صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 41 به 50 از 59

موضوع: jack roth : son of trigon

  1. jack roth : son of trigon

    #1
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    660
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    درود دوستان.
    بازهم داستان جدید.این داستان درباره یکی از شخصیت های دی سیه که خیلی شناخته نشده و کمتر کسی میشناستش.واسه همین تصمیم گرفتم یه فن فیکشن ازش بسازم(البته داستانشو بدجور زیر و رو کردما)
    احتمالا بعضیاتون میگین که این ربطی به کاراکترای اینجاستیس نداره.ولی داره البته بطور غیر مستقیم.این داستان درباره یکی از برادرهای ریونه.قسمت اول فقط مقدمست واسه همین کوتاه نوشته شده.ولی قسمت های بعدی طولانی تر خواهد بود.امیدوارم خوشتون بیاد.

    1
    اسمم جک راته.من پسر ترایگان ام.پدرم یه شیطان وحشتناک و قدرتمند بود و مادرم یه انسان.اسم مادرم آرلا رات بود.اون توی یه خونواده خیلی مذهبی زندگی میکرد و خیلی با سنت خونوادش مخالفت داشت.واسه همین از خونه فرار کرد.پدرم با گول زدن مادرم اونو به ازدواج خودش درآورد و حاصل ازدواجش دو تا بچه شد.یه دختر و یه پسر.
    اولین بچش یه دختر بود که اسمش رو ریچل گذاشت(ریون).خواهرم.

    دومین بچه من بودم.سه سال از ریچل کوچیک تر بودم.

    من و خواهرم توی آزارات بدنیا اومده بودیم و اونجا زندگی میکردیم.ما پنج تا برادر ناتنی هم داشتیم.راستش این پنج نفر از پنج تا مادر دیگه بدنیا اومدن.(از بزرگ به کوچیک)
    جیمز.خیلی پول پرسته و از من 3 سال بزرگ تره.

    جارد.خیلی هیکلیه در حد bane.از من 3 سال بزرگتره.

    جیک.ازش متنفرم.از من 2 سال بزرگتره.

    جسی.خیلی زشته و حال بهم زن.هم سن خودمه.

    جولیوس.خیلی چاقه و شکمو.

    همیشه موقع غذا خوردن ما باید زود غذامونو تموم کنیم تا به ما گیر نده چون اگه غذاشو زودتر از ما تموم کنه غذاهای ماروهم جارو میکنه.از من 1 سال کوچیکتره.
    من و برادرام خیلی با خواهرمون دشمنی داریم.چون اون سعی میکنه از چیزی که هست فرار کنه ولی ما چیزی که هستیم رو قبول داریم.نمیدونم دلیل دشمنی برادرام با اون چیه ولی من دلیل دارم.دلیلش هم اینه که منو تنها گذاشت.منو با یه پدر عوضی ول کرد.پدری که فقط به خاطر یه شکست کوچولو پسرش رو شکنجه میده.درسته.هربار به هر دلیلی توی یه کاری موفق نمیشدم پدرم به هزار شکل منو تنبیه میکرد.منو با شلاق میزد.میله داغ رو که روش نماد بز بود رو به بدنم میچسبوند.منو زیر مشت و لگد میگرفت و هزارتا بلای دیگه سرم میاورد.اما من تموم تلاشمو میکردم تا بین برادرام بهترین باشم.


    پایان قسمت 1

    منتظر نظراتتون هستم.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  2. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (12-01-2017),Mary Cage (01-01-2018),MKXsubzero (12-09-2017),scorpionxl (12-26-2017),thomas (11-30-2017)

  3. #41
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    660
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دورود دوستان(شایدم سه رود)
    تاحالا 15 قسمت از این داستان رو نوشتم.از حالا تا شنبه وقت دارید تا برای ادامه داستان ایده بدید(حتما تو پخ باشه)بعدش من بهترین رو انتخاب میکنم و از طریق اون داستانو ادامه میدم.من مشکلی با ادامه داستان ندارم فقط میخوام ببینم ایده های شما چقدر میتونه داستانو تغییر بده.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-11-2018),Smasher (01-17-2018)

  5. #42
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    242
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    37
    تشکر شده 264 بار در 145 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داداش داستانت خیلییی خوبه خیلی خوب نوشتیش من کلا خیلی فیک نمیخونم ولی اینو هرروز دنبال میکنم فقط بتمن رو خیلی بد نشون ندادی بتمن با پسر بچه هایی مث جک که مادر پدراشون رو ندارن زیاد بد رفتار نمیکنه هرچند که اون دشمنش بود ولی مثلا اون قسمتی که گفتی بره تو پارک بخوابه و اینا دیگه خیلی زیادی بود حتی برای بتمن
    میگم میشه یبار نایتوینگ و رابین و جک پیش هم باشن؟
    من کلا خیلی نایتوینگو دوس دارم یکم صحنه هاشو بیشتر کن

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  6. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-11-2018),haghy (01-11-2018),scorpionxl (01-11-2018)

  7. #43
    Smasher آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    313
    علاقه مند به
    scorpion
    تشکر
    284
    تشکر شده 645 بار در 274 ارسال
    حالت من
    Badhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستانت خیلی قشنگه من واقعا از خوندنش لذت بردم و راجب یکی از شخصیتای مورد علاقم ریونم هست فک نمیکردم چنین سرگذشتی داشته باشه

    به نظرم مبارزات و شخصیت منفیای باحال بذاری قشنگ ترم میشه


  8. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Smasher از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-17-2018),haghy (01-17-2018)

  9. #44
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    660
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    بابت این همه تاخیر معذرت خواهی میکنم.

    16
    پریدیم پایین و دهنشونو سرویس کردیم.
    (مبارزه به صورت عکسه یه توضیحی هم بدم : بنده از شخصیت alex mercer برای جک استفاده کردم.اگه مبارزشون خیلی ضایست معذرت خواهی میکنم.دفه بعدی بهتر درستشون میکنم.)
    [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    بعد از اینکه کارمون تموم شد به رابین گفتم : مگه قرار نبود تو فقط نگاه کنی؟
    گفت : آره ولی نتونستم جلو خودمو بگیریم و نپرم وسط.
    -خبببببب.دیگه فکر کنم بهتره برگردیم.
    برگشتیم به همون کوچه.سوار موتور شدیم و برگشتیم به همون مقر به اصطلاح سری.از موتور پیاده شدیم.رفتیم توی اتاق اصلی.کسی اونجا نبود.رفتم توی اتاق ریچل.شاید بهتر باشه بگم اتاق مشترکمون.داشت مدیتیشن میکرد.بدون اینکه حواسش رو پرت کنم رفتم روی تخت و خوابیدم.زود خوابم برد ولی از همون موقع کابوسم شروع شد.توی خونه پدرم بودم.اون رو دیدم.بهم گفت : تو یه خائنی.یه بی لیاقتی.من تنها کسی بودم که نذاشت عین بدبختا زندگی کنی.من بهت سر پناه دادم.
    تو همین لحظه با لگد منو زد و پرتم کرد توی دیوار.همینطور که داشت بهم نزدیک میشد ادامه داد : هیچکس تو دنیا بهت اهمیت نمیداد ولی من هرچی که میخواستی رو در اختیارت گذاشتم.الان دیگه برای هیچکس اهمیت نداری.نه من نه اونا.خواهرت تا بتونه ازت علیه من استفاده میکنه و بعدشم از زندگیش میندازتت بیرون.
    از زمین بلندم کرد و با مشت زد توی شکمم و بعدش تو صورتم.بعدش منو کوبید روی زمین و با لیزرش منو سوزوند.میتونستم درد رو حس کنم.برام همه چی واقعی بود.تا اینکه از خواب پریدم.به ساعت نگاه کردم.9 صبح بود.رفتم دستشوئی.بعدشم رفتم توی آشپزخونه.بری و ریچل اونجا بودن.برای اولین بار ریچل رو با یه لباسی غیر از لباس قهرمانیش دیدم.بهشون سلام کردم و به ریچل گفتم : بالاخره اون لباسا رو درآوردی؟
    گفت : آره.ولی تو هنوز همین لباسا تنته.
    -آره.هرچی داشتمو تو اون یکی خونه ول کردم و اومدم.
    بری گفت : شنیدم دیشب با رابین تیم آپ گرفته بودی.چیکار کردین؟
    -دهن یه مشت عوضی رو سرویس کردیم.به نظرتون برای اینکه خودمو ثابت کنم کافی بود؟
    -فکر کنم آره.ولی نظر بتمن مهم تره.
    -چرا اینجا رو مثل یه خونه درست کردین؟درواقع اندازه پنج تا خونه ست.
    -برای اینکه بدبختایی مث من که نمیتونن خونه بخرن بتونن اینجا بمونن.یه وقتایی ممکنه مجبورشیم تنها جایی که پناه بیاریم همینجا باشه.واسه همین هرکس یه اتاق داره.هرکس ابزار و وسایل یدکی با خودش میاره اینجا.واسه همینه که یخچالمون همیشه پره.
    دیک و رابین و بتمن اومدن توی ساختمون.بهشون سلام کردم.دیک جوابمو داد ولی بتمن با سردی بهم سلام کرد.دیک و رابین رفتن پیش بقیه.داشتن درگوشی صحبت میکردن.من نشسته بودم روی مبل و بتمن هم روی یه مبل دیگه نشست و بهم خیره شده بود.بهش گفتم : الان یه مدتی هست که اینجام و باهاتون همکاری کردم.بهتر نیست دشمنی مون رو بذاریم کنار؟
    چیزی نگفت و بلند شد و رفت پیش بقیه باهاشون حرف زد.البته درگوشی.خیلی عجیب رفتار میکردن.رفتم تو اتاق.اونجا همیشه تاریک بود و منم باهاش مشکلی نداشتم.چند دقیقه بعد ریچل اومد تو اتاق و کنارم نشست.بهم گفت : بیا بیرون میخوام یه چیزی نشونت بدم.
    باهاش رفتم بیرون.خونه رو پر بادکنک فشفشه کرده بودن.ریچل،دیک،رابین،بری و حتی بتمن برام آهنگ تولدت مبارک رو خوندن.(دیگه از بتمن انتظار نمیرفت)ریچل هنوز تاریخ تولدمو میدونست ولی خودم یادم رفته بود.اونشب رو جشن گرفتیم و خوش گذروندیم.فقط ریچل برام کادو گرفته بود ولی من توقع نداشتم کس دیگه ای برام چیزی بیاره.ریچل کادو رو دستم داد و گفت : شب بازش کن.
    و منو بوسید.بری بهم گفت : خببب جک!من و بتمن یه هدیه ای واست داریم.باهامون بیا.
    منو بری و بتمن باهم رفتیم سوار آسانسور شدیم.رفتیم تو همون طبقه ای که ماشین و لباس و این چیزا بود.رفتیم تو قسمت لباس ها.لباس ها توی یه شیشه بود و یه شیشه بود که درش بسته بود هیچی معلوم نبود.بری گفت : تولدت مبارک.
    در شیشه باز شد و یه لباس توش بود.بتمن نقابشو برداشت و بهم گفت : به تیم خوش اومدی.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  10. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-22-2018),Mary Cage (01-22-2018)

