صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از 41 به 49 از 49

موضوع: داستانی متفاوت عقرب اقاز میکند فصل 1

  1. Red face داستانی متفاوت عقرب اقاز میکند فصل 1

    #1
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 150 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام به مدیران گرامی این اولین تاپیک من خواهد بود این داستان داستان زندگی اسکورپیونه ولی نه سبر کنید این داستان فرق داره این داستان در اوایل در اتفاقات بعد مورتال کامبت ایکسه و بعد 10 قسمت فصل اول تموم میشه درسته فصل اول کم قسمته ولی فصل 2 که شروع ماجراست اصل کاره برای موضوعی که تو داستان میفهمید زمان به عقب بر میگرده زمان سالمی شیرای ریو و اسکورپیون سعی میکنه به خواتر دونستن اینکه شیرای ریو قراره ناوود بشه جولوشو بگیره ولی موفق نمیشه و داستان اصلی شروع میشه ولی این داستان شاهد شخصیت ها و داستانی متفاوته شخصیت های جدید که خودم ساختمشون و ماجرایی جالب تر از قبل و پیچیده فصل دوم تا تور نمنت ارماگدون ادامه دارد ولی یه داستان دیگه که ادامه این داستان است هم وجود دارد لطفا نظر من رو قبول کنید گفته باشم که فصل اول از عکس های کمیک مورتال کمبت با دوبله خاست خودم استفاده میکنه یعنی شکل کمیکه ولی فصل دوم کمتر اینجوریه لطفا درخواستم را قبول کنید خدا نگه دار



    قسمت اول:سر اقاز همه چیز



    شاید قبلن شنیده باشید. که این انسان که خیلی هم شبیه انسان ها بود چه زندگی بی خوشی و بی انسانیتی داشته و هالا با داستان من اشنا شید.
    ندرلم
    http://up.upinja.com/ue817.png
    «عکس های من اینظوری قرار میگیره زیاد دوست ندارم صفه شلوق بشه»
    صدای کسی که کینه ی 30 ساله ای نسبت به من داره برادرم اسکورپیون.سرباز:ولی استاد شما اسکورپیونید.هانزو:دروغ، دیگه زمان پنهان کاری گزشته من اسکورپیون نیستم.سرباز: پس اسکورپیون کیه. هانزو:بزار با داستان بهت بگم.

    ماهیت من یکی از اون دو روه تو یک بدن بود و توافقی نداشتیم اما زندگیمون به توافق بستگی داشت، متهد شدیم.
    ساهب خانواده و زندگی شدیم عجیبش این بود که هر دو خانواده هامون یکی بود ساهب پسر شدیم، پسر من ،همسرم و اسکورپیون خیلی عجیبه نه. سرباز:بله استاد. هانزو:ولی یک روز نادونیم همه چیز رو خراب کرد
    گزشته
    هانزو:بزار نقشه ی اناسر معبد شاعولین رو خودم بدزدم .اسکورپیون:تو نمیتونی.هانزو:تو همیشه میگی اعتمادم شجاعت میخواد میخوام ببینم اون قدر شجاعی که بزاری خودم این کارو بکنم.اسکورپیون:ام. هانزو:دوباره میپرسم
    http://up.upinja.com/k69kx.png
    ولی تا راه افادم سمت معبد
    به شیرای ریو همله شد.
    http://up.upinja.com/jqm3c.png
    و به خانوادم
    http://up.upinja.com/xwnil.png
    تو راه به خودمم همله شد
    http://up.upinja.com/nwgey.png
    ودر اخر
    http://up.upinja.com/qt4xm.png
    هرف هایی از گزشته
    سابزیرو:بهت نگفته بودم چه قدر قبیلت بی ارزشه، و هالا، میراث شیرای ریو با تو دفن میشه ،اومیدوارم تو و خانوادت در جهنم بسوزید.
    http://up.upinja.com/n2nht.png
    واسش کار میکردم کارای خیلی کسیف
    http://up.upinja.com/bw73q.png

    http://up.upinja.com/5r531.png

    http://up.upinja.com/v59dm.png

    http://up.upinja.com/49ae5.png

    اسکورپیون:هانزو. هانزو:چی میخوای. اسکورپیون:این هشدار آخره آزادم کن همین الان. هانزو:واگه آزادت نکنم. اسکورپیون:آزاد میشمو خودم میکشمت. هانزو:بدن من زندان مهکمی مگه نه و نمیتونی منو در اختیار خودت بگیری.
    اسکورپیون:خواهیم دید چون مرگ در انتزارته.
    هانزو:اگه راست میگی از بدنم بیا بیرون چون اگه خودم هم بخوام نمیتونم بیارمت بیرون هه هه هه.
    اسکورپیون:بهای اینو به سختی میپردازی هانزو موقتا قدرتم دست توعه ولی وقتی دوباره فرمونتو به دست بگیرم میمیری اون وقت می بینیم کی میخنده هالا اگه من جای تو بودم میرفتم شیرای ریو تا ببینم تاکادا اون جارو خراب کرده یا نه هه هه هه هه هه خودت میدونی استادی شیرای ریو رو دادی به اون.
    هانزو:بگو اون جا چه خبره.
    اسکورپیون:آزادم کن اون وقت بهت میگم چه خبره هاهاهاهاهههه ها.
    هانزو:لعنت به تو.
    http://up.upinja.com/9w67r.png
    ادامه دارد
    توی فصل اول چند قسمتی از عکس های پینت استفاده میکنم ولی بعدش دیگه اینجوری نیست تا قسمت.بعد هر قسمت تا فصل دوم هر روز یا 2،3روز در میون قرار میگیره



    لینک عکس هارو توی صفه اینترنت کپی کنید عکس میاد اگه عکس ها مشکلی داشت به من اتلاع بدید



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  2. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (08-23-2017),noooob (08-24-2017),You s (06-16-2018)

  3. #41
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 150 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط DeAtHjOkEr [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    با تشکر از داستان خوبتون
    نقاط قوت:
    داستان رو خیلی راحت نوشتین، خیلی راحت میتونیم باش رابطه برقرار کنیم
    عکس هایی گیرا که ارتباطشون با متن حفظ شده
    انتخاب عنوان عالی
    ادامه دادن داستان

    نقاط ضعف:
    دیالوگ ها زیاد و متن کم
    غلط های متنی
    فعل های اشتباه

    دو سه تا داستان دیگه بنویسید مطمئن باشید که داستان نویس خوبی خواهید شد
    البته یکم بهتر فضاسازی کنید بهتر هم میشه
    با تشکر
    ممنون این داستان ادامه که چی بگم انجمن تعتیل نشه یه ادامه ای داره که نگو 3 فصل اصلی و 2 فصل فرعی رو هم 5 فصل غلط املایی هارو چون خیلی وقته که داستانو نوشتم باید خودمو خاک کنم تا اینو تصیح کنم ولی تا جایی که بتونم غلطارو کم میکنم
    دلیل زیاد بودن دیالوگ اینه که فعلا داستان داره شروع میشه برسیم به تورنمنت اول دیالوگا کم تر میشه یا شایدم دیالوگا همین بمونه داستان بیشتر شه
    بابت بعضی فعل هام ببخشید منم تند تایپ میکنم فعلاش بعضی وقتا اشتب میشه راستش به فکر نوشتن یه داستان با موضوع یه گروه از همه نینجا هستم و نوبم ویلن اصلیشه بنویسم یا نه؟؟؟
    «خاک بر سره اد بون که از نوب درست استفاده نکرد میشد یه ویلن عالی ساخت ولی بجاش یه وحشی تهویل خاننده داد»



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  4. #42
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    58
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    16
    تشکر شده 62 بار در 40 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط scorpionxl [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    ممنون این داستان ادامه که چی بگم انجمن تعتیل نشه یه ادامه ای داره که نگو 3 فصل اصلی و 2 فصل فرعی رو هم 5 فصل غلط املایی هارو چون خیلی وقته که داستانو نوشتم باید خودمو خاک کنم تا اینو تصیح کنم ولی تا جایی که بتونم غلطارو کم میکنم
    دلیل زیاد بودن دیالوگ اینه که فعلا داستان داره شروع میشه برسیم به تورنمنت اول دیالوگا کم تر میشه یا شایدم دیالوگا همین بمونه داستان بیشتر شه
    بابت بعضی فعل هام ببخشید منم تند تایپ میکنم فعلاش بعضی وقتا اشتب میشه راستش به فکر نوشتن یه داستان با موضوع یه گروه از همه نینجا هستم و نوبم ویلن اصلیشه بنویسم یا نه؟؟؟
    «خاک بر سره اد بون که از نوب درست استفاده نکرد میشد یه ویلن عالی ساخت ولی بجاش یه وحشی تهویل خاننده داد»
    منظورم غلط املایی نبود
    بعضی جاها غلط متنی(پاراگرافی، پرش و ... ) داشتی
    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  5. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده است:

    scorpionxl (03-15-2018)

  6. #43
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 150 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام به همگی اینم یه قسمت دیگه اما برای اینکه دیر شد باید بگم یکی دو قسمت دیگه هم بهش اضافه کردم

    قسمت 4:من برگشتم

    اسم من اسکورپیونه بعد از 30 سال زندانی بودن تو یه زندان روحی و جسمی من فقط با یک هدف به دنیای انسان ها برگشتم کشتن هانزو هاساشی ولی در زمان انجامش گند زدم به زمانو مکان و زمانو برگردوندم با سالها قبل زمانی که شیرای ریو سالم بود میخواستم اونجارو نجات بدم ولی شکست خوردم من شکست خوردم و شیرای ریو برای همیشه نابود شد اما حالا من ایندرو میدونم میدونم که ارماگدون راهیه برای قدرت بیشتر من هر تورنمنت قوی تر میشم و هر لحظه به انتقامم نزدیک تر و یک روز قلبه بلیزو در میارم و قدرتشو برای خودم ور میدارم و شیرای ریروعی جدید میسازم ولی یک شیرای ریویه ضعیف به چه درد من میخوره من قدرت بیشتری براش میارم من فرقه نیلوفر سرخ رو خواهم ساخت





    جنگل
    جوبی:تو کی هستی.
    کوانچی:من اومدم رستگاری رو بهت پیشنهاد کنم،با من بیا و زیر سایه ی من زندگی کن کمکت میکنم سابزیرورو پیدا کنی و انتقام بگیری.
    جوبی:ولی من...
    کوانچی روی صورت جوبی دست میکشه و میگه:تو میدونی ردسان.تو خورشید راه شیرای ریو خواهی بود.
    جوبی چشماش قرمز میشه و در حالی که رنگ موهاش از سیاه به زرد طلایی تغییر کرد میگه:من امادم چی کار باید بکنیم،استاد؟
    کوانچی:میریم یه راست سمت انتقامت ههههههههه.
    شیرای ریو خونه ی اسکورپیون.
    اسکورپیون روی زمین افتاده بود یهو با دادو فریاد پا میشه:ااااااااااااااااا ااااااااااااااا
    شمشیرو در میاره یهو جولوی خودش یه چیز اجیب به شکل دایره که توش یه چیز عجیب قرمز بودو میبینه
    یه صدایی میاد که میگه: خودتو با این قوی کن عقرب.
    اسکورپیون تو فکرش میگه:دوباره رسیدم به همون دفعه قبلی حتما کوانچیه ولی باید متمعن بشم
    اسکورپیون:تو کی هستی
    اون صدا: من اسم های بسیاری دارم شناسایی من در حال حاظر مهم نیست انچه مهم است این است که تو به قدرتت دست یابی.دست بر روی این لوه بگذار خواهی دید که به تو قدرت میدهد
    اسکورپیون دستشو داخل اون دایره میکنه ولی هیچ اتفاقی نمیفته میگه:چرا کار نمیکنه؟
    اون صدا:دلیل اینکه این قدرتو میخوای چیه
    اسکورپیون:دلیل؟!«با صدایی اروم»تمامی قبیلم،تیکه تیکه شده.خون خونوادم روی زمین ریخته و نمیدونم دوباره اونارو میبینم یا نه من...من این قدرتو برای انتقام میخوام برای ناوود کردن لین کویی

    و اسکورپیون لباساش میسوزه و تبدیل میشه به قیافه اصلیش. همون چیزی که همیشه بوده یه اسکلت یه روح و میگه:ناوودی شیرای ریو برابره با ناوودی کسی که نسل کرایمنسر هارو نجات خواهد داد
    و به صمت شمال پرواز میکنه.
    دم دروازه ی لین کویی
    کوانچی:تو امادعی جوبی.
    جوبی:هیچوقت از این اسم خوشم نیومده.ردسان بهتره.«یعنی خورشید قرمز»
    اونا نزدیک یه تالار تو لینکویی میشن که توش یه جلسه ی مهرمانست
    چند تا سرباز میان جولو و میگن:هی شما کی هستید از اینج...
    جوبی دستاشو به سمت اونا میگیره و اون دو نفر میفتن رو زمین جوبی با دستاش یه سری حرکات عجیب در میاره و از دهن اون دو تا سرباز خون بلند میشه و جوبی با یه حرکت دیگه بدون اینکه حتی به اونا دست بزنه خونشونو میریزه رو زمین و اونا میمیرن.
    کوانچی یه رعدای کوچیکو تنه جوبی میکنه و میگه:با این بورو تو و...
    جوبی:میدونم نا امیدت نمیکنم.
    جوبی میره تو و اونجا خیلیا رو میبینه کسایی که اونجا بودن استاد اعظم خاهره سابزیررو که تقریبا 15 سالش بود بهترین دوست خواهر سابزیرو که موهاش دقیقا از یخ بود«فراست»و.....«تو این داستان اینجوریه بعدا حالا متوجه میشید»
    استاد اعظم:هی تو بچه«منظورش کوچیکه اخه جوبیم فقط 15 سالش بود»تو کی هستی اینجا چیکار میکنی؟
    جوبی:من مشکلتونو میدونم اومدم بهتون کمک کنم.
    خواهر سابزیرو:ما به کمک تو نیازی نداریم نیم وجبی.
    جوبی با یه لبخند تنه امیز:هه تو خواهر اون عوضی هستی نه؟
    خواهر سابزیرو:ها عوضی ب...
    استاد اعظم:کافیه از کجا فهمیدی
    ردسان:تو هم عموشی نه؟اره عموشی. از دی ان ای خونتون فهمیدم
    فراست:چی میخوای ام جناب...
    ردسان:او ادبم کجا رفته ردسان و شاهزاده شیرای ریو.
    همه با تعجب بهش خندیدن و گفتن:ههاهاهاهاها ههه تو تو که تازه از اونور کوه اومدی شیرای ریو به دست ما ناوود شده.
    ردسان:من اومدم بهتون کمک کنم تا از شره اژدهای سیاه خلاس بشید البطه اگه جولوم زانو بزنید.
    استاد اعظم:زانو بزنیم؟بورو بچه
    ردسان:یک بار لین کویی به من ظلم کرد و نباید بار دیگر این اتفاق میفتاد اگر من نتوانم شما را متقاعد کنم کس دیگری را خواهم یافت اختار داده شد حال خود باید سرنوشت خود را معین سازید.
    و از اونجا میره.
    یهو سقف مهل اتیش میگیره و یه اژدهای عجیب همه چیزو میسو زونه



    استاد اعظم میتونه فرار کنه ولی اون اژدها خواهر سابزیرو و فراستو میگیره و میبره جایی که حتی فکرشم نمیکنید.
    استاد اعظم بیرون محل کوانچی و ردسان رو میبینه به ردسان میگه:تو دیوونه اینا کار توعه؟مگه نه؟
    جوبی:هاهاها گفتم که اختار داده شد هاها
    و بعد با کوانچی از یه پورتال خوارج میشن
    کوه
    اون اژدها خواهر سابزیرو و فراستو میزاره زمین و میره.
    بعد چند سانیه خواهر سابزیرو و فراست با تعجب:جان؟!تو؟!
    یه هو خواهر سابزیرو میفته روی زمین
    فراست:ها چی شد چشماتو باز کن
    کمک یکی کمکمون کنه
    یه سری ادم که داشتن از اونجا رد میشدن اونارو دیدن یکی از اون اومد و گفت:ها این امکان نداره هه«خنده»هه ها هه میدونستم میدونستم که راست میگم
    فراست:خواهش میکنم کمکمون کن
    - حتما اسم من هیروشیما زیروعه یه دانشمند
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ازمایشگاه متروکه ژاپن
    ریدن یهو ظاهر میشه و هانترو تکون میده و میگه:پاشو احمق گند زدی به...
    هانتر:هان؟!تقصیر منه؟
    ریدن:بیا بریم.
    هانتر:امکان نداره لرد ریدن من همینجا میمونم.
    ریدن:امکان نداره اقا تو مسعول اون سلاحی هستی«کیلر»که ساختی که فکر نکنم لازم باشه یاد اوری کنم میتونه به خیلیا صدمه بزنه.
    هانتر:نه یاد اوری نکن خودم میدونم من یه ربات خیلی خیلی وحشت ناکم.
    ریدن:اه با تو نمیشه منتقی حرف زد. ریدن دستشو میزاره رو شونه هانتر و با هم تلپورت میشن.
    ادامه دارد
    ازمایش گاه«یه جای ناشناسه قبلیه نیست»
    فراست روی یه صندلی نشسته و اون مردم میاد پیششو میگه:خوب اول از اسمت شروع میکنیم اسمت چیه و موهات چرا اینجوریه
    - به تو ربطی نداره
    - خوب جون اون رفیقت الان تو دستای منه
    - البته اگه دستی واست بمونه
    - میدونی میدونم که تو عضو یکی از اعضای لین کویی هستی
    - «با تعجب»ها چطوری
    - قدرتت من میخوام بهم کمک کنی تا قدرتتو کشت کنم مثل یه مزرعه و بعدشم پوف میتونم همه کاره این دنیا بشم اگرم نمیخوای خوب دوستت میمیره
    از اونجا میره بیرون یه نفر میادو به اون دکتر میگه:دکتر زیرو اون دختره دیگه مرده
    - ها چی؟ اه بپا این دختره نفهمه جصدشم یجه تو سردخونه قایم کن بعدا شاید به دردمون بخوره
    - اطاعت
    ادامه دارد







    قسمت5:ترمور
    اسم من ترموره و من پسر مهافظ خاکم وقتی میخواستم به لین کویی برم من به خواطر نافرمانی از دستور مهافظ اتش محکوم به اعدام شدم پسرم لاوا قرار بود منو بکشه ولی من زخمی و درمونده فرار کردم مردی ناشناس منو درمان کرد و بهم گفت برم به ندرلم به تورنمنت اونجا حالا من میرم اونجا تا ببینم اینده چی برام در نظر گرفته اما یکی از چیزایی که اینده باید در نظر گرفته باشه رویارویی من با اون حیوون اشقاله با اون موجود عجیبو غریبی که قدرتای سبز مانندی داشت و یه لباس قرمز مسخره میپوشید اونو به خواطر کاراش می کشم
    «توی داستان من ارمک چند تا شخصیت خیلی قوی شدن و کله گنده نوب اسکور و ارمک دلیلشم بعدا می فهمید»



    شیرای ریو
    هانزو یه هو ظاهر میشه و میگه:وقتشه که بری ندرلم برادر.
    اسکورپیون:اه باشه حالا ممنون میشم که اگه بگی با کدوم تیم؟همه ی شیرای ریو ناوود شده. دوباره.
    هانزو:هه پدرو رانگسون تو ندرلم میان پیشت دم پورتال منتظر بمونی میبینیشون و ترمورم...
    اسکورپیون:میدونم.
    و اسکورپیون میره ندرلم.
    کیعاس مرکز هنر های رزمی.
    کوانچی:خوب ردسان بزار سایرو از بدنت بیارم بیرون.
    ردسان:پس!؟تو از کجا میدونی!؟
    کوانچی:مهم نیست من از کجا میدونم.
    ردسان:اه باشه.
    کوانچی:افرین
    کلماتی بی معنی رو میگه و سایه از تو بدن ردسان ازاد میشه.
    سایه:هاهاها من ازادم ازاد.
    ردسان:زیاد بیرون نمیمونی.
    سایه:جوبی هاساشی و شما جادوگر کوانچی من این محبت رو به کدومتون مدیونم
    کوانچی:اه بس کن یه ماموریت براتون دارم برید شیرای ریو و یه کتیبه مهرمانرو پیدا کنید و همینطور پیقامو.
    سایه:چه پیقامی.
    ردسان:حتما یه پیقام معمولیه دیگه بریم.
    ندرلم دروازه پورتال
    اسکورپیون:اه پس چرا انقدر تول کشید؟
    یه هو اسکورپیون رانگسون و پدرشو میبینه که دارن میان سمتش.
    اسکورپیون:اه پس چرا انقدر تول کشید؟
    یوشی:ادبتو نگهدار بچه رفته بودیم مبارزات ندرلم رو تماشا کنیم.
    اسکورپیون:مبارزات.
    رانگسون:بله گفتن اگه کسی بتونه درامین و مولاکو شکست بده میتونه به انوان مبارز اخر تور نمنت ندرلم انتخاب شه.
    اسکورپیون:پس چرا انقدر لفتش میدی بیاید بریم.
    محل مبارزات. کوانچی که بعد از فراری دادن ردسان اومده بود تا ببینه کسی میتونه مولاک و درامینو شکست بده یا نه داد زد:کسی میتونه درامینو شکست بده؟
    اسکورپیون جولو اومدو گفت:من هازرم با اون احمق بجنگم.

    درامین اومد پایینو گفت:ههههه تو میخوای منو...
    اسکورپیون میزنه تو صورت درامین و درامین میره عقب.
    درامین:هی انگار تنت میخواره.
    به اسکورپیون حمله میکنه ولی اسکورپیون دستشو میپیچونه و میگه:تو انقدر ضعیفی که نمیتونی حتی تو تورنمنت شاعوکان شرکت کنی.
    درامین:اااه ااااخ ولم کن.
    با اون دستش که دست کش گرز مانند داشت زد تو صر اسکورپیون.
    اسکورپیون عقب رفتو گفت:هه کارت همچینم بد نیست.
    و یه هو اسکورپیون دستشو میزاره رو زمینو میگه:حالا ببینم چیکار میکنی
    اسکورپیون دستش اتیش میگیره و میکوبه تو سر درامین اونقدر درامینو میزنه که درامین شکست میخوره.
    کوانچی با تعجب:کارت خوب بود قریبه حالا با مولاک چی کار میکنی؟

    مولاک میپره پایینو میگه:هههه کارت خوب بود قریبه.
    و با اون گرزش به اسکورپیون حمله میکنه.
    اسکورپیون تلپورت میشه مولاک میگه:کجایی ترسو؟
    اسکورپیون پشتش ظاهر میشه و میگه:من که اینجام
    مولاک میخواد اسکورپیونو بزنه ولی دوباره همون جوری میشه.
    چند بار دیگم این کارو تکرار میکنه و مولاک خسته میشه.
    اون موقع هی ظاهر میشه و هی نا پدید
    اسکورپیون در حال تلپورت شدن:نمیتونی منو شکست بدی مولاک حتی دستتم بهم نمیخوره میتونم تو یه لحظه
    همه جا باشم یا نباشم.
    مولاک از خستگی میفته رو زمین اسکورپیون جولوش ظاهر میشه و میزندش مولاک زخمی و درمونده رو زمین میفته اسکورپیون برنده شد.
    کوانچی:بهت تبریک میگم قریبه تو در تور نمنت ندرلم خواهی بود.
    یه هو یه المه سنگ میان تو زمینو تی یک ثانیه تبدیل میشن به یک ادم اون کسی نبود جز ترمور پسر مهافز خاک«یا تو داستان من این پسر خ... خاکه یا تو واقیعت هم همینجوریه»
    ترمور:کوانچی تو نمیتونی اینو قبول کنی من میخوام باهاش بجنگم.
    کوانچی:به اون بستگی داره که قبول کنه یا نه.
    اسکورپیون:قبوله من به یه شرت این کارو میکنم اگه من بردم تو برای من کار میکنی ترمور و اگه توبوردی هرکاری بخوای میتونی بکنی.
    ترمور:قبوله.
    ترمور به اسکورپیون حمله میکنه ولی اسکورپیون جا خالی میده اسکورپیون یه مشت میزنه تو صورت ترمور ترمور به عقب میره یه سنگ بزرگو پرت میکنه سمت اسکورپیون اسکورپیون جا خالی میده و دستو پای خودشو اتیش میزنه به ترمور حمله میکنه ترمور نمیتونه جا خالی بده و میفته رو زمین
    اسکورپیون یه شمشیر ظاهر میکنه و میگیره جولوی گلوی ترمور و میگه:تسلیم شو تو باختی.
    ترمور بلند میشه و میگه:هنوز نه
    یه مشت محکم میزنه تو صورت اسکورپیون
    اسکورپیون دوباره دستو پای خودشو اتیش میزنه و حمله میکنه ولی این بار ترمور جا خالی میده از همش و یه دونه دیگه میزنه تو شکم اسکورپیون
    ترمور:کافی بود؟
    اسکورپیون:حتی یه زره هم نه.هه جالبه خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم بلدی
    اسکورپیون یه مشت میزنه تو صورت ترمور یکی تو شکمش یکی تو سینش ولی ترمور دستشو میگیره و میشکنه
    اسکورپیون:اه
    یه مشت میزنه تو صورت ترمور ترمور وقتی میره عقب دستشو میزاره روی زمین و یه زلزله درست میکنه
    اسکورپیون میپره بالا و همون جا تلپورت میشه
    ترمور:اگه قراره تو از تمام قدرتت استفاده کنی من چرا استفاده نکنم
    کلی سنگ کریستالی به بدنش میچسبن«مثل ورژن کریستالش تو کمبت ایکس میشه»
    اسکورپیون که هنوز ظاهر نشده بود گفت:تمام قدرتم من اگه بخوام از همه قدرتم استفاده کنم تو همین جا میمیری
    جولوی ترمور ظاهر میشه و میگه:بیا مبارزرو تموم کنیم
    هردوشون به هم حمله میکنن اسکورپیون دستای خودشو اتیش میزنه و میکوبه تو سینه ترمور اونقدر که از دستاش خون میومد
    ترمور گلوی اسکورپیونو میگیره و میگه:همه زورت همین بود
    کوانچی تو فکرش میگه:شاید در مورد این نینجای زرد اشتباه میکردم اونقدرام قوی نیست.ها ولی نه هه فهمیدم چی کار میخواد بکنه اون خیلی باهوشه
    درامین که اومده پیش کوانچی میگه:اون احمق نمیتونه بجنگه قدرت کافیرو نداره.
    کوانچی:شاید اون قدرت کافیرو نداشته باشه.ولی هوشش جای قدرتشو میگیره اگه میخواست میتونست راحت ترمورو بکشه ولی این کارو نمیکنه اون چی میدونه که من نمیدونم؟
    اسکورپیون ناپدید میشه و پشت ترمور ظاهر میشه در حالی که دستاش خونی بود وقتی ترمور برگشت میکوبه توی سینه ترمور و همه کریستالا میریزن
    ترمور:ها این ممکن نیست
    اسکورپیون یکی دیگه میزنه توی سینه ترمور و میگه:گمشو بیرون
    ترمور میفته روی زمین و میگه:تمومش کن
    اسکورپیون دست ترمورو میگیره و میگه:پاشو من مثل بعضیا احمق نیستم که کسی که به درد میخوره رو بکشم
    ترمور:من با شمام
    رانگسون:هی رفیق سلام
    ترمور:ها تو!!!
    اسکورپیون:تعجب نکن اونم با ماست حالا توعم هستی؟
    ترمور:باعث افتخاره
    کوانچی: افرین اسکورپیون یه ماموریت برات دارم برای تو و دوستات تو از اینبه بعد فرمانده ی گروه خواهی بود به اسم
    ،اتو اسکورپین
    اسکورپیون:هه عالیه قبوله باید برم کجا؟
    کوانچی:زمین.این گروه اونجاست.
    اسکورپیون:باشه یه پورتال واسم باز کن تا برم
    کوانچی:از اینبه بعد تو هر وقت بخوای میتونی خودت یه پورتال باز کنی.
    اسکورپیون و رانگسون یوشی و ترمور از یه پورتال وارد زمین میشن میشن.
    زمین گروه اتو اسکورپین«چند روز بعد»
    یکی از سربازا به فرمانده فعلی:فر فرمانده میگن فرماده ی جدیدی که داره میاد از گروه شیرای ریوعه شیرای ریو یکی از فرقه هاییه که قدرتای ماورایی دارن شنیدم فرمانده قدرتش اتیشه و هیچوقتم نباید باهاش شوخی کرد یه بار یکی باهاش شوخی کرده اونم تا سر حده مرگ زدتش و...
    فرمانده:اه بس کن دیگه دالبه به خواتر شیرای ریوعه که الان کره«این گروه تو کره است» ناوود نشده.
    دالبه:نگران نباش فرمانده خودم وقتی اومد شکستش میدم تا جایگاهت هفز بشه اینجوری.
    با یه لگد میره سمت در ولی اسکورپیون پاشو میگیره و میندازتش اونور بعد اسکورپیون، ترمور یوشی و رانگسون وارد میشن.
    اسکورپیون:میره سمت فرمانده و میگه:فرمانده اینجا تویی؟
    فرمانده:ام...بله
    اسکورپیون:اتاقم کجاست؟
    فرمانده:ام ببخشید؟
    اسکورپیون:بهم گفتن اگه بیام اینجا اتاقم بهم میدید
    یه تختو میبینه و میگه:اها خوب همینم خیلی خوبه
    و میره و چهار زانو میشینه و مدتیشن میکنه
    3 روز بعد
    دالبه به یکی از سربازا:سه روزه که همینجوری داره مراقبه مب کنه نه چیزی خورده نه نوشیده،دستشوییم نرفته. از نظرت این چشه ترچ؟
    ترچ:اه ولش کن بابا الان خودم میرم...
    اسکورپیون با چشمای بسته یه میگه:میگم وقت تمرین شما نشده؟
    ترمور:هی وقت تمرین شماست زعیفا.
    دالبه:ای بدبخت شدیم شایعه شده.
    ترچ:میشه انقدر شایعه نکنی؟
    «این شخصیته دالبه بعدا میمیره نگران نباشید»
    ادامه دارد
    خوب اینم از این قسمت بای نای بای نای شب خوش ده بازم که الان صبحه سبح خوشو شوخو مه چیز کلا دیگه در کل سایونارا



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  7. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (02-20-2018),MKXsubzero (02-22-2018),You s (06-16-2018)

  8. #44
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 150 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستان بعد عید دوباره قرار میگیره فعلا مرخسیم



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  9. #45
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 150 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    سلام من برگشتم بالاخره من برگشتم با یه داستان تازه هر چند نظر نمیدیدو نمیخونید و نامردی می کنید ولی مثل کلسیوم بیخود امپراطوری روم منم یه یادگاری از خود بجای بگذارم دگر تورو خدا بخونید دیگه یه تشکریم بکنید بفهمم خوندید الان فقط حقی داداشمه که درست همه قسمتارو میخونه با ام کی ایکس بقیرو نمیدونم

    قسمت 6:شروع مسابقات

    شیرای ریو خرابه.
    سایه:اه تو این خرابه نمیشه هیچ چیزی پیدا کرد؟
    ردسان:بیا اینجا رو ببین انگار کتیبه اینجاست
    سایه:کجا؟ اهان بخون ببینیم چی نوشته.
    ردسان: ام به نظر میاد یه پیشگوییه نوشته: و ان زمان که شیرای ریو نابود خواهد شد قدرت از ان لین کویی میشود ولی سایه سوزان برای از پای در اوردن انها در راه است سایه ی خورشید قرمز روی لین کویی خواهد افتاد و به شیرای ریو میتابد و برگ های نیلوفر با خون گلگون خواهند شد و ندرلم پادشاه هقیقیه خود را پیدا خواهد کرد تور نمنت مرگبار به دست اژدهای قرب فتح خواهد شد. خورشید قرمز در این پین خون های بسیاری میریزد و به همین دلیل مجازات خواهد شد سایه ی ترس بر زندگی او جنگ خواهد زد و زندگیش را در جهنم معنی می کند همه این ها در تمام زمان ها یکسان نیست اما بخشیش تغییر ناپذیر است
    سایه :وای خیلی چیز جالبی بود. هی نگاه کن یه لوهه.
    سایه اون لوهو ور میداره و یه هو یه تصویر ترسناک ازش بیرون میادو میگه:اگه این پیقامو پیدا کردید معلومه وارد بازی شدید کارتون خوبه ولی باید اون دو کتیبه و نامه ی دیگرو هم پیدا کنید اونا در ندرلم و لین کویی هستن موفق باشید.
    ردسان:ام از نظرت بریم کیعاس؟
    سایه:زهنمو خوندی بریم که اینجا بودن وقت تلف کردنه.

    • با این قیافه؟؟؟

    سایه یک هو ظاهرشو عوض می کنه یه پسر «ببخشید یگه کبمه ای که بعضیا به عنوان جذاب یا عذاب میشناسن» جذاب با موهای سفید و لباس سیاه
    رد سان: پس از این کارا هم بلدی
    اتو اسکورپین
    اخ اوخ ای نه نه نه نه نه اخخخخخخخخ
    ترمور:منزجر کنندست شما یه مشت احمقید دوباره.
    سرباز:اخ ما یه روزه که هیچی نخوردیم میشه یه چیزی بخوریم؟
    یوشی:نه خیر باید تمرین کنید این گروه قراره گروه اسلیه استاد تو زمین باشه پس ساکت باشیدو کارتونو بکنید.
    ترچ: هتی منم دیگه نا ندارم التماس.
    رانگسون: بهونه بسه نه
    همه:اااااه
    چین معبد شاعولین.
    لاوا به لیو کنگ:خوشحالم که میبینمت لیو.
    لیو کنگ:منم ولی خبرای بدی دارم یه تورنمنت عجیب که لرد ریدن خبرشو داده در راهه باید اماده باشیم.
    لاوا:یعنی فقط منو تو بجنگیم با این تعداد کم؟
    لیو کنگ:نگران نباش لرد ریدن چند نفرو مد نظر داره.
    هالیوود


    بازیگر:شروع کنید.
    یکم بزن بزن راه میفته و بازیگره همرو میزنه ولی یکی نمیفته.
    بازیگر:اه اینجا جاییه که تو باید بیفتی
    و اونم میفته.
    بازیگر:اه شما این ادامارو از کجا گیر اوردین؟
    کارگردان:حالا مگه چی شده جانی؟هوی هی داری کجا میری؟
    بازیگر:دارم میرم خودمو بکشم به خواتر بازی تو فیلم تو دارم میرم خودمو بکشم.

    کارگردان:باشه منو بکش تو فیلم بعدیم بازی نکن ولی ان فیلمو تمومش کن خواهش میکنم جانی نرو برگرد اه.
    جانی میرسه به یه میزو میبینه یه نفر سر جاش نشسته
    جانی:ام ببخشید اینجا جای منه.
    اون مرد:اوه میبینم که متبوعات هنوزم برات بد مینویسن جانی.
    جانی:ام شما؟
    اون مرد:اوه البطه من ریدن هستم لرد ریدن.
    جانی:به نظر میاد مال این ترفا نیستی.
    ریدن یه تیکه چوب که روش ارم یه اژدها بودو نشون جانی میده و میگه:هونگ کونگ اینجا جاییه که میتونی با قایق به یه سری مبارزات بری و صابت کنی هقه باز یا یه همچین چیزی نیستی.
    جانی:ام قبوله.
    ساختمان پولیس.
    یه عالمه پولیس داشتن دنبال یه نفر میگشتن
    یکی از پلیسا:هی ستوان بلیید این اصلا فکر خوبی نیست یکم اروم.
    سونیا بلید:من کینورو زنده میخوام جکس هر کاری لازمه بکنید.
    جکس:یکم به من اعتماد کن.
    سونیا:من به یه نفر اعتماد دارم الان داری باهاش حرف میزنی.
    قسمتای سیاهه اپارتمان یه مرد با یه چشم از اهن هست با تلفن داره هرف میزنه و میگه:نه اره اره نه اه بس کن دیگه بابا پولمو میگیرم دیگه؟اها خوبه بکشونمش کشتیه هونگ کونگ؟اها خوب باشه میندازمش تو دریا. خوب بابا واضح بگو میبرمش تو کشتی .
    تلفونو میبنده و میگه:اجب گیجی بود این فکرو نمیکنی اقای شانگ؟
    شانگ سونگ:اولدش شنگ سونگ نه شانگ دوندش این یارو کی بود کینو؟
    کینو:یه بابایی به اسم لرد ریدن نمیدونم یه همچین چیزی.
    شنگ سونگ:پس ریدنم داره ادم جمع میکنه.
    لین کویی
    استاد اعظم:سابزیرو و تندرا شما میرید تورنمنت مرگبار باید به شنگ سونگ کمک کنید.
    سابزیرو«بای هان»:ام عمو جان چرا تندراعم باید با من بیاد اون هنوز بچسد چطوره وایسده نیروی کمکی؟
    استاد اعظم:اه باشه.
    هنگ کنگ اسکله.
    جانی به راننده ی ماشین :هی وسایلم چی.
    راننده:بده به یکی دیگه خداهافظ
    جانی لیو کنگو میبینه و میگه:هی پسر 1 دلار بهت میدم تا اینارو ببری تو کشتی.
    لیو:خوب باشه.
    چمدونارو میگیره ولی میندازه تو دریا و میگه:هله.
    و میره.


    جانی:خدارو شکر نگفتم خودمو ببره تو کشتی.
    یهو یه کشتیه خیلی قدیمی با جولوی شبیه به اژدها میاد جانی میگه:شوخی میکنی این کشتیمونه؟
    لیو:بیا بریم قر نزن.
    تو بوته نزدیک اسکله.
    جکس:نکنه اون یارو تو اسکله بهمون دروغ گفته.
    سونیا:اه نمیتونم کینو رو ببینم ها صبر کن اوناهاش رفت تو کشتی میرم دنبالش.
    جکس:هی صبر کن نرو سونیا هی سونیا. اه مثل همکارشه.
    کینو میره تو اون کشتی و سونیام میره ولی سونیا وقتی داشت میدویید میخوره به جانی کیج
    جانی:خیلی خوب پسر بد تو میخوای که خشن باشی.
    سونیا یه تفنگو میگیره زیر چونه ی جانی و میگه:نه تو میخوای؟
    جانی:سلام من جانی کیج هستم.
    سونیا:کینو کجاست؟
    لیو کنگ:هی بیاید اینجا یه در اینجاست.
    میرن توش و شنگ سونگو میبینن میگه:سلام مبارزان شما برای یک مبارزه اینجایید لیو کنگ سونیا بلید و جانی کیج.
    سونیا تفنگشو میگیره سمت شنگ سونگو میگه:کینو کجاست.
    یه هو یه چیزی میخوره به تفنگ سونیا و یخ میبنده.
    دو نفر از یه در خارج میشن اونا اسکورپیون و سابزیرو بودن


    شنگ سونگ:اتشو یخ بندان دشمنان مرگباری هستن ولی...
    اسکورپیون:اگه بلد نیستی اسم منو درست تلفظ کنی اسممو به زبون نیار
    سابزیرو:چرا باید من با این تفاله زرد پوش کار کنم.
    اسکورپیون:مگه من دوست دارم با تو کار کنم مرد یخی؟
    ریدن با کلی رعدو برق زاهر میشه و سابزیرورو میزنه ولی اسکورپیون حمله ی ریدنو دفع میکنه.
    ریدن:کافیه
    شنگ سونگ:لرد ریدن خوشحالم اینجایین.
    ریدن:موجودات فانیت به...
    اسورپیون:اون بله ولی من نه ریدن منو یادت میاد.
    ریدن:چی تو! ها تو؟ه...
    اسکورپیون:ساکت لو نده بعدن به همه میگم.
    ریدن:بیاید بریم.
    ارشه ی کشتی.
    جانی:یه نفر که ساعقرو کنترل میکنه تا چزقاله نشه یکی دیگه که اشیارو منجمد میکنه و...و یه ادم دیگه که از بدنش جرقه میزنه اینجا چه خبره.
    ریدن:اگه تو این مبارزه ببازید میفهمید اها نگاه کنید رسیدیم.
    لیو کنگ: ام ریدن اینجا دیگه چه جور جزیره ایه؟
    ریدن:خودتون میفهمید.
    وقتی رسیدن اونجا کلی ادم اونجا بودن
    شنگ سونگ خوب برید به اتاقاتون او نه بیاید به سالون غذا خوری یه کاری باهاتون دارم.
    سالون غذا خوری
    شنگ سونگ:مبارزان ای فصل ابارتند از لیو کنگ سونیا بلید وجانی کیج.شما رقبای ما هستید
    و اگه بتونید برنده بشید زمینی ها امکان داره بتونید به حضور پرانس گورو برسید ولی باید از صد سابزیرو کینو و اسکورپیون عبور کنید همچنین کسابقات میتونه به صورتی باشه که دو نفر از شما با هم بجنگن و یا دو نفر از خود ما که این رو میتونیم تنبیح در نظر بگیریم
    مبارزات فردا شروع میشه ولی اول بزارید یه نمایش براتون بزارم.
    اولین مبارزه سابزیرو و سربازش
    مبارزه شروع میشه ولی شروع نشده سابزیرو اونو منجمد میکنه و میشکونه و مبارزه تموم میشه
    شنگ سونگ:بردن؟ ممکن نیست
    وقتی مبارزان زمینی داشتن بر میگشتن دختر شائوکان کیتانارو دیدن
    کیتانا همینجوری به لیو کنگ زل زده بود
    جانی کیج:میدونی وقتی یه زن به یه کسی اینجوری نگاه میکنه...اوخ
    سونیا:نمیخوام چرتو پرت بشنوم بچه زرنگ.
    وقتی اونا رفتن شنگ سونگ میاد پیش کیتانا و میگه:پرانسس 10000 ساله از اونا دوری کنید
    به یه مجستمه شکل مارمولک میگه:رپتایل با دقت مراقبش باش اونو از این ادما دور نگه دار.
    اون مجسمه زنده میشه و میره.


    ادامه دارد

    اقا نظر فراموش نشه کم کم یه تشکر خشک و خالی بکنید دیگه یه دکمه تشکر میخواید بزنید اقایونی که میخونید و تشکر نمیکنید زورتون میاد؟؟؟



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  10. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده اند:

    DeAtHjOkEr (07-08-2018),haghy (06-16-2018),You s (06-16-2018)

  11. #46
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    219
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    838
    تشکر شده 544 بار در 252 ارسال
    حالت من
    Akhmoo
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عالی بود ولی انقدر دیر گذاشتی ک یادم رفت قبلش چیشده.حالا باید دوباره برم از اول بخونمش.
    حتما ادامش بده نصفه نذارش.اگه فاصله زمانی بین قسمتا رو کم کنی دیگه توپه توپ میشه


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  12. #47
    You s آواتار ها You see
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    نوشته ها
    46
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Dady's home
    سن
    18
    تشکر
    320
    تشکر شده 113 بار در 63 ارسال
    حالت من
    Badjens
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عالی بود تورنمنت اول
    ولی میگم چون یادم می*رفت تشکر بزنم یعنی نخوندم ؟رفتم همرو برات تشکر زدم خوب شد ؟همینجا بهت میگم این قسمت

    بهترینه!!!!
    میگم لاوا کیه؟ نکنه منظورت را لائوعه؟
    ویرایش توسط You s : 06-16-2018 در ساعت 07:07 PM

  13. #48
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    233
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    529
    تشکر شده 199 بار در 150 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط You s [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    عالی بود تورنمنت اول
    ولی میگم چون یادم می*رفت تشکر بزنم یعنی نخوندم ؟رفتم همرو برات تشکر زدم خوب شد ؟همینجا بهت میگم این قسمت


    بهترینه!!!!
    میگم لاوا کیه؟ نکنه منظورت را لائوعه؟
    نه بابا یکی از هزاران هزار شخصیتیه که خودم ساختم پسر ترمور بابا ولی حق ساخت و ایدش رو پنجاه پنجاه باید بکنیم چون نصفشو من ساختم نصفشو یکی از رفیقام



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  14. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (06-17-2018)

  15. #49
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    58
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    16
    تشکر شده 62 بار در 40 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این داستانت مثل جمعیت چینه

    خوبه و داره پیشرفت میکنه
    از طرز نوشتنت خوشم میاد و جالبه
    اما اینو بدون، هیچ کس نمیره طرف طراحی مگر اینکه بهترین خودشو نشون بده( یا هر کاری کلا)
    تو هم بهتره حالا که از عکس استفاده میکنی عکسارو یکم بهتر انتخاب کنی(هوشمندانه تر)
    خز غلط املایی رو در نیار فانوسا!
    ولی در کل بامزه اس
    اینکه شخصیت های جدید میسازی و کاری به اون شخصیت های قدیمی نداری خیلی خوبه چون سالهاست که در فن فیکشن ها فقط چند شخصیت میخونیم
    اسکورپین
    جانی کیج
    ....
    از فن فیکشنت خوشم اومد اما قطعا جای پیشرفت داره، برو فن فیکشن های خانوم مری کیج رو بخون مخصوصا روان زخم که به سبک داستان نویسیت کمک کنه
    سلیقت خوبه و بهترش کن.... همین قسمت نوشته شیرای ریو خرابه!
    فکر کردم شیرای ریو آدم سر به راهی نی و این حرفا که بعد کلی تامل گرفتم که نه! اینجا اسم مکانه!
    حتما یه تاپیک بزن شخصیتاتو معرفی کن
    و سخن آخر
    خوبه که داستانت خشک و بی روح نی و میشه دخالت شیوه داستان گویی انیمه و ... رو درش دید
    موفق باشی
    اینم نظر

    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345