صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 18 از 18

موضوع: ___R3V3N4NT ___

  1. ___R3V3N4NT ___

    #1
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    13
    تشکر شده 45 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    درود ....
    داستان
    revenant
    امید وارم خوشتون بیاد
    بدون تصویر به سبک رمان



    EARTH REALM 12:00
    - قربان.... یک پیام به دستمون رسیده
    _ از طرف کی؟
    - آقای کارلتون
    _ خب؟
    - قربان، آقای کارلتون تقاضا کمک کردن
    _ به استرایکر خبر بده.... باز چه آبروریزی به پا کرده

    EARTH REALM 12:30
    - قربان ما آماده ایم
    _ یک... دو... سه.... برو برو برو

    در خانه کارلتون سان شکست.... قسمت هایی از خانه تخریب، قسمت هایی سوخته، و خون ریخته بر دیوار
    -قربان! خون! خون
    _ باید از خدات بخوای که خون اون نباشه...
    جسم بیهوش کساندرا، بر روی زمین افتاده، و همه مات و مبهوت.....

    NECROPOLIS 500:1000
    ^ یوختانا ، آوردمش
    * میدانی که چه کنی؟
    ^ آری...
    *پس برو، میخواهم خیلی زود باز آیی

    NETHER REALM 1555:000
    ^ یوختانا ، میخواهم به پیش آتش بزرگ بروم.
    + بهتر است سریع تر بروی، پرتال رو به روی خانه امپراطور است.

    NEXUS 00:00
    وارد اتاقی پر از دگمه شدم، او به من گفته بود به کجا بروم، من هم داخل پرتالی که چرخش آن عکس بود، رفتم.
    BLACK REALM
    ^ یوختانا، به دنبال بزرگ جادوگر هستم....
    # خانه اورا میتوانی بیابی، اگر که مرده و زنده باشی
    من زود فهمیدم که منظورش چیست چون او به من گفته بود چه کنم، پس به خواب رفتم و در هنگام خواب با استفاده از قدرت های تله کنتیک به قصر بزرگ جادوگر رفتم
    مردی سفید دیدم که حرف های نامعلومی بر روی پوست او نوشته شده بود.
    ^ یوختانا
    @ یوختانا، آیا " او " تو را فرستاده؟
    ^ بلی
    @ چیزی برایم آورده ای؟
    ^ یک جسد
    @ عینکش را هم آوردی؟
    ^ بلی
    @ برگرد و به " او " بگو چهار خزان دیگر بازگرداند تورا
    ^ بلی
    NECROPOLIS 000:000
    ^ یوختانا، بازگشته ام و پیغامی دارم
    * باز گو
    ^ بزرگ جادوگر گفت که چهار خزان دیگر باز گردم
    * خیلی خوب.... میتوانی بروی
    ^ سرورم، دلیل این کار چه بود
    * چهار خزان دیگر خواهی فهمید....



    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  2. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده است:

    love day (01-22-2018)

  3. #11
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    13
    تشکر شده 45 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط scorpionxl [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    عالی ولی لطفا مثلا شخصیت هرف میزنه بگو کی داره حرف میزنه مثلا بگو
    شیناک:ای احمق پدر سوخته
    شاعوکان:اخه واسه چی بابا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شیناک:تو ریدنو توی دستات داشتیو ناوودش نکردی میدم فلانی بخوردتا!!!!!!!!!!!!!
    شاعو:حالا وقت زیاده
    شینی:
    ممنون که به ما انرژی میدین
    من عمدا اینجوری نوشتم تا در ذهن خواننده یکم فکر کنه بعد بهتر داستانو میفهمه


    قسمت چهارم: " خ " برای خیانتکار است
    4TH PART : T is for TRAITOR
    EARTH REALM
    اداره پلیس


    _ کثافت حرف بزن.....
    ^ یوخ..
    _ یک بار دیگه یوختانا رو به زبون کثیفت بیاری قسم میخورم کاری کنم جنازت رو با چسب نتونن به هم به چسبونن
    ^ اما... اما من چه کر ـــ
    _ تعریف کن عوضی، داستان چیه؟ شوهر عوضی من کجاس؟ ها؟ بنال
    ^باشد باشد.... فقط کاری به مردمان من نداشته باشید
    _ اینجا من قانون تعیین میکنم عوضی... بــــنــــال
    ^ باشد... میگویم :
    تمام ماجرا از این قرار است....
    شیناک شوهرت را گرفته و الان او مرده است
    _... گندت بزنن... این عوضیو بکشین... میریم اوت ورلد
    ^ اگر کمکی بکنم، میگذاری نمیرم؟
    _ اگر بدرد بخوره
    ^ شیناک، در اوت ورلد نیست، در نکرو پلیس ساکن است
    _ این عوضیو بکشین
    ^اما...
    NETHER REALM
    سونیا و جکس و استرایکر، به سمت اشراه، یکی از دوستان ارث رلم رفتند.
    او به آنها طریقه رفتن به نکروپلیس را یاد داد
    همه چیز مهیا رفتن بود ...
    NECROPOLIS
    سونیا و جکس و استرایکر، دوستان دیگر خود یعنی لو کنگ و کو نگ لائو را نیز خواسته بودند.
    آنها به قلعه شیناک رسیده بودند.
    جکس تنها با یک ضربه، در را شکست و همه یورش بردند به داخل
    _ شوهر لعنتیم کجاس؟
    ناگهان شائوکان ظاهر شد و گفت : دنبال کسی میگردین؟
    همه مات و مبهوت...

    _ هاهاها...انتظار داشتی اون روننت مسخره بیاد بهت بگه
    ^ چ چ چی؟
    _همینه دیگه، شما فانی ها.... هه....
    ^چی میگی، تو ش ش ش شائوکانی؟
    _من شائوکان، امپراطور دنیای خارجم، من پسر لرد شیناکم، من خود شیطانم....
    ^ اما .. اما... مهم نیست... ما اومدیم بکشیمت
    _ البته، بهم 12 سال وقت دادین تا زمین و ادنیا رو به علاوه اوت ورلد فتح کنم
    ^ 12 سال؟ شائو... آماده مردن باش
    _ آره.... خیلی ساده هستی ای زمینی! بزار برات بگم چجوری... تو اون روننت مسخره رو گرفتی، ولی فکر نکردی چرا شیناک اونو آزاد کرد...
    ^ چون کارش باهاش تموم شده بود
    _ پس خوب نقشش گرفت.... خب زمینی احمق... نوب رو عمدا فرستاد تا یه تله شه... شما بیاین پیش اشراه، که اونم اشراه نبود، یک نینجای مزدور طرد شده بود...
    ^ اسکورپیون؟
    _خامیلیون... شما وارد پرتال من شدید، الان 12 ساله که مردین، حالا من کل قدرتو حس میکنم
    ^شائوکان، آماده مرگ باش...
    _ چرا اینجا؟ بهتر نیست بریم به یه جای خوب؟
    شائوکان تله پورت کرد سونیا و جکس و بقیه را نیز به GORO LAIR برد.
    مکان فعلی تورنومنت مرگبار

    -مسابقه اول بین سونیا بلید از ارث رلم و اشراه از ندررلم.

    THE END OF THIS PART
    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده اند:

    scorpionxl (01-25-2018),thomas (02-14-2018)

  5. #12
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    13
    تشکر شده 45 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    5th PART : I SET THE RULES

    GORO LAIR
    سونیا و اشراه شروع کردند.
    - خب خانم بلید، آماده اید؟
    _اشراه... من همیشه آماده ام
    مسابقه شروع شد و مشتی از پس مشتی کوبیده میشد...
    - سونیا، بچه نباش، تو میتونی منو بکشی
    _ نه....
    سونیا شمشیر اشراه را از غلاف در آورده و سر اشراه را میبرد
    ^ لرد، سونیا بلید کمی بیشتر از حد ...
    * بلی...
    NECROPOLIS
    _چه کرده ای ؟ باز گشته ای انگار
    -قربان، خانواده کیج در حال منحل شدن است...
    _آه... پسر احمقم چه شد؟
    -قربان، باید میدانستید که شنگ سونگ توانایی آنقدر شبیه سازی را ندارد...
    _جدا؟ پس نمیدانی... حال برو به سرزمین مخفی
    -قربان؟ مخفی؟
    _برو به جولان گاه کامیگودو...
    -قربان... مطمئن هستید؟
    _شک نکن...
    secret world

    جادوگر سفید، به پورتال رسید و با استفاده از قدرت تله ویژن(TELEVISION) با رِئیسش ارتباط برقرار کرد:
    -قربان، چه کنم
    _پسرم... او اینجاست
    -تمام مدت او نمرده بود؟
    _یک خدا هرگز نمیمیرد
    -مگر شائو خدا بود؟
    _تو چه فکر میکنی؟

    دوستان یه مدت زیادی نبودم...
    این داستانو ادامه خواهم داد...
    قطعا روش نوشتنش عوض شده...
    خب
    کاری باری؟!
    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  6. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده اند:

    scorpionxl (07-02-2018),You s (07-02-2018)

  7. #13
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    204
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    779
    تشکر شده 500 بار در 234 ارسال
    حالت من
    Akhmoo
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    این داستان خوب بود ولی خیلی کوتاه بود.اگه یکم قسمتارو طولانی تر کنی و کمتر مکالمه بذاری عالی میشه.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  8. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    DeAtHjOkEr (07-02-2018),scorpionxl (07-02-2018)

  9. #14
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    13
    تشکر شده 45 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط haghy [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    این داستان خوب بود ولی خیلی کوتاه بود.اگه یکم قسمتارو طولانی تر کنی و کمتر مکالمه بذاری عالی میشه.
    به روی چشم
    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  10. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (07-02-2018),scorpionxl (07-02-2018)

  11. #15
    You s آواتار ها You see
    تاریخ عضویت
    Mar 2018
    نوشته ها
    41
    علاقه مند به
    sonya
    محل سکونت
    Dady's home
    سن
    18
    تشکر
    252
    تشکر شده 96 بار در 53 ارسال
    حالت من
    Azkhodrazi
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    داستان خوبیه ولی این همش مکالمه بود و خیلی کوتاه بود وگرنه داستان خوبیه ادامه بده

  12. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید You s از ایشان تشکر کرده اند:

    DeAtHjOkEr (07-08-2018),scorpionxl (07-02-2018)

  13. #16
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    13
    تشکر شده 45 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    6th part: you want THIS buddy?
    SECRET WORLD
    سردرگمی جادوگر باعث شد که رئیس بزرگ باری دیگر به او فانی بودنش را گوشزد نماید
    حال کوآن چی بود و بدن شائو کان و جانی که جلوی چشمانش در دست شیناک قرار داشت

    GOROLAIR
    شنگ سونگ به سختی در حال ساخت پورتالی بود

    _ شیناک اعظم
    -پسرم شائو کان
    _قربان دیگر توانایی شبیه سازی من به پایان رسیده است
    -یعنی چه؟
    _یعنی دیگر نمـــ...
    در همان حال جنگجوی دیگری که از طرف شیناک فرستاده شده بود سریع به شائوکان تغییر چهره داده و شنگ سونگ را کشت

    *قربان، با من خیالتان راحت
    -جسدش را به دیمن هایم بده تا گوشت بر لای دندانشان بماند و طعم دلپذیر گوشت این خائن را بچشند
    *چشم قربان
    کامیلیون جسد شنگ سونگ را به دره ارواح انداخت و سپس به تورنومنت بازگشت
    برای مسابقه بعدی آماده شد
    مسابقه ای بین او و گورو

    -----
    6th part \ second hash : death wish on great war

    _لرد گورو، آماده مرگی
    -شائو... تو الانشم مرده ای!
    _آره مرده ام، اما بشنو از مرد مرده ای که داستان میگوید
    مسابقه شروع شد و از همان اول ضعف نبود شائوکان و حضور جنگجویی پوشالی در جسم او حس میشد اما کامیلیون برای زندگی اش نمیجنگید
    برای بقای نسلش میجنگید
    اگر شکست میخورد، شیناک تمام کامیلیون ها و خامیلیون ها را به جهنم ارواح میفرستاد.
    گورو نیز از طرف کوآنچی تهدید به مرگ شده بود و در قبال زندگی اش باید میباخت

    _لرد گورو، این هم ضربه ای که خیلی سال منتظرش بودم
    کامیلیون ضربه ای ترکیبی از قدرت خداگونه شائو با آن عصاره نابی که سال ها پیش از قدرت ریدن گرفته بود به گورو زد و در آن لحظه گورو با خاک یکسان شد و ناپدید.



    NECROPOLIS
    *خب کامیلیون، خوب بودی
    _ممنون استاد اعظم، شیناک
    *اما تو دیگر برای ما کاربردی نداری، پسرم برگشته
    _امکان ندارد .... نه!
    نه آخرین کلمه ای بود که کامیلیون به زبان آورد و توسط شائوکان واقعی کشته شد


    --------------------------------------

    اینم از این قسمت، دیالوگ کم و متن زیاد

    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  14. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده اند:

    scorpionxl (07-08-2018),You s (07-08-2018)

  15. #17
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    13
    تشکر شده 45 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    7th part : NINJA MIME's HERE
    خانواده کیج از هم پاشیده بود، سونیا روننت، جانی روننت، کسی روننت...
    اما فقط یک نفر از اونا باقی مونده بود : جکس
    جکس که دیوانه وار دنبال خانواده اش میگشت( بله میدونم که جکس با اونا فامیل نیس) به قلمرو جدیدی پا گذاشت
    نکروپولیس
    قلمرو مردگان
    SPOILer
    "اگر میخواید داستان این قلمرو رو بخونید SERCET OF NECROPOLIS رو در سایت سرچ کنید."


    NECROPOLIS
    -ای زمینی، چه میکنی
    _ چه میکنم؟

    و در آن لحظه با گراوند پاوند به او ضربه میزند و وارد قصر شیناک میشود.

    _جکس؟؟
    -آره عمو...
    _پدرت هشدار تورو به من داده بود
    -دوستامو آزاد میکنی یا؟
    _خفه شو فانی! اون پدرت بود که قدرت خداگونه داشت نه تو
    -اتفاقا اشتباه نکن، اون پدرم نبود، خودم بودم!
    شیناک اتاق نگهداری خانواده کیج رو نشون جکس داد
    جکس وارد اتاق شد و با سه جسد روبرو شد.
    سریع بیرون رفت.

    -شیناک! برام فرقی نداره که عمومی یا دشمنم، جوری میکشمت که نتونی
    _ تو فکر کردی که چون کساندرا منو شکست داد ضعیفم؟ اشتباه نکن! جانی هم منو شکست نداد!
    -عه! فانوسا؟
    _ کامیلیون... نینجایی که سالهاست که به جای من زندگی میکند
    -خب... خودت چه غلطی میکردی
    _ ارتش مرگ رو آماده میکردم، پسرم، کوانچی، ریدن، و خیلی از روننت های دیگر من!
    NEXUS

    _ خب نگهبان، مثل اینکه رئیستون یه چندسالی نبود و خیلی چیزا عوض شد
    - اوناگا؟

    این قسمت کوتاه بود میدونم.

    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  16. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده اند:

    scorpionxl (07-11-2018),You s (07-11-2018)

  17. #18
    DeAtHjOkEr آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jan 2018
    نوشته ها
    48
    علاقه مند به
    shao-kahn
    تشکر
    13
    تشکر شده 45 بار در 30 ارسال
    حالت من
    Konjkav
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    8th part : planning for a war

    NECRO POLIS
    _استاد اعظم
    +...
    _باید خبری بدهم... اوناگا... برگشته است
    +چه میگویی فانی؟ اوناگا مرده و دیگر
    _استاد اعظم، او آمده تا همه را نابود کند
    +میدانستم، سپاه را آماده کن، به شائوکان هم بگو که زمین را بگیرد، اوناگا کار او نیست
    _قربان تورنومنت شروع شده است
    +کوان چی آن را درست میکند

    LAMB OF GOD

    مکان فعلی تورنومنت _

    تقریبا همه مبارزات انجام شده بودند اما آن مقدار که مانده بودند باز هم روز ها به طول می انجامیدند.
    کو آن چی با لشگری از دیمن ها و دو نفر نذررلم به اسم های مولاک و دراهمین به جنگ باقیمانده تورنومنت آمد.
    طولی نکشید که قبایل به قلمرو خود برگشته و منطقه بره ی خدا خالی از موجود زنده شد.


    necropolis

    _قربان همه به زمین برگشتند
    +خب، به شائوکان خبر بده، روننت ها را نیز همراه او بفرست، خصومت من با اوناگا شخصی است


    -------------------------------

    از این به بعد داستان هارو کوتاه ولی هر روز میزارم تا موقع خوندن خسته نشید
    داستان داره به انتها نزدیک میشه.
    Dιҽ Sƚαɾƙҽɳ ʂιɳԃ ʂƚα̈ɾƙҽɾ, ɯҽɳɳ ʂιҽ αʅʅҽιɳ ʂιɳԃ
    sir ADOLF HITLER-

  18. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید DeAtHjOkEr از ایشان تشکر کرده است:

    thomas (07-12-2018)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12