  11. #45
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    763
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    17
    تشکر
    3,821
    تشکر شده 2,324 بار در 789 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Khaste
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دقایق اخر تورنومنت قدرت



    این قسمت خوب بودا ولی...
    کلا داستانت عالیه
    یه ایراد بزرگی از همون اول داستان داشت،اینه که اخلاق بتمن اصلا درست نیست
    مخصوصا این قسمت که دیگه به اوج بی منطقی رسید!
    آخه هرجوره حساب میکنم بتمن نمیتونه اهنگ تولدت مبارک رو بخونه:/
    در ضمن،یادمه چند سال پیش که انیمیشن یانگ جاستیس رو میدیدم،حتی رابین هیچوقت ماسکشو در نمیاورد تا لو نره
    بعد اینجا درک نمیکنم چطوری بتمن به این زودی ماسکشو دراورد
    قدیما یه چیزی بود به اسم هویت مخفی
    شرمنده اگه فقط ایراد گرفتم،ناراحت نشی یوخ،اینا زیادی توی چشم بودن
    در کل
    اول حرفامم گفتم،داستانت واقعا عالیه،فقط همین بتمن ایرادشه،که اگه یکم بهترش کنی دیگه...
    ......

  12. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (01-22-2018),thomas (01-23-2018)

  13. #46
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    660
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط Dark Noob [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    دقایق اخر تورنومنت قدرت�������������� ����������������



    این قسمت خوب بودا ولی...
    کلا داستانت عالیه
    یه ایراد بزرگی از همون اول داستان داشت،اینه که اخلاق بتمن اصلا درست نیست
    مخصوصا این قسمت که دیگه به اوج بی منطقی رسید!
    آخه هرجوره حساب میکنم بتمن نمیتونه اهنگ تولدت مبارک رو بخونه:/
    در ضمن،یادمه چند سال پیش که انیمیشن یانگ جاستیس رو میدیدم،حتی رابین هیچوقت ماسکشو در نمیاورد تا لو نره
    بعد اینجا درک نمیکنم چطوری بتمن به این زودی ماسکشو دراورد
    قدیما یه چیزی بود به اسم هویت مخفی
    شرمنده اگه فقط ایراد گرفتم،ناراحت نشی یوخ،اینا زیادی توی چشم بودن
    در کل
    اول حرفامم گفتم،داستانت واقعا عالیه،فقط همین بتمن ایرادشه،که اگه یکم بهترش کنی دیگه...
    نه بابا ناراحت چیه؟
    درباره آهنگ : آره خیلی ضایع بود.
    درباره هویت مخفی : بتمن تو فیلم جاستیس لیگ به ثانیه نکشیده به فلش نشون داد بتمنه.تازه جک چند روزه باهاشونه.بالاخره باید بهش اعاماد کنه یا نه؟
    درباره رابین که هیچوقت ماسکشو درنمیاره : رابین ماسکشو درنیاورده.تازه این رابین دیمین وینه.دیمین تو یانگ جاستیس نبود.
    مرسی بابت نظر


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  14. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده است:

    Dark Noob (01-22-2018)

  15. #47
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    204
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    395
    تشکر شده 142 بار در 112 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    عالی بود ریون با اخلاق 2016 ریون التیمیت خوش اخلاق تره«ولی ریون 2003 ترسناکه»
    فقط اگه اون قسمت بتمن اهنگ تولد میخوند رو فاکتور میگرفتی بهترم میشد اخه بتمن تو تولد دیمین هم اهنگ نمیخونه و متمعنا تو عروسیشم با ریون دهن واز نمیکنه اگه این اتفاق بیفته«خدا کنه بیفته»
    بای نای خیلی خوب بود
    مردم دنیا به هم حمله میکنن و همو میکشن
    و ما سعی داریم که خودمونو قانع به درست بودنش کنیم
    در حالی که خیلی ها قربانی میشن
    ولی هیچ دلیلی نیست که به یه نفر اجازه بده یه بیگناه رو بکشه یا قربانی قربانی کنه
    عمل گرفتن زندگیه بیگناهان حتی از سر نادانیم یا برای منفعت جمعی
    فقط
    شیطانیه


    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  16. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (01-22-2018)

  17. #48
    thomas آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    نوشته ها
    203
    علاقه مند به
    smoke
    تشکر
    95
    تشکر شده 221 بار در 149 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    بعد از اين قسمت داستان از يه داستان نيمه دارك به داستان كمدى و تقريبا لوس تبديل شد.(شوخى)

    اين قسمت خيلى خوب نبود ولى اون نبرد عكساش بامزه بود

    !!!!!toasty

  18. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید thomas از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (01-23-2018),scorpionxl (01-25-2018)

