی نه سبر کنید این داستان فرق داره این داستان در اوایل در اتفاقات بعد مورتال کامبت ایکسه و بعد 10 قسمت فصل اول تموم میشه درسته فصل اول کم قسمته ولی فصل 2 که شروع ماجراست اصل کاره برای موضوعی که تو داستان میفهمید زمان به عقب بر میگرده زمان سالمی شیرای ریو و اسکورپیون سعی میکنه به خواتر دونستن اینکه شیرای ریو قراره ناوود بشه جولوشو بگیره ولی موفق نمیشه و داستان اصلی شروع میشه ولی این داستان شاهد شخصیت ها و داستانی متفاوته شخصیت های جدید که خودم ساختمشون و ماجرایی جالب تر از قبل و پیچیده فصل دوم تا تور نمنت ارماگدون ادامه دارد ولی یه داستان دیگه که ادامه این داستان است هم وجود دارد لطفا نظر من رو قبول کنید گفته باشم که فصل اول از عکس های کمیک مورتال کمبت با دوبله خاست خودم استفاده میکنه یعنی شکل کمیکه ولی فصل دوم کمتر اینجوریه لطفا درخواستم را قبول کنید خدا نگه دار



    قسمت اول:سر اقاز همه چیز



    شاید قبلن شنیده باشید. که این انسان که خیلی هم شبیه انسان ها بود چه زندگی بی خوشی و بی انسانیتی داشته و هالا با داستان من اشنا شید.
    ندرلم
    http://up.upinja.com/ue817.png
    «عکس های من اینظوری قرار میگیره زیاد دوست ندارم صفه شلوق بشه»
    صدای کسی که کینه ی 30 ساله ای نسبت به من داره برادرم اسکورپیون.سرباز:ولی استاد شما اسکورپیونید.هانزو:دروغ، دیگه زمان پنهان کاری گزشته من اسکورپیون نیستم.سرباز: پس اسکورپیون کیه. هانزو:بزار با داستان بهت بگم.

    ماهیت من یکی از اون دو روه تو یک بدن بود و توافقی نداشتیم اما زندگیمون به توافق بستگی داشت، متهد شدیم.
    ساهب خانواده و زندگی شدیم عجیبش این بود که هر دو خانواده هامون یکی بود ساهب پسر شدیم، پسر من ،همسرم و اسکورپیون خیلی عجیبه نه. سرباز:بله استاد. هانزو:ولی یک روز نادونیم همه چیز رو خراب کرد
    گزشته
    هانزو:بزار نقشه ی اناسر معبد شاعولین رو خودم بدزدم .اسکورپیون:تو نمیتونی.هانزو:تو همیشه میگی اعتمادم شجاعت میخواد میخوام ببینم اون قدر شجاعی که بزاری خودم این کارو بکنم.اسکورپیون:ام. هانزو:دوباره میپرسم
    http://up.upinja.com/k69kx.png
    ولی تا راه افادم سمت معبد
    به شیرای ریو همله شد.
    http://up.upinja.com/jqm3c.png
    و به خانوادم
    http://up.upinja.com/xwnil.png
    تو راه به خودمم همله شد
    http://up.upinja.com/nwgey.png
    ودر اخر
    http://up.upinja.com/qt4xm.png
    هرف هایی از گزشته
    سابزیرو:بهت نگفته بودم چه قدر قبیلت بی ارزشه، و هالا، میراث شیرای ریو با تو دفن میشه ،اومیدوارم تو و خانوادت در جهنم بسوزید.
    http://up.upinja.com/n2nht.png
    واسش کار میکردم کارای خیلی کسیف
    http://up.upinja.com/bw73q.png

    http://up.upinja.com/5r531.png

    http://up.upinja.com/v59dm.png

    http://up.upinja.com/49ae5.png

    اسکورپیون:هانزو. هانزو:چی میخوای. اسکورپیون:این هشدار آخره آزادم کن همین الان. هانزو:واگه آزادت نکنم. اسکورپیون:آزاد میشمو خودم میکشمت. هانزو:بدن من زندان مهکمی مگه نه و نمیتونی منو در اختیار خودت بگیری.
    اسکورپیون:خواهیم دید چون مرگ در انتزارته.
    هانزو:اگه راست میگی از بدنم بیا بیرون چون اگه خودم هم بخوام نمیتونم بیارمت بیرون هه هه هه.
    اسکورپیون:بهای اینو به سختی میپردازی هانزو موقتا قدرتم دست توعه ولی وقتی دوباره فرمونتو به دست بگیرم میمیری اون وقت می بینیم کی میخنده هالا اگه من جای تو بودم میرفتم شیرای ریو تا ببینم تاکادا اون جارو خراب کرده یا نه هه هه هه هه هه خودت میدونی استادی شیرای ریو رو دادی به اون.
    هانزو:بگو اون جا چه خبره.
    اسکورپیون:آزادم کن اون وقت بهت میگم چه خبره هاهاهاهاهههه ها.
    هانزو:لعنت به تو.
    http://up.upinja.com/9w67r.png
    ادامه دارد
    توی فصل اول چند قسمتی از عکس های پینت استفاده میکنم ولی بعدش دیگه اینجوری نیست تا قسمت.بعد هر قسمت تا فصل دوم هر روز یا 2،3روز در میون قرار میگیره



    لینک عکس هارو توی صفه اینترنت کپی کنید عکس میاد اگه عکس ها مشکلی داشت به من اتلاع بدید



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  2. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (08-23-2017),noooob (08-24-2017),You s (06-16-2018)

  3. #31
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 151 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت 1 فصل 2:"اقازی" دوباره
    در سال 2045 شبح دیوونه ای به اسم اسکورپیون از بدن من فرار کرده و دنبال انتقامه من به کمک پسرش و شاگردم تاکادا زمانو به اقب بردیم جایی که قبیلم سالم بود حالا میخوام باهاش صحبت کنم در مورد اینکه با هم کار کنیم و نزاریم قبیلمون ناوود بشه من هرچیزی که دارم هر قدرتی که دارم و همه نیرومو میذارم تا نزارم اون اتفاق بیفته من هانزو هاساشی هستم
    جنگل شیرای ریو
    اسکورپیون: ازت متنفررررررررررررررررممممم مممممممممم
    ای کاش یکی اینجا بودو بهش میگفت.
    هانزو یهو با ظاهری میشه و میگه:چرا خودت بهم نمیگی؟
    اسکورپیون: ها! تویی؟! خودم میکشمت ادم احمق.
    اسکورپیون به هانزو همله میکنه ولی هانزو چیزیش نمیشه.
    اسکورپیون: ها! این امکان نداره!
    هانزو: من الان تو زمین زندگی نمیکنم تو هیچ کدوم از 6 قلمرو من الان تو دنیای ارواحم.
    اسکورپیون: اونجا کجاست؟
    هانزو: جایی که فقط مرده ها اونجان هیچ موجود زنده ای نیست هیچ زلمی و هیچ چیزی که باعث خرابی بشه.
    اسکورپیون: حتما خوشحالی که نمیتونم بکشمت.مگه نه؟
    هانزو: نه بلکه خوشحالم که الان در گذشته ایم.
    اسکورپیون: چی! شیرای ریو...سالمه؟!
    هانزو: البته باید ناوود بشه.
    اسکورپیون: نه. چرا باید ناوود بشه؟ یعنی الان هم پدرو پسرامون...زندن؟!
    هانزو: بخواطر همینه اومدم پیشت تا دوباره باهم متهد بشیم.
    اسکورپیون: چرا باید قبول کنم؟
    هانزو: تا بتونیم شیرای ریو رو نجات بدیم.
    اسکورپیون: تو باعث شدی ناو...
    هانزو: حالا که گند کاریمو جبران کردم.به خاتر قبیله اتهادو قبول کن.
    -ولی با دست کاری تو تقدیر همه چیز تغییر میکنه چطور؟
    -من الان یه شبح زمانم
    -از اخرین باری که زدمت نیم ساعتم نمیگزره
    -زمان روی من تاثیری نمیزاره من میتونم کارایی که انجام میدیمو جوری برنامه ریزی کنم که به اینده لطمه ای وارد نشه
    و هانزو دستشو جولو میاره.
    اسکورپیون: قبوله،برادر.
    و اسکورپیونم دست هانزو رو میگیره.
    هانزو: حالا حرکت اولت چیه فنج؟
    اسکورپیون: من دیگه نمیخوام فنج باشم این قدرتو نمیخوام.
    و اسکورپیون نیروی فنجشو بیرون میاره و به هوا میفرسته و میگه: هالا من خودمم.
    یه هو یه صدا میاد که میگه: تو با این کار فانی خواهی شد«در زمان پیر نمیشه ولی کشته میشه»، ایا مطمئنی میخوای خودت باشی؟
    اسکورپیون: من مطمئنم. نمیخوام فنج باشم این نیرو رو به کس دیگه ای بده.داماشی
    اون صدا: اگر من نتوانم تورا متقاعد کنم کس دیگری را خواهم یافت،اخطار داده شد حال خود باید سرنوشت خود را معین سازی.
    و قدرت فنج و اون صدا با هم میرن.
    هانزو: برادر تو اینطوری با...
    اسکورپیون: میدونم با شمشیر لیاقت و مهارت میمیرم با شمشیر کسی که هم مهارت و هم لیاقت کشتن منو داشته باشه.
    هانزو: ولی با شمشیر پدر بزرگم میمیری.
    اسکورپیون: میدونم حالا شمشیر خودم کجاست؟
    هانزو: چون زمان به عقب بر گشته و هنوز سایه اون شمشیرو نساخته و قرارم نیست بسازه فقط منو توعیم حالا زود باش امروز وقت خداهافزی با پدره.
    اسکورپیون: چی!؟ با این قیافه!؟
    هانزو: الان تو شبیه منی مشکلی نیست بورو اوز کن لباسا تو خودش کلیه.
    اسکورپیون: تو رعیس من نیستی
    -درسته همکارتم
    شیرای ریو

    اسکورپیون میرسه تا پدرشو بدرقه کنه«الان به اسکورپیون هانزو میگن»
    یوشی«پدر هانزو»:چرا انقدر دیر کردی پسر؟
    هانزو: من...ام...من
    یوشی: نگو فهمیدم دوباره یه مشکلی برات پیش اومد درسته؟
    اسکورپیون: بله.
    میکو«همسر هانزو»:پدر هالا کی بر میگردید؟
    یوشی: نمیدونم. خودتون میدونین سرتان به راحتی درمان نمیشه.خب به امید دیدار.
    همه: خداهافظ.
    اسکورپیون به یکی از سربازا: هی تو هاتوریرو این اتراف ندیدی؟«یه بنی بشر ساخته خودم»
    سرباز: نه قربان چی کارش دارین؟
    اسکورپیون: اونو تاتسورو«یه بنی بشر دیگه» پیدا کن و بگو بیان اینجا.
    سرباز: بله.
    چند دقیقهه بعد. بعد اومدن تاتسو و هاتوری.

    «هاتوری یکی از فرماندهان شیرای ریو زبده در هنر رزمی ای ناشناخته»
    هاتوری: حالا چی کارمون داشتید قربان؟

    «تاتسو زبده در استفاده از سم»
    تاتسو: بله،هتما یه ماموریتی برامون دارید درسته؟
    اسکورپیون: بله براتون یه ماموریت دارم میخوام امشب به خوابگاه هیدرو تو لین کویی حمله کنیدو،بکشیدش
    هاتوری و تاتسو: با کمال میل حالا میخوای چی کار کنیم لو نریم؟
    اسکورپیون علامت اژدهای سیاهو میاره و میگه: اینو رو جسدش بزارید بقیش خود به خود درست میشه
    هاتوری تاتسو و اسکورپیون: هاهاها هههههههه هاها
    ساعت 12 شب اتاق هیدرو

    تاتسو و هاتوری وارد اتاق میشن تاتسو میخواد با خنجر سمیش هیرورو بکشه ولی هیدرو یه هو بیدار میشه و خنجرو میگیره و میندازه اونور.
    میخواد داد بزنه که یه هو هاتوری چند تا مشت مهکم میزنه به گلویه هیدرو و گلوی هیدرو بی حس مشه و نمیتونه حرف بزنه
    مبارزه ای بین اونا رخ میده هیدرو میخواد با استفاده از قدرت اب فرار کنه اما تاتسو نمیزاره نبردی سخت درمیگیره و اخر تاتسو یه سوزنو در میاره و میزنه به دست هیدرو
    هیدرو حالش بد میشه و بیهوش میشه
    هاتوری با صدای یواش: بیا با شمشیر خلاصش کنیم
    تاتسو: نه بزار فکر کنن از بیماری مرده .
    هاتوری: ولی جای سوزن تو چی؟ میفهمن کسی کشتش.
    تاتسو: اون سوزن خیلی نازوکه با چشم دیده نمیشه یه زهری دارم که نه بو داره نه رنگ علاعمش مثل سرطانه
    هاتوری: باشه
    تاتسو سمو میریزه تو دهن هیدرو و میرن
    فردای همون روز لین کویی.
    سابزیرو«این سابزیرو همون بای هان است» میاد تو اتاق هیدرو و تکونش میده و میگه: بیدار شو تنبل بیدار شو.
    اما حس میکنه هیدرو نفس نمیکشه میترسه صداش میکنه و میگه: هیدرو!هیدرو! سرباز سربازززززززز
    یک سرباز میاد تو اتاقو به سابزیرو میگه: چی شده قربان
    سابزیرو: اون نفس نمیکشه، هیدرو نفس نمیکشه. برو یه پزشک بیار.
    سرباز با نگرانی: چشم
    چند دقیقه بعد از اومدن سکتور استاد اعظم و پزشک
    پزشک:ظاهرا،از سرطان مرده.
    سکتور: یعنی چی؟ هیدرو که سرطان نداشت!
    دکتر: ولی من اینطور فکر نمیکنم ظاهرا اینام قرسایی بوده که میخورده . به شما چیزی نگفته.«تاتسو موقع رفتن چند تا جای قرس نسفه خورده شده هم گزاشت رو میز هیدرو.
    استاد اعظم: اه یه مراسم تدفین براش بگیرید.
    سابزیرو: ولی من مطمعنم یکی اونو کشته هیدرو سرطان نداشت.
    یه هو روح هانزو ظاهر میشه و میگه: مطمعنا از سرطان مرده؟
    همه میترسنو یکم عقب میرن.
    سابزیرو: ها...ها...هانزو هاساشی. خودم میکشمت عوضی.
    سابزیرو با قدرتش یه شمشیر یخی درست میکنه و میزنه تو شکم هانزو ولی هانزو چیزیش نمیشه.
    استاد اعظم: چی!؟چی میخوای؟!
    هانزو: هیدرو میتونه زنده بمونه اما شرط داره.
    اون باید 7 بار یک پادزهرو بخوره. این دفعه قرارمون اینه که...
    سابزیرو: خفه شو دروغگوی کثافته...
    استاد اعظم: بسه.
    هانزو: دفعه بعدی که میام اینجا شرطم اینه که خاندان شیرای ریو رو معدبانه ختاب کنی. خوب ظاهرا پادزهری نمیخواید. تو دنیای ارواح سلامتونو به هیدرو میرسونم.
    و هانزو نا پدید میشه
    سکتور: عالی شد ببین چی کار کردی بی مغز.
    سابزیرو: تغصیر منه؟ تو که اینهمه ادعات میشه میخواستی دست به دامن یه شیرای ریوی کثیف...
    استاد اعظم: بسه دیگه. این سگو گربه میپرین به هم. همونکه گفتم هیدرو دیگه از دست رفته. برین اتاقاتون.
    شیرای ریو اتاق اسکورپیون
    هاتوری و تاتسو میان تو اتاق اسکورپیون تعزیم میکننو تاتسو میگه: همه چی خوب پیش رفت قربان ما اونو مسموم کردیمو جوری وانمود کردیم از سرطان مرده.
    اسکورپیون: چی؟ گفتم بکشیدشو بندازید گردن اژدهای سیاه اینطوری اونا به ما مظنون میشن اخ واقعا که.از جولوی چمم دور شید.
    هاتوری و تاتسو: چشم قربان.
    بعد رفتن هاتوری و تاتسو هانزو زاهر میشه و میگه: به نظر ناراحتی.
    اسکورپیون میترسه و میگه: ای اخ... اه بیا یه قراری بزاریم دیگه اینجوری مثل جن جولوی من ظاهر نشو
    هانزو: ولی در باز بود خوب...
    اسکورپیون میره درو میبنده و میگه: حالا دیگه بستس
    اخ باید یه سری زیر دست قوی دیگه هم بیارم تو شیرای ریو. رانگسون چطوره از دیدن دوستای قدیمی خیلی ادم خوشحال میشه نه؟
    هانزو: در واقع اون الان تو یه راه یه زندان کاملاااااااااااااااا بستریه بیشتر از روانیا بهش چیز میز وسله
    اسکورپیون: خوب ترمور چی؟
    هانزو: ام فکر کنم افتاب به سرت خورده فردا قراره اعدام بشه.
    اسکورپیون: اه بورو سرتو بزار بمیر
    هانزو: واسه چی؟مگه مغصر منم؟
    اسکورپیون: پس تو فکر کن چجوری نزاریم ترمور اعدام شه و رانگسونو بیاریم ترف خودمون.
    هانزو: نیازی نیست به هیچ کدومشون کمک کنیم خودشون خودشونو ازاد میکنن تو فقط چند نفرو بفرست دنبال رانگسون.
    اسکورپیون: ترمور چی؟
    هانزو: تو تور نمنت قلمروی زیرین خودش میاد پیشت.
    اسکورپیون: فهمیدم.
    ازمایشگاه متروکه ژاپن.

    دکتر:این سرطان خیلی خطر ناکه میتونه باعث مرگ بشه استاد یوشی
    یوشی«پدر هانزو»:هر کاری لازمه بکنید میخوام زنده بمونم دکتر هانتر«این همون دکتر اسکورپیون تو آیندست همون رباته»
    هانتر:خوب یه چیزی دارم که میتونه شمارو نجات بده استاد یوشی یوشی.
    یوشی: اون چیه بگو هرچی باشه قبوله.
    هانتر یه شیشه که توش یه چیز شبیه به لکه ی خون که یکمش سیاه بودو یکمشم قرمز میاره و میگه:این لباس میتونه سرتانو درمان کنه استاد یوشی.
    یوشی: فکر کنم باید گیرنده هاتو چک کنی. این شبیه تفاله چاییه نه یه لباس.
    بکستر: در اثل این یک اختراع علمی و زندست که با بدن یکی میشه و جولوی سرتانو میگیره.
    یوشی:اه انجامش بده.
    ولی وقتی هانتر اونو از تو شیشه در میاره یهو میچسبه به یوشی و تبدیلش میکنه به یه جونور عجیب.
    یوشی:اااااااااااااااااااا

    هانتر:این عمل درد ناکه استاد یوشی؟
    یوشی: Yushi is Gone now just a killer«یوشی رفت الان فقط کیلره«قاتل»»

    و کیلر به هانتر حمله میکنه و نزدیک بود تیکه تیکش کنه ولی یهو هانتر ناپدید میشه
    چند تا نگهبان صدارو میشنون ولی کیلر به اونام حمله میکنه.«جز سرش همه یدنش قرمزو سیاهه و دندوناش تیز شده لباسش یه قدرتی مثل کارنیج تو مارولو بهش میده»

    و بعد هر کسی که تو ازمایش گاه بودو میکشه.

    کیلر: هاهاها هه هههه هاهاها ههه
    ادامه دارد


    امید وارم خوشتون اومده باشه امید چیزه ادم روش وایسده میلیزههههههههههه«بای نای بای نای شب خوش ده الان که روزه!روز شوخ هاها»خوب امید وارم خوشتون اومده باشه برای تاخیر شرمندم سعی میکنم دیگه تخیر نکنم



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  4. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده است:

    You s (06-16-2018)

  5. #32
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    204
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    779
    تشکر شده 497 بار در 234 ارسال
    حالت من
    Akhmoo
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خیلی باحال بود.
    منتظریم.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  6. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده است:

    scorpionxl (12-06-2017)

  7. #33
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 151 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    قسمت 2:رد لودس
    اسم من اسکورپیونه بعد از 30 سال زندانی بودن تو یه زندان روحی و جسمی من فقط با یک هدف به زمین برگشتم کشتن هانزو هاساشی.ولی شکست خوردم شکست خوردم ولی نه،الان من با برادرم می تونیم شیرای ریو رو نجات بدیم ولی یک شیرای ریو ضعیف چه سودی داره؟من می خوام قبیله ای بسازم که شیرای ریو سر بلند باشه من فرقه نیلوفر سرخ رو میسازم

    مقر شیرای ریو اتاق اسکورپیون
    اسکورپیون: خوب حالا یه راهی پیدا کن بتونیم ترمورو نجات بدیم.
    هانزو: نیازی نیست اون خودش خودشو نجات میده.
    اسکورپیون: حالا کیا مسئول اعدام کردنشن.
    هانزو: این ماموریت ماموریت لاواست
    اسکورپیون:!!!!!!!!!!!چی؟!لاوا می خواد ترمورو اعدام کنه؟؟؟!!!
    هانزو:ترمور قراره به دست پسرش اعدام بشه خوب قبول دارم عجیبه.
    اسکورپیون: پسر ترمور یعنی نوه ی مهافز خاک می خواد پدرش ترمورو اعدام کنه هه جالبه، حالا چطوری اونو باید بیاریم پیش خودمون؟
    هانزو: اون میاد پیش تو.
    محل اعدام ترمور.

    ترمور: هه، سلام لاوا.
    «لاوا پسر ترمور و نوه مهافز خاک»
    لاوا: من جات بودم میگفتم خداهافظ ، ترمور
    ترمور: میمیری بگی پدر؟
    لاوا: خیلی خوب تو به جرم پیوستن به لین کویی مجازات خواهی شد مهافز اتش هرگونه همکاری با لین کویی رو جرم خطب کرده،و مجازاتشم مرگه.
    ترمور: خیلی ترسناک بود بچه.
    و لاوا زیر پای ترمورو با قدرتش پر مذاب میکنه.
    ترمور: منو با چیزی که خودم ساختم نترسون بچه.«ترمور اولین بار کنترل مذابو یاد گرفت»
    لاوا: تو بودی که به من این هنرو یاد دادی اما الان می بینیم کی قوی تره.«لاوا پیشرفته ترش کرد»
    ولی یهو ترمور زنجیرشو میشکنه

    و میزندش به یکی از سربازای لاوا.

    و بقیه زنجیراشو میشکنه.
    لاوا اسبانی میشه و مذابارو به سمت بالا میفرسته

    اما ترمور مذابارو بر میگردونه به سمت لاوا
    ولی لاوا جا خالی میده

    و خودشو کاملا ازاد میکنه و میاد رو زمین
    و چهار تا سنگ بزرگ رو از زیر زمین در میاره روی هوا و پرت میکنه به دورو بر.

    لاوا میره چند متر اونور تر در حالی که یکم سورتش خونی شده
    ترمور: زعیف شدی بچه.
    لاوا: حتی اگه زعیفم باشم میبرم.
    ترمور: چطوری؟
    لاوا:اینطوری.
    و یکم مذاب درست میکنه و پرت میکنه سمت ترمور.
    ترمور جاخالی میده و میگه: اوه با این کارت سورپرایز شدم.
    لاوا: بالا سرتو بپا.
    ترمور به بالا نگاه میکنه و می بینه یه عالمه کریستال دارن میریزن رو سرش.

    لاوا:من دیگه ازت شکست نمیخورم اگه امروز شکست بخورم توعم با من میمیری.
    و میکوبه رو زمین، زمین ترک ور میداره و از دیوارا مذاب خارج میکنه و میریزه پایین کل قار ریزش میکنه.


    ترمور با تعجب:هان چی؟!؟!؟!
    لاوا: حالا هر دومون میمیریم.
    ترمور: نه فقط تو بچه.
    و ترمور تبدیل به سنگ میشه و از غار میره.
    یکی از سربازا میادو به لاوا میگه: قربان الان هممون زنده به گور میشیم.
    لاوا مذابارو متوقف میکنه و میگه: فکر کردی انقدر احمقم که خودمو بکشم؟چمدوناتونو جمع کنید یه سفر میریم معبد شاعولین.
    شیرای ریو اتاق اسکورپیون
    هانزو: حالا اماده باش یکی از دوستای قدیمیت الان اینجاست
    و هانزو ناپدید میشه.
    یه هو یه صدایی میاد که میگه: هی تو نمیتونی بیای داخل.
    اسکورپیون میره بیرون اتاقشو تیونو میبینه.
    تیون: فکر کنم به سربازات ادب یاد ندادی رفیق.
    اسکورپیون: خوشحال میشه میره بقل تیونو میگه: چه خبر یاد اینجا اوفتادی. سربازا غلاف کنید ایشون یه دوسته.
    و میرن تو اتاقو کلی با هم حرف میزنن
    تیون:اه میدونی بعضی وقتا از اینکه زندگیه انسان ها زود تموم میشه ناراحت میشم کم میتونیم همدیگرو ببینیم امید ارم زیاد زندگی کنی
    اسکورپیون:Maybe I get older, but I'm stronger than ever
    سهرا
    ترمور یهو ظاهر میشه و میفته رو زمین.«از سنگا و خاکا میاد بیرون»
    یه هو یکی از اعزای شیرای ریو میادو بهش میگه: پاشو پاشو.
    قدش بلند بودو موهاش سیاه لباس شیرای ریو رو پوشیده بودو هیچ سلاحیم همراش نبود
    ترمور: تو کی هستی که به من دستور میدی؟
    مرد: سوالت مسخرست.
    ترمور: تو کی هستی؟
    مرد: من یه اهل شیرای ریو ام اسمم رانگسونه.
    ترمور: پس با این حساب تو دشمن منی.
    ترمور میخواد پاشه اما نمیتونه
    رانگسون: بزار کمکت کنم پیر مرد.
    ترمور: ولم کن من از شیرای ریو کمک نمیگیرم.
    رانگسون: کمک نمیگیری، ترمور؟ولی تو همین الانشم یکی از مایی
    یه هو رانگسون دستشو میزاره روی سر و شونه راست ترمور و در ارز چند ثانیه ترمور خوب میشه.
    ترمور: ها؟! چی شد!؟
    رانگسون: به قلمروی زیرین برو و در مبارزات ندرلم شرکت کن و چه ببازی و ببری کمک بزرگی به ما کردی
    ترمور: من زندگیمو مدیون توعم بگو میتونم چیکار کنم؟
    رانگسون: اگه کاری که گفتمو انجام بدی ممنون میشم.
    و رانگسون راه میفته به سمت شیرای ریو.
    ترمور: حتما.
    ازمایش گاه متروکه ژاپن

    کیلر در حالی که روی جسد ادما میخندید یهو هانزو ظاهر میشه.
    کیلر: هان تو... تو کی هستی.
    هانزو: من اومدم به تو کمک کنم پدر
    کیلر: من یو... اه ااا
    یهو کیلر قاتی میکنه از یه ترف میخواد هانزو رو بکشه ولی از یه ترفه دیگه میخواد این کارو نکنه.
    هانزو هم مثل رانگسون دستشو میزاره روی سر و شونه کیلر و کیلر حالش خوب میشه
    هانزو:تو یکی از مایی پدر
    کیلر: هههههههه هاهاها از شما من ک... اخ اه اه اه ااااا
    هانزو: زندگی تو به این بستگی داره که با ما باشی یا بر علیه ما پدر
    کیلر:ولی باید بدونم ازو چیم.نه؟
    هانزو:ازو رد لودس.
    ادامه دارد.



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  8. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (12-15-2017),You s (06-16-2018)

  9. #34
    parsaamirloo آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    نوشته ها
    50
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    ام کی سنتر
    تشکر
    24
    تشکر شده 21 بار در 17 ارسال
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ----------
    whos next?

  10. #35
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 151 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط parsaamirloo [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    ----------
    وات ایز دیس؟؟؟؟؟
    خاک بر اون سرم بد شد؟نه؟ام فکر کنم از اولش بخونید بهتر متوجه بشید یعنی انقدر بی مهتوا شده؟
    حالا من چه گلی به سرم بمالم؟



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  11. #36
    parsaamirloo آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Mar 2016
    نوشته ها
    50
    علاقه مند به
    scorpion
    محل سکونت
    ام کی سنتر
    تشکر
    24
    تشکر شده 21 بار در 17 ارسال
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط scorpionxl [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    وات ایز دیس؟؟؟؟؟
    خاک بر اون سرم بد شد؟نه؟ام فکر کنم از اولش بخونید بهتر متوجه بشید یعنی انقدر بی مهتوا شده؟
    حالا من چه گلی به سرم بمالم؟
    نه خیلی هم خوب شده می دونی پوکر فیس تیکه کلام منه اینجوری
    فقط غلط های املاییت رو درست کن تا لذت خوندن داستان چند برابر بشه.اینو بدون اگه بخوای می تونی
    whos next?

  12. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید parsaamirloo از ایشان تشکر کرده اند:

    maryam_98 (01-03-2018),scorpionxl (12-31-2017)

  13. #37
    کاربر تازه
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    4
    علاقه مند به
    None
    تشکر
    3
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عالی بود. ولی اشتباه تایپی زیاد داشت

  14. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید maryam_98 از ایشان تشکر کرده است:

    scorpionxl (03-15-2018)

  15. #38
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 151 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ثلام من برگشتم با یه قسمت جدید

    قسمت 3:جوبی هاساشی امروز ردسان فردا

    اسم من جوبی هاساشیه و حالا به تو خواهم گفت که من کی هستم
    من...
    وارث...
    دردو رنجم...

    شیرای ریو اتاق اسکورپیون
    اسکورپیون: خوب تیون بهتره بری.
    تیون:خوب خدا نگهدار.
    اسکورپیون:به امید دیدار.
    بعد رفتن تیون دوباره یه صدایی میاد که میگه:این این امکان نداره یوشی؟
    اسکورپیون با تعجب میاد بیرونو پدرشو میبینه که یه دست بند دستشه به پدرش میگه:ام شما باید الان بیمارستان باشید.
    یوشی:پسر حالا که اومدم مشکلی داری بورو تو اتاقت میفهمی من اینجا چیکار میکنم.
    وقتی اسکورپیون رفت تو اتاقش هانزو یه هو ظاهر شدو گفت: از تیمی که واست ردیف کردم خوشت میاد؟
    اسکورپیون:کدوم تیم؟
    یه هو رانگسون وارد اتاق اسکورپیون میشه و میگه:هانزو ماموریت انجام شد.
    اسکورپیون: جان؟ رانگسون تو باید الان تو راه زندان باشی اینجا چی کار میکنی؟و چجوری هانزورو میشناسی؟
    هانزو: گروهت اینان رانگسون پدرمون که یجورایی بیشتر میشه به انوان سلاح سری ازش استفاده کرد ترمور که تو ندرلم خودش میاد پیشت و.....
    اسکورپیون:جان؟ پدر.
    یه هو یوشی میاد تو اتاقو میگه:امشب لین کویی حمله میکنه نقشه ای داری بچه.؟
    اسکورپیون:بله دارم من مثل همون اول میرم بیرون قبیله و شمام دخل قبیله کمین می کنید
    رانگسون:و میدونی فقط 40 درصد امکان داره موفق بشیم میگن زمان مثل یه رود خونه بزرگه میتونی یه سنگ بندازی توش و یه موج ایجاد کنی ولی رودخونه خودشو ترمیم میکنه و به راه اصلیش ادامه میده
    اسکورپیون: من میدونم دارم چی کار میکنم.و من به این حرفت اثلا اعتقادی ندارم
    بعد که اسکورپیون توضیحاتش تموم میشه همه میرن تو اتاقاشون ولی اسکورپیون میره تا با پسرش تمرین کنه بعد اسکورپیون میره خونه و تقریبا وقتش بود.
    خونه اسکورپیون میز شام.
    میکو:مقدماته کارت فراهم شده.
    اسکورپیون: تقریبا ر...
    یه هو صدای در میاد
    اسکورپیون: من باز میکنم.

    دم در دو نفر هستن که به اسکورپیون میگن:ژنرال هاساشی ببخشید مزاحمتون شدیم یه ماموریت دارید .
    بعد یه تومارو به اسکورپیون میدن اسکورپیون میگه:الان میام
    یه هو رانگسون و یوشی از پشت اون دو نفرو میبندنو میبرن یه جایه دیگه.
    اسکورپیون به پدرش:مواظب اینا باشید طبق نقشه.
    بعد اسکورپیون میره و لباس رزمشو میپوشه به میکو میگه:من یه ماموریت دارم شاید تا ترفای صبح برگردم.
    بعد رفتن اسکورپیون چند تا نینجا جولوی شیرای ریو کمین میکنن.«نینجا های لین کویی»
    اسکورپیون داشت میرفت که یه هو یه چیزی از میون درختا رد میشه.
    اسکورپیون:میدونم تویی سابزیرو بیا بیرون من از تو نمیترسم.
    سابزیرو یه هو میاد پشت اسکورپیون تا بزندش ولی اسکورپیون دست سابزیرو رو میگیره و پرت میکنه اونور.
    اسکورپیون:زحمت نکش شیرای ریو رو نمیتونی ناوود کنی.
    سابزیرو:تاوان کشتنه هیدرورو پس میدی.
    اسکورپیون:وای ترسیدم یه نگا به خودت بناز پیمانو فراموش کردی.
    سابزیرو: تو پیمانو شکستی .
    اسکورپیون:عموی احمقت نمیخواد بفهمه با لشکر دنیام حریف من نمیشه؟«استاد اعزم لین کویی»
    شیرای ریو
    پر شده بود از نینجا به مردم داشتن حمله میکردن که یه هو رانگسون و کلی نینجای شیرای ریو مهاسرشون میکنن رانگسون به رعیس نینجا های دشمن:از اینجا برید لین کویی ها.
    رعیس نینجا ها:من سایرکس ماموریت دارم تا شیرای ریو رو ناوود کنم.
    رانگسون:هر جور میلته.
    سایرکس به چند تا از سربازاش:برید خونه ی هانزو هاساشی رو بسوزونیدو هرکی توش بود بکشید.
    سربازا:حتما
    خونه ی اسکورپیون.
    سربازای سایرکس وارده خونه ی اسکورپیون میشن ولی اونجا یوشی رو میبینن.
    یوشی دست بنشو باز میکنه و یه هو دوباره اون چیزه اجیب میچسبه به بدنش میگه:هاهاهاه شما یه مشت احمقید هاهاهاها.
    و به سربازای سایرکس حمله میکنه.
    اما چند تا نینجای دیگم از در پشتی اومدن خونه و خونرو اتیش زدن.
    یکی از نینجا ها میکورو پیدا میکنه و ازش میپرسه: با زبون خوش جوابمو بده هانزو هاساشی کجاست؟
    میکو:من به لین کویی جواب پس نمیدم.
    نینجا:پس حکم مرگشتو امزا کردی اااااااخ اااااااااااا
    یه هو میکو جوبی«پسر هانزو» رو میبینه که زنجیر اسکورپیونو فرو کرده تو بدن اون نینجا.
    جوبی با میاد پیش میکو و میگه:مامان اونا کین؟
    میکو: مهم نیست از اینجا بورو همین الان.
    جوبی: ولی...
    میکو:بورو دیگه
    جوبی به حرف مادرش گوش میده و میره
    محل مبارزه اسکورپیون و سابزیرو.
    اسکورپیون که سابزیرورو شکست داده بود سریع راه افتاد به سمت خونش
    فکر میکرد نقشش کار کرده ولی همه مرده بودن.

    میره تو خونش میبینه همه جا سوخته میگرده دنبال جوبی و جوبی رو پیدا میکنه بهش میگه:پسرم بیا بریم مامانت کجاست؟
    جوبی:نمیدونم.
    اسکورپیون:هان حتما پدر بزرگت تا حالا فراریش داده بیا بریم.
    وقتی داشتن میدویدن جوبی میوفته رو زمین اسکورپیون میاد بهش دلداری بده ولی یه هو سابزیرو از پشت یه خنجر یخی رو فرو میکنه تو بدن اسکورپیون

    جوبی: بابا
    سابزیرو:حالا تو میمیری بچه.
    اسکورپیون میفته رو زمین ولی جوبی هی تکونش میده و میگه

    سابزیرو شمشیرشو بالا میبره.
    یه هو جوبی تو سرش یه صدایی میشنوه که بهش میگه: Finish it
    یه هو چشمای جوبی قرمز میشه دستاشو ترف سابزیرو میگیره سابزیرو یهو دو زانو میفته رو زمین نمیتونه تکون بخوره جوبی میگه:من تورو برای همیشه از روی زمین پاک میکنم سابزیرو.
    سابزیرو درد خیلی زیادی میکشه و میگه:ااااااااه ااااااااااااخ ااااااااااا چطوری.نمی تونم تکون بخورم
    جوبی:چون من نمیخوام تو فکر کردی میتونی اینجارو ناوود کنی؟غلطه تو نمیتونی
    سابزیرو:یه بچه؟نمیخواد؟
    - نه من نمیخوام، داماشی
    یه هو یه تیکه چوب اتیش گرفته میخوره تو سورت جوبی ،جوبی چشماش دوباره به حالت عادی بر میگرده سورتش میسوزه وسابزیررو هم از این فرصت استفاده میکنه و فرار میکنه
    جوبی:اااااااااااااااااا ااااااااااااااااا اااااااااای
    درد وهشت ناکی بود اونم واسه یه بچه 15 ساله
    جوبی از در پشتی فرار میکنه کلی درد میکشه توی راه همش داد میزد یه هو به جنگل و یه چشمه میرسه خوشحال میشه و سرشو فرو میکنه تو اب چند بار این کارو میکنه و بعدش به چشمه نگه میکنه صورتش سوخته بود یه سوختگی وحشت ناک
    دو زانو میشینه و میگه:ارزو میکنم...ارزو میکنم...لین کویی ناوود شههههههههههههه اهههههههههه میخوام دوباره خوانوادمو ببینم
    یه هو یه صدای عجیب میاد که میگه: مطمعئنی میخوای دوباره خونوادتو ببینی؟
    اون یه پیر مرد خیلی زشت بود جوبی بهش نگاه میکنه و میگه: با تمام وجودم.و دوباره سرشو بر میگردونه یه هو یه رعدو برق میزنه و بارون میباره همراه رعدو برق سایه اون پیر مردم روی زمین میفته سایش عجیب بود.و وحشت ناک

    اون پیر مرد به یه هیولا ی اتشین تبدیل میشه و میگه: به حرفی که میزنی خوب فکر کن پسر
    جوبی:این ارزوی منه.
    اون هیولا روی صورت جوبی دست میکشه و میگه:قبوله اونارو دوباره میبینی .
    یه هو یه ادم با صورت کاملا سفید میاد پیش اون هیولا و میگه:اسم من کوانچیه حالا با من بیا پسر.
    ادامه دارد


    خدا کنه خوب شده باشه بای نای بای نای بای نای بای نای بای نای بای نای بعدا میبینم شما را باشید تا باشم بای نای



    اقایون راستی قانون پایستگی زنده شدن رو توی مورتال فراموش نکنید این قانون نشون میده که:
    شخصیت های مورتال کومبت هیچ گاه از بین نمیروند بلکه در شرایت مناسب دوباره زنده میشوند



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  16. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (01-04-2018),You s (06-16-2018)

  17. #39
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    204
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    779
    تشکر شده 497 بار در 234 ارسال
    حالت من
    Akhmoo
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خیلی باحال بود.
    فکر کنم فقط اینجاستیسه که توش این قانون وجود نداره.
    (دیک گریسون و هارلی کویین و جوکر مردن و هیچ وقت زنده نشدن.)


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  18. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده است:

    scorpionxl (01-05-2018)

  19. #40
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    13
    تشکر شده 45 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    با تشکر از داستان خوبتون
    نقاط قوت:
    داستان رو خیلی راحت نوشتین، خیلی راحت میتونیم باش رابطه برقرار کنیم
    عکس هایی گیرا که ارتباطشون با متن حفظ شده
    انتخاب عنوان عالی
    ادامه دادن داستان

    نقاط ضعف:
    دیالوگ ها زیاد و متن کم
    غلط های متنی
    فعل های اشتباه

    دو سه تا داستان دیگه بنویسید مطمئن باشید که داستان نویس خوبی خواهید شد
    البته یکم بهتر فضاسازی کنید بهتر هم میشه
    با تشکر
    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  20. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده است:

    scorpionxl (01-19-2018)

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین