صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 13 از 13

موضوع: Jack roth 2: end of heroes

  1. Jack roth 2: end of heroes

    #1
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    171
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    697
    تشکر شده 406 بار در 186 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    درود دوستان.
    همونطور که قول داده بودم فصل دوم فن فیکشن jack roth رو گذاشتم ایشالا خوشتون بیاد.

    1
    دنیایی که میشناختیم دیگه وجود نداره.اون نابود شد.به دست پدرم تسخیر شد.حالا دیگه فرقی بین جهنم و زمین وجود نداره.زمین پر شده از هزارجور شیطان و جونورای دیگه و انسان ها مجبورن ازشون فرار کنن.بعضی ها که اسلحه و مهمات دارن از خودشون دفاع میکنن.اما فقط این نیست.خیلی از تبهکارای دنیا بخاطر حفظ جونشون برای ترایگان کار میکنن.برای پدرم برده جمع میکنن یا میکشن.ولی بدتر از اون،خیلی از قهرمان ها هم تحت کنترل پدرم دراومدن.واندروومن،استارفا ر،سوپرمن،بتگرل(کاساندرا کین)،گرین لنترن،فایراستورم و...
    اونا آدمای زیادی کشتن،قهرمانای زیادی کشتن.من،بتمن،ریون،فلش،نای وینگ،رابین...چند هفته باهاشون جنگیدیم.به مرور زمان از هم جدا شدیم بعضیامون حتی تو شهرای دیگه رفتن.نمیدونم دقیقا چه اتفاقی برای بقیه افتاد.من دو ماه بود که از تیم جدا شده بودم.من زخمی بودم،نزدیک بود بمیرم.به یه کلیسا پناه بردم.بیهوش شدم.وقتی بهوش اومدم دیدم روی یکی از صندلی های کلیسام.زخمام بسته شده.کشیشی که اونجا بود کمکم کرده بود.از کشیش بابت کمکش تشکر کردم.خواستم برم تا بقیه تیم رو پیدا کنم.اون کشیش اصرار داشت که نرم بیرون.ولی رفتم.همینکه پامو از در گداشتم بیرون چهارتا اونی افتادن دنبالم.فرار کردم و اونا هم دنبالم میومدن.بعد ده دقیقه فرار یه جا قایم شدم و گمم کردن.درد زخمام خیلی بیشتر شده بود.جلومو نگاه کردم.باورم نمیشد هنوز زنده باشه.لباس جدید پوشیده بود و با شمشیر جدیدش داشت شیطانایی که میریختن رو سرش رو میکشت.سه خیابون باهام فاصله داشت(قدرت دید جک بالاست).بلند شدم و سمتش دویدم ولی همینکه از یه خیابون رد شدم سوپرمن و استارفایر داشتن از اونطرف رد میشد.برگشتم عقب و قایم شدم.اونا تو شهر گشت میزدن و آدما رو یا میکشتن یا برای پدرم میبردن.منتظر شدم تا از اونجا برن.وقتی رفتن دیدم دیمین اونجا نیست.دوجا رو میشناختم که میتونست اونجا باشه.اچل رفتم به عمارت وین.باورم نمیشد اونجا برادرامو ببینم.خونه به شهربازی اونا تبدیل شده بود.بدون اینکه بفهمن اونجام در رفتم.به پایگاه برگشتم.دو ماه بود که اونجا نبودم.رسیدم اونجا.هنوز سرجاش بود.رفتم داخل و از رمزم استفاده کردم.هنوز کار میکرد.رفتم تو اتاق اصلی.همه وسایلا سرجاش بود ولی کسی اونجا نبود.تو اتاق چرخیدم تا اینکه صدای بروس رو شنیدم.بهم گفت : خوش برگشتی جک!


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  2. 3 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (03-07-2018),MKXsubzero (03-10-2018),scorpionxl (03-08-2018)

  3. #11
    Dark Noob آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Oct 2014
    نوشته ها
    767
    علاقه مند به
    erronblack
    محل سکونت
    Hell
    سن
    17
    تشکر
    3,849
    تشکر شده 2,336 بار در 797 ارسال
    نوشته های وبلاگ
    13
    حالت من
    Khaste
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    چون دنیایی که توی فلشپوینت بوجود اومده شبیه دنیای داستان توئه
    خواستی یه ادای احترامی کرده باشی:/
    (وقتی جواب ندارم و میخوام یه چیزی گفته باشم این میشه)
    ......

  4. 2 کاربر به خاطر ارسال مفید Dark Noob از ایشان تشکر کرده اند:

    haghy (03-29-2018),scorpionxl (04-06-2018)

  5. #12
    scorpionxl آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Feb 2017
    نوشته ها
    218
    علاقه مند به
    deathstroke
    محل سکونت
    زیر اسمون خشم روی زمین درد ندرلم
    تشکر
    451
    تشکر شده 154 بار در 122 ارسال
    تگ شده
    0 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    مطمعن نیستم ولی خریت بتمنو کم کنی؟؟؟ تو این لباس اخه یک درجه عاقل تر از جوکر نشون داده میشه«<اسه من بتمن از جوکرم خنگ تره
    مردم دنیا به هم حمله میکنن و همو میکشن
    و ما سعی داریم که خودمونو قانع به درست بودنش کنیم
    در حالی که خیلی ها قربانی میشن
    ولی هیچ دلیلی نیست که به یه نفر اجازه بده یه بیگناه رو بکشه یا قربانی قربانی کنه
    عمل گرفتن زندگیه بیگناهان حتی از سر نادانیم یا برای منفعت جمعی
    فقط
    شیطانیه


    به تاپیک من سر بزنید لطفا داستانی متفاوت
    http://forum.mkcenter.ir/showthread.php?t=8048

  6. کاربر زیر به خاطر ارسال مفید scorpionxl از ایشان تشکر کرده است:

    haghy (04-06-2018)

  7. #13
    haghy آواتار ها کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Aug 2015
    نوشته ها
    171
    علاقه مند به
    raven
    محل سکونت
    اهواز
    سن
    17
    تشکر
    697
    تشکر شده 406 بار در 186 ارسال
    حالت من
    Mashghool
    تگ شده
    2 Post(s)
    Tagged
    0 Thread(s)
    ۶
    به الماس یه نگاه انداختم و به ریچل گفتم : این چطور کار میکنه؟
    گفت : باید امیدوار باشیم کار کنه.چون این قفس جلوی استفاده از قدرت هامون رو میگره.باید این الماس رو با دستت بشکنی.
    با تعجب گفتم : با دست بشکنمش؟الماس با دستگاه پرس هم له نمیشه با دست بشکنمش؟
    -فقط انجامش بده.
    -خیله خب.
    تو دستم گذاشتمش و فشارش دادم.خیلی راحت خورد شد و امواج قرمز ازش خارج شد.بعد از پنج ثانیه محو شدن.به ریچل گفتم : همین؟تموم شد؟
    گفت : باید ببینیم...
    یدفه یه نگهبان اومد و گفت : اون صدای چی بود؟دارین چه غلطی میکنین؟
    باید کاری میکردم تا در قفس باز کنه.رفتم جلو.دستمو از قفس رد کردم،یقه شو گرفتم و صورتشو کوبیدم به میله.عصبانی شد و درو باز کرد.گفت : پسره بی شرف میکشمت.
    همینکه درو باز کرد با لگد زدمش و پرتش کردم رو زمین.پریدم بیرون و خواستم با تله کینزی ببرمش رو هوا ولی نتونستم.بلند شد و با چوبی که دستش بود بهم حمله کرد.با اولین ضربه ای که زد چوبشو گرفتم و خواستم با اجسام مصنوعی که درست میکردم بزنمش ولی بازم نتونستم.منو عقب زد و با چوبش زد تو سرم.دوستاش هم اومدن کمکش و ریچل کمکم کرد و چنتاشونو زد.من هم همون یارو رو سرویس کردم.وقتی کارمون تموم شد یقه یکیشونو گرفتم و چسبوندمش به یه ستون شکسته و گفتم : شماها چه مرگتونه؟مگه ما باهاتون چیکار کردیم؟
    گفت : شماها هرجا برید خرابی به وجود میارید.شماها فقط یه شیطانید.هیچکس شما رو نمیخواد.
    دوباره منو یاد مادرم انداخت که تو پنج همینو بهم گفت.عصبانی شدم و پرتش کردم رو زمین.با مشت زدم* تو صورتش و میخواستم دوباره بزنمش ولی ریچل دستمو گرفت و گفت : بسه دیگه داری میکشیش.
    گفتم : نه باید حالشو جا بیارم تا بفهمه با کی طرفه.
    -نه لازم نیست خودش فهمید با کی طرفه.
    -چرا این الماس کار نکرد؟
    -نمیدونم.ممکنه طول بکشه تا قدرتات برگردن.باید ارزش این همه زحمت رو داشته باشه.
    -برای همین اومدی اینجا؟که قدرتای منو برگردونی؟
    سرشو به نشونه تایید تکون داد.گفت : من واست هرکاری میکنم.
    بغلش کردمو گفتم : واقعا من ارزش این همه ریسک رو داشتم؟بعد اون همه کاری که باهات کردم؟
    گفت : معلومه که داری.من دیگه گذشته رو فراموش کردم.
    (فلش)
    با سایبورگ داشتیم اون دور و برا میگشتیم*تا خواهر جک رو پیدا کنیم.به سایبورگ گفتم : وایسا...من یادمه همون روزی که ترایگان به زمیم حمله کرد تو رو تو ارتشش دیدم.الان چجوری آزاد شدی؟
    گفت : من تحت کنترل اون نبودم.اون یارویی که تو ارتش دیدی grid بود.
    -گرید کیه؟
    -اون نسخه رباتی منه.کاملا رباتی.صبر کن ببینم.اونجا رو ببین.
    به جایی که اشاره کرد نگاه کردم.نمیتونستم خوب ببینم.من کور بودم و لنزهایی که داشتم خیلی کمکم نمیکرد.به سایبورگ گفتم : چیزیو که میبینی تفسیر کن.
    گفت : اونا یه شهر دارن.باغ دارن.درخت دارن.خونه دارن.خلاصه یه شهر جدید درست کردن.
    (بتمن)
    با بتموبیل جدید از غارم زدم بیرون.من دیگه یه بازنده نیستم.تو خیابون از روی هرچی جونور بود رد شدم.توی شهر میچرخیدم تا زیر *دستای ترایگان خودشونو نشون بدن.یه دفه ماشین چپ شد.میدونستم قراره به ماشین حمله کنن واسه همین سریع دکمه eject رو زدم.روی زمین فرود اومدم.کسی که ماشین رو انداخت رد لنترن بود.سمتش قدم برداشتم و گفتم : هل!این دیوونگی رو تمومش کن قبل از اینکه یه کار احمقانه کنی.
    با عصبانیت داشت میومد سمتم و گفت : تو همیشه این جمله های مسخرتو داری بروس.ولی ترایگان راه درست رو نشونمون داد.
    -ترایگان مغزتو فاسد کرده.یه نگاه به دور برت بنداز.این راه درسته؟
    -من و دوستام حاکمای جهانیم.ما هم بخش های فرماندهی خودمونو داریم و خوش میگذرونیم.
    - تو اینجور آدمی نبودی هل...
    با چکشی که درست کرده بود منو زد و پرتم کرد عقب و گفت : همونطور که خودت میگی،من اینجور آدمی نبودم.آدما تغییر میکنن مگه نه؟
    بهم حمله کرد ولی خیلی سریع یه شوکر کوچیک بهش پرت کردم.برق گرفتش و بیهوش شد.گفتم : درسته.تو تغییر کردی.خیلی هم ماست شدی مگه نه؟
    ماشین رو با کنترل دوباره صاف کردم.حلقه هل رو درآوردم و با خودم بردمش.سوار ماشین شدم و تو شهر چرخیدم.یه شیطان جلوم بود.خواستم برم روش ولی یدفه یه گلوله خورد توی سرش.ایستادم.مسیر گلوله رو دنبال کردم و به ساختمون رسید.کسی که رو ساختمون بود بدجور منو شگفت زده کرد.اون جیسون بود.


    با قدرت زیاد ، مسئولیت زیاد هم به همراهش میاد

  8. 5 کاربر به خاطر ارسال مفید haghy از ایشان تشکر کرده اند:

    Dark Noob (04-07-2018),MKXsubzero (04-07-2018),RAOOF (04-10-2018),scorpionxl (04-07-2018),thomas (04-08-2018)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12