  19. #49
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    157
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    660
    تشکر شده 364 بار در 166 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    17
    به بتمن گفتم : پس تو بروس وینی؟همون میلیاردر عیاش؟
    بروس بهم گفت : هی حواست باشه چی میگی.
    سوار آسانسور شد و رفت.رو به بری شدم و گفتم : خب این لباس چجوریه؟
    بری : خووووبببببب...سعی کردم یجوری درستش کنم که هم خوشت بیاد هم یجورایی با خواهرت ست شی...
    -یه کلاه قرار نیست منو با ریچل ست کنه.
    -نپر وسط حرفم.داشتم میگفتم لباست میتونه دربرابر چاقو ازت محافظت کنه ولی مقابل شلیک مستقیم زیاد نمیتونه واست کاری کنه.اون شنل کوچیک هم میتونه به یه کایت تبدیل بشه.
    -حالا تو این لباس رو تنهایی درست کردی؟
    -نه.منو بروبچ استارلبز درستش کردیم.میخوای امتحانش کنی؟
    -آره.
    اما قبلش رفتم بالا.بروس روی مبل نشسته بود و داشت تلوزیون نگاه میکرد. رفتم روی مبل کناریش نشستم.بهش گفتم : حالا دیگه بهم اعتماد داریم آره؟
    بروس با سردی گفت : آره.
    گفتم : اعتماد کامل دیگه درسته؟
    -فکر کردی اگه بهت اعتماد نداشتم نقابمو برمیداشتم؟
    -حالا که بهم اعتماد داری یه چیزی ازت میپرسم ولی خدایی راستشو بگو.
    منتظر بود تا سوالم رو بپرسم.درحالی که داشت خندم میگرفت گفتم : تو واقعا واسم آهنگ خوندی؟
    -معلومه که نخوندم.فکر کردی من،اونم با لباس بتمن وایمیسم برای تو "تولدت مبارک" میخونم؟خواهرت همه رو مجبور کرده بود واسه تولدت همونجوری که برنامه ریزی کرده بود عمل کنیم و آهنگ خوندن من هم جزو اینکارا بود.منم واسه اینکه نزنم تو ذوقش الکی دهنمو تکون دادم.
    -میدونستم.اولا بهت اینکارا نمیومد.دوما اصلا صداتم نشنیدم.
    بعد از صحبت هامون پاشدم و لباسارو برداشتم و رفتم بیرون.بری یه بیسیم بهم داد تا بتونه باهام حرف بزنه.
    ساعت 8 شب.روی یکی از پشت بوم های شهر.
    بری پشت بیسیم :خب جک!به کمر بندت یه دوربین وصله هرچی که روبه روت باشه رو من میتونم تو کامپیوتر ببینم.
    من : خب برنامه چیه؟
    -بهتره واسه گرم شدن یکم بدوئی.
    منم دویدم.روی ساختمونا میپریدمو فقط منتظ بودم تا بری بگه چیکار کنم.وایسادم به بری گفتم : خیله خب حالا چی؟
    بری : حالا میخوام از بلندی بپری و بعدش اون دکمه روی کمربندت رو بزنی.بعدش شنلت به کایت تبدیل میشه.البته فقط میتونی باهاش فرود بیای.
    همینکه حرفش رو تموم کرد دویدم و از ساختمون پریدم.شش ثانیه بعد دکمه رو زدم و کایتم باز شد
    من : وووه.خیلی باحال بود.ببینم یه این لباس دیگه چی داره؟
    -هیچی.تو قدرت داری از همونا استفاده کن.
    -تو کجای کاری؟مگه خبر نداری قدرتامو از دست دادم؟
    -ای وای.شرمنده دیگه کاریه که شده نمیتونم کاری بکنم.
    -خیله خوب کی قراره بیاد دنبالم؟
    -هیچکس.خودت باید بیای.
    -شوخیت گرفته؟این همه راه رو باید پیاده بیام؟
    -بعله.باید خودتو واسه روزای سخت آماده کنی.بای.
    -خیلی لاشی...الو...الو...
    بیسیم رو قطع کرد.پیاده سمت پایگاه راه افتادم.موقع راه رفتن جولیوس رو دیدم.جارد هم پشت سرم بود.جیک سمت چپ و جیمز و جسی هم سمت راستم بودن و محاصرم کردن.اما چطوری پیدام کردن؟
    ______________________
    دوستان یه نظر سنجی گذاشتم.البته فقط نظر شخصیه شماست.
    سوال اینه : شخصیت ها تو ذهن شما چه شکلین؟(مثلا موقع خوندن داستان وقتی به اسم فلش میرسید،این فلش به چه شکلی تو ذهن شما تداعی میشه؟به شکل کمیک؟به شکل سریالیش؟یا...)
    جوابای خودم.
    جک : همون شکلی که تو عکسشه
    ریون : ریون 2016
    بتمن : اینجاستیس 2
    فلش : سریال 2014
    دیمین : اینجاستیس 2
    نایتوینگ : اینجاستیس 1
    برادران گرام : همون شکلی که تو عکسشونه
    ترایگان : 2016
    آرلا : 2016

    حتما نظرتونو بنویسید روح منو شاد کنین.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  20. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-28-2018),scorpionxl (01-29-2018)

  21. #50
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    242
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    37
    تشکر شده 264 بار در 145 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    فلش:سریالش
    ریون:توی تین تایتانز گو
    بتمن:توی کارتون های جدید بتمن که بیشتر توش رابین هست
    نایتوینگ:انیمیشن batman bad blood
    رابین:همون رابینی که تو انیمیشن justice league vs teen titans بود
    ترایگان:زیاد تصورش نمیکنم کلا

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  22. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (01-28-2018),haghy (01-28-2018),scorpionxl (01-29-2018)

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین