صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 41 به 50 از 55

موضوع: ~|داستان:انتخاب طلایی|~

  1. ~|داستان:انتخاب طلایی|~

    #1
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    777
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    18
    تشکر
    3,947
    تشکر شده 2,396 بار در 818 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Ashegh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    به نام عدالت:/

    سلام خدمت اونایی که دارن این متنو میخونن...
    این منم!دارکنوب!
    پس چی شد؟
    من!دارکنوب!
    بازم با یه ایده ی جدید اومدم اینجا:/
    گرچه میدونم انجمن خالیه و کسی زیاد تحویل نمیگیره
    ولی خب بازم،من کارمو میکنم...
    همون دو نفرم خیلی زیادن!
    از مسخره بازی بگذریم...
    خیلی حوصلم سر رفته:/
    میخوام یه مینی داستان بنویسم
    که آخر هر قسمت شما انتخاب میکنین چی بشه:/
    چهار تا گزینه میدم
    هرکدوم بیشتر رای آورد اون بلا سر داستان میاد:/
    خب:/
    امیدوارم همکاری کنین:/

    بریم سراغ معرفی شخصیتا:

    شخصیت اصلی داستان یه دختر 16 ساله هستش*_*اسمشم نیناست:/

    اخلاقشو شما با انتخاباتون تایید میکنین که چطوری باشه و چطوری عمل کنه:/
    شخصیتای دیگه هم نداریم:/
    بریم سراغ داستان ببینم چه میکنین:/
    (تا سه روز دیگه فقط یه رای میدین-_-)


    ===============================
    Tell"Darknoob"Tale Story Presents:

    "Golden Entekhab"

    قسمت اول:
    معلم که مردی میان سال و چاق با کله ی تاس بود نوشتن سوال ریاضی را تمام کرد و نفس راحتی کشید،روی صندلی لم داد و با صدای بیحالی فریاد کشید:
    خب حَلِش کُنِن...
    نینا که تا آن موقع سرش را روی میز گذاشته بود و بدون توجه به معلم خوابش برده بود به خودش آمد،سرش را بالا آورد و به تخته نگاه کرد،نفس عمیقی کشید و به اطرافش نگاهی انداخت...
    (انتخاب کنین چی بشه:/(ناموسا بازی کامپیوتری راه انداختم،لعنت به این ایدم:/))

    1.کناریشو اذیت کنه.
    2.بره پای تخته مسئله رو حل کنه.
    3.بلند شه و یه چَک به معلم بزنه.
    4.همینطوری سر جاش بشینه سنگین تره.


    خب تا موقعی که رای ها جمع بشه(احتمالا صد سال دیگه:/)بای نای بای نای:/
    [CENTER. ][/... CENTER]

  2. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (01-05-2018),MKXsubzero (01-06-2018),scorpionxl (01-05-2018),scorsub (01-05-2018),TB.C.Cage (01-06-2018)

  3. #41
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    777
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    18
    تشکر
    3,947
    تشکر شده 2,396 بار در 818 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Ashegh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    2.........
    [CENTER. ][/... CENTER]

  4. #42
    thomas آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2016
    نوشته ها
    222
    علاقه مند به
    smoke
    محل سکونت
    شيراز
    تشکر
    128
    تشکر شده 257 بار در 168 ارسال
    حالت من
    Kesel
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    3
    .........

    !!!!!toasty

  5. #43
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    58
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    16
    تشکر شده 63 بار در 40 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اولا دارکی باید برگشتتو و نرفتنتو تبریک بگم
    من 3
    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  6. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده است:

    Dark Noob (05-15-2018)

  7. #44
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    210
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    799
    تشکر شده 510 بار در 239 ارسال
    حالت من
    Akhmoo
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    واقعا یادم رفته بود این تاپیکه وجود داره.
    خب حالا ادامش میدم.مورد ۲ یک رای-مورد ۳ دو رای
    پس :
    نینا پولای اون یارو رو برداشت.نزدیک ۱۰۰۰ دلار پول بود.خلاصه نینا پولا رو برداشت.با هیچکسم تقسیمش نکرد.بیخیال اون یارو شد و وارد قضیه نشد و سال ها به خوبی و خوشی زندگی کرد.

    پایان
    میدونم مسخره تموم شد ولی داستان با انتخابای شما به اینجا رسید.ولی بعدا یه داستان جدید میذارم.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  8. #45
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    210
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    799
    تشکر شده 510 بار در 239 ارسال
    حالت من
    Akhmoo
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دوستان بالاخره تصمیم گرفتم استارت جدیدو بزنم.
    و شخصیت اصلی داستان کسی نیست جززززز
    "Jack Roth"
    بله تو این داستان جک یه زندگی معمولی برای خودش درست کرده و با مشکلات اجتماعی،اقتصادی و... روبه رو میشه و انتخاب های شماست که باعث میشه مشکلش حل بشه یا یه ماجرای توپ براش اتفاق بیوفته یا یه مشکل براش بوجود بیاد و...
    حالا بریم سراغ داستان
    «چیزی به شروع سال نحس تحصیلی نمونده بود.جک و ریون تو خونه ای که بزور اجاره کرده بودن زندگی میکردن.ریون برای دانشگاه و جک برای دبیرستان به پول نیاز داشتن.ریون برای اینکه خرجشو دربیاره تو فلافل فروشی "اصغر و برادران بجز خلیل و جلیل و جلال و خلال" کار میکنه.اما این پول کافی نیست.واسه همین جک هم باید یه بیزینس راه مینداخت.برا همین به...
    ۱-فروش محصولات گمرکی رو میاره.
    ۲-وارد معاملات شیطانی با مردم میشه.
    ۳-وارد کارهای ساختمونی میشه.
    ۴-فعلا دربارش فکر میکنه.

    رای من ۱


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  9. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (08-09-2018),You s (08-09-2018)

  10. #46
    You s آواتار ها You see
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    نوشته ها
    44
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Dady's home
    سن
    18
    تشکر
    290
    تشکر شده 102 بار در 59 ارسال
    حالت من
    Badjens
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    1 خوبه....
    نوشته ی من از ده حرف کمتر است

  11. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید You s از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (08-09-2018)

  12. #47
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    777
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    18
    تشکر
    3,947
    تشکر شده 2,396 بار در 818 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Ashegh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    گزینه ی 1
    ----------------------------------------------------------------------------------
    روزشمار:

    هشت روز مونده تا حماسه...

    ""به زودی با ایده های جدید و خفن برمیگردم""
    فقط هشت روز...
    [CENTER. ][/... CENTER]

  13. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (08-09-2018)

  14. #48
    Noob__Smoke آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    نوشته ها
    1,175
    علاقه مند به
    rain
    محل سکونت
    oregon, gravity falls
    تشکر
    4,110
    تشکر شده 2,587 بار در 1,143 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    20
    حالت من
    Movafagh
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    او مای گاد... ایزنت دیس همون تل دارکنوب تیلز استوریز؟ او مای گاد! بست کامپنی اور مید!

    مورد 2

    DEAD MAN WALKING...
    GRANDPA IS BACK!



  15. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید Noob__Smoke از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (08-09-2018)

  16. #49
    10000 500 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    122
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    hel
    سن
    13
    تشکر
    65
    تشکر شده 229 بار در 142 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    2 البته اگه تجارت مواد مخدر بود باحال تر میشد
    خدا حافظ استیو عزیز شاید از این دنیا رفته باشی ولی در قلب من و همه ی هوادارنت هنوز زنده ای روحت شاد استیو دیتکو عزیز

  17. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید 10000 500 از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (08-10-2018)

  18. #50
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    210
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    799
    تشکر شده 510 بار در 239 ارسال
    حالت من
    Akhmoo
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خیله خوب ظاهرا کس دیگه ای رای نمیده پس پایان رای گیری اعلام میشود.
    گزینه ۱ سه رای-گزینه ۲ دو رای
    پس شد گزینه ۱ : به فروش محصولات گمرکی رو میاره.
    جک میره و از*یه جایی(که تصمیم نگرفتم کجا باشه)محصولاتی رو گیر میاره و میبره محلشون واسه فروش.خلاصه بساط پهن میکنه و میگه : بیا شائو نوش ببر حالشو ببر.ارزونیه.
    خلاصه دوتا میفروشه تا اینکه دو تا سرباز اوتورلدی میان میان و میگن : تو به جرم فروش غیر قانونی شائو نوش بازداشتی.
    جک : چرا آخه؟من از گمرک اینارو آوردم.
    سرباز : غلط زیادی کردی.انحصار این محصول فقط تو کوچه کمبتی ها مجازه حالا دردسر درست نکن و بیا.هرچی بگی تو کاخ شائوکان علیه ت استفاده میشه.
    جک با خودش فکر میکنه و درنهایت :
    ۱-میزنه سربازا رو سرویس میکنه؟
    ۲-تسلیم میشه چون حوصله دردسر نداره.
    ۳-بکشتشون و بعد روحشونو بگیره.
    ۴-فرار کنه.

    رای من ۳


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین