صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 30

موضوع: فن فیکشن نکش تا کشته بشی بکش تا خدمت کنی

  1. فن فیکشن نکش تا کشته بشی بکش تا خدمت کنی

    #1
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    252
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    39
    تشکر شده 279 بار در 153 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    (از طرف ریدن)
    چندوقتی بود که دردسرها کم شده بود دشمنا دیگه کم کم ترسیده بودن و کسی نمیتونست حمله کنه شائوکان و یارانش خیلی وقت بود ساکت بودند و کاری نمیکردند دشمنی های بین قبیله ها کمتر شده بود.....
    کم کم به جریانات مشکوک شده بودم..چرا دیگه هیچکس حمله نمیکنه؟چرا شائوکان دوباره دست به کار نمیشه یا کوانچی دوباره حقه دیگه ای نمیزنه میخواستم به مخفی گاه جدیدشون که اسمش Kahn HideOut بود و در زمین ساخته بودتش تقریبا هیچکس به جز من و چندتا از کسایی که میتونستم بهشون اعتماد کنم از اون مخفیگاه خبر نداشتن و بعید میدونم تو زمینم کسی اونجا رو پیدا کرده باشه چندباری سعی کردم تا تو مخفیگاهش جاسوسی کنم اما همیشه شائوکان متوجه من میشد ایندفه تصمیم گرفتم از چند تا دوست کمک بگیرم
    داشتم انتخاب میکردم که چه کسایی رو با خودم به مخفیگاه ببرم ...
    کمی فکر کردم فک نمیکنم لیوکنگ برای اینکار مناسب باشه اگه نقشه ای شیطانی در کار بود اونموقع میخوام لیوکنگ عمل کنه چون اون تو مبارزه کارایی بهتری داره کمی دیگه فکر کردم تا به نتیجه رسیدم
    احتمالا نینجا ها برای اینکار خوبن
    اسموک و ساب زیرو رو برای اینکار انتخاب کردم بعد هم با خودم کمی فکر کردم چون اسکورپینم نینجایی خیلی خیلی ماهریه و الان هم دیگه دشمنی ای با ساب زیرو نداره پس تصمیم گرفتم اسکورپین و اسموک و ساب زیرو رو با خودم ببرم

    به سمت قبیله لین کویی حرکت کردم....
    ....

    یکی از نگهبانا تعظیم کرد و گفت:لرد ریدن با چه کسی کار دارین
    من:گرندمسترتون و اسموک
    بعد از چند دقیقه...


    سابزیرو:لرد ریدن چی باعث شده که بیاید اینجا؟
    من:ازت میخوام که تو یک جاسوسی بامن همراهی کنی
    سابزیرو:جاسوسی کجا؟
    من:مخفیگاه شائوکان...مشکوک شدم بهشون چون خیلی وقته هیچ حرکتی نمیزنن شاید دارن نقشه ای برای زمین میکشن
    اسموک:به جز ما کسی دیگه ای هست؟
    من:آره هست اسکورپینم با ما همراهی میکنه
    ساب زیرو:خیلی وقته ندیدمش بعد از اینکه صلح کردیم زیاد از همدیگه خبر نداریم
    ریدن:میریم پیش اون

    قسمت 1 به پایان رسید تا قسمت بعدی امیدوارم خوشتون اومده باشه
    لطفا نظر بدین

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  2. 4 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (01-21-2018),scorpionxl (01-20-2018),TB.C.Cage (01-27-2018),thomas (01-21-2018)

  3. #21
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    252
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    39
    تشکر شده 279 بار در 153 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    راست میگی اون خراش بزرگ رو اشتباه کردمولی خب همه ی خراشا یه اندازه که نیست حالا این یکم بزرگ تر بوده
    ببینین درمورد اون مرگ ها بگم که اخرش یچیزایی عوض میشه پس صبر کنین.درواقع کسای مهم تریم قراره بمیرن ولی خب دیگه مجبور شدم نمیتونستم همه ی ادمارو با یه بهونه نجات بدم اگه میمردن بنظرم باحال تر میبود
    راستش خب بعضیا تو موقعیتایی قرار میگیرن که مجبورن بکشن اسکورپین میدونست جانی نمیکشتش سونیام جانیو نمیکشه دیگه مجبور شد سریع یه حرکتی بزنه خب وقت خداحافظی که نداشتن تا 2 ثانیه دیگه هردوشون میمردن
    نگران این مرگا نباشین دو سه قسمت آخر یکارایی میکنم

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (02-07-2018),scorpionxl (02-07-2018)

  5. #22
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    252
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    39
    تشکر شده 279 بار در 153 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    شنگ سونگ:بخش اول تورنومنت به پایان رسید بخش دوم به همراه قوانین بخش 1 قوانین دیگه ایم داره
    1.تو این بخش همه مبارزین روی استیج باهم مبارزه میکنن
    2.هرکی تو مبارزه میتونه به یار خودش کمک کنه البته باید با دشمن خودش مبارزه کنه اگه کل وقتش رو صرف کمک کردن به دیگران کنه هم خودش و هم کسی که بهش کمک کرده کشته میشه
    فردا مبارزات شروع میشه
    اسکورپین:قوانین همینطوری داره بدتر و بدتر میشه
    ساب زیرو:همینطوره
    لیوکنگ:برای نجات دنیا و ریدن باید هرکاری بکنیم
    (از طرف اسکورپین)
    باید همیشه نوب رو زیرنظر داشته باشم هرلحظه ممکنه بره و به قبیلم حمله کنه
    من:ساب زیرو میتونی یه روز رو تو قبیله شیرای ریو بمونی؟
    ساب زیرو:اره اما چرا؟
    من:بخاطر برادرت شاید به قبیله حمله کنه
    ساب زیرو:فک کنم همین الانم آماده حملس
    من:چی؟منظورت چ اون رفته!(لحن خشم)نهههه نمیزارمممم دوباره اتفاق بیافتهههه(لحن خشم)
    ساب زیرو:بریم
    نه نه نمیتونستم تحملش کنم یه بار دیگه داره اتفاق میافته
    نه نمیتونم تحملش کنم
    سریع دوییدم به سمت قبیله شیرای ریو
    استرس داشتم موقع دوییدن پاهام میلرزید حتی تصورشم برام مثل یه کابوسه دوییدم دوییدم تاحالا انقدر سریع ندوییده بودم نمیتونستم نهههههههه نمیزارممممممم دوباره اتفاقق بیافتههههههه بدون نظم میدوییدم
    (45 دقیقه دیگه)
    داشتم نزدیک میشدم تنها آرزوم الان این بود که به قبیله حمله نشده باشه
    وای
    نه دیر شده بود اون همین الانشم حمله کرده ولی مثل اینکه تازه حمله شده وقت داشتم پس سریع تلپورت زدمو مشتی محکم کوبوندم تو صورت نوب
    نوب:برگشتی بازنده؟دیر برگشتی
    ساب زیرو داشت بخاطر قبیله من افراد خودش رو میزد باورم نمیشد
    ساب زیرو:نوبببب بسه بار دیگه سر گرندمستری باهام مبارزه کن!
    نوب:اگه بگم باشه یعنی ساده ترین مرد دنیام
    ساب زیرو:ترسیدی نه؟میترسی مقامتو ازت بگیرم مگه نه؟
    نوب:هفففف باشه اما اگه باختی دیگه نزدیک لین کوییم نمیشی حتی اسموک!
    ساب زیرو:باشه بجنگ
    (از طرف ساب زیرو)
    سریع پریدم و یه صندلی یخی ساختم و کوبوندم تو صورت نوب بعد شمشیری فرو دادم تو دل نوب و آپرکات زدم روی هوا پاش رو گرفتمو کوبوندمش زمین بعد پرتش کردم نوب بدلی از خودش ساخت و به من از دو طرف حمله کرد نشستم و سر خودش و بدلش رو بهم کوبوندم بعد سر اصلیش رو دوبار به زمین کوبوندم و چکشی بسیار بسیار بزرگ یخی ساختمو کوبوندم تو سر نوب کم کم از حال رفت و بیهوش شد من این مبارزه رو بردم مقامم رو پس گرفتممم!
    همه افراد لین کویی لبخند زدن
    من:حمله رو متوقف کنید و به معبد لین کویی برگردید!
    اسکورپین:واقعا ازت ممنوم کوای لیانگ
    من و اسکورپین به معبد ریدن برگشتیم تا کمی استراحت و تمرین کنیم
    (از طرف نوب)
    بازم شکست خوردم لعنتییی همش شکست میخورم هفففففههففف باید سریع برگردم وگرنه من رو میکشن تا اومدم فرار کنم صدای کسی رو شنیدم
    تاکدا:کجا به این زودی؟همه افراد قبیله ازت شاکین و ما نمیتونیم اجازه بدیم فردا اسکورپین رو بکشی
    نوب:چییی ولمم کنید ولم کنییدددد!!!!
    اون شب تا صبح من رو با ابزار مختلف شکنجه دادم بدنم جون نداشت بزور میتونستم راه برم
    تا معبد شائوکان فقط 1 ساعت راه بود اما من تو 2ساعت به اونجا رسیدم وقتی وارد معبد شدم همه جلوی حریفشون ایستاده بودن بجز اسکورپین که حریفش من بودم
    شنگ سونگ:و مبارزه الان شروع میشهههه
    اسکورپین دستش رو مشت کرد و محکم کوبوند تو صورتم شمشیرش رو فرو داد تو پام و سر من رو گرفت تا قطع کنه
    نوب:اسکورپین نکنننن....هر
    اسکورپین:دیگه چی؟چیکار نکردی که باید میکردی؟
    نوب:بس کن هانزو اگه منو بکشی ثابت میکنی که هنوز یه انتقام جوی وحشی هستی
    اسکورپین:شاید همینی که میگی هستم اما اینبار دارم از یچیزی بدتر از خودم انتقام میگیرم
    نوب:هرچی که بگی قبول میکنم حتی به شیرای ریو کمک میکنم لین کویی رو نابود میکنم منو نکش
    اسکورپین:ببخشید نوب دیگه دیر شده باید قبلا فکرشو میکردی
    نوب:نه تو نمیتونیییی منو.....رررررااارررررر
    شنگ سونگ:برنده مبارزه نوب و اسکورپین اسکورپینه نوب کشته شد
    بقیه قسمت بعد

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  6. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (02-22-2018),scorpionxl (02-22-2018)

  7. #23
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    236
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    539
    تشکر شده 201 بار در 152 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اخجوووووووووووووووون نووووووووووووووب برو به یه جایی هوووووووووووووووررررررررر ررا داستان خیلی خوب بود



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  8. #24
    10000 500 آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    122
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    hel
    سن
    13
    تشکر
    65
    تشکر شده 229 بار در 142 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    2
    حالت من
    Khoshhal
    تگ شده
    1 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    نوشته اصلی توسط hzdmc [فقط اعضاء انجمن قادر به مشاهده لینک ها می باشند برای عضویت در سایت کلیک کنید]
    راست میگی اون خراش بزرگ رو اشتباه کردمولی خب همه ی خراشا یه اندازه که نیست حالا این یکم بزرگ تر بوده
    ببینین درمورد اون مرگ ها بگم که اخرش یچیزایی عوض میشه پس صبر کنین.درواقع کسای مهم تریم قراره بمیرن ولی خب دیگه مجبور شدم نمیتونستم همه ی ادمارو با یه بهونه نجات بدم اگه میمردن بنظرم باحال تر میبود
    راستش خب بعضیا تو موقعیتایی قرار میگیرن که مجبورن بکشن اسکورپین میدونست جانی نمیکشتش سونیام جانیو نمیکشه دیگه مجبور شد سریع یه حرکتی بزنه خب وقت خداحافظی که نداشتن تا 2 ثانیه دیگه هردوشون میمردن
    نگران این مرگا نباشین دو سه قسمت آخر یکارایی میکنم
    دادا به زخمی که عمقش(یا امق یا هرکوفتی بقول یاس نکنه میخوای بگی faghat نه feghat این خودش یعنی حاشیه) کم باشه میگن خراش حالا طولش میتونه اندازش میتونه اندازه ی نصف النحار گرینویچ باشه
    خدا حافظ استیو عزیز شاید از این دنیا رفته باشی ولی در قلب من و همه ی هوادارنت هنوز زنده ای روحت شاد استیو دیتکو عزیز

  9. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید 10000 500 از ایشان تشکر کرده است:

    scorpionxl (03-15-2018)

  10. #25
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    252
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    39
    تشکر شده 279 بار در 153 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اقا مدیرای عزیز اون خراش رو پاک کنین حاشیه ساز میشه بیخیال بابا اینهمه داستان هیشکی توجه نمیکرد بجز یکی دو نفر بعد یه خراش دو پاسخ گرفت

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  11. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده است:

    scorpionxl (03-16-2018)

  12. #26
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    252
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    39
    تشکر شده 279 بار در 153 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    (از طرف لیوکنگ)
    باید با کونگ لائو میجنگیدم.مشکل این نیست باید اون رو بکشم یا کشته بشم اگه انتخاب خودم بود...نه نمیتونم اونو بکشم....حداقل باید مبارزه میکردم پس سریع یه توپ اتیشی ساختمو به سمتش پرت کردم نشستم و تا اومدم به پاش ضربه بزنم پام رو گرفتو مشتی زد تو صورتم به سمتم دویید و کلاه تیزش رو پرتاب کرد و بعد کلاهش رو گرفت و فرو داد تو دل خودش
    من:کونگ لائووووووووووو چی چرا اینکارو کردی؟!!چرا من زودتر اینکارو نکردم
    کونگ لائو:مهم نیست فقط این مهمه که ما اونارو شکست بدیم بلاخره یکیمون میمرد
    من:چرا تو؟!
    کونگ لائو:مهم...مهم نیستش با اونا بجنگ و شکستشون....
    شنگ سونگ:برنده مبارزه لیوکنگ و کونگ لائو لیوکنگه جانی کیج و ارمک مبارزه کنید...
    (از طرف ارمک)
    تا اومد مبارزه ش رو شروع کنه با استفاده از قدرتم اونو به عقب پرت کردم مطمئن بودم که میتونم شکستش بدم همونطور که داشت بلند میشد محکم به کمرش ضربه زدم تند تند به شکمش لگد میزدم گردنش رو گرفتم و فشار دادم با استفاده از قدرتم دستاش رو از هم جدا کردم و تا اومدم بکشمش با استفاده از قدرتش لگدی محکم به صورتم زد و بعد لگدی به دلم زدو با ضربه ای دردناک به صورتم من رو زمین انداخت اومد تا بازم بهم ضربه بزنم نذاشتم از قدرتم استفاده کردم و پای اونم ازهم جدا کردم خون ازهمه جای بدنش میریخت مثل یه بارون خون و در آخر سرش رو از بدنش جدا کردم و کشتمش
    شنگ سونگ(با لبخند):برنده مباره ارمک و جانی کیج ارمکه ساب زیرو و خودم شروع به مبارزه میکنیم

    (از طرف ساب زیرو)
    دو شمشیر یخی ساختم و سریع پریدم و دوتا شمشیرو فرو دادم تو دلش شنگ سونگ با دوتا مشت محکم اون رو زمین انداختم یک پتک یخی ساختم و محکم به سر اون ضربه زدم اون هم کم نیورد سریع بلند شدو با چند ضربه اتیش من رو زمین انداخت اومد جلو تا به من ضربه بزنه اما به طور عجیبی متوقف شد انگار یکی داشت کمکم میکرد به صورت مخفیانه فهمیدم فک کنم کار اسموکه داره کمکم میکنه وای کاش میتونستم بهش بگم بره اگه متوجهش بشن اونو حتما میکشن با پنجه ضربه ای به صورت شنگ سونگ زدم و موقعی که چرخید شمشیر یخیم رو فرو دادم تو کمر شنگ سونگ و همونجا شمشیرم رو تکون دادم تا تمام قسمت های بدن شنگ سونگ رو پاره و تکه تکه کنه و در اخر اونو نصف کردم و برنده شدم.بیشتر بردم رو مدیون اسموک بودم فک کنم زبون شنگ سونگ رو بریده بود چون شنگ سونگ هیچ حرفی نمیزد الان که فکر میکنم شاید فقط اسموک نبود.
    شائوکان:برنده مبارزه ساب زیرو و شنگ سونگ ساب زیروئه
    مبارزات بعدی به این شکل خواهد بود
    ساب زیرو مقابل ارمک
    اسکورپین مقابل لیوکنگ

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  13. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (03-17-2018),scorpionxl (03-17-2018)

  14. #27
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    236
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    539
    تشکر شده 201 بار در 152 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ایییییییییییییییی خاااااااااااااااااااااککک ککککککککککککک بر اوووووووووووووووووووووووو وونننننننننننننن سرممممممممممممممممممممممم ممممممممممممممممممممممممم ممم

    داستان خیلی خوبهههههههههههههههههههههه هه ولی
    اه ببخشید این چیه گذاشتم منظورم این بوداخه اگه مبارزه عزیزم با لیو بد تموم شه وایییییییی نهههههههههههههههههههههههه ه


    «اقایونی که از طنز بدشون میاد فقط اینو بخونن»داستان خیلی خوبه امید وارم سریع تر بزاریش داداش لایک



    You can judge For your self We are not just to the ravenous beast
    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  15. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (03-17-2018)

  16. #28
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    252
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    39
    تشکر شده 279 بار در 153 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    دوستان ببخشید من چندوقت نبودم من ادامه داستانو مینویسم

    (از طرف ساب زیرو)
    به لین کویی برگشتم تا سری به اونجا بزنم خسته بودم بخاطر همین خیلی آروم راه میرفتم ترس وجودمو گرفته بود نمیتونستم ارمک رو دست کم بگیرم از طرفی دیگه نگران اسکورپین و لیو کنگ بودم نگران هر دوشون بودم
    کم کم به لین کویی رسیدم
    چییییییی!!!!!
    این فاجعه بود وحشتناک بود ممکن نیست!!!امکان نداره اونا...اونا این خوابه این واقعیت نیستش امکان نداره!کی؟چرا؟اونا اونا مرده بودن یکی اونارو کشته بود اما چرا؟ممکنه کار ارمک باشه میخواست به روحم آسیب برسونه
    من:نههههههههههههههههه!اسمو ک...اسموک اسموکککککککک
    اطراف معبدو گشتم هیچکس نبود هیچ آثاری از اینکه چه کسی اونو کشته بود نبود اما یه نوشته اونجا بود
    نوشته:درک کردی؟
    روم رو برگردوندم اون اسکورپین بود تویه سایه محو شده بود کمی جلو اومد
    اسکورپین:چرا؟کی اینکارو کرده
    من:نمیدونم واقعا نمیدونم
    آسکورپین:کی میتونه اینکارو کرده باشه؟ممکنه کی باشه؟کی رو باید درک کنی ها؟تاحالا قبیله ای رو نابود کردی؟ هاه؟حسش میکنی؟دردو حس میکنی؟میفهمی؟جنازه هاشون خاک کن ساب زیرو لین کویی تبدیل به قبرستون میشه
    من:چراااااا!!؟؟؟؟چرا اینکارو کردی بعد از همه اون اتفاقات من قبیله تو نجات دادم و تو قبیله منو نابود کردی؟
    اسکورپین:به اندازه کافی منو خندوندی ساب زیرو تو سد راه منی بلاخره باید این اتفاق میوفتاد زودتر اتفاق افتاد تو میمیری کوای لیانگ همونطور که برادرتو کشتم تو رو میکشم اما الان نه
    من:بسه بسه بخاطر اینکارت تورو تیکه تیکه میکنم و تو رو در قبیلت خاک میکنم
    اسکورپین:تلاش کن کوای لیانگ تو نا امیدی رو مثل من درک میکنی
    اطرافم رو نگاه کردم چندین غریبه سیاه پوش بهم داشتن نزدیک میشدن شمشیر یخی ای ساختم و به اسکورپین حمله کردم حرکتمو خیلی راحت جاخالی میداد اعصابم خورد بود نمیتونستم تکنیکی کار کنم هم ضربه هام رو دفاع و در عوض مشتی نصیبم میکردم چند ثانیه بعد چندین غریبه سیاه پوش خیلی آروم به من نزدیک میشدن حواسم رو پرت کرد و شمشیرش رو فرو داد تو دلم و غریبه های سیاه پوش با چشم های عجیبشون بهم خیره میشدن دستش رو روی سرم گذاشت و چند ثانیه بعد از حال رفتم...

    آه چیشده
    خودم رو در تورنومنت در حال ضربه خوردن از ارمک دیدم همینطور اسکورپین داشت من رو نگاه میکرد خشمم رو کنترل کردم
    مشت های ارمک همینطور به صورتم ضربه میزدند بزور یکی از مشتاش رو دفاع کردم و در عوض تیغ یخی ای ساختم و تو سرش فرو دادم سپس خیلی سریع و تکنیکی مشتام رو به سینه و شکمش میزدم همون لحظه ارمک من رو به زمین کوباند و چندین به صورتم مشت میزد سریع دستش رو پیچوندمو با تبر یخی به سر اون ضربه زدم سریع اون رو یخ زدمو و با پتک یخی به سر اون ضربه زدم ارمک به زمین افتاد همون موقع بود که یاد لین کویی افتادم کنترلمو از دست دادم و هزاران با پتک به سر ارمک ضربه میزدم
    من:اههههههههههههههههههههه هههههههههههه
    در آخر با تمام قدرتم با شمشیر سر ارمک رو قطغ کردم
    شائوکان:برنده مسابقه ساب زیرو.لیو کنگ و اسکورپین وارد شوید
    قبل از اینکه اسکورپین بخواد بیاد مشتی به صورت اسکورپین زدم
    لیو:چرا اینکارو کردی؟
    من:تو با قاتلی بی رحم مسابقه داری لیو دیشب اون همچی منو نابود کرد اون فکر میکنه میتونه منو آروم کنه اما نمیدونه چه بلایی سر خودش اورده خشم وجود منو گرفته

    با خودم:نه یلحظه صبر کن این حرفا...چرا من دارم مثل اسکورپین میشم چرا....نقشه اون چیه؟اینکه از من خودشو بسازه؟

    بقیش قسمت بعدی

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  17. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (09-03-2018),You s (09-03-2018)

  18. #29
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    232
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    18
    تشکر
    862
    تشکر شده 585 بار در 267 ارسال
    حالت من
    Akhmoo
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    خوش برگشتی برادر.این داستان هم عالی بود.یکی از سه فن فیکشنی که منتظرش بودم


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  19. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده است:

    hzdmc (09-03-2018)

  20. #30
    hzdmc آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Sep 2016
    نوشته ها
    252
    علاقه مند به
    sub-zero
    محل سکونت
    تهران
    تشکر
    39
    تشکر شده 279 بار در 153 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    15
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    اسکورپین آروم نزدیک لیو کنگ شد و ناگهان سریع تلپورت زد و از پشت به کمر لیوکنگ ضربه زد لیو کنگ سریع چند مشت به صورت اسکورپین و دو لگد به شکم اسکورپین زد لیوکنگ توپ آتشینی به سمت اسکورپین پرتاب کرد اسکورپین جاخالی داد و همون لحظه شمشیرش رو به سمت پای لیو کنگ پرت کرد و سپس با لگدی به صورت لیو کنگ لیوکنگ رو زمین انداخت لیوکنگ بلند شد و سریع شمشیر اسکورپین رو برداشت دویید و با پرش دست اسکورپین رو قطع کرد
    اسکورپین:آهههه
    لیوکنگ مشتی خیلیی محکم به دل اسکورپین زد و اون رو زمین انداخت
    شائوکان:تمومش کن!
    شائوکان سریع از جاش بلند شد و پتکش به دل لیوکنگ ضربه زد لیوکنگ افتاد و گفت:شائوکان تورنومنت تو....تورنومنت تو بدترین تورنومنت دنیاست...این ثابت میکنه تو نمیتونی خوب عدالت رو برقرار کنی تو کسایی رو که دوس نداری رو خدمت کارت میکنی و کسی وجود نداره که دوسش داشته باشی تو همرو خدمتکارت میکنی از همه مثل یه وسیله استفاده
    همون لحظه شائوکان با پتک ضربه ای به سر لیو کنگ زد و لیو کنگ کشته شد
    همون لحظه با عصبانیت به پای اسکورپین چندین بار پشت سر هم ضربه زد و گفت:برای ما کار میکنی؟
    اسکورپین:حرف نزن خفه شو......
    شائوکان چکشش روی دل اسکورپین انداخت
    اسکورپین آهههه
    شائوکان:برنده این مسابقه:اسکورپین با دخالت شائوکان

    در مسابقه بعدی اسکورپین به مصاف ساب زیرو میرود و قوانین این مسابقه:
    مسابقه زمانی نداره بلاخره باید یکیشون کشته بشه
    کسی که برنده مسابقه بشه با شائوکان مسابقه میدهد
    کسی حق دخالت در این مسابقه نداره و هرکس در این مبارزه دخالت کنه کشته میشه

    مسابقه 4روز دیگر برگزار میشود

    (از طرف ساب زیرو)
    باید آماده باشم باید برای آتش آماده باشم باید برای اسکورپین آماده باشم باید هانزو هاساشی رو فراموش کنم.
    به معبد لین کویی برگشتم جایی که جنازه ها همجا دیده میشه.تمرین اصلیی که باید میکردم باید خودمو کنترل میکردم باید خودم رو از غم رها میکردم.
    (از طرف اسکورپین)
    باید به شیرای ریو برمیگشتم نمیتونستم خبر نابودی لین کویی رو بهشون بدم باید این راز رو تا موقعی نگه میداشتم پیش تاکدا رفتم تا با او مبارزه کنم تا چند روز دیگه برای تنها بازمانده لین کویی آماده بشم با کشتن اون همچی تموم میشه لین کویی محو میشه نابودی لین کویی و قدرت گرفتن شیرای ریو
    من:تاکدا میخوام با من مبارزه کنی

    (از طرف شائوکان)
    تورنومنت اصلا خوب پیش نرفت تمام افراد من کشته شدن اما من شانس بیشتری برای برد دارم این تورنومنت منه این قلمرو منه پس من قانون رو میسازم
    باید به ریدن سر میزدم و اون رو مثل هر روز ضعیف تر میکردم در آزمایشگاه رو باز کردم و نگاهی به ریدن زخمی نگاه کردم
    من:چطور میگذره ریدن
    ریدن:تو میبازی شائوکان.....تو میبازی
    من:واقعا بنظرت من میبازم؟نظرت چیه کمی قدرتمو بهت نشون بدم
    پتکم رو در آوردم و صد ها بار به دل قفسه سینه و قلب ریدن ضربه میزدم برای اهمیت نداشت هیچ اهمیتی اون بازیچه من بود باید زجرش میدادم باید امیدش رو نابود میکردم باید چراغ ها رو خاموش میکردم

    بقیش قسمت بعدی که تو قسمت بعدی اسکورپین و ساب زیرو باهمدیگه میجنگند

    Lin Kuei

    لطفا به داستان من سر بزنید!!
    http://forum.mkcenter.ir/showthread....027#post107027


  21. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید hzdmc از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (09-05-2018),scorsub (09-16-2018),You s (09-05-2018)

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123