صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از 41 به 43 از 43

موضوع: jack roth : son of trigon

  1. jack roth : son of trigon

    #1
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    147
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    627
    تشکر شده 344 بار در 155 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    درود دوستان.
    بازهم داستان جدید.این داستان درباره یکی از شخصیت های دی سیه که خیلی شناخته نشده و کمتر کسی میشناستش.واسه همین تصمیم گرفتم یه فن فیکشن ازش بسازم(البته داستانشو بدجور زیر و رو کردما)
    احتمالا بعضیاتون میگین که این ربطی به کاراکترای اینجاستیس نداره.ولی داره البته بطور غیر مستقیم.این داستان درباره یکی از برادرهای ریونه.قسمت اول فقط مقدمست واسه همین کوتاه نوشته شده.ولی قسمت های بعدی طولانی تر خواهد بود.امیدوارم خوشتون بیاد.

    1
    اسمم جک راته.من پسر ترایگان ام.پدرم یه شیطان وحشتناک و قدرتمند بود و مادرم یه انسان.اسم مادرم آرلا رات بود.اون توی یه خونواده خیلی مذهبی زندگی میکرد و خیلی با سنت خونوادش مخالفت داشت.واسه همین از خونه فرار کرد.پدرم با گول زدن مادرم اونو به ازدواج خودش درآورد و حاصل ازدواجش دو تا بچه شد.یه دختر و یه پسر.
    اولین بچش یه دختر بود که اسمش رو ریچل گذاشت(ریون).خواهرم.

    دومین بچه من بودم.سه سال از ریچل کوچیک تر بودم.

    من و خواهرم توی آزارات بدنیا اومده بودیم و اونجا زندگی میکردیم.ما پنج تا برادر ناتنی هم داشتیم.راستش این پنج نفر از پنج تا مادر دیگه بدنیا اومدن.(از بزرگ به کوچیک)
    جیمز.خیلی پول پرسته و از من 3 سال بزرگ تره.

    جارد.خیلی هیکلیه در حد bane.از من 3 سال بزرگتره.

    جیک.ازش متنفرم.از من 2 سال بزرگتره.

    جسی.خیلی زشته و حال بهم زن.هم سن خودمه.

    جولیوس.خیلی چاقه و شکمو.

    همیشه موقع غذا خوردن ما باید زود غذامونو تموم کنیم تا به ما گیر نده چون اگه غذاشو زودتر از ما تموم کنه غذاهای ماروهم جارو میکنه.از من 1 سال کوچیکتره.
    من و برادرام خیلی با خواهرمون دشمنی داریم.چون اون سعی میکنه از چیزی که هست فرار کنه ولی ما چیزی که هستیم رو قبول داریم.نمیدونم دلیل دشمنی برادرام با اون چیه ولی من دلیل دارم.دلیلش هم اینه که منو تنها گذاشت.منو با یه پدر عوضی ول کرد.پدری که فقط به خاطر یه شکست کوچولو پسرش رو شکنجه میده.درسته.هربار به هر دلیلی توی یه کاری موفق نمیشدم پدرم به هزار شکل منو تنبیه میکرد.منو با شلاق میزد.میله داغ رو که روش نماد بز بود رو به بدنم میچسبوند.منو زیر مشت و لگد میگرفت و هزارتا بلای دیگه سرم میاورد.اما من تموم تلاشمو میکردم تا بین برادرام بهترین باشم.


    پایان قسمت 1

    منتظر نظراتتون هستم.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  2. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (12-01-2017),Mary Cage (01-01-2018),MKXsubzero (12-09-2017),scorpionxl (12-26-2017),thomas (11-30-2017)

  3. #41
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    147
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    627
    تشکر شده 344 بار در 155 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دورود دوستان(شایدم سه رود)
    تاحالا 15 قسمت از این داستان رو نوشتم.از حالا تا شنبه وقت دارید تا برای ادامه داستان ایده بدید(حتما تو پخ باشه)بعدش من بهترین رو انتخاب میکنم و از طریق اون داستانو ادامه میدم.من مشکلی با ادامه داستان ندارم فقط میخوام ببینم ایده های شما چقدر میتونه داستانو تغییر بده.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-11-2018),Smasher (01-17-2018)

  5. #42
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    209
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    27
    تشکر شده 206 بار در 116 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    5
    حالت من
    Ghamgin
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داداش داستانت خیلییی خوبه خیلی خوب نوشتیش من کلا خیلی فیک نمیخونم ولی اینو هرروز دنبال میکنم فقط بتمن رو خیلی بد نشون ندادی بتمن با پسر بچه هایی مث جک که مادر پدراشون رو ندارن زیاد بد رفتار نمیکنه هرچند که اون دشمنش بود ولی مثلا اون قسمتی که گفتی بره تو پارک بخوابه و اینا دیگه خیلی زیادی بود حتی برای بتمن
    میگم میشه یبار نایتوینگ و رابین و جک پیش هم باشن؟
    من کلا خیلی نایتوینگو دوس دارم یکم صحنه هاشو بیشتر کن

    Lin Kuei


  6. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-11-2018),haghy (01-11-2018),scorpionxl (01-11-2018)

  7. #43
    Smasher آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    312
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    279
    تشکر شده 642 بار در 273 ارسال
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستانت خیلی قشنگه من واقعا از خوندنش لذت بردم و راجب یکی از شخصیتای مورد علاقم ریونم هست فک نمیکردم چنین سرگذشتی داشته باشه

    به نظرم مبارزات و شخصیت منفیای باحال بذاری قشنگ ترم میشه


  8. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Smasher از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-17-2018),haghy (01-17-2018)

صